X
تبلیغات
وبلاگ مقالات کامل روانشناسی مصطفی نجفی

دوشنبه 22 اسفند1390

انحرافات جنسی-مصطفی نجفی

و من آیه ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکونوا الیما و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لایتٍ لقومِ یتفکرون (سوره روم آیه 21)

و از نشانه های او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید و در میان شما مهر و محبت قرار داد به درستی که در این امر نشانه هایی برای گروه های متفکر و اندیشمند وجود دارد.

I مقدمه

اغلب جوامع از مسائل جنسی تابوئی ساخته اند، در حالی که این هم غریزه ای است که باید مثل غرایز دیگر ارضا شود. زیرا که سرکوب کردن آن، سکوت در مقابل آن، دیواری از ابهام کشیدن به دور آن و بالاخص عدم آموزش و برداشت صحیح از آن، برای تشکیل یک جامعه ایجاد معضل و مشکل می نماید.[1] رفتار جنسی ترکیبی از عوامل فیزیولوزیک و روان شناختی است. تعداد قابل توجهی از اختلالات جنسی معلول کمبود، نقص و اختلال دستگاه عصبی و غدد درون ریز است، با این حال اکثر اختلالات ریشه در عوامل روان شناختی دارد از جمله این عوامل می توان به این موارد  اشاره کرد. افسردگی، اضطراب، احساس خجالت، احساس عدم امنیت، درگیریهای حل نشده عقده ادیپ رویاهای استمناء، احساس گناه و مجموعه ای از عوامل ناهشیار دیگر. یکی از این اختلالات جنسی پارافیلیا هستند. پارافیلیاها با خیالات ویزه جنسی، اعمال استمناء، استفاده از آلات جنسی مصنوعی، و خواستها و الزامهای مربوط به شریک جنسی مشخص می باشد. خیال ویزه با اجزاء آگاهانه و ناآگاهانه خود، عامل پاتوگونومونیک بوده و تحریک و ارگاسم به درجات مختلف به پرداخت های فعالانه این تصویر ذهنی بستگی دارد. نفوذ تصویر ذهنی و پرداخت آن در رفتار شخص وارد محدوده جنسی کشیده شده و زندگی شخص را تحت تاثر قرار می دهد. پارافیلیاها که انحراف دیگرگونی هم به آن اخلاق می شود، موقعیت مهمی در طیف بین سلامت و بیماری را اشغال کرده است.

در فرم خالص پارافیلیاها از نظر بالینی مشخص و مخصوص به خود است. معهذا، در یکی از قطب های طیف در سایه پسیکوزها و اختلال هویت جنسی قرار می گیرد و در انتهای دیگر، پارافیلیاها خصوصیات مشترک زیادی با اختلال شخصیت مرزی دارد.[2]

Sex و sexulity هر چه هست و هر چه باشد حریم خصوصی و فضای شخصی هر فرد است که ماهیتی دینامیک و پویا دارد. هرگز در تعاریف و چارچوب های جامع از پیش تصویب شده و بدون تغییر نمی گنجد. مسلم است که آموزش بهداشت جنسی و نحوه صحیح ارضاء تمایلات و انجام رفتارهای جنسی که تبیین احساسات و پاسخ های جنسی سالم گام آغازین است برای جلوگیری از انحرافات جنسی و مشکلات و اختلافات جنسی و داشتن جامعه ای سالم با روابط جنسی سالم[3]

II تعریف انحراف جنسی

واژه انحراف جنسی از دو واژه یونانی به معنای در کنار و عشق آمده است. پارافیلیاها، خیالپردازی های غیرمعمول، امیال شدید و یا رفتارهای جنسی هستند که معمولاً حالت تکرای داشته و از لحاظ جنسی برانگیزاننده اند.

پارافیلیا به حالتی اشاره می شود که در آن حالت برانگیختگی جنسی و عملکرد فرد به تصوری بسیار خاص چه ادراکی، چه یادآوری بستگی دارد نه به تصور شریک جنسی. در همه پارافیلیاها عوامل روان شناختی رفتار فیزیکی را تحت تاثیر قرار می دهند. پارافیلیاها هنگامی جنبه آسیب شناسی پیدا می کنند که بیش از خود شدید، پایدار و مضر باشد. معیار شخصی آسیب شناسی، عبارت است از درد، رنج و از دست دادن احساس سلامت، میعارهای اجتماعی ممکن است زیان آور بودن برای دیگران یا تهدید علیه سلامت و تندرستی آن باشد.[4]

III طبقه بندی

1- یادگار خواهی یا تمایل جنسی به اشیاء Fetishism

2- بچه بازی یا تمایل جنسی به اطفال Pedophilia

3- نمایشگری یا بدن نمایی Exhibitionism

4- نظر بازی Voyeurism

5- آزار خواهی جنسی (مازوخیسم) Sexual Masochism

6- آزار دهی جنسی (سادیسم) Sexual Sadism

7- یادگار خواهی همراه با مبدل پوشی Transvestic fetishism

8- مالش Frotteurism

9- پارافیلیاهایی که به گونه ای دیگر مشخص شده است (NOS) یا پارافیلیاهای ناجور

A- مدده پرستی Necrophilia

B- حیوان دوستی Zoophilia

C- عضو خواهی Partialism

D- هرزه درائی تلفنی Telephone Scatalgia

E- مدفوع خواهی Coprophilia

F- ادرار خواهی Urophilia

G- میل به استفاده از تنبیه  Klismaphilia

IV همه گیر شناسی epidimidogy

انحراف جنسی درصد کوچکی از جمعیت را مبتلا می سازد ولی ماهیت تکراری این اختلال موجب شروع قابل توجه ارتکاب چنین اعمال می شود. در میان موارد شناخته شده از نظر قانونی، میل جنسی به اطفال یا بچه بازی در بین سایر انحرافات شایعتر از همه است. چون در این میان پای کودکی در میان است موضوع جدی تر گرفته شده و در مقایسه با سایر پارافیلیاها کوشش بیشتری برای ردیابی متهم یا مقصر به عمل
می آید.

نمایشگری نیز چون نمایش آلت تناسلی به دختران نوجوان در ملا عام را شامل
می گردد، به دستگیری عامل می انجامد.

نظر بازها ممکن است دستگیر شوند معهذا احتمال خطر آنها کمتر است. سادیسم و مازوخیسم در تخمین ها شیوع کمتر از میزان واقعی نمایانده شده اند. مازوخیسم زمانی مورد توجه قرار می گیرد که شخص در تخمین تاب به تحمل خود دچار اشتباه شده و به کنار از آسیب های دائم، نتایج غمباری بوجود می آورد. سادیسم معمولاً فقط در موارد تاثیرآور تجاوز به عنف، وحشی گری و قتل های شهوانی مورد توجه قرار می گیرد.

انحرافات دفعی یا ترشحی بندرت گزارش می شود چون هر گونه فعالیتی معمولاً بین دو شخص بالغ موافق صورت می گیرد، یا بین فواحش و مشتری. فیتشنیرم معمولاً منجر به درگیری با سیستم قانونی نمی گردد. ترانس وستیت ها ندرتاً وقتی آشکارا مرد هستند و لباس زنانی را پوشیده اند ممکن است به جرم بر هم زدن آرامش دستگیر شوند، ولی دستگیر شدن در اختالات هویت جنسی شایعتر است. میل جنسی به حیوانات بعنوان یک پارافیلیای واقعی نادر است. یادگار خواهی معمولاً همیشه در مردان دیده می شود، در بیش از 5% منحرفین جنسی، اختلال بیش از سن 18 سالگی شروع شده است. رفتارهای انحرافی بین 15 تا 25 سالگی به اوج می رسد و پس از آن فرو می نشیند. در مردهای بالای 50سال وقوع انحرافات جنسی، نادر است و اگر بروز کند، در تنهایی انزوا با شریک جنسی موافق صورت می گیرد بیماران مبتلا به انحرافات جنسی، اغلب بطور همزمان یا در زمان های مختلف به 3 تا 5 نوع انحراف مبتلا هستند. [5]

V سبب شناسی etiology

احتمالاً پای عوامل سرشتی در رفتار جنسی در میان است اما به احتمال زیاد بعنوان یک پسخوارند[6] feed back ضعیف که هماهنگ با کانون های متعدد موثر واقع می گردد، عمل می نماید. قرائن موجود حاکی است که عوامل تجربی و روانی در پیدایش انحرافات تاثیر عمده دارند. در چند ماه اول زندگی اگر سازماندهی خارجی کیفیت پایینی داشته باشد، کودک به امان انگیزه های درونی خود سپرده می شود که قویاً تحت تاثیر اجزاء دهانی aral و مقعدی anal بودن و بر علیه یک سوپر ایگوی ابتدایی عمل می کند. انگیزه ها و تصاویر ذهنی از خود و از موضوع ممکن است به گروه های پرخاشگری و لیبدوئی تقسیم شود. موضوعات درونی شده، خام بوده و همانند سازی ها ابتدایی است. خصوصیات جنسی متوقف شده در این سطح، با زمینه های انحراف سادوخیسمی و مازوخیسمی مشخص است. در عین حال، حساسیت شدیدی نسبت به ترک شدن یا بر عکس غرق شدن در دریای توجه دارد که با نوسان ناراحت کننده مربوط به میزان تماس های نزدیک همراه است. در تلاش برای مدارا، تدابیری نظیر فتیش ها (fetishes) که امکان دوری و نزدیکی را در زمان دلخواه فراهم می سازد، مورد استفاده قرار می گیرد.

و در محدوده تمایلات جنسی قرار می گیرد. چون شناخت تفاوتهایتشریحی مرد و زن بعنوان اساس روانی سکس و تولید مثل در این مرحله صورت می گیرد، اختلال در این سطح با گمراهی های انتخاب موضوع جنسی و آشفتگی بافت احساسات مربوط به پدری و مادری همراه می گردد. وجود تصویر تن نامشخص و بی ثبات از خصوصیات پاتولوژی انحراف های جنسی است. در مورد بقاء موقعیت، اندازه و عمل آلت مردانه و آثار و صفات گونادها تردید وجود دارد. انحرافهای مردانه آثار آشکاری از تسلط بر ترس از اختگی دارند. انحراف های زنانه بطور عمدی بی سر و صدا بودن و با میل به تطابق با انحراف های جنسی مقابل تظاهر می کنند با مایه ایی از خشم اختگی، انحراف های زنانه نشان دهنده طغیان نهانی بر علیه احساس پستی تناسلی است.

علت پارافیلیا از نظر عوامل زیستی: در تعدادی از مطالعات، یافته های عضوی غیرطبیعی در افراد مبتلا به انحرافات جنسی دیده شده است. در بین بیمارانی که دارای یافته های مثبت بوده اند، 74% اختلال هورمونی، 27% علائم عصبی خفیف یا شدید، 24% ناهنجاری های کرموزومی، 9% تشنج، 9% نارساخوانی، 4% الکترو آنسفالوگرافی، 4% اختلالات روانی عمده و 4% عقب ماندگی ذهنی داشته اند. اما سوال اساسی این است که آیا این هنجارها سبب علایق انحرافی شده اند یا یافته های تصادفی هستند که هیچ ارتباطی با انحرافات جنسی ندارند.[7]

علت هر کدام از انواع پارافیلیاها بطور اخص

A مبدل پوشی

1- سابقه سردرگمی درباره هویت جنسی در افراد مبدل پوش ممکن است به نخستین سال های زندگی او باز گردد.

2- ممکن والدین او فرزندی از جنس مخالف را ترجیح می داده اند.

3- احتمالاً رشک و غلبه نسبت به جنس مخالف در کار باشد.

4- تصور می شود که مرد مبدل پوش، با کسب هویت زن مذکر نسبت به اضطراب اختگی خود واکنش نشان می دهد. مادران چنین بیمارانی اغواگر گزارش شده اند.

5- مبدل پوشی به عنوان شخصی دارای رشک آلت رجولیت در نظر گرفته می شود.

مثال شماره 5: یک زن زیبای سوئدی سانوردنج (که سنگدل ترین زنی که لباس مردان را می پوشید و همجنسان خود را می کشت) این زن در جوانی مردی را به حد پرستش دوست داشت، مرد نسبت به او بی وفائی کرد و با زن دیگری ازدواج نمود. (سانوردنج در شهری نزدیک معدن کلاً اقامت کرد و زندگی خود را صرف انتقام از همجنسان خود کرد. او لباس مردان را می پوشید و بصورت تاجر طلا درآمد و با زنان و دختران آشنا می شد و با آنها ازدواج می کرد و آنها را به انواع مختلف آزار و اذیت می کرد و بعضی را هم که به گونه ای وحشت انگیز به قتل می رساند او با 17 زن ازدواج و 7 تن آنها را به قتل رساند.

B سادیسم[8]

بر اساس نظریه فروید اگر لیبیدو در فرایند و تکاملی خود در موقعی که در لب و دهان کودک متمرکز می شود در مرحله دوم دهانی زمانی که کودک دندان درآورده و از گاز گرفتن لذت می برد در اثر تربیت نادرست (بیش از حد ارضا شدن- یا ناکام شدن) تثبیت شود کودک به پرخاشگری رو می آورد و در دوران بلوغ به شکل سادیسم یا شهوت دیگر آزاری خودنمائی می کند که انگیزه های جنسی او فقط با آزار دادن و شکنجه دادن طرف جنسی خود ارضا می شود.

C مازوخیسم

در نظریه روانکاوی فروید شخصیت انسان از سه نوع فرایند پویا و متعادل ساخته شده است: id (نهاد)، ego (من)، superego (من برتر).

نهاد= از تکانه ها لذت طلبانه ناخودآگاه، تشکیل می شود و اگر انحراف یابد حالت مازوخیسمی در فرد بوجود می آید.

من: که وجدان بیدار انسان است خود را برای آزاد دیدن قانع می کند و بدین ترتیب فرد مازوخیسمی خود را راضی می سازد که چون فلان کار کرده ام پس آنم که خود را مجازات کنمو یا اینکه به تقدیر متوسل می شود و آزاد و اذیت دیدن را یک مصلحت طبیعی می داند.

من برتر= در برابر فشار نهاد و منطق من تسلیم شود و انحراف را تایید می کند.[9]

D فتیشیزم

اختصاص به مردان دارد و موقعی بر خود عارض می شود که شیء بتواند برای او جای انسان را بگیرد. دلایل این امر را می توان چنین برشمرد:

1- فتیشیزم با عقده اختگی که در اوایل کودکی ریشه می گیرد ارتباط دارد. (فروید1950

2- فتیشیزم ترس و نگرانی بیمار از ضعف و ناتوانی جنسی در برابر جنس مخالف است و به علت این ترس به آلت جنسی خود که در دوران کودکی باعث تحریک جنسی اش می شد و توجه زیاد پیدا می کند.

3- اگر فرایند تکاملی بلوغ بطور عادی طی شود و میل ماندن او در آغوش مادر پالایش نگردد کودک در زمان بلوغ دچار فتیشیزم جنسی خواهد شد. (هلد فیلد 1950)

4- برخی نیز انحراف فتیشیزم را ناشی از محرومیتهای جنسی، ضعف نیروی جنسی، عقده حقارت و ندیدن مهر و محبت در دوران کودکی از طرف پدر و مادر می دانند.

E بدن نمائی[10]

1- بدن نمائی یا خودنمائی جنسی مانند همجنس بازی و بچه بازی نماینده نوعی تثبیت یا برگشت به مرحله پیشین تکامل جنسی و روانی شخص است.

2- شخصی که بدن خود را نشان می دهد خودشیفته (یعنی عاشق خود) است. او از احساس اخته شدن رنج می برد و می کوشد تا با نشان دادن آلت مردی خود که نشانه قدرت است با این احساس مقابله کند و او می خواهد تماشاگران نسبت به آلت او واکنش نشان دهند.

3- اصولاً تمایلات خودنمائی جنسی از روابط فرد با مادرش حاصل می شود که غالباً سلطه جو و بیش از اندازه مراقب حال او بده است.

4- علت وجود مادری تهدید کننده فرد مبتلا به بدن نمائی تا آن حد مضطرب می شد که احساس اختگی و تسلیم می کند در واقع او بطور خودآگاه یا ناخودآگاه باید با مادر خود رقابت کند ولی در این موقعیت رقابت آمیز او چیزی در عوض می خواهد یعنی دوستی و عشق مادر را طلب می کند تحت این شرایط است که او خود را می نمایاند. (ایواهمس، 1371-1338)

VI تشخیص و خصوصیات بالینی[11]

در DSM-IV ملاک تشخیص انحراف جنسی عبارتند از: وجود خیالات ویژه و تشخیص گذار و احساس نیاز شدید برای اقدام روی خیالات مزبور یا تاثیر آنها در رفتار فرد. بنابراین خصوصیات بالینی را می توان به دو گروه تقسیم کرد: 1- خصوصیات مشترک برای تمام اختلالات طبقه 2- آنهایی که با زیر شاخه های خاص مربوط اند.

1- خصوصیات مشترک در تمام انحرافها، وجود وابستگی اجباری یا تقریباً اجباری تحریک و ارگاسم به یک تصویر جنسی متشکل از اشیاء و اعمالی است که سبب تخفیف پیوستگی بین حالت جنسی، تماس های تناسلی، و روابط انسانی می گردد. بر خلاف نوروزها که در آنها اجزاء انحراف ناخودآگاه هستند، خیال و تصویر ذهنی در پارافیلیا آگاهانه است هر چند که خصوصیات ناخودآگاه شدت آن را معین می سازد، و با تعدیل بصورت رفتار آشکار در می آید. هر پارافیلیایی با ماهیت خاص تصویر ذهنی و رفتارهای ویژه نظیر زنانه پوشی همراه با تحریک در ترانس وستیم، لذت بخشی درد در سادوخیسم و مازوخیسم و نمایش شوم مرده بازی مشخص می شود.

هم حالت خصوصیات بالینی و هم درمان پذیری انتهائی پارافیلیاها اساساً تحت تاثیر قدرت ایگو ego است. یکی از نشانه های مهم قدرت ایگو انعطاف پذیری روانی است. مراحل معمول عبارتند از انعطاف پذیری نسبی (سلامت روانی)، عدم انعطاف نسبی (نوروزها)، عدم انعطاف (شخصیت مرزی)، شکنندگی و از هم پاشیدگی (پسیکوزها). اصل کلی این است که برای حصول انحراف اندکی توانایی در ایگو لازم است. بطور کلی، انحراف هم سبب ثبات شخصیت می شود (stablized) و هم باعث تثبیت آن می گردد (fixes). وقتی قدرت ایگو کمی بیشتر شد وابستگی کامل به تصویر ذهنی و خیال انحرافی و دامگذاری آن برای تحریک و اورگاسم بوجود می آید. ایگوی قوی تر انقیاد به انحراف را کاهش می دهد، و در سطوح بالای قدرت ایگو، اجزاء انحرافی در زندگی خیالی شخص بصورت ناخودآگاه درآمده و نوروز بوجود می آید. به همین صورت پارافیلیاهای مختلف میل به آراستن خود با اجزائی از انحراف در روابط موضوعی نشان می دهند. در فتیشیزم[12]، سادیسم، مازوخیسم، ترانس وستیم احتمال حفظ روابط با موضوع بالغ وجود دارد. رابطه با همنوع در پدوفیلیا هم باقی می ماند، اما با موضوع ناپخته، در نمایشگری و شهوت تماشا، رابطه انحراف یافته و بطور کلی اتیستیک است. در اورولاگنیا و کوپروفیلیا ممکن است پای شریک جنسی در میان باشد، اما احتمالاً رابطه با معنی تر با موضوع بیشتر تنزل یافته و جا به جایی یافته است. ندرتاً اشاره شده است که خیال انحرافی و نیازهای تحریک آنقدر ناجور و غریب است که بتواند رابطه با شریک جنسی موافق را منتفی سازد. معهذا، این موضوع احتمالاً در مورد منحرفین شدیداً بیمار، که هیچ راهی به جز حذف صفات انسانی هر شریک جنسی را ندارند، صدق می کند. روابط آنها شکننده بود و از هم می گسلد. برای آنها که آشفتگی روانی کمتری داشته و توانایی ایجاد روابط موضوعی را دارند، شریک های موافق قابل وصول است

خصوصیات مشترک پارافیلیاها[13]

خصوصیات اساسی

خصوصیات فرعی

سایر خصوصیات

1- انحراف هسته ای از ابهام در تفاوتهای جنسی و تناسلی و تیرگی در تعیین حدود مادر- کودک بخصوص در زمینه تناسلی حاصل می شود

1- خیالات جنسی مداوم، مکرر و نافذ بصورتی غیرعادی وجود دارد.

1- ممکن است اشیاء بمنظورتحریک جنسی بر انسان ترجیح داده شوند.

2- پارافیلیا برای پوشاندن نقص احساس تمامیت جسمی و درک واقعیت بکار می رود.

2- خیالات بطور عمده مطلوب برای ego است هر چند شخص به غیرعادی بودن آنها واقف است.

2- ممکن است اعمال جنسی تکراری همراه با تحمل یا تحمیل رنج و تحقیر واقعی یا تصنعی صورت بگیرد.

3- پارافیلیا محافظی در مقابل اضطراب اختگی و اضطراب جدائی است.

3- تحریک جنسی و اورگاسم بصورت الزامی به خیالات انحرافی وابستگی دارند.

3- ممکن است اعمال جنسی تکراری بدون رضایت طرف مقابل صورت بگیرد.

4- پارافیلیا راه خروجی برای انگیزه های پرخاشگری، جنسی فراهم می کند.

4- خیال انحرافی انگیزه سازمان دهنده قوی در زندگی بیمار محسوب می شود

4- علاقه جنسی روی اعمال یا اشیاء جانشین شونده یا موضوع پست و دفع شده متمرکز می گردد.

5- خیال و رفتار انحرافی، حالات جبرانی ناشی از تعارض های تکوینی و ناراحتی مربوط به آن است.

5- خصوصیات پسیکوپاتولوژیک کلی طیف اختلالات شخصیت مرزی وجود دارد.

 

 

1- یادگارخواهی یا تمایل جنسی به اشیاء Fetishism

یک واژه پرتغالی است و به معنای شیء طلسم شده که به بت پرستی و شیء پرستی ترجمه شده و به انحرافی می گویند که شخص پس از دیدن شیء یا عضوی از جنس مخالف تحریک می شود و از آن لذت می برد. فرد منحرف به جای آنکه با جنس مخالف خود عشق بورزد و با خود تماس عادی و طبیعی حاصل کند بوسیله یکی از اعضای بدن یا شیء متعلق به معشوق مانند کفش، دستمال، عطر و بو انگیخته می شود که ارتباط نزدیکی با بدن آدمی دارند. این اختلال منحصر به مردها است و در دوره نوجوانی شروع می شود هر چند ممکن است در دوران کودکی تثبیت شود. این اختلال پس از استقرار بصورت مزمن در می آید. تشخیص خاص رابطه ایی شخصی نزدیک از دوران کودکی بیمار داشته و کیفیتی دارد که با شخص مورد علاقه، نیاز یا منع ضربه روحی بیمار ارتباط پیدا می کند. فعالیت جنسی ممکن است متوجه خود فتیش باشد، نظیر استمناء بایابه درون کفش، و یا جزئی از فضای کلی جنسی را تشکیل می دهد، نظیر تقاضا از شریک جنسی برای پوشیدن کفش پاشنه بلند. فتیشیزه شدن را پدیده مرکزی در تمام تحریکات جنسی، خواه انحرافی، خواه نرمال، دانسته اند. فتیش ممکن است وسیله واقعی برای جبران خلا احساس واقعیت باشد که انکار واقعیت جنسی بجای گذاشته است یعنی، انکار تفاوت تشریحی بین دو جنس.

 

خصوصیات فتیشیزم

خصوصیات اساسی

خصوصیات فرعی

سایر خصوصیات

1- وسیله ای با کیفیات سحرآمیز بعنوان سری دفاعی در مقابل اضطراب خستگی مورد انتقال قرار می گیرد

1- استفاده از وسیله بی جان بعنوان وسیله کمکی لازم یا انتخابی به منظور کسب تحریک، فعالیت جنسی- یا اورگاسم مورد استفاده قرار می گیرد، به استثناء پوشیدن لباس زنانه بوسیله مرد

فتیش یا طبقه فتیش هی انتخابی مثلاً کفش، دستکش، معمولاً با گذشت زمان تعویض نمی شود.

2- این وسیله همچنین بعنوان شیء رابط مشابه یک شیء انتقالی- بعنوان سری دفاعی در مقابل اضطراب جدائی بکار گرفته می شود.

2- فتیش، در خیال با واقعیت، با محیط انسانی و بیش از همه بدن انسان مربوط است.

 

 

ملاک های تشخیص Fetishism

1- در طول یک دوره 6 ماهه امیال جنسی، تخیلات برانگیزاننده شدید حسی یا رفتارهای مربوط به کارکرد اشیاء بی جان مثل لباس زیر زنانه دیده می شود.

2- اشیاء یادگار ماتکه هایی از لباس های زنانه که در مبدل پوشی بکار می ورد مثل یادگار خواهی همراه با مبدل پوشی، یا وسیله تحریک لمسی (مانند ویبراتور) نیست.

3- تخیلات، امیال و رفتارهای جنسی و ناراحتی قابل ملاحظه بالینی و تخریب در عملکرد اجتماعی شغلی یا سایر زمینه های مهم به وجود می آورد.

 

 

2- بچه بازی pedophilia

به ترجیح فعالیت جنسی با بچه ها در خیال یا در واقعیت اطلاق می شود. فعالیت÷ جنسی واقعی یا خیالی مرد بالغ با بچه های پیش از سن بلوغ- رفتار اساسی در بچه بازی ممکن است منحصراً با همجنس یا غیرهمجنس بوده و در داخل خانواده بین آشنایان و بیگانگان اتفاق افتد.

انحرافات مربوط به میل جنسی نسبت به کودکان در بارزترین اصولش تفاوتهایی با هم دارد. در بعضی موارد اغواگری اذیت کننده مسلط است، فرد بیمار با بچه ها بازی می کند و تدریجاً بازی را به زمینه جنسی هدایت می کند. اغلب، بچه در بازی  ورق که بازنده آن باید لباس خود را درآورده، کشانده شده بازی به لخت شدن طفل می انجامد.

بیمار با حصول چنین موقعیتی احساس پیروزی کرده و تحریک می شود، بطور پنهانی استمناء کرده یا پس از رفتن کودک آشکار به این عمل دست می زند. در این اختلال، بازی کردن حیله های مبارزه و برای تسلط یافتن به تردیدهای کودک، و نگاه کردن اجزاء محرک هشیارانه را تشکیل می دهد. در سایر موارد طفل به دستکاری آلت تناسلی خود یا آلت بیمار واداشته می شود.


خصوصیات بچه بازی

خصوصیات اساسی

خصوصیات فرعی

سایر خصوصیات

1- همانند سازی و تمایل نارسیستی به موضوع جنسی نابالغ بمنظور جبران محرومیت در سنین کودکی

کنترل تسلط و اغوا کردن کودک بمنظور جبران درماندگی در سنین طفولیت بکار گرفته می شود.

خیال انحرافی اصلی و انتخابی بعنوان موضوع جنسی، بر روی کودکان متمرکز است.

فعالیت جنسی با کودکان ترجیح داده می شود و مکرر روی می دهد.

موضوع انتخاب شده ممکن است همجنس یا غیرهمجنس باشد معهذا همیشه منحصر یکی از این دو حالت است.

 

ملاک های تشخیص بچه بازی

الف) در طول یک دوره حداقل 6 ماهه رفتارها، امیال یا تخیلات برانگیزاننده جنسی مربوط به رابطه جنسی با یک کودک یا کودکان زیر سن بلوغ عموماً 13 سال به پایین، وجود دارد.

ب) شخص حداقل 16 سال سن دارد و دست کم 5 سال از کودک یا کودکان ذکر شده در ملاک ب بزرگتر است.

توجه: افرادی را که در سنین اواخر نوجوانی است و با فرد 12 یا 13 ساله رابطه جنسی دارد جزو این اختلال محسوب نکنید.

مشخص کنید: گرایش جنسی نسبت به پسرها، گرایش جنسی است به دخترها، گرایش نسبت به پسرها، گرایش نسبت به دوجنس مشخص کنید. اگر محدود به زنا با محارم است مشخص کنید: نوع انحصاری (فقط به کودکان گرایش دارد) نوع غیرانحصاری.

 

3- نمایشگری یا بدن نمایی axhabition

انحراف جنسی است که فرد منحرف با نشان دادن آلت تناسلی خود به زنان یا در مکان هایی که در معرض دید همگان و رهگذران باشد تحریک شده و به خیال خود ارضا می شود. نمایشگری به نمایش آلت تناسلی خود به بیگانه یا کسی که انتظار چنین اقدامی را ندارد اطلاق می شود. در نمایشگری قدرت فالوس با مشاهده واکنش ترس حیرت- هراس یا نفرت فردی که با آن مواجهه می گردد نمایانده می شود.

انیگونه منحرفین قبل از انجام عمل دچار هیجان و تپش قلب و اضطراب شده پس از بدن نمایی در خود احساس راحتی می کنند. نمایشگرها یا بدن نماها از انواع مختلف روان نژندی یا روان پویشی رنج می برند. بعضی از آنها نقص فکری دارند و در برخی دیگر اختلال منشی دیده می شود که روان کاوی را در مورد آن ها بسیار دشوار می سازد.

ملاک تشخیص

1- در یک دوره 6 ماهه تخیلات برانگیزاننده قوی و امیال شدید جنسی و عود کننده و رفتارهای جنسی به نمایش آلت تناسلی فرد به بیگانه ای نامنتظر مربوط می گردد.

2- تخیلات امیال جنسی یا رفتارهای جنسی ناراحتی های قابل ملاحظه بالینی و تخریب در عملکرد اجتماعی، شغلی یا سایر زمینه های مهم بوجود می آورد.

4- نظربازی Voyearism[14]

رفتار نابهنجاری است که فرد با تماشای اندام های جنسی مخالف که در حال برهنه شدن و یا در حال عمل جنسی است به لذت می رسد. در این حالت معمولاً فرد بطور مخفیانه نکاه می کند و این شکل تماشاگری برایش لذت بخش است. نظربازی یا تماشاگری جنسی عبارت است از اشتغال ذهنی مکرر با تخیلات و اعمال مربوط به دید زدن افراد برهنه یا کسانی که در حال تعویض لباس یا فعالیت جنسی هستند. نخستین عمل تماشاگری جنسی معمولاً در زمان کودکی روی می دهد و در مردها شایع تر است. این افراد معمولاً به جرم ولگردی دستگیر می شوند.

ملاک های تشخیص:

1- در طول یک دوره حداقل 6 ماهه بصورت عود کننده- تخیلات جنسی قوی و برانگیزاننده امیال جنسی یا رفتارهای مربوط به مشاهده شخص غیرمنتظره و عمل مشاهده یک فرد نامنتظر که برهنه یا در حال تعویض لباس یا مشغول عمل جنسی است.

2- تخیلات امیال جنسی یا رفتارهای جنسی ناراحتی های قابل ملاحظه بالینی و تخریب در عملکرد اجتماعی، شغلی یا سایر زمینه های مهم بوجود می آورد.

 

خصوصیات نمایشگری و نظربازی

خصوصیات اساسی

خصوصیات فرعی

سایر خصوصیات

ابراز همانند سازی زنانه و مقاومت در مقابل آن به صورتی وسواس گونه از طریق آزمون دوباره آلت تناسلی و واکنش نسبت به مشاهده آنها تکرار می شود.

1- خیال اساسی انحراف مربوط به نمایش آلت تناسلی به شخص دیگر بصورت فعال یا انفعالی- نشان دادن یا نگاه کردن به ترتیب.

خصوصیاتی که در DSM-II اساسی شمرده می شوند.

نشان دادن آلت تناسلی یا آرایش کردن برهنگی یا عمل جنسی جزء مقدم فعالیت جنسی بوده و ممکن استمکرر اتفاق بیفتد.

 

2- نمایشگری و نظر بازی قطب های مقابل انحراف اسکوپیتوفیلیگ مشخص می سازند

 

 

5- آزارخواهی جنسی sexualmasochism[15]

بر طبق DSM مبتلایان به آزار خواهی جنسی، اشتغال ذهنی تکراری با امیال جنسی و تخیلات مربوط به تحقیر کشیدن، کتک خوردن، به بند کشیده شدن و هر نوع رنجی در این زمینه دارند. اعمال آزار خواهی جنسی در مردان شایع تر است. مازوخیسم نتیجه بیماری سادیسم بوده و عبارت است از گرایش بیمارگونه به ایجاد درد در خود توسط خودش یا دیگران. به عبارت دیگر مازوخیسم حالتی است که در آن فرد از درد کشیدن به لذت جنسی می یابد. این درد به صورت کلامی و توهین کرده به شریک جنسی به جای ایجاد درد بدی و جسمی می تواند برای فرد لذت بخش باشد. حدود 30% مبتلایان به آزادخواهی جنسی، تخیلات آزارگانه نیز دارند.

ملاک های تشخیص

الف) در طول یک دوره حداقل 6 ماهه به طور مکرر، رفتارها یا امیال یا تخیلات برانگیزاننده قوی جنسی مربوط به اعمال واقعی (نه وانمودی) تحقیرشدن، کتک خوردن، به بند کشیده شدن یا هر عمل رنج آور درگیری دیده می شود.

ب) رفتارها، تخیلات و امیال جنسی سبب ناراحتی چشمگیر بالینی یا ابتلا در عملکرد اجتماعی شغلی یا سایر حوزه های مهم کارکردی می شود.

6- آزارگری جنسی Sexual sadsim[16]

فرد مبتلا به سادیسم را سادیک می گویند. سادیک شخصی است که میل به آزاد و اذیت دیگران دارد و ایجاد نیستی در او یک میل طبیعی است. این حالت ممکن با حالات خفیف یا شدید وجود داشته باشد. شروع اختلال قبل از 18 سالگی و اکثراً مرد هستند.

خنیف: بیشتر در اخلاق و رفتار بیمار مشاهده می شود، چنین بیماری سعی می کند دیگران را از نظر روانی آزار داده یا تحقیر نماید. تنبیهات شدید و رفتارهای خشونت آمیز برخی از معلمان[17] یا والدین نسبت به شاگردان و فرزندانشان یا شوهرانی که از مضروب کردن زنان خویش چنین احساسی را دارند می توان نمونه ای از (سادخویی) است دانست. مضروب کردن- کتک زدن- تجاوز به زور توهین و متلک گویی رفتارهایی از این گونه اعمال هستند.

ملاک های تشخیص سادیسمDSM-IV[18]

1- اعمال واقعی یا وانمودی که در آن ایجاد رنج جسمی و روان شناختی برای قربانی از نظر جنسی تحریک کننده است مربوط می گردد.

2- در طول یک دوره حداقل 6 ماهه رفتارها، رفتارهای برانگیزاننده و امیال جنسی مربوط به اعمال واقعی و (وانمودی) وجود دارند. طی آن زجر دادن روانی یا جسمی قربانی از جمله (تحقیرکلامی) شخص را از لحاظ جنسی تحریک می کند.

3- تخیلات امیال و رفتارهای جنسی ناراحتی قابل ملاحظه بالینی و تخریب در عملکرد، اجتماعی، شغلی یا سایر زمینه های مهم بوجود می آورد.

انواع سادیسم[19]

ذهنی- سمبولیک- بدنی

A- سادیسم ذهنی: بجای اینکه به دیگران آزار و اذیت روا دارد صحنه های اعمال سادیسمی را در ذهن خود تصور و مجسم می کند و از آنها لذت می برد.

توجه: افرادی که دارای ارزش اجتماعی خاص هستند اگر به این انحراف مبتلا شوند امیال خود را از طریق تفکر، تکلم، نویسندگی، نقاشیبه مرحله عمل در می آورند.

مثالی از سادیسم ذهنی: مرد 25 ساله ای است که او از سن 10 سالگی دارای احساسات جنسی بوده و از مشاهده صحنه های خود به لذت جنسی رسیده است. مشاهده خون و تصور آن در ذهن خود بخصوص تصور منظره خون ریزی از بدن زنان در ذهن او بدون وجود تحریکات خارجی باعث استمناء او می شده است.

چهره روان شناختی: این مرد در غیر این مواقعی که به این حالات دچار می شد مردی مودب و با نزاکتی بود و تا مدتی پس از استمناء دچار ندامت می شد و خود را با موازین و مقررات اجتماعی و اخلاقی انطباق می داد.

B- سادیسم سمبولیک: رفتار انحرافی و غیرعادی روانی است که مبتلا به آن بجای وارد کردن زجر و شکنجه بدنی کوشش می کند با تحمیل و آزار روانی به آنها برای خود یک حالت ارضاء روانی ایجاد کند.

هدف از اعمال و رفتار زجر آور روانی عبارت است از تمایل به توهین کردن و و پایمال کردن شخصیت افرادی که با آنها برخورد می کنند.

1- مثال: مرد ثروتمندی[20] که مستاجران بسیاری داشت دستور می داد مستاجران زن را به نزد او بیاورند و او روی صندلی دسته دار و گرانقیمت خود می نشت و از زنان می خواست جلوی او زانو زده و دستش را ببوسند و این کار باید آنقدر ادامه پیدا می کرد تا او به مرحله انگیزش جنسی دست یابد.

C- سادیسم بدنی: افراد مبتلا به سادیسم بدنی کسب لذت و ارضاء جنسی را در تحمیل آزار و اذیت بدنی و ایجاد دردهای جسمی برای دیگران می بیند و این اعمال را بعضی اوقات حقی تا مرحله قتل و کشتار مرتکب می شود. بعضی افراد سادیک برای ارضاء میل جنسی خود حیوانات را مورد زجر و شکنجه قرار می دهد و با آزار دادن حیوانات[21] به ارضاء خاطر روانی و جنسی دست می یابند.

تذکر: بسیاری از این افراد که مورد آزمایش قرار گرفته اند مادرانی سختگیر و ظالم و دیگر آزار داشتند که ظاهراً بچه هایشان را نامطمئن و در مقابل زنان ترسو بار آورده بودند و از آن جایی که پرخاشگری توام با دیگر آزاری زیاد در این خانه ها دیده می شد این بچه ها با این تفکر بزرگ شده بودند که زنها را باید به زور تصرف کرد و چنین بچه هایی در موقع ازدواج زنانی را انتخاب خواهند کرد که به اندازه مادرانشان پرخاشگر و دیگر آزار باشند.

علائم و روشهای ارضاء تمایلات سادیستی[22]

1- بازی با احساس و عواطف دیگران مانند برخی پسران که با روشهای گوناگونی با عواطف دخترها بازی می کنند.

2- میل به استثمار دیگران که شخص سادیستی از کلاهگذاری و استثمار لذت می برد.

3- میل به محروم ساختن دیگران و دریغ از آنها

تذکر: البته دریغ به این معنی نیست که شخص یاسادیستی هرگز چیزی به کسی نمی دهد بلکه در شرایط معینی ممکن است خیلی مهم دست و دلبار باشد ولی چیزی که مشخص است خنثی کردن و از بین بردن لذتی است که دیگری از این دست و دلبازی می برد.

4- میل به نکوهش دیگران

البته باید دانست که تمام این جریانات بدون آگاهی صریح او صورت می گیرد.

7- یادگارخواهی با مبدل پوشی Transverstic fetishism

به رفتار نابهنجاری گفته می شود که فرد با پوشیدن واقعی یا خیالی جنس مخالف به لذت جنسی می رسد و این افراد تقریباً در زندگی با جنس مخالف[23] سازگاری خوبی دارند اما برای رسیدن به لذت جنسی و تهییج لباس جنس مخالف خود را می پوشند. عده مبتلایان[24] به این انحرافات را با همجنس گرایان و بچه بازها یکی می دانند. تعدادی از مبدل پوشش ها مردان همجنس گرایی هستند که لباس جنس مخالف خود را می پوشند تا مردان غیرهمجنس باز ارتباط جنسی (معاشقه) برقرار کند اما سعی می کنند هویتشان فاش نشود.[25] بیمار پیش از یک تکه از لباس جنس مخالف را به تن می کند. اغلب تمام البسه جنس مقابل مورد استفاده قرار می گیرد.

ملاک های تشخیص

A- در طول حداقل یک دوره 6 ماهه یک مرد غیرهمجنس گرا به طور مکرر دچار رفتارها، امیال یا تخیلات جنسی برانگیزاننده ای در مورد مبدل پوشی می شود.

مشخص کنید: با مدال جنسیتی که شخص مستمراً در مورد نقش و هویتا جنسی احساس ناراحتی می کند.

B- رفتارها امیال و تخیلات جنسی، ناراحتی چشمگیری و قابل ملاحظه بالینی و تخریب در عملکرد اجتماعی شغلی و سایر زمینه های مهم بوجود می آورد.

Transvestic fetishism

خصوصیات اساسی

خصوصیات فرعی

سایر خصوصیات

1- لباس زنانه پوشیدن به منظور ابراز همانند سازی به کار گرفته می شود

1- همانند سازی زنانه در اوایل زندگی، میانسالی و پیری عامل مسلط تری است تا در جوانی و نوجوانی

1- یکی از کانون های خیالات ویژه پوشیدن لباس جنس مقابل است.

2- تحریک و ارگانیسم تسلط بر همانند سازی زنانه را بیان می کند.

2- در نوجوانی و جوانی کانون توجه تحریک جنسی و رهایی از آن است

2- کانون دوم خیال تحت انقیاد درآوردن یک زن است.

3- برای حفاظت در مقابل اضطراب اختگی و جدایی بکار گرفته می شود

 

3- تشخیص آن محدود به مردهای غیرهمجنس گرا و غیر ترانس سسکوال است

 

سندرم آشکار بالینی یادگارخواهی همراه با مبدل پوشی ممکن است در دوره نهفتگی Latensy رشد شروع شود ولی اغلب درد بلوغ یا اوایل بزرگسالی آغاز می گردد.

 

8- مالش دوستی frotteurism

ملاک تشخیص:

A- که به لمس اندام یا مالش و اندام فرد دیگر بدون رضایت او مربوط می گردد.

B- تخیلات و امیال و رفتارهای جنسی ناراحتی قابل ملاحظه بالینی و تخریب در عملکرد اجتماعی شغلی یا سایر زمینه های مهم بوجود می آورد.

پارافیلیاهای ناجور یا به گونه ای دیگر مشخص نشده است[26]: NOS

این طبقه برای ثبت پارافیلیاهایی است که ملاک هیچ یک از طبقات خاص را در بر نمی گیرد.

نمونه های آن مشتمل است بر:

1- مرده دوستی[27] necrophilia

2- حیوان دوستی (میل جنسی نسبت به حیوان) Zoophilia

3- عضوخواهی (تمرکز انحصاری بر بخشی از بدن) parlialism

4- هرزه درایی تلفنی telephone Scatalgia

5- مدفوع خواهی Coprophilia

6- ادرار خواهی Urophilia 7- میل به استفاده از تنبیه Klismaphilia

VII نسبت جنسیتی

اکثراً همیشه بیشتر منحرفان جنسی (پارافیلیا) مرد هستند[28] به طور مثال سادسیم.[29] در زنان کمتر از مردان وجود دارد زیرا نقش و وظایف اجتماعی زنان به صورتی است که کمتر امکان برتری آنان بر مردان و تحت تسلط درآوردنشان وجود دارد و مازوخیسم ها حدود 5 تا 10 درصد زنان و مردان برای اینکه به اوج لذت جنسی برسند باید درد بکشند یا ایجاد درد و ناراحتی برای شریک جنسی خود بکنند.

VIII تشخیص افتراقی

1- درمانگر باید انحرافات جنسی را باید از مواردی که بخاطر کسب تجربه تازگی انجام می شود و حالت واجب یا وسواسی بودن ندارد افتراق دهد، فعالیت انحرافی بیشتر در دوره نوجوانی دیده می شود.

2- برخی انحرافات جنسی بخصوص NOS یا پارافیلیاهای ناجور همراه با سایر اختلالات روانی مثل اسکیزوفرنی هستند.

3- بیماریهای مغزی ممکن است سبب آزاد سازی تکانه های انحرافی شود باید از حالت تکانه های مداوم تکراری همان انحراف جنسی تمیز داده شود.

 

 

IX سیر و پیش آگهی

1- مواردی از انحرافات جنسی که همراه با پیش آگهی بد است عبارت است از: شروع زودرس، دفعات بالای اعمال انحرافی، نداشتن احساس گناه یا شرم در مورد اعمال مزبور و سود مصرف مواد

2- وقتی بیماران علاوه بر انحرافات جنسی سابقه آمیزش جنسی نیز داشته باشند، انگیزه تغییر را دارند. وقتی خودشان برای درمان مراجعه کنند نه اینکه از سوی موسسات قانونی ارجا داده شود سیر و پیش آگهی خوب است.

X پیشگیری و درمان

انحرافات جنسی تا زمانی که به صورت مزمن و خطرناک در نیامده باشد بهتر قابل کنترل و درمان است اما اگر به حالت حاد و مزمن درآمده باشد درمان آن مشکل تر و زمان زیادتری می طلبد.[30]

درمان ها

روان درمانی- گروه درمانی- درمان های دارویی و هورمونی- رفتار درمانی

1- روان درمانی بینش گرا

شایع ترین رویکرد درمان انحرافات جنسی[31] است و در این نوع درمان بیماران فرصت می یابند پویایی های خود و حوادث پدید آورنده انحرافات جنسی خود را درک کنند و بخصوص از حوادث روزمره ای آگاه شوند که سبب می شود آنها روی تکانه های خود عمل نمایند و همچنین به بیمار امکان می دهد تا دغدغه های خود نظیر وارد شدن واقعی یا خیالی را به گونه مناسب حل کند و روش مناسبی ارائه شود و عزت نفس خود را باز یابد. مهارت های بین فردی اش را بهبود بخشد و روشهای قابل قبولی برای ارضاء جنسی پیدا کند.

2- روان درمانی

روانکاوی فرصت ردیابی وضع بیماری از هسته اش را فراهم می سازد. این روش از طریق احیای دوباره انتقال هیجانات و روابط متمرکز در انحرافات جنسی موثر واقع می گردد. روان درمانی دینامیک احتمالاً مفیدترین روش معالجه است. کاستن و توازن بخشیدن[32] به فشارحاصل از انحراف و کمک به بازسازی سایر وجوه زندگی به صورتی است که تا حد امکان از تداخل انحراف رها باشد و روشهای تعیین رفتار در پوشش برای سم زدایی رفتار در موارد انحراف های شدید و ناتوان کننده های خود را دارد.

3- گروه درمانی

گروه درمانی نیز بعد از روان درمانی، بینش مدار بسیار رایج است. گروه درمانی با توجه به روشها و دستورالعمل ها و شیوه های خاصی که به کار برده می شود به بیماران بسیار کمک می کند.

4- درمان دارویی[33] و هورمونی:

A- اگر انحراف جنسی همراه با اسکیزوفرنی یا اختلالات افسردگی باشد داروهای ضد جنون و ضد افسردگی ضرورت پیدا می کند.

B- آرام بخش های قوی نیز ممکن است در انحرافهای حاد و خطرناک وسواس گونه ضرورت پیدا کند.

C- داروهای آنتی آندروژن نظیر سپروترون استات در اروپا و مدرکسی پروژسترون استاتن در آمریکا به طور تجربی مورد استفاده قرار گرفته اند.

سپروترون استات در انحرافهای همراه با فعالیت های جنسی زیادی گزارشاتی از کاهش رفتار هیپرسکسوال داده شده است.

مدرکسی پروژسترون استات بنظر می رسد در بیماری که هیپرسکسوالتی شدید نظیر استمناء و تماس جنسی در هر فرصتی که پیش آید و رفتار جنسی خشن و وسواس گونه و غیرقابل کنترل و خطرناک مفید واقع گردیده است.

D- عوامل سروتونرژیک نظیر فلئوکیتین (پروزاک) در برخی موارد انحراف جنسی به طور محدود موثر بوده است.


منابع

1- انجمن روانپزشکی آمریکا. (کاپلان و سادوک) انتشارات ارجمند- سال 1371- مترجم نصرت الله پورافکاری- ص222-227. ص326-324

2- روان شناسی جنایی: هدایت الله ستوده- بهشته میرزائی- افسانه پازند- انتشارات آوای نور- تهران 1384- چاپ چهارم

3- چگونه دیگران را بشناسیم: محمدرضا تقدمی- انتشارات کتاب درمانی- 1381- چاپ پنجم

4- احساسات و پاسخ های جنسی انسان- جلد 1- ویلیام مسترز- ویرجینا جانسون- مترجم: دکتر بهرام اوحدی- انتشارات اصفهان نقش خورشید- 1381- چاپ اول- ویراست پنجم

5- مسائل جنسی و اختلالات روان تنی: کاپلان و سادوک- مترجم: نصرت الله پورافکاری- انتشارات تابش تبریز- 1368- چاپ دوم

6- درمان اختلالات جنسی (دیدگاه شناختی رفتاری): سوزان اچ اسپنس- مترجمان: حسن تو زنده جانی- مسعود محمدی- جهانشیر توکلی زاده- محمود دهگان پور انتشارات فرهنگ- 1383- چاپ دوم

7- روان شناسی و تربیت جنسی کودکان و نوجوانان: و.د. کوچکتف، و.م.لابیک- مترجم: محمد تقی زاد- انتشاات بنیاد- 1369- چاپ دوازدهم

8- جامعه شناسی روابط جنسی- آندره مورالی دانینو- مترجم: حسن پویان- انتشارات توس- 1384- چاپ دوم (پاییز)

9- تمایلات و رفتارهای جنسی انسان- تالیف دکتر بهنام اوحدی- چاپ دوم

10- اختلالات روان تنی- تالیف: بنجامین ولمن- مترجمان: نجاریان؛ محسن دهقانی- بهرام دباغ

11- روان درمانی اختلالات جنسی- نوشته دکتر سوزان اچ اپنس- ترجمه بهزار رحمتی

12- درمان های دارویی در درمان اختلالات جنسی جلد 2- تالیف: دکتر حمیدرضا شیرمحمدی پایه گذار- ناشر: کرج شکوه زبان پژوه

13- بیماری های جنسی زنان- تالیف: هادی خوبرو- ناشر: فخرالدین- سال انتشار 1384- چاپ اول

14- www.aftab.com ساعت 30/11 صبح 27 فروردین 1387

15- www.sciencedirect.com ساعت 5/9  صبح 2 اردیبهشت  1387

16- www.novinjensi.com سایت: طب نوین جنسی- دکتر حمیدرضا شیرمحمدی- 2/12/1386

17- هشدار: مهسا و حسن توفیقی (1374) تهران- بررسی موارد کودک آزاری جنسی- مجله علمی پزشکان قانونی ص 5 ص20-12

 

 

 

عنوان تحقیق:

انحراف های جنسی پارافیلیا

 

Motafa najafi
فهرست مطالب

عنوان                                 صفحه

مقدمه                                       1

تعریف                                       3

طبقه بندی                                   3

همه گیر شناسی epidemiology                       4

سبب شناسی etiology                             6

ملاک های تشخیصی و خصوصیات بالینی                     12

نسبیت جنسیتی                                29

تشخیص افتراقی                                29

سیر و پیش آگهی                              30

درمان                                       30

منابع                                       33

کار اضافه                                  



1- تمایلات و رفتارهای جنسی انسان ص15 (پاراگراف دوم)

1 مسائل جنسی و اختلافات روان تنی، ص33

2- احساسات و پاسخ های جنسی انسان، ص9

[4] تمایلات جنسی انسان، ص205-206

[5] مسائل جنسی و اختلافات روان تنی، ص 35-34

[6] مسائل و اختلالات ران تنی- کاپلان-سادوک. ص124-122

[7] کاپلان و سادوک- ص65-64

[8] روان شناختی و تربیت جنسی، ص 53-52

[9] جامعه شناسی روابط جنسی، ص52-51

[10] روان شناسی جنابی

[11] انجمن روان پزشکی آمریکا- کاپلان و سادوک- ص 122-220

[12] احساسات و پاسخ های جنسی انسان جلد 1، ص 82-80

1- تمایلات و رفتارهای جنسی انسان ص218-217

[14] نظربازی را در زبان عادی چشم چران خوانده می شود

1- جامعه شناسی و روابط جنسی ص20 تا 22

1- سادیسم از نام مارکی دوسا نویسنده و افسر فرانسوی گرفته شده است

2- کریکل مدیر بی رحم مدرسه (سالم هاوس) در داستان کاپرفیلد چارلز دیکنز نمونه ای از فردسادیست است

3-

1- روان شناسی جنایی ص 205-202

1- روانشاسی جنایی ص205

1- جعفری دامر: قاتل و آدمخوار امریکایی در ده سالگی به پاک کردن استخوانهای مرغ های مرده- خفه کردن حشرات و جدا کردن سر از بدن جوندگان علاقه بسیاری داشت. (Davis, 1991:90)

2- چگونه دیگران را بشناسیم.

1- جامعه شناسی روابط جنسی ص40-39

2- روانشناسی جنایی ص 200 پاراگراف دوم

3- احساسات و پاسخ های جنسی انسان جلد اول ص60 پاراگراف آخر

1-انجمن روانپزشکی امریکا ص190-188- کاپلان و سادوک-1370

2- انحرافی جنسی است که مبتلا به آن لذت جنسی را فقط از طریق تماس جنسی با اجساد مردگان کسب می کند. در بین برخی اقوام و ملل به خصوص مصریان رواج داشته است.

1- روانشناسی جنایی ص215

2- www.aftab.ir

1- مجله علمی پزشکی قانونی ش 5 ص20-12

2- www.novinjensi.com 2/12/1386- ساعت 14

1- روان درمانی اختلالات جنسی ص130 تا 133

1- درمان های دارویی در درمان اختلالات جنسی جلد 2 ص 152-150

نوشته شده توسط مصطفی نجفی در 11:35 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 22 اسفند1390

هراس ( فوبي )-مصطفی نجفی

 

 

موضوع تحقيق : هراس ( فوبي )

 

گرد آورنده : مصطفی نجفی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست

مقدمه                                                                                                          3

تفسير رفتار گرايانه ترس                                                                                    4

تفسير روانكاوانه ترس                                                                                       5

چشم انداز فلسفي ترس                                                                                     7

تعاريف                                                                                                         8

تاريخچه                                                                                                         9

همه گير شناسي                                                                                            10

انواع هراسها                                                                                                 10

فوبي ساده                                                                                                   10

فوبي از حيوانات                                                                                            11

فوبي از بيماري                                                                                             12

فوبي خون                                                                                                   13

فوبي اجتماعي                                                                                             13

ترس از غذا خوردن در جمع                                                                              14

ترس از ازدحام                                                                                             15

گذر هراسي                                                                                                 15

فوبيها در دوران كودكي                                                                                  16

دلايل فوبي ها                                                                                           17

نشانه ها و علائم                                                                                       19

معيار هاي تشخيصي DSM-IV-TR براي هراس اختصاصي                                   20

معيار هاي تشخيصي DSM-IV-TR براي هراس اجتماعي                                    20

سبب شناسي                                                                                            21

عوامل زيستي                                                                                            21

عوامل رواني – اجتماعي                                                                              21

نظريه هاي شناختي – رفتاري                                                                         22

نظريه روانكاوانه                                                                                         23

ديدگاه شناختي                                                                                          24

سير و پيش آگهي                                                                                      24

زمينه هاي نظري درمان                                                                               25

معرفي درمان                                                                                           26

رويارويي مرحله به مرحله                                                                              27

طراحي تكاليف عملي                                                                                   27

رويارويي واقعي                                                                                          28

رويارويي تجسمي                                                                                        28

درمان گروهي و درمان دارويي                                                                        29

مقدمه

سوالی که به ناچار در بحث های  مربوط به اضطراب  پیش می آيد این است که چرا مردم این همه وقت صرف اندیش تهدیدهای مبهم میکنند در حالی که اینهمه خطرهای واقعی نگران کننده وجود دارد.شاید درجه ترسی که در مورد حادثه بلقوه زیان اوری احساس کنیم درابتدا به درجه تهدید ان ربطی ندارد.یاحتی به میزان اسیبی که تصورمیکنیم درصورت وقوع بدترین واقعه ممکن است متحمل شویم نیز مربوط نیست  بلکه به کیفیت تحریف واقعیت یا خود موقعت بستگی دارد.برای اینکه افراد مبتلا به هراس تنش وناراحتی شدیدی تجربه کنند لازم نیست درجوار شی یا موقعیت ترسناک باشند.شروع بسیاری ازهراسها انقدر تدریجی است که گفتن اینکه ایا عوامل تسریع کننده خاصی وجودداشته اند یا نه مشکل است.در موارد دیگرزمان ظاهری شروع(هرچند ضرورتا علت ان  نیست )میتواند به طورقیق معین شود{روانشناسی مرضی ساراسون}

تقریبا تمام افراد از چیزی می ترسند کسی که از هیچ چیز نترسد به احتمال زیاد حقیقت را نمی گوید حتی اگر دروغ نگوید نباید به او حسادت کرد زیرا ترسیدن فعالیتی بسیار مهم برای سلامت و زنده نگهداشتن افراد است اصطلاح ترس مرضی  یا فوبی به معنای ترس افراطی از یک موضوع .شرایط یا موقعیت خاصی و معین است .فوبی اختصاصی عبارت است از ترس شدید ومداوم از شی یا موقعیتی معین.

برای مثال ترس از ازتفاع انسان را از پرتاب شدن به پائین حفظ میکند وترسیدن از موجودات زهر دار انسان را از بیم انان نجات می دهد .ترس غیر عادی Phobia به حالتی گفته میشود که این ترس حالتی غیر منطقی به خود گرفته وزندگی روزمره شخصی را مختل کند .بعضی از افرادترسهایی چنان شدید دارند  که در تمام مدت به چیزی که از ان وحشت دارند فکر میکنند.اشخاصی که دچار ترس از عنکبوت هستند تمام سوراخهای ریز خانه را پرمیکنند تا عنکبوتی نتواند وارد خانه شود.{{phobiallst.com.psyonline.nl

 

 

 

 

 

تفسیر رفتارگرایانه هراس یا فوبی

یکی ار روش‌های روان‌درمانی موفق در مقابله با هراس‌های بیمارگونه چون هراس از محیط بسته و آسانسور و یا هراس از هواپیما و مار، شیو‌ه‌های مختلف «رفتاردرمانی» کلاسیک، کاربردی و یا ذهنی (شناختی) است. در نگاه مکاتب مختلف رفتاردرمانی، اصولاً سؤال اولیه این است که بیمار از «چه» هراس دارد. این مکتب علت این هراس را یا ناشی از حالت «شرطی شدن بیمار» به علت یک تجربه کابوس وار مانند گرفتاری چندساعته در آسانسور می‌داند؛ یا هراس از هواپیما و مار را ناشی از «یادگیری اجتماعی» و دیدن ترس افراد مورد اعتماد از این موضوعات و یادگیری هراس می‌بیند. یا هراس ناشی از ایجاد پیوندهای ذهنی میان موضوعات مختلف مانند یک امتحان و تصور شکست و بی‌آبرویی و ایجاد هراس از امتحان است. از این رو نیز این شیوه روان‌درمانی سعی می‌کند به انواع و اشکال مختلف، بر این حالت «شرطی شدن» و یا بر تصورات فاجعه‌‌آور و پیوندهای ذهنی ترس‌ساز چیره شود.

سه شیوه عمده این سیستم‌های روان‌درمانی به شرح ذیل است که البته به اشکال مختلف می‌تواند صورت گیرد. در حالت اول، شخص بیمار به همراه روان‌درمان‌گر به شکل یک دفعه و یا گام به گام با موضوع هراسناک مثل موش یا جمعیت روبه‌رو می‌شود تا بدین شکل هراس قدرتش را از دست بدهد.

در حالت دوم، به شیوه «عدم حساسیت سیستماتیک» و با تمرینات رفع هیجان و حساسیت، روان‌درمان به بیمار کمک می‌کند که هراس و اضطرابش را به کنترل خویش در آورد و سپس گام به گام به موضوع هراس‌انگیز نزدیک شود.

در حالت سوم و شیوه موفقیت‌آمیز «رفتارگرایی ذهنی» سعی می‌شود که ابتدا با گفت‌وگو موضوع هراس مشخص شود و سپس با تمرین‌های ذهنی هراس به کنترل شخص در آید. یا پیوند میان موضوع هراس مانند جمعیت و تصورات و حالات هراسناک چون لرزش، وحشت و تصورات وحشت‌انگیز شکسته شود.

یکی از شیوه‌های جالب این راه سوم، شیوه «عمل‌کرد پارادوکس» است. در این حالت، برای مثال به بیماری که از عنکبوت می‌ترسد، می‌گویند که خیال کند در تختش دراز کشیده است و ناگهان یک عنکبوت از بالا رو تنش می‌افتد. سپس یکی دیگر و باز هم یکی دیگر، تا جایی که تمام تخت و اطاقش را عنکبوت پر کند. به زبان ساده بیمار از لحظه‌ای به بعد به خود می‌گوید که «آب از سر گذشت، چه یک وجب و چه صد وجب» و کم‌کم حساسیتش را از دست می‌دهد. البته توجه به تحمل و توان بیمار در این زمینه امری مهم است.

شیوه رفتاردرمانی در درمان هراس یا فوبی موفقیت زیادی نشان می‌دهد و در حالی که در درمان «ترس نامشخص» و بیماری‌هایی چون وسواس و وحشت‌زدگی مداوم یا مقطعی موفقیت روان‌کاوی بیشتر است. مشکل شیوه رفتاردرمانی این است که به علل ماهوی و «چرای» نهفته در پشت هراس‌ها نمی‌پردازد. چون این هراس‌ها می‌توانند در واقع بیان‌گر معضلات روانی و یا ارتباطی دیگری نیز باشند.

پس به ناچار بعد از مدتی بیمار می‌تواند به یک «هراس تازه» مبتلا شود و این دفعه از بلندی بترسد؛ زیرا مشکل اساسی‌اش حل نشده است. از این رو نیز بسیاری از روان‌درمان‌گرهای مدرن در واقع از یک شیوه چندسیستمی و ترکیبی استفاده می‌کنند و قدرت‌های مکاتب مختلف را به شیوه خویش با یکدیگر ترکیب می‌کنند.(www.radio zamaneh.com )

تفسیر روان‌کاوانه ترس

در نگاه فروید، هر ترسی در واقع یک «آژیر خطر» است و به فرد نشان می‌دهد که در درونش احساسات و عواطف خطرناکی در حال سر باز زدن و نمایان شدن هستند که بهایش تنبیه توسط دیگران و اولیاء یا تنبیه درونی توسط اخلاق است۲. این تنبیه در ذهن کودک و یا بیمار به معنای تهدید به «کستراسیون» و لمس هراس‌های دوباره گره ادیپ در انسان است.

او دوباره احساس می‌کند که اگر به این اشتیاقات اروتیکی یا خشم‌آمیز خویش تن دهد، توسط محیط بیرون یا اخلاق درون تنبیه می‌شود و یا محکوم به از دست دادن عشق و احترام افراد بیرونی و یا تصاویر درونی پدر و مادر خویش است. از این رو «من» انسان با ایجاد حس ترس و اضطراب این احساسات را سرکوب می‌کند. اما سرکوب نهایی هیچ وقت ممکن نیست. مهم تبدیل این اشتیاقات به تمناهای سمبولیک اروتیک و خشمگینانه و در چهارچوب قانون و یا «نام پدر» است.

به این دلیل بیمار گرفتار به «وسواس تمیزی» مرتب می‌خواهد در واقع خشم و اشتیاقات ممنوعه خویش را پاک کند و مرتب حدس می‌کند که باز هم آن‌ها حضور دارند، پس باید مرتب میز را پاک کند و یا دست‌هایش را بشورد. یا ناآگاهانه به کمک مکانیسم‌های دفاعی سعی در سرکوب کردن این احساسات می‌کند.

برای مثال در حالت وسواس مرتب با کمک مکانیسم دفاعی «توجیه عقلی» می‌خواهد به خود بگوید که وسواسش منطقی است. لکان در وسواس در واقع تلاش ناآگاهانه بیمار را می‌بیند که معتقد است تمنایش غیر قابل ارضاست و نمی‌تواند این اشتیاقات خویش را به تمناهای سمبولیک قابل ارضا مبدل سازد۳.

در حالت هراس و فوبی، این خطر درونی که بایستی پس زده شود، حالت برونی و واقعی می‌یابد و فرد هراس‌مند از مار و یا از محیط باز، در واقع ناآگاهانه در مار و محیط باز تبلور احساسات ترسناک خویش به دنبال قتل پدر یا رقیب و نیش زدن او و خطر سر باز زدن اشتیاقات اروتیکی خویش در محیط باز را می‌بیند.

از این رو موضوع ترسناک مثل ‌مار هم نماد پدری است که به بیمار می‌گوید بایستی احساساتش را قانونمند و مرزدار سازد؛ وگرنه تنبیه می‌شود و هم میل خشم و اشتیاق اروتیکی اوست که می‌خواهد هر مرزی را بشکند و قانون و پدر را نیش زند و به اشتیاقات نارسیستی و اروتیکی خویش تن دهد. از این رو این هراس هم ترسناک است و هم هراس درنده است۴.

لکان در واقع تئوری فروید را تکامل می‌بخشد و نشان می‌دهد که اساس ترس و نیز بیماری ترس را نوعی رابطه خیالی با یک عشق مطلق، مانند رابطه کودک با مادر تشکیل می‌دهد. کودک و یا انسان در حال ترس و وحشت شدید، در واقع احساس درماندگی و تنهایی عمیق می‌کند و این حسرت و درماندگی و «دیده نشدن» او را فلج می‌کند و یا به وحشت عظیم می‌افکند۵.

در حالت اختلالات بیمارگونه ترس و وحشت، در واقع فرد هنوز در مرحله «آینه» و رابطه شیفتگانه/متنفرانه نارسیستی با «غیر» و یا با دیگری باقی مانده است. از این رو یا مسحور نگاه و تصویر «غیر» واقعی یا خیالی است، یا وحشت‌زده از خلاء کمبود اوست.

او هراسناک از نگاه خشمگین و خطرناک مادر و پدر واقعی یا خیالی است و یا مثل انسان هیپنوتیزم شده اسیر نگاه مسحورکننده آینه خویش است و یا نگاهی وحشت‌انگیز می‌بیند و احساس می‌کند که چیزی او را می‌بلعد و از این رو جیغ می‌کشد. در حالت هراس و فوبی این رابطه مسحورانه/هراسناک، به یک موضوع خارجی چون هراس از مار یا موش پیوند داده می‌شود که فرد را هم دچار ترس و هم اسیر و مجذوب این ترس و اضطراب می‌سازد.

موضوع روان‌کاوی تبدیل ترس و اشتیاقات خویش به قدرت‌های مرزدار اروتیکی و خشمگینانه قابل تحول خویش است. یا در حالت پسامدرنی و لکانی، تبدیل مار ترسناک خویش به یک هویت تازه و «مار خندان و زیرک» خویش و توانایی تن دادن به تمناهای اروتیکی و عشقی خویش در محیط باز و ایجاد دیالوگ است؛ بدون آن‌که اسیر ترس از محیط باز و یا بی‌شرم شویم. زیرا تمنا روی دیگر قانون است و انسان یک کثرت در وحدت متحول است.

(www.radio zamaneh.com )

چشم‌انداز فلسفی ترس

کیرکه گارد در کتاب معروفش «مفهوم ترس» نشان می‌دهد که ترس در واقع یک احساس اساسی و اگزیستانسیال بشری است و با فردیت و آزادی بشری پیوند تنگاتنگ دارد۵. او با مثالی جالب حالت ترس را نشان می‌دهد که من مثال «پریدن از تخته پرش» و لمس ترس او را به شکل دیگری مطرح می‌کنم.

فرض کنید که در کافه‌ای نشسته‌اید و چند میز آن‌طرف‌تر مرد یا زنی زیبا را می‌بینید که می‌خواهید به سمتش روید و او را به گفت‌وگو دعوت کنید. در کجا بیشتر از هر موقع احساس ترس می‌کنید؟ در حین بلند شدن، در میان راه و یا در حین بیان خواست خویش؟

به قول کیرکه گارد، اوج حس لمس ترس در میان راه و در حالت خلاء است. زیرا در این خلاء و هیچی، امکانات مختلف نهفته است و لمس این امکانات مختلف و لمس آزادی بشری به شیوه لمس حس ترس صورت می‌گیرد. در میان راه شما امنیت را از دست داده‌اید و حال ترس و نگاه دیگران بر خویش را احساس می‌کنید. از این رو یا از میان راه برمی‌گردید و یا ناتوان از حرف زدن می‌شوید و یا سرانجام خواست‌تان را بیان می‌کنید.

از این رو به قول کیرکه گارد ما ترس نداریم؛ بلکه ترس هستیم. ترس احساس همراه فردیت و آزادی بشری است و پیوند تنگاتنگ با ایمان و دیالوگ بشری دارد. انسان با «یادگیری ترسیدن» به لمس امکانات و آزادی و فردیت خویش و نیز به پارادوکس ایمان و ضرورت ایمان دست می‌یابد.

مکتب «پدیدارشناسی» اما نکته مهم دیگری را مطرح می‌کند. لیوتار در کتاب «پدیدارشناسی» نشان می‌دهد که وقتی ما با ترس خویش روبه‌رو می‌شویم، هم‌زمان به قول مرلوپونتی به ترس‌مان معنا و شکل و تفسیر می‌بخشیم؛ زیرا شناخت از ترس غیرمستقیم است۶. ما ترس را می‌سازیم و می‌توان در یکایک ترس‌های ما نوعی سناریو دید که ما آن را ساخته‌ایم. مثل سناریو انسانی که مرتب حس می‌کند بیمار است و مرتب به ضربان قلبش فکر می‌کند و از این رو ضربان قلبش و ترسش مرتب بالا می‌رود.

لکان با قبول این نگاه پدیدارشناسانه ، هم‌زمان به خطای پدیدارشناسی اشاره می‌کند که ما هر تفسیری و هر معنایی به ترس و هراس‌مان نمی‌توانیم دهیم بلکه این تفسیر و معنا بایستی بر اساس آرزومندی نهفته در درون ترس و هراس‌مان باشد۷. به این دلیل نیز ترس همیشه در عین ترساندن، مانند آهن‌ربا جذاب و قدرتمند است. زیرا در خویش آرزومندی فردی و تمناهای او را در بر دارد. از این رو ما از تاریکی، از فیلم ترسناک و وحشت‌انگیز هم می‌ترسیم و هم لذت می‌بریم زیرا او برای ما یک «آشناغریبه» است و آرزوهای پنهان ما را در بر دارد. از این رو وقتی به چیزی می‌نگریم که ما را می‌ترساند، در همان لحظه احساس می‌کنیم که او نیز و یا کسی از درون این خانه تاریک به ما می‌نگرد و نگاهش ما را مجذوب و یا فلج می‌کند. آلفرد هیچکاک استاد بیان این حالات مختلف ترس بود. (www.radio zamaneh.com )

تعاریف

FEAR ازکلمه ی انگلیسی قدیمی FEAR به معنای خطر ناگهانی مشتق شده است این ترس قابل توجیه وخطر ایجاد کننده ان ذاتی واقعی ومعلوم است. ترس متناسب با خطر است وگاهی اگر ضرورت فرار از اسیب وجود داشته باشد مفید هم هست{فوبی گودوین پورافکاری} ANXIETY از کلمه لاتین AILXIUS به معنی احساس فشردگی در قفسه سینه ریشه میگیرد.اضطراب به ترس بدون منشا مشخص اطلاق میشود یعنی شخص نمیداند چرا میترسد.یا ترس او نسبت به خطر نامتناسب به نظر میرسد بیمار معمولا با احساس تنگی که در قفسه سینه میکند اظهار میدارد:(فقط احساس میکنم که مضطربم).{فوبی}PANIC:به اوج حالت ترس اطلاق میشود.این اصطلاح از کلمه PAN الهه روستایی یونان باستان مشتق میگردد.پان گاهی یک الهه قهرمان است که از گوسفندان وشبانها مراقبت میکندوعاشق موسقی ست.اما گاهی هم موجب زهره ترک شدن مردم میگرددخلاصه پان نعمت مرکبی ست همانند هراس دریک اتش سوزی که ممکن است شما را به سوی در خروجی ویا اشتباها به سوی در عوضی براند{فوبی}PHOBIA:یک ترس شدید عود کنندوغیر منطقی ست.چنین ترسی به میل شدیدی به اجتناب از موقعت هراسی می انجامد.با وجود انکه بیماران غالبا تشخیص میدهند که این اجتناب منطقی نیست.هراسها بر عکس سایر ترسها که خصوصیت انطباقی دارند فلج کننده هستند به طوری که انجام فعالیت های معمولی را با اشکال مواجهه میکنند{رفتار درمانی شناختی قاسم زاده ص:135}

 

تاریخچه

فوبوس که یکی از خدایان یونانی بوده همیشه برای ترساندن دشمنان به یاری خوانده میشد.وبرای این منظور شبیه او را روی ماسکها وسپرها نقاشی میکردند فوبوس یا فوبیا تدریجا به معنی{ترس وهراس} در آمد. کلمه ی فوبیا برای نخستین بار حدود 2000سال پیش در لغات طبی روم دیده شد است؛ یعنی در زمانی که اصطلاح {ترس از آب} برای توصیف علامتی در هاری مورد استفاده قرار گرفت.هرچند این اصطلاح با مفهوم روانپزشکی ان تا قرن نوزدهم به کار نرفت ؛اما ترسهاو رفتارهای فوبیک از مدتها پیش در منابع طبی به کار رفته شده است .بقراط حد اقل در مورد دو بیمار فوبیک شرح داده است . یکی از انها از شنیدن صدای نی {دچار هراس }می شده و دیگری قادرنبود از کنار کم عمق ترین گودال ها عبور کند.در صورتی که میتوانست در داخل  خود گودال راه بروند. اصطلاح فوبی به شکل فرایندهای در توصیف ترس های بیمار گونه در قرن نوزدهم بکار گرفته شد.در سال 1848 در یک واژه نامه پزشکی اصطلاحی دیده شدبه معنای{ترس بیمار گونه ازسیفلیس که موجب پیدایش علائم خیالی بیماری می گردد.{زیگموند فروید}نوروز فوبیک را از {نوروزوسواسی –جبری ونوروزاضطراب} تفکیک نمود.بعضی از روانپزشکان تمام انواع فوبی را تظاهری از بیماری{مانیک وپرسیو}میشمارند. معهذا اکثریت انان معتقدندکه ممکن است فوبی ها در بسیاری از حالات گوناگون روان پزشکی دیده شوند،ازجمله اینکه از تظاهرات اولیه اختلالات فوبیک اختصاصی باشند.

همه گیر شناسی:

در مطا لعات همه گیر شناسی شیوع مادام العمر اختلال پانیک را 1/5  تا5 درصد وشیوع مادام العمر حمله های پانیک را سه تا پنج و شش دهم درصد گزارش کردند.مثدر مطالعه ای بر روی بیش از 1600 بزرگسال که بطور تصادفی در تگزاس انتخاب شدندمعلوم شدکه شیوع  مادام العمر اختلال پانیک 3/8%حمله پانیک %5/6 و حمله ی پانیکی که علایم اندکی داشته باشد ودارای تمام معیارهای تشخیص نباشد 2/2% است.زن ها دو تا سه برابر از مرد ها ممکن است مبتلا شوند که البته تشخیص کمتراز واقع اختلال پانیک در مردان نیز ممکن است در این عدم تساوی نقشی داشته باشد .تنها عامل اجتماعی که در پیدایش  دخیل دانسته شده طلاق یا جدایی اندکی پیش از شروع اختلال است . اختلال پانیک بیش از همه ی جوانان روی دهد به طوری که میانگین سنی تظاهر ان حدود بیست و پنج سالگی است البته هم اختلال پانیک هم بازار هراسی در هر سنی ممکن است پیدا شود .گزارش شده که اختلال پانیک در کودکان ونوجوانان هم روی می دهد و احتمالآ در انها کمتر از واقع تشخیص داده می شود.شیوع مادام العمر بازار هراسی را از خیلی کم یعنی حدودشش دهم درصد تا خیلی زیاد یعنی شش درصد گزارش کرده اندبه نظر می رسد هراسهای خفیف بسیار شایع باشند،یک نهم افراد بالغ را در بر بگیرند .این ترسها مخصوصادر  دوران اولیه کودکی بسیار شایعند اگر چه بیشتر انها تا سن6 سالگی از بین میروند .در دوران بزرگسالگی ،هراسها در زنان فقاندگی بیشتر از مردها مشاهده می شود .حدود 80درصد بیرون هراسها زن هستند؛در حالی که این نسبت در مورد هراس اجتماعی 50درصد است .حدود 60درصد از بیماران هراسی که بطور سر پایی به درمانگاهها مراجعه میکنند،بیرون هراسی دارند.بیماران دارای هراساجتماعی دومین گروه را تشکیل می دهند.

 

انواع هراس ها

فوبي ساده

« فوبي ساده» عبارت است از : « ترس منفرد از يك شيء يا موقيت واحد كه منجر به اجتناب از روبرو شدن با آن شيء يا موقعيت مي گردد.» اين ترس غير منطقي و مفرط است ، امّا نا توان كننده نيست؛ زيرا به آساني مي توان ازآن اجتناب كرد؛ مثلاً دوري از مار به هنگامي كه شما در شهر زندگي مي كنيد.

فوبي ساده معمولاً با ساير علائم يا اختلالات روانپزشكي مثل افسردگي ، همراه نيست. تا زماني كه شخص فوبيك در مقابل شيء يا موقعيت فوبيك  قرار نگيرد، مشخص نمي شود كه در مقايسه با ديگران، دچار اضطراب بيشتر يا كمتر است. امّا در مواجهه با شيء يا موقعيت ترساننده بيش از اندازه هراسان و ناآرام مي شود و علائمي پيدا مي كند كه با حملة هراس ارتباط دارد؛ مثلا تپش قلب ، تعريق ، احساس سرگيجه و دشواري د رنفس كشيدن. شخص فوبيك حتّي با انديشيدن در مورد رويارويي احتمالي با محرك فوبيك ، دچار ترس مي شود ، به اين حالت ، « ضطراب انتظار » يا پيش بيني مي گويند. اين اضطراب سبب مي شود كه شخص از هر گونه موقعيتي كه ممكن است محرك فوبيك درآن حضور داشته باشد،‌اجتناب كند.(فوبی ، گودوین ، ترجمه پور افکاری ،ص 40 )

اسامي معمول شايع ترين انواع فوبي ساده عبارتند از : ترس از حيوانات ، بلندي ، فضاهاي بسته ، پزشكان و دندانپزشكان ، باد ، طوفان ، رعد و برق، صداهاي بلند، رانندگي اتومبيل ، پرواز با هواپيما، رفت و آمد با قطار زير زميني ، تزريق آمپول ، و خون(فوبی ، گودوین ، ترجمه پور افکاری ،ص 42 )

فوبي از حيوانات

اين فوبيها بيشتر از هر نوع ديگر فوبي مطالعه شده اند. تقريباً هميشه در كودكي و غالباً قبل از 7 سالگي شروع مي شوند. قبل از بلوغ معمولاً فروكش مي كنند، امّا بسياري از افراد ، حتّي سنين پس از بلوغ نيز دچار اين فوبي هستند و گاهي حتي تا لب گور دامنگير آنهاست. ترس از حيوانات به ندرت به عنوان شكايت عمده نزد روانپزشكان مطرح مي شود. ميزان شيوع آنها در جمعيّت كلي ، نا معلوم است.

اكثر كساني كه از حيوانات مي ترسند ، در واقع نسبت به نوع خاصّي ازآنها فوبيك هستند؛ مثل گربه ، سگ ، اسب، ساير حيوانات اهلي ، پرندگان ، عنكبوت ، موش ، كرم ، مار ، قروباغه ، ماهي ، و حيوانات وحشي مثل خفاش . بسياري از مردم به طور جدّي از كرم، موش ، عنكبوت و مار مي ترسند ؛ و یا ازآنها بيزارند . اما اين ترس به آساني كنترل مي شود و اين افراد حتّي از احتمال رويارويي با اين حيوانات اجتناب نمي كنند . گاهي فوبي مربوط به خصوصيتي از حيوان مثلاً پرهاي او مي شود.

فوبي از حيوانات تقريباً هميشه از دوران كودكي شروع مي شود فوبي از حيوانات اگر در بزرگسالي شروع شود، معمولاً شوم تر است و از وقوع افسردگي « اساسي» و يا يك اختلال جدّي حكايت مي كنند. .(فوبی ، گودوین ، ترجمه پور افکاری ،ص 44 )

 

به عبارت ديگر ، فوبي از حيوانات ، « سن خطر» خاص دارد و اگر شخص تا 12 سالگي دچار آن نشود، احتمال ابتلاء بعدي به آن كم است .

فوبي از بيماري

همة ما از بيماري مي ترسيم ؛ هر چند ممكن است بعضي نپذيرند و اين هراس را نشان ندهند. وجود لكه هايي روي پوست و يا سرفه هاي مكرر، شايد مهمّ نباشد، امّا چگونه مي توان مطمئن شد كه خطري ندارد. عدّه اي از مردم به محض مشاهده آثار ناراحتي به نزد پزشك مي شتابند ؛ البتّه همة مردم اين طور نيستند و عدهّ اي ، كمي نگراني مي كشند و منتظر مي مانند تا ناراحتي خود به خود از بين برود و معمولاً هم مي رود . امّا عدّه اي از مرم خودخوري مي كنند و حتّي پس ازآنكه لكه ها ناپديد شدند و سرفه ها از بين رفتند ، دچار ترس مبرم ، مفرط و غير منطقي مي گردند: يعني دچار يك نوع فوبي (فوبی ، گودوین ، ترجمه پور افکاری ،ص 47 )

فوبی خون

اين طبقه جديدترين طبقه فوبي هاي اختصاصي هستند و براي اولين بار در سال در 1994ظاهر شدند.اينگونه افراد فوبيك در موقعيتهايي كه شامل ديدن خون ، تزريقات و آسيب ها هستند ، بسيار مضطرب مي شوند و ممکن است دچار ضعف شده واز حال بروند. آنها اغلب به خاطر ترس شديدخود از تشريفات پزشكي اجتناب مي كنند؛ همچنين آنها نمي توانند ديدن فيلمهاي خونين را تحمل كنند.

تقريبآ 4% درصد جمعيت بهنجار حداقل با درجه متوسط ، اين فوبي را نشان مي دهند.در بعضي از منابع نسبت شيوع اين فوبي را در مردان و زنان تقريبآ 1 به 1مي دانند (كاپلان وسادوك، ترجمه پورافكاري) ولي در كل به نظر مي رسد كه ميزان مبتلايان در زنان(55 تا 70% را زنان تشكيل مي دهند) بيشتر باشد. آغاز آن معمولآ در اواخر كودكي و اوج شروع حدود 5 تا 9سالگي است هر چند شروع در سنين بالاتر هم روي مي دهد.اين فوبي احتمال بيشتري است كه اعضاء متعدد خانواده را در نسلهاي پياپي مبتلا كند.

الگوي روان فيزيولوژيكي اضطراب افراد مبتلا به فوبي خون ، ‌كاملآ با الگوي افراد مبتلا به فوبي هاي ديگر فرق دارد. زماني كه يك فرد مبتلا به فوبي گربه ، گربه اي را مي بيند، فشار خون و ضربان قلب او ناگهان افزايش مي يابد ؛ برعكس زماني كه فرد مبتلا به فوبي خون، زخمي را مي بيند، فشار خون و ضربان قلب او به طور چشمگيري كاهش مي يابد و ممكن است ضعف كند. همين واكنش فيزيولوژيكي غير معمول است كه فوبي خون را در طبقه ي مخصوص به خود جاي مي دهد .

اين درمان توسط لارس- گورن اوست ، رفتاردرمانگر سوئدي ابداع شد كه درمان عالي براي فوبي هاي خون است و تقريبآ هميشه نتيجه بخش است . اين درمان از همان منطقي استفاده مي كند كه ولپي هنگام ابداع حساسيت زدايي منظم از آن استفاده كرد(فرد نمي تواند درعين حال آرميده و مضطرب باشد).

لارس گورن اوست متوجه شد كه افراد مبتلا به فوبي خون هنگام مواجه شدن با محرك فوبيك خون در مقايسه با افراد فوبيك ديگري كه با محرك فوبيك خود مواجه مي شوند، واكنش بدني متضادي دارند. فشار خون و ضربان افراد مبتلا به فوبي خون افت مي كند و اغلب از حال مي روند. اوست استدلال كرد كه اگر اين افراد عضلات خود را منقبض كنند، فشار خون و ضربان قلب آنها بالا خواهد رفت،‌ بطوريكه با ديدن خون، نمي توانند واكنش فوبيك از حال رفتن را داشته باشند.

در اين شيوه بيمار عضلات دستها، پاها و سينه خود را منقبض مي كند تا اينكه صورتش آكنده از گرما شود. بعد تنش خود را رها مي كند.او بارها اين كار را تكرار مي كند تا اينكه بتواند هنگام مواجه شدن با خون، آن را به كار برد. به اين ترتيب ديگر افت فشار خون و ضربان قلب به وجود نمی آيد و علائم اين فوبی ظاهر نمی شود و فوبی درمان می شود.

فوبيهاي اجتماعي

« فوبي اجتماعي » اساساً ترس از مورد نظاره ديگران واقع شدن است. اين ترس ممكن است تا حدودي ذاتي بوده باشد ميمون و ساير حيوانات از نگاه خيره خوششان نمي آيد. امّا وقتي نگاه خيره ، چه به عمد ( واقعي) و چه با تصوّر فرد ( خيالي) در موقعيتهاي خاص ناراحتي فوق العاده اي ايجاد كند، نتيجة آن « فوبي اجتماعي » است ؛«اجتماعي» به اين معني كه نگاه دقيق ديگران هميشه به نوعي وجود دارد . مورد مضحكه واقع شدن ، به صورت پنهان وجود دارد(1) . پشت ان ترس نيز« ترس از عملكرد» ، يعني ترس از اينكه شخص قادر به ايفاي نقش خود نباشد و يا كنترل خود را در مقابل نگاه ديگران از دست بدهد ، وجود دارد. ترس از عملكرد غالباً موجب همان چيزي مي شود كه شخص بيش از همه از وقوع آن مي ترسد ؛ يعني عملكرد معيوب. (فوبی ، گودوین ، ترجمه پور افکاری ،ص 53)

هراسهاي اجتماعي پيچيده ترند ، چون بر حول محور ترس از رويدادهاي غير قابل مشاهده مانند ارزيابي منفي ، انتقاد و يا طرد شدن از جانب ديگران ، مي چرخند ، هراسهاي اجتماعي ممكن است متوّجه جنب هاي خاصّي از تعاملهاي اجتماعي ، از قبيل سخن گفتن ، غذا خوردن و يا نوشتن در حضور جمع ، گردند . د راين صورت ، مشابه هراسهاي ساده به نظر مي رسند . البتّه معمولاً از حالت فراگيرندگي بيشتري برخوردارند. در هراسهاي اجتماعي ، افكار ناراحت كننده ، مخصوصاً نقش مهمي دارند. اين افكار غالباً ب موقعيتّهايي مربوط مي شوند كه فرد در آنها مورد توجه و يا ارزيابي منفي قرار مي گيرد. اجتناب موفّق ، در مقايسه با ساير انواع هراسها زياد مورد استفاده قرار نمي گيرد ، چون كا رچندان ساه اي نيست.(رفتار درمانی شناختی ، ترجمه حبیب الله قاسم زاده  ص 135 ) .

 

ترس از غذا خوردن در جمع

ترس از غذا خوردن در حضور ديگران ، با بي اشتهايي همراه نيست . ممكن است كاهش وزن ديده شود، ولي دليل آن تمايل بيمار به كم كردن وزن و يا وسواس مربوط به لاغري ، به گونه ياي كه در بي اشتهايي عصبي ديده مي شود ، نيست . بيماران مبتلا به بي اشتهايي عصبي دچار فوبي شديد از غذا هستند . امّا بي اشتهايي عصبي با تغييرات فيزيولوژيك نظير قطع قاعدگي و رفتارهاي غير عادي مثل احتكار غذا و ايجاد استفراغ عمدي همراه است.

فوبيهاي مربوط به خوردن از يك نظر به فوبيهاي مربوط به تخليه شباهت دارد؛ از اين نظر كه هر دو با اعمال نيمه خودكار مربوط به رفلكسها و عضلات لوله گوارشي ارتباط دارند .اين رفلكسها و عضلات ، نسبت به هيجانات قوي مثل ترس و خشم حساس هستند . ترس و خشم ممكن است موجب انقباض حلق و سفتي عضلات اسفنگتر گردد. وقتي فوبي اجتماعي مربوط به ترس از عملكرد اين مكانيسمهاي ظريف باشد، خود ترس موجب افزايش احتمال عملكرد معيوب مي گردد. (فوبی ، گودوین ، ترجمه پور افکاری ،ص 57و58 )

 

ترس از ازدحام

شخص مبتلا به « فوبي اجتماعي از ازدحام» را بايد از شخص مبتلا به گذرهراسي تفكيك نمود . « فوبي اجتماعي ازدحام» به « ترس از زير نگاه ديگران قرار گرفتن » مربوط مي گردد؛ امّا ترس از ازدحام در گذر هراسي ، به ترس از محبوس و خفه شدن مربوط مي شود . مورد دوّم جدّي تر از فوبي اجتماعي است و درآن ، شخص معمولاً هر كاري را تا زماني كه مورد مداقه ديگران قرار نگرفته است ، مي تواند انجام دهد. ممكن است با ناراحتي همراه باشد؛ مثلاً ،ترس از ازدحام ممكن است فعاليتهاي شخص را به گونه اي محدود كند كه فقط بتواند ساعاتي را كه افراد معدودي بيرون هستند، براي خريد از خانه خارج شود. اين فرد مسلماً از رفتن به مسابقات ورزشي خودداري مي كند . اين فوبي ممكن است مربوط به برخورد چشمي هم باشد، مثلاً اينكه شخص براي فرار از برخورد چشمي با مسافرين توي قطار ، سرپا بايستد.

فوبي اجتماعي اگر منفرد باشد، معمولاً ناتوان كننده نيست. گذر هراسي اگر با چندين فوبي مربوط شود، ناتوان كننده است. (فوبی ، گودوین ، ترجمه پور افکاری ،ص 60 )

 

گذر هراسي

گذر هراسي، اضطراب بر اثر دوري از خاستگاه ايمني و نيز نزديكي به محّرك هراس انگيز ، ايجاد مي شود. بيرون هراسي ،مجموعه اي از موقعيتّها را در بر مي گيرد. ازآن ميان ، موقعيتهايي كه بيش از همه ذكر مي شوند عبارتند از ترس از ورود به مكانهاي شلوغ كه ترس از مكانهاي محدود را نيز در بر مي گيرد. (مكانهايي مانند آرايشگاه ها ، فروشگاهها ، سينماها و غيره) ؛ ترس از استفاده از وسايل حمل و نقل عمومي ؛ و ترس از فاصله گرفتن از خانه، نشانه ها هم شامل ترس و هم شامل اجتناب بارز از موقعيتّهايي مي شود كه فرار كردن از آنها و يا كمك گرفتن در موارد اضطراري درآن موقعيتّها ، دشوار است. اين بيماران معمولاً ، البته نه هميشه ، وقتي در خانه هستند ، احساس ايمني مي كنند و هر قدر فاصله خود را زاآن جاي امن دور تر سازند، بيشتر مي ترسند . اگر بتوانند از موقعيّت  فرار كنند ممكن است حالت آسيمگي پيدا كنند و يا احساس كنند كه كنترل خود را از دست مي دهند و دچار حالت غش و يا ضعف مي شوند . برخي از اين بيماران اگر شخص مطمئني آنها را همراهي كند و يا اگر كالسكه بچه را حمل كنند و يا چتري را با خود داشته باشند ، دچار اضطراب كمتري مي شوند ،‌اين عدّه از اينها به عنوا ن « حايل » استفاده مي كنند . نظامهاي تشخيصي از قبيل كتاب راهنماي تشخيصي و آماري ، ويرايش سوم ( انجمن  روانپزشكي آمريكا، 1980) دو نوع بيرون هراسي  تشخيص مي دهند: بيرون هراسي با حملات آسيمگي و بيرون هراسي بدون حملات آسيمگي . با اين همه روشن نيست كه آيا آنها دو اختلال جداگانه اي هستند كه هر يك روش درماني خاص خود را دارد و يا يك اختلال واحدي هستند كه شدّت تظاهرات باليني آنها فرق مي كند. (رفتار درمانی شناختی ،قاسم زاده ص136 )

گذر هراسي ناتوان كننده ترين انواع فوبي است ودرمان آن نيز از تمام انواع فوبيها مشكل تر است. در حالات شديد ، ممكن است مثل انواع وخيم « اسكيزوفرني » ناتوان كننده باشد. هر چند « گذرهراسي » غالباً مزمن نمي شود و مستلزم بستري شدن طولاني نيست ، امّا گاهي بيمار ماه ها و يا حتّي سالها قادر به بيرون آمدن از خانه نيست . در انواع بسيار شديد ، بيمار از اتاق يا حتّي از رختخواب خود نيز بيرون نمي آيد و معمولاً اصطلاح « خانه دار وابسته به خانه » در مورد او به كار مي رود.(فوبی ص66).

گذر هراسي هميشه بي مقدمه ظاهر نمي گردد؛ گاهي پس از يك بيماري جسمي با استرسي نظير امتحان مشكل ، يا مشكل زناشويي پديد مي آيد . علائم ممكن است ناگهاني و يا به تدريج شروع شوند ؛مثلاً بعضي از آگورافوبيكها ناگهان يك روز در يك ايستگاه اتوبوس یا فروشگاهي بزرگ دچار هراس مي گردند و خود را با عجله به خانه مي رسانند؛ تا مدتّها بيرون نمي روند و تا سالها نيز بعد از مكانهاي عمومي از جمله ايستگاه هاي اتوبوس و يا فروشگاه هاي بزرگ اجتناب مي كنند . بعضي از آنها نمي توانند زمان شروع بيماري خود را به دقت بيان كنند.(فوبی ص 70)

فوبيها در دوران كودكي

كودكان به اين دليل دچار ترسهاي غير منطقي مي شوند كه خودشان آدمهاي غير منطقي كوچكي هستند . آنها وقتي بيشتر ياد مي گيرند ، ترسهاي غير منطقي كودكي را دور مي ريزند و ترسهاي منطقي بزرگان را پيدا مي كنند . ولي باز هم معلوم نيست كه چرا بعضي از كودكان، نسبت به كودكان ديگر ترس بيشتري دارند و چرا بچه ای از فلان و بهمان مي ترسد و ديگري نمي ترسد. مي توان گفت كه اين يك امر « سرشتي » ست . ترديدي نيست كه در بعضي از موارد چنين است، نخستين واكنش « ترسن كودك را در نظر بگيريم : « رفلكس از جا پريدن» د رمقابل صداي بلند ، بچه ها از نظر اين واكنش تفاوت وسيعي باهم دارند . بچه اي به صداي باد از گهواره اش بيرون مي پرد؛ و ديگري به صدايي كه او را از خواب بيدار مي كند و او نسبت به دوباره خوابيدن ، واكنش نشان مي دهد. اين تفاوتها را نمي توان به نحوة مراقبت مادر و يا هر چيز ديگري كه در زندگي كودك مي گذرد ، منسوب كرد. (فوبی ص 70)

دلا يل فوبي ها

1- در نظريه هاي روانکاوانه فرض بر اين است که اشخاص مبتلا  به همچنين معتقدند علا وه بر اينکه ممکن استفوبي در ابتداي زندگي خود براي محفوظ ماندن از خطر به افراد پيرامون خود اعتماد مي کنند ولي بعدها با ترس در مي يابند که اين اشخاص بالغ - معمولا  والدين -  قابل اعتماد  نيستند، آنها نمي توانند با اين بي اعتمادي يا ترس فراگير از ديگران زندگي کنند. براي اينکه مجددا به افراد اعتماد پيدا کنند، به طور ناهشيار ترس از ديگران را به ترس از اشيا و موقعيت هاي کلي منتقل مي کنند. زماني که فرد در بزرگسالي در معرض فشار رواني قرار گيرد، فوبي پديدار مي شود.

2- گاهي گزارش شده است که فوبي از يک شي» يا موقعيت خاص،  بعد از تجربه دردناک ويژه اي در رابطه با آن شي» ايجاد شده است. برخي افراد بعد از يک سقوط شديد از بلندي و ارتفاع مي ترسند و برخي  بعد از وقوع يک حمله قلبي در اتومبيل شان، دچار فوبي از رانندگي مي شوند. همچنين افراد مبتلا  به فوبي اجتماعي اغلب وقايع و رويدادهاي اجتماعي آسيب زايي را گزارش مي کنند. به همين دليل نظريه هاي رفتاري معتقدند که خيلي از اوقات فوبي ها حاصل تداعي و همراه شدن يک شي» يا واقعه خنثي، با يک حادثه آسيب زا هستند. اما خيلي از اوقات بسياري از افراد مبتلا  به فوبي - مخصوصا فوبي اجتماعي - هيچ رويداد آسيب زا يا تکان دهنده اي را  در رابطه باشي يا موقعيتي که از آن مي ترسند به ياد نمي آورند. براي اين افراد چه توجيهي داريم؟ نظريه هاي رفتاري گاها ترس در اثر يک رويداد ناخوشايند آموخته شود، اين امکان نيز وجود دارد که با تقليد واکنش هاي ديگران آموخته شود، به يادگيري ترس از طريق مشاهده رفتار ديگران يادگيري جانشيني مي گويند. بنابراين با ديدن صحنه ترس شديد مادرش از گربه ممکن است دچار فوبي  گربه شود. همچنين يادگيري جانشيني مي تواند از راه دستورالعمل هاي کلا مي نيز صورت پذيرد يعني علا وه بر مشاهده ترس فردي ديگر، اين امکان هم وجود دارد که واکنش هاي فوبي با شنيدن توصيفات آن شخص از ماوقع آموخته شود. مثال ملموس اين امر مي  تواند والدي باشد که دائما به فرزندش درباره ارتکاب عملي هشدار مي دهد تا مبادا اتفاق هولناکي برايش بيفتد.

3- چرا افراد معمولا  فقط از برخي اشيا و وقايع مثل عنکبوت، مار و بلندي هراس دارند و از ساير چيزها مثلا  گوسفند نمي ترسند؟ دليل اين امر اين است که برخي از اشيا به گونه اي هستند که انسان در برابر آنها به لحاظ فيزيولوژيکي نوعي آمادگي دارد، گرايش ذهن براي ترسيدن از مار يا بلندي اساسا بيشتر از محرک هاي خنثي چون کتاب است.
4- کاستي مهارت هاي اجتماعي در فوبي اجتماعي، مطابق اين ديدگاه فرد مبتلا  به فوبي اجتماعي ياد نگرفته چگونه با ديگران رفتار کند تا احساس راحتي نمايد، يا مکررا اشتباهاتي مي کند که از نظر اجتماعي نابجا و نامناسب است و در نتيجه دوستان و معاشرانش وي را مورد سرزنش و انتقاد قرار مي دهند. شواهد تاييد کننده اين ديدگاه از يافته هايي سرچشمه مي گيرد که نشان مي دهند اشخاص مضطرب اجتماعي، به لحاظ برخورداري از مهارت هاي اجتماعي رتبه پاييني مي گيرند و تناسب زماني و مکاني  پاسخ هاي آنان در تعاملا ت اجتماعي (مثل تشکر کردن در زمان مناسب) بهم ريخته است. احتمالا  فردي که فاقد مهارت هاي اجتماعي است باعث «ايجاد» موقعيت هايي با ديگران مي شود که آزارنده يا ناخوشايند هستند. براي نمونه ناآگاهي از نحوه پاسخ دادن به شکلي مودبانه و در  عين حال قاطع در برابر ديگران مي تواند باعث حمله فرد به ديگران شود و موقعيت هاي بين فردي ناشيانه اي به وجود آورد که حتي به وخامت تعارضات مي انجامد. مي توان انتظار داشت که در نتيجه دريافت تنبيه از ديگران، بيمار حتي بيش از گذشته از تعامل با سايرين خواهد ترسيد.
5- علا وه بر مساله وراثت و نقش آن در ايجاد فوبي ها، يکسري کژکاري هاي زيستي مغزي نيز در افراد مبتلا  ديده شده است که مي توان به نااستواري دستگاه عصبي خودمختار و سهولت برانگيختگي اين دستگاه اشاره کرد. افراد نااستوار يا بي تاب کساني هستند که دستگاه عصبي خودمختارشان به آساني و در گستره وسيعي از محرک ها برانگيخته مي شود.{لطفا نترسید ،محمد امین شریفی}

نشانه ها و علائم

نشانهای حاصل از تماس بیماربا شی ترسناک را میتوان به سه نوع تقسیم کرد:1 نشانهای فیزیولوزیک، کلیه احساسهایی را در بر میگیرند که مثلا فردی که در معرض برخورد با اتوموبیلی قرار میگیرد، پیدا میکند: ضربان قلب، تعریقة لرز، تنفس شدید، تنش و یا ضعف عضلانی، احساس دل آشوبی، تهوع وغیره.گاه این نشانها ممکن است با حملات سراسیمگی همراه باشد.این حالت بیش از همه دربیرون هراسی روی میدهد(بارلو وکرسک1988) الگوی نسبتا متفاوتی از نشانها در هراسهای مربوط به خون ویا اسیب مشاهده میشود.در این نوع هراسها افت شدیدی  در ضربان قلب پیش می اید که ممکن است به غش بیانجامد.

نشانه های رفتاری

اشکارترین انها فرار کردن و یا میخکوب شدن است یعنی به سرعت از جا پریدن ویا به طور موقت در یک جا ثابت ماندن.

مسلما نشانه های ذهنی باید از گزارشهای کلامی ورفتار بیمار استنباط شوند.این نشانه ها شامل افکاری مانند:کم مانده بود که مرا بکشد، مردم به نحو خطرناکی بی دقتی میکنند و هیجانهایی مانند خجالت، دستپاچگی، خشم و نیزترس می گردند.نوسان در نشانه های فیزیولوزیک، رفتاری، ذهنی، ممکن است با هم هتفاق بیافتد و ممکن است با هم اتفاق نیافتد(راچمن و هاج سون1974)

نشانه های جسمی

 لرزیدن، تکان خوردن، احساس لرز يا کمر درد، سردرد يا تنش عضلانی، تنگی نفس، هیپرونتیلاسیون، پاسخ یکه خوردن، بیش فعالی اتونوم، گر گرفتکی و رنگ پریدگی، تعریق، سردی دست ها، اسهال، خشکی دهان تکرار ادرار، بارستزی.{دستنامه روان پزشکی بالینی217}

علائم روانشناختی

احساس وحشت، اشکال در تمرکز، بیخوابی، کاهش لیبیدو، ناراحتی معده .

 

 

 

 معیارهای تشخیصیی DSM-IV-TR برای هراس(فوبی) اختصاصی

1) ترس بارز وپایداری که مفرط یا غیر معقول بوده و در حضور یا با پیشبینی وجود یک شی یا وضعیت خاص ایجاد میشود.

2) مواجهه با محرک هراس اور تقریبا همواره سبب بر انگیختن یک پاسخ اضطرابی فوری میشود که ممکن است شکل یک حمله هراس وابسته به وضعیت یا تشدید شده با وضعیت را به خود بگیرد.

3) فرد میداند که ترسش مفرط یا غیر معقول است.

4)فرد از مواجهه با موقعیت هراس اور اجتناب میکند ویا با ناراحتی عمیقی با انها برخورد میکند

4)اجتناب، پیش بینی اضطراب.یا ناراحتی حاصل از وضعیتهای هراس اور.اختلال قابل ملاحظه ای در عملکرد طبیعی ومعمولی شغلی.یا فعالیتهای اجتماعی وجود دارد.

5)در افراد زیر 18 سال، مدت اختلال حداقل 6 ماه است.

6)اضطراب، حملات پانیک، یا اجتناب فوبیک مرتبط با اشیا یا وضعیت های اختصاصی را نمیتوان به شکل مناسب تری به یک اختلال روانی دیگر منتسب کرد نظیر اختلال وسواس-جبری ،اختلال فشار روانی پس از سانحه اختلال اضطراب جدایی، فوبی اجتماعی، اختلال هراس همراه با گذر هراسی یا گذر هراسی بدون سابقۀ اختلال هراس.

انواع ان:نوع حیوانی، نوع محیط طبیعی، نوع خون –تزریق –آسیب، نوع وضعیتی.{دست نامه روانپزشکی بالینی 220}

 

معیارهای تشخیصی DSM-IV برای هراس اجتماعی

1)ترس بارز وپایدار ازیک یاچندوضعیت اجتماعی یا کارکردی که در انها شخص با افراد نااشنا روبه رو شده ویا احتمالا در معرض مشاهده دیگران قرار میگیرد.در این حالت فرد میترسدکه عملی انجام دهد که موجب مسخرگی یا شرمندگی وی شود.

2)مواجه با وضعیت اجتماعی هراس اورتقریبا همیشه سبب بروز اضطرب میشود وممکن است شکل یک حمله ی هراس وابسته به وضعیت یا تشدید شده به علت وضعیت را به خود بگیرد .

3)فرد میداند که ترس وی مفرط یا غیرمعقول است.

4)موارد 4و5 صفحه قبل.

5)این ترس یا اجتناب در نتیجه اثرات فیزیولوژیک مستقیم مصرف یک ماده ویا یک بیماری طبی عمومی ایجاد نشده

6)در صورت وجود یک بیماری طبی عمومی ایجاد نشده یا یک اختلال روانی دیگر٬ترسی که درمعیار1ذکر شده است با ان ارتباط ندارد مثلا ترس مذکور با لکنت زبان یا لرزش ناشی از بیماری پارکینسون ارتباطی ندارد{دست نامه روانپزشکی بالینی 221}

سبب شناسی

با وجود انکه علت دقیق هراسها معلوم نیست ،اما عموماترسها اکتسابی تلقی می شوند:ترسهای که از طریق شرطی سازی مستقیم، شرطی سازی جانشینی ویا انتقال اطلاعات ویا اموزشها یاد گرفته میشود.شرطی سازی،شکلی از یادگیری است که در طی ان ،بین یک محرک و پاسخ به ان محرک ،ارتباط جدیدی شکل می گیرد .مثلا کودکی که با یک سگ خانگی بازی می کندممکن است بدون قصد دم او را بکشدو سگ گازش بگیرد در این صورت ،کودک با ترس وناراحتی از خود پاسخ نشان میدهد و یاد میگیرد که در اینده از سگ اجتناب کند .اما بیمار هراسی ،معمولا نمیتواند رویداد تکان دهنده واحدی مانند گاز گرفتن شدن را بعنوان تاریخ شروع اختلال خود ذکر کند.معمولا ترس به تدریج شکل می گیرد:در نتیجه تجربع های مکررو کم و بیش ترسناک و یا ،یادگیری اجتماعی. گاه این واکنش در زمان استرس ویا برانگیختگی شدید ،یعنی زمانی که پاسخ های ترس به اسانی فرا گرفته می شوند ،اتفاق می افتد .هراسهای ساده ممکن است به تدریج واز میان ترسهای دوره کودکی شکل بگیرند و ترسهای اجتماعی عموما از اواخر دوره نوجوانی اغاز می گردند . بیرون هراسی به نظر میرسد بیش از همه ،یا در اواخر دوره نوجوانی یعنی زمانی که انتظار می رودزنها استقلال بیشتری داشته باشندخود را نشان دهد ویا حوالی 30 سالگی به نظر مارکس (1969)وجود وماهیت عوامل اشکار ساز ارتباط مشهودی با سیر بعدی اختلال ندارد . ضرورتی ندارد که برای در مان موفقیت امیز هراس ،حتما علت دقیق ان را بیابیم{ رفتار درمانی شناختی٬ قاسم زاده ص:138}.

 

عوامل زیستی

از پژوهش درباره اساس زیستی اختلال پانیک ،یافته های متفاوتی حاصل شده است یک تغییر در این مورد ممکن است که علایم اختلال پانیک می تواندبا انواع واقسام نا بهنجاری های زیستی در ساختاروکارکرد مغزمرتبط باشد.بیشترین کار در زمینه استفاده از محرک های زیستی در ساختار کارکرد مغز مرتبط باشد .بیشترین کار در زمینه استفاده از محرک های زیستی ای بوده است که حمله پانیک را در بیماران مبتلا به اختلال پانیک القا می کنند.کژتابی دستگاه عصبی محیطی و تیز مرکزی را در پاتولوژی اختلال پانیک دخیل می دانند ،دستگاه عصبی خودکار در برخی از بیماران مبتلا به پانیک فعالیت  سمپاتیک از خود نشان میدهد،با تکرار محرک کند تر منطبق میشود ،و به محرک های متوسط واکنش بسیار شدیدی نشان میدهد.متخصصین ژنتیک اعتقادی به تورات*صفات اکتسابی ندارند .اما هیچ کس تردیدی ندارد که هر چه از نظر شیمیایی برای ما در روی می دهد برای نوزاد او ممکن است روی دهد وبو کردن وترس به واکنش های شیمیایی مربوط میشوند تجارب داخل رحم ممکن است ربطی به فوبی های بعد از تولد نداشته باشند ،اما باز شاید هم داشته باشند وبه خاطر داشتن این سخن دکارت که:همیشه "ژنتیک"نیست ،مفید است .یک ماده شیمیایی هست به نام اسید لاکتیک که انسان را مضطزب می سازد.این ماده به طور طبیعی هم در درون ساخته می شود ،اگر در حالت ارامش به شخص تزریق شود،علائم اضطراب به وجود می اورد،اما فقط در کسانی که قبلا حملات اضطراب داشته اند امکان دارد کسانی که دچار فوبی میگردند نسبت به افراد مقاوم در مقابل فوبی ،سطح بالاتری از اسید لاکتیک در خون داشته باشند اما با این موضوع معلوم نیست؟ {فوبی پورافکاری ص :107}گری پایه اضطراب را منطقه سیتو-هیپو کامپ در نظر می گیرد که بین شناخت و هیجان نقش میانجی دارد .وی هم چنین روی  فرافکنی های این منطقه به قطعه پیشانی و ترشح منوامینرزیکهای مرکز رسان از ساقه مغز متمرکز میشوند{انگیزش وهیجان ص:324 }                                                                                                                     

 

عوامل روانی اجتماعی

نظریه های شناختی_رفتاری

طبق نظریهای رفتاری اضطراب پاسخی ست اموخته شده چه با الگوکیری ازرفتار والدین و چه از طریق روند شرطی سازی.طبق رهیافت شرطی سازی سنتی اختلال پانیک وبازار هراسی محرک نامطبوعی نظیرحمله پانیک در صورت بروز همزمان با محرک خنثایی مثل سوار شدن به اتوبوس میتواند به اجتناب از این محرک خنثی بیانجامد{کاپلان جلد دوم ص:324 }

در واقع ترس ممکن است نسبت به هر چیزی حالت شرطی پیدا کند.رفتارگرایان تصور میکنند که ادراکات افراد مبتلا  به اضطراب مضمن از تدن خود والگوهای سایه وروشن محرک شرطی برانگیزنده اضطراب میگردند.هراتفاقی که بر ما میافتد باچیزی همزمان است٬ حتی اگر ضربان قلب ما وحرارت محیط باشد.اگر در معرض خطر قرار بگیریم و احساس ترس قابل توجیهی داشته باشیم ضربان قلب ما وحرارت محیط باحضور همزمان به هنگام وقوع خطر٬ممکن است بعدها ترس غیر قابل توجیه٬ یعنی فوبی به وجود اورند.نظریه یادگیری ساده ترازنظریه فرویدی ست.فروید هم معتقد بود که فوبیها اموخته میشوند اما از طریقی پر پیچ و تاب٬ در صورتی کهواکنش شرطی پدیده مستقیمی است.{فوبی٬ پورافکاری}

 

نظریه های روانکاوانه

در نظریه های روانکاوانه٬ حمله پانیک را نتیجه دفاعی ناموفق در برابر تکانهای اضطرابانگیز میدانند.انچه در گذشته اضطراب هشدار دهنده خفیفی بود به احساس فلج کنندهای بدل میشود وسپس علایم جسمی کار را یکسره میکنند.در بازار هراسی نیز نظریهای روانکاوانه از دست دادن یکی از والدین در کودکی وسابقه اضطراب جدایی را مورد تاکید قرار میدهند.تنها ماندن در اماکن عمومی اضطراب کودکانه یهنگام تنها گذاشتن او را احیا میکند.مکانیزم های مورد استفاده عبارتند از:واپسرانی٬ جابجایی٬ اجتناب و نماد سازی.جدایهای اسیب زایی که در دوران کودکی روی میدهد٬ میتواند دستگاه عصبی در حال رشد کودک راچنان تحت تاثیر قرار دهد که او را به اضطرابهای دوران بز رگسالی اسیب پذیر سازد.ممکن استیک اسیب پذیریعصبی_فیزیولوزیک زمینه ساز وجود داشته باشد که در اثر تعامل با انواع خاصی ازعوامل استرس زای محیطی٬ در نهایت به بروز حملی پانیک منجر گردد.{کاپلان جلد دوم ص:145}بدونرد عقیده اساسی فروید مبنی بر اینکه فوبیها نشان دهنده یک "حالت دفاعی در مقابل اضطراب "است پیروان بعدی فروید معتقدند که:"حتی منابع غیر جنسی بالغین ممکن است موجب پیدایش فوبی گردد."البته انها روی یک شرط تکیه میکنند که:"شخص باید از منبع اضطراب خود نااگاه بماند"و یمطلب فرویدی که معقول به نظر میرسد٬ اینکه وقتی شخص نمیداند منبع واقغی ترس او کجاست ترجیح میدهد که از یک چیز واضح ومشخص بترسد تا انکه دچار اضطراب ازاد گردد.از این نظر روان انسان را میتوان کارخانه ای دانست که مدام مواد خام"اضطراب مواج ازاد"را به ترسهای واقعی که قابل مدارا هستند تبدیل میکند. حتی اگر این ترسها مثل ترس از فضاهای باز٬ گربه نرو یا مردی که پیراهن صورتی پوشیده است٬ مهمل به نظر برسند{فوبی پورافکاری ص:101}نظریه پردازان روان پویشی وبسیاری از متخصصان دیگرمعتقدند تعیین کنندهای عمده اختلالات اضطراب٬ حوادث درون فردی و انگیزهای ناخوداگاه هستند. انها بر این باورند که وقتی خود در معرض خواسبهای محیطی قرار میگیرد یا وقتی در نظام نهاد-خود-فراخود تنش وجود داردة اضطراب تحربه میشود.{مرضی ساراسون ج1 ص:394}

 

دیدگاه شناختی

طبق ادعای نظریه پردازان شناختی٬ اشفتگیهای فکری که تنها در مکانها یا در رتبطه با مشکلات خاص رخ میدهد منابع اضطرابند.این نوع اشفتگیها شامل ارزیابی های غیر واقعی موقعیتها وغلو همیشگی درباره جنبهای خطرناک انهاست.به عنوان مثال ممکن است در درجه واحتمال اسیب اغراق صورت گیرد.بنابراین طرز تفکر وضعیت روانی شخص میتواند غامل اسیب پذیری به شمار اید که با ویزگی موقعیتها تعامل میکند از این نقطه نظر حوادث تسریع کننده یک نگرش یا ترس زیر بنایی را ایجاد کرده یا تزرگ جلوه میدهد و به گوشبزنگی زیاد میانجامد به موازات قدرت گرفتن این نگرش٬ افکار مرتبط با خطر به واسطه موقعیتهایی که قابل اجتناب وکمتر اختصاصی هستند اسانتربرانگیخته میشوند.در نتیجه فرد مضطرب بطور مستمرمحرکهای درونی و خارجی را درپی علائم خطر میکاود.{مرضی ساراسون ج2 ص:408}

 

سیر و پیش اگهی

اختلال پانیک :1)سیر این اختلال مزمن بوده وبا دوره های از بهبود و وخامت همراه است 2)حملات پانیک معمولا 2تا3بار در هفته عود می کنند 3)بیماران مبتلا به اختلال پانیک ممکن است در معرض خطر اقدام به خود کشی باشند4)در صورت درمان ترکیبی با دارو وروان درمانی پیش اگهی عالی است .{کاپلان ص230}

اختلال فوبیک:

1)سیر مزمن دارد2)در صورت عدم درمان ممکن است فوبی ها وخیم تر شده ویا گسترش پیدا کنند 3)اگر درمان انجام شود پیش اگهی خوب یا عالی خواهد بود 4)گذر هراسی مقاوم ترین نوع تمام فوبی ها است{دست نامه روانپزشکی بالینی ص:230}

 

 

زمينه هاي نظري درمان

رفتار درماني هراسها مستقيماً از يافته هاي روان شناختي تجربي، بخصوص كارهاي ولپي ( 1958 ، 1961 ) درباره حساسيت زدايي منظّم ، حاصل آمده است. اين درمان بر اين فرضیه استوار است كه اكثر رفتارهاي « نابهنجار » همانند رفتارهاي « بهنجار» ياد گرفته مي شوند. نتيجة پذيرش اين فرضيّه اين خواهد بود كه هر چه را كه فراگرفته مي شود، مي توان از ياد زدود و به جاي آن واكنشهاي سازگارتري نشاند. واين از طريق نزديك شدن به شيء مورد ترس به شيوة « رويارويي مرحله به مرحله» حاصل مي شود ونه از طريق اجتناب كردن ازآن . اگر تمايل به فرار كردن ، كنار كشيدن و يا صرفاً اجتناب كردن از موقعيّتهاي هراس معكوس شود، اين يادگيري برای بیمار انکانپذیر می شود که در واقع ،موقعیت ترسناک نیست ؛کودکی که به هیچ وجه به سگ نزديك نمي شود ، همچنان ترس از سگ رادر خود نگه مي دارد، امّا كودكي كه سعي مي كند خود را به سگ نزديك سازد ممكن است در خود، اطميناني حاصل كند . بنابراين در درمان، خواسته مي شود كه بيمار به طور مكرّر با اشياء مورد ترس ، تماس حاصل كند و اين تماس ، اين قد رادامه يابد تا ترس ، شروع به كم شدن نمايد. رويارويي ، دور باطلي را كه نشانه ها را حفظ مي كند ، فرو مي پاشاند و يادگيري جديد را تسهيل مي سازد . بيمار به واسطة روبروشدن با چيزهاي مورد ترس ، چگونگي برخورد مؤثر با آنها را ، از نو ياد مي گيرد. (رفتار درمانی شناختی ص 141)

بدين ترتيب ، درمان به منظور خاموش سازي ( يا كاهش ) اضطراب و اجتناب ، از طريق روبرو ساختن منظّم بيمار با موقعيّتهاي ترسناك ، طراحي مي شود. نتيجة مستقيم اين كار اين است كه مسئلة اصلي درمانگر قادر ساختن بيمار براي ورود به موقعيتهايي است كه از نظر او ناخوشايند و ترسناك هستند.

 

معرفي درمان

از لحاظ نظري ، مي توان هراسها را از طريق مواجه با اشياي ترس آور از بين برد. امّا وقتي مي خواهيم نظريه را در عمل به كار بگيريم بايد مدل را توضيح دهيم. بدين منظور مي توانيم از تك تك نشانه هاي بيمار استفاده كنيم و نقش دور باطل را در تداوم نشانه ها روشن سازيم . مثلاً يك بيمار بيرون هراس توضيح داد كه يكي از روزها وقتي سوار اتوبوس شده بود احساس داغي و ضعف شديدي پيدا كرده بودوهفته بعد از ترس وقوع آن حالت ،پیاده به سرکار خود رفته بود  ( نشانة فیزیولوژک را تداوم مي بخشد) . و به تدريج از تنها رفت به سركار خود رفته بود( واكنش اجتنابي كه اضطراب را تدام مي بخشد ) . و به تدريج از تنها رفتن به جايي دچار وحشت شده بود( اضطراب انتظاري ، واكنشي ديگر) و شوهر و دوستان خود را وادار ساخته بود كه او را براي خريد به مركز شهر برسانند ( رفتار ديگران ، اجتناب او را تداوم مي بخشيد ) . اگر از اين زنجيره دربارة آنچه اتّفاق افتاده استفاده كنيم ، به طور كاملاً طبيعي به پيام اصلي مي رسيم و آن اين است كه اگر وضعيّت را بر عكس كنيم ( يعني به جاي اجتناب ، از روي آوري استفاده نماييم) و به طور تدريجي و به شكل مراحلي قابل كنترل اين كار را انجام دهيم، درآن صورت ، ترس فرونشانده خواهد شد. در اين مرحله ، بيمار احتمالاً  حدس مي زند كه درمانگر بعد از اين چه خواهد گفت. بنابراين بهتر است درمانگر به اين شكل سؤالي را مطرح سازد:« بدين ترتيب ، هدف درمان ، بيرون آمدن از اين دور باطل است. به نظر شما چه طور بايد اين كار را انجام داد؟ » اين كار نه تنها بيمار را تشويق مي كند كه فعالانه دربارة مسأله بينديشد ، در عين حال ، به درمانگر كمك مي كند كه اطلاعات بيشتري دربارة انتظارات بيمار ، كسب نمايد.

توجيه خود – ياري كه بدان وسيله درمان ارائه مي شود از اين مدل ، مايه مي گيرد؛ چرا كه بدون نقش فعال بيمار، شكستن اين حلقة معيوب ، امكان پذير نيست . درمانگر بايد توضيح دهد كه درمان ، مستلزم يادگيري اين نكته است كه چه طور مي توان به طور مستقّل و كار ساز ، به حلّ مسأله پرداخت . بنابراين ، جلسات درماني بايد به وسيلة تكاليف خانگي ، مورد پشتيباني قرار گيرند و بهبود دروضع بيمار ، حاصل كوششي مشترك ، خواهد بود. درمانگر ، اطلاعاتي را دربارة مدل و راهبردهاي درماني فراهم مي آورد و بيمار اطلاعاتي را كه براي اين مدل و اجراي راهبردها ضرورت دارد و البته زماني را نيز كه براي درمان اختصاص خواه داد ، در اختيار درمانگر قرار مي دهد . لازم است كه از تمرينهاي درماني ، ياداشتي فراهم شودو از اين يادداشت ، هم در بازنگري پيشرفت و هم در تشخيص موانع اتفّاقي ، استفاده شود. نقش تمرين ، همان است كه در يادگيري يك مهارت جسمي و يا فيزيوتراپي خود را نشان مي دهد : يعني فقط براي هدفي خاصّ مفيد است و نه براي هدفهاي وسيع تر . مثلاً مراجعه روزانه به فروشگاه به منظور خريد مايحتاج زندگي صورت نمي گيرد ، بلكه به منظور تكرار رويايي و بي اعتتبار سازي انتظارات ( اضطرابي ) صورت مي پذيرد و كار اصلي درمانگر اين است كه دربارة چگونگي غلبه بر ترس ، بيمار را راهنمايي كند. فقط بيمار است كه بايد گامهاي لازم را بردارد و درمانگر بايد به ياد داشته باشد كه اين كار ممكن است ابتدا اضطراب را افزايش دهد و براي تمرين ، استقامت و شهامت لازم است . تشويق بايد بلافاصله به عمل آيد ، مخصوصاً مواقعي كه بيمار لازم است به انجام كارهايي بپردازد كه از نظر ديگران ، ساده و يا لذت بخش است مانند رفتن به مهماني و يا به سينما.(رفتار درمانی

شناختی ص 152 )

 

رويارويي مرحله به مرحله

اجراي دقيق رهنمودهايي كه قبلاً برشمرديم ، در عمل هميشه آسان نيست . درمان نيازمند خلاقيّت زيادي است چه از جانب بيمار و چه از جانب درمانگر . در اين جاما رويارويي را به تفصيل توضيح مي دهيم . مي توان روشهاي مختلف ديگري را نيز با آن ، تلفيق كرد. در اين باره ، در قسمت روشهاي سودمند ديگر درماني ، توضيح خواهيم داد.

 

طراحّي تكاليف عملي

غالباً تنظيم فهرست مدرجّي از تكاليف ، دشوار است. امّا چند راهبرد مفيد وجود دارد كه در صورت بروز اين مشكل ، به كار مي آيد . اگر هراس ، وضعيت محدود و مشخص دارد مانند جانور هراسي و هراس از بيماريهاي بخصوص ،‌مي توان از هر وسيلة ارتباطي به عنوان پايه اي براي درمان ، استفاده كرد . دراين صورت، بيمار ممكن است بتواند دامنة تكاليف را از طريق خواندن ،‌نوشتن و يا حرف زدن دربارة شيء مورد هراس ،‌تماشاي برنامه ها و يا فيلمهاي مناسب تلويزيون و يا گوش دادن به برنامه هاي راديويي و غيره، گسترش دهد.

راهبرد ديگر ، تشخيص عواملي است كه سطح اضطراب مورد تجربه را تعديل مي كند . مثلاً اشكال در موقعيتهاي اجتماعي ممكن است بر حسب تعداد افراد خاص ، سن ، جنس و ميزان اقتدار در ارتباط بيمار و يا بر حسب متغيرهايي مانند رسمي بودن موقعيت ، موقعي از روز و يا شرايط محيطي ، فرق كند . اطاق گرم ، ممكن است نشانه هاي ناراحت كنندة اجتماعي از قبيل عرق كردن را تحريك كند. هميشه خوب است اين سؤال را مطرح سازيم كه « چه چيزي انجام كار را براي شما آسان تر / دشوار تر مي سازد؟ » و نيز به ياد داشتنه باشيم كه عوامل زمينه اي مانند احساس خستگي شديد و يا سرماخوردگي جدّي ، ممكن است كه تمرين را به طور موقتي ، تا حدي دشوارتر گرداند. (رفتار درمانی شناختی ص 152 و153)

 

رويارويي واقعي

هدف عمدة درمان ايجاد اطمينان خاطر در بيمار است كه مي تواند با چيزهايي كه مورد اجتناب او بوده است ، روبرو شود. به همين دليل است كه بر تكليف خانگي و شرايط واقعي تمرين ، زياد تأكيد مي شود . با اين همه ، در شروع كار بهتر است هنگام رويارويي بيمار با موقعيت ، او را همراهي كرد. اين كار ممكن است اضطراب او را كاهش دهد و / يا حركت در فهرست مرتبه بندي را تسريع كند و نيزاين كار مي تواند شيوه اي براي نشا ن دادن مهارتهاي خاص مثلاً در كنترل اضطراب و يا تعاملهاي اجتماعي باشد. امّا خطر آن اين است كه بيمار به جاي آن كه بر خويشتن تكيه كند بر همراه تكيه مي كند . پس بهتر آن خواهد بود كه از بيمار بخواهيم در صورت امكان ، به تنهايي تمرينها را انجام دهد و پيش از آن كه درمان پايان پذيرد بدين ترتيب صورت گيرد: 1- سوار شدن اتوبوس با همراه ؛ 2- سوار شدن اتوبوس در حالي كه همراه جاي ديگري از اتوبوس نشسته است؛ 3- ملاقات بيمار در ايستگاه /0 اول خط ) ؛ 4- ملاقات بيمار در انتهاي خط. (رفتار درمانی شناختی ص 156 )

 

رويارويي تجسمّي

در مواردي مانند ساعقه هراسي و يا پرواز هراسي ، انجام رويارويي زده و واقعي كار آساني نيست . در اين موارد مي توان به جاي زوياويي واقعي از رويارويي تجسّمي استفاده كرد . رويارويي تجسمي ، نيز همانند رويارويي زنده بايد مرحله به مرحله صورت پذيرد و در موارد ممكن ،آن دو بايد با هم تلفيق شوند . بدين ترتيب از بيمار پرواز هراس خواسته مي شود كه در ذهن خود، مسافرت را ترتيب دهد و نيز به او گفته مي شود كه خواندن مطالبي دربارة پرواز ، صحبت درآن باره ، رفتن به فرودگاه ، و البته مسافرت معمولي با هواپيما ( باشگاههاي محلّي و يا مدارس پرواز ، گاه در اين باره مايل به كمك هستند ) نيز مي توانند سودمند باشند.

 

 

درمان گروهي

شباهتهايي كه بين افراد هراسي وجود دارد،آنها را مستعد درمانهاي گروهي مي كند( به عنوان نمونه مراجعه شود به هفنر و ميلتون ، 1977 ؛ امل كمپ ، مرش، ويسيا و ون درهلم ، 1985 ؛ هايم برگ ، داج و بكر ،1987) . اعضاي گروه غالباً مي توانند افكار خوددربارة مقابله با موقعيتها را با ديگران در ميان بگذارند و يكديگر را مورد حمايت و تشويق قرار دهند .

رويارويي گروهي در ورد بيماران بيرون هراس ، معمولاً به شكل مسافرت گروهي به مركز شهر و يا فروشگاهها برنامه ريزي مي شود و بعد اعضاي اصلي گروه مي توانند به تنهايي و يا دوتايي ، متناسب با نيازهاي خود، كار درماني را ادامه دهند. سه جلسة گروهي در هفته و هر جلسه به مدت تقريباً نصف روز مي تواند بهبود كافي در بيماران ايجاد كند تا خود به تنهايي و با درمان گروهي اندك حمايتي از اعضاي گروه ، به كار خو ادامه دهند . هراسهاي اجتماعي نيز مي توانند از درمان گروهي استفاده كنند و در هر دو مورد اگر از تكاليف خانگي – كه به طور فردي طرّاحي شده اند – به عنوان پشتوانة جلسات گروهي ، استفاده شود اثر درماني بيشتر خواهد شد. (رفتار درمانی شناختی)

 

درمان داروئی فوبی ها :

در دهه ی 1960 گرفتار درمانی شروع به شکوفایی نمود . گروهی از روانپزشکان در انگلستان وگروهی دیگر در نیویورک شروع به مطالعه تاثیر داروها روی فوبیها کردند . فوبیک ها از زمان بسیار قدیم دارو مصرف می کردند ؛ برمورها ، کلرال هیدرانه ، باربیتورانها ، مشتقات تریاک ، حشیش والبته الکل .

همه اینها رفع اضطراب می کنند اما به طور موقتی ، خماری یا آثار محرومیت به وجود می آورند وبا احتمال اعتبار همراست .

پزشکانی که منطقی فکر می کنند در قرن بیستم سعی می کنند از این داروها حداقل استفاده را بنمایند .در دهه 1950 سه طبقه جدید دارو وارد بازار گردید . یک گروه برای پسیکوزها بود ، دومی برای اضطراب ، سومی برای افسردگی .

داروهای خاص پیسکوزها ، " آرامبخش قوی " یا " نورولپتیک " نامیده می شوند . قرائنی از تاثیر این داروها بر فوبی ها وجود ندارد .داروهای ویژه اضطراب ؛ " آرام بخش ضعیف " یا " اضطراب زا " نامیده می شوند . ومعمولاً به طبقه بفرودیازپین " اطلاق می گردند . و" دیازپام " و" کلردیازپوکسید " نمونه هایی از آنهاست چون فوبی ها حالت اضطرابی برتر هستند انتظار می رود هر داروی موثر بی فوبی ها ، دارویی خواهد بود که اضطراب را رفع می کند ، مثل " والیوم " و" لیبریوم " که بدون تردید این کار را می کنند . (فوبی ص 127 و126 ) .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع و ماخذ :

1-  خداپناهی ، محمد کریم ، انگیزش و خیجان / تهران : سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) 1379 .

2-  سادوک ، بنجامین ، خلاصه روانپزشکی جلد دوم ، ترجمه دکترحسن رفیعی و دکتر خسروسبحانیان ، تهران انتشارات ارجمند ، چاپ دوم 1384 .

3-  ساراسون – ایروین جی ، روانشناسی مرضی (جلد 1) ، ترجمه دکتر بهمن بخاریان ، محمدعلی اصغری مقدم – محسن دهقانی / تهران انتشارات رشد 1383 .

4-  گودین ، دانلد ، فوبی ، ترجمه دکتر نصرت الله پورافکاری ، تهران ، انتشارات رشد ،1372 .

5-  هاوتون کیت ... و دیگران ، رفتار درمانی شناختی : راهنمای کاربردی در درمان اختلالهای روانی / مترجم حبیب الله قاسم زاده / تهران ، انتشارات ارجمند 1382 .

6-    WWW.googel.com//    همه گیرشناسی هراس // WWW.radiozmaneh.com

7-    WWW.googel.com// همه گیرشناسی هراس   //www. Turkmenstudents .com

8-    WWW.googel.com// phobialist . com . psyonline . nI

 

نوشته شده توسط مصطفی نجفی در 11:16 |  لینک ثابت   •