X
تبلیغات
وبلاگ مقالات کامل روانشناسی مصطفی نجفی - روانشناسي

پنجشنبه 18 خرداد1391

خود ارضایی.علل.اثرات(امید مولایی)

مطالب ارائه شده جمع آوري مقالات علمي ميباشد و معني نظر نويسنده نمي باشد. موارد نظر شخصي بعنوان نظر مولف ذکر شده(امیدمولایی)

خودارضائي با نام علمي ( masturbation ) به معناي انجام عملي توسط خود فرد جهت رسيدن به اوج لذت جنسي يا ارضاي جنسي (urgasm ) بدون عمل نزديکي (intercours ).البته اين تعريف کامل نميباشد چون ممکن است اين عمل توسط همسر و زوج جنسي بدون عمل نزذيکي صورت گيرد. لذا اصطلاح (masturbation ) طيف گستردهاي را شامل ميگردد که بسته به مذهب و فرهنگ و شرايط روحي و جسمي فرد متفاوت است وممکن است در فردي بعنوان اقدام درماني يا بعنوان قسمتي از نزديکي قلمداد گردد.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی نجفی در 13:40 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 17 اردیبهشت1391

اختلال هویت جنسی(عالم دهانی)


                              «قال ربنا الذي اعطي كل شيءًخلقهٌ ثم هدي» «گفت: پروردگارما كسي است كه به هرچيزي خلقت خاص اوراعطا كرده وسپس راهنمايي نموده است.»   مقدمه                                  اختلال هويت جنسي  واحد دو جزء تعريف شده است. قرائن " قوي و مستمر هويت جنس مقابل"وقرائن ناراحتي مستمر در مورد جنس تعيين شده يا احساس نامتناسب بودن نقش جانبي همان جنس است. طبق DSM-IV-TR  نمي توان تشخيص اختلال هويت جنسي را در مورد افرادي كه اختلال دوجنسي فيزيكي همزمان دارند گذاشت و تشخيص فقط زماني قابل استفاده است كه قرائن ناراحتي قابل ملاحظه يا اختلال عملكرد اجتمائي،شغلي ساير زمينه ها وجود دارد(1) هويت جنسي يك حالت روانشناختي است كه نمايانگر احساس فرد از مذكر ومونث بودن خودمي باشد. هويت جنسي اكثر افراد تا سن 2تا3 سالگي ايجاد مي شود ومعمولا"باجنسيت زيستي فرد هماهنگي دارد پيدايش هويت جنسي حاصل تعداد بي شماري ازسرنخ هاي برگرفته از والدين وفرهنگ است كه خود آنهادرمجموع درواكنش به اعضاي تناسلي نوزاد پديدار مي باشد.مبني براين كه "من مذكر هستم" يا "من مونث هستم". با وجودانعطاف پذيري نسبي در مورد مردانه يا زنانه بودن رفتارها انتظارات فرهنگي از مردان وزنان(يا پسرها ودخترها)مي خواهد كه احساس مرد بودن يا زن بودن داشته باشند واين بازتاب جنسيت احساس تشريحي آنها باشد. اختلالات هويت جنسي عبارتند از؛ تمايل پايداربه تعلق به جنس مقابل يااصرار به تعلق داشتن به جنس مقابل وناراحتي مفرط از جنسيت تعيين شده ونقش جنسي نسبت داده شده به فرد.در DSM-IV-TR اختلالات هويت جنسي به عنوان گروه ناهمگوني از اختلالات تعريف شده اند كه ويژگي مشترك انها ترجيح قوي ومداوم براي اتخاذ وضعيت و نقش جنس مخالف است.اين اختلالات ممكن است در گفتار ظاهر شوند كه شامل اصرار وپافشاري مبني برتعلق واقعي به جنس مخالف است يا اينكه به صورت غير كلامي وباانجام  رفتارهاي جنس مخالف خود را نشان دهند. مولفه عاطفي اختلالات هويت جنسي را معمولا"ملال جنسيتي مي نامند كه به اين شكل قابل تعريف است: نارضايتي از جنسيت زيستي، تمايل به برخوارداري از بدن جنس مخالف وميل به اين كه به عنوان فردي از جنس مخالف به وي نگريسته شود. شكل هاي افراطي اختلالات هويت جنسي در مجموع نارضايتي جنسي خوانده شده اند و معمولا"عبارتند از؛ تلاش براي پذيرفته شدن به عنوان عضوي از جنس مخالف در اجتماع وانجام درمانهاي هرموني وجراحي شبيه شدن به شكل ظاهري جنسيت زيستي جنس مخالف.     1 - كايلان،خلاصه روان پزشكي علوم رفتاري، روانپزشكي باليني، جلد/2،ترجمه نصرالله يورافكاري                                                                                                            
برچسب‌ها: 1015
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی نجفی در 21:17 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 22 اسفند1390

انحرافات جنسی-مصطفی نجفی

و من آیه ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکونوا الیما و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لایتٍ لقومِ یتفکرون (سوره روم آیه 21)

و از نشانه های او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید و در میان شما مهر و محبت قرار داد به درستی که در این امر نشانه هایی برای گروه های متفکر و اندیشمند وجود دارد.

I مقدمه

اغلب جوامع از مسائل جنسی تابوئی ساخته اند، در حالی که این هم غریزه ای است که باید مثل غرایز دیگر ارضا شود. زیرا که سرکوب کردن آن، سکوت در مقابل آن، دیواری از ابهام کشیدن به دور آن و بالاخص عدم آموزش و برداشت صحیح از آن، برای تشکیل یک جامعه ایجاد معضل و مشکل می نماید.[1] رفتار جنسی ترکیبی از عوامل فیزیولوزیک و روان شناختی است. تعداد قابل توجهی از اختلالات جنسی معلول کمبود، نقص و اختلال دستگاه عصبی و غدد درون ریز است، با این حال اکثر اختلالات ریشه در عوامل روان شناختی دارد از جمله این عوامل می توان به این موارد  اشاره کرد. افسردگی، اضطراب، احساس خجالت، احساس عدم امنیت، درگیریهای حل نشده عقده ادیپ رویاهای استمناء، احساس گناه و مجموعه ای از عوامل ناهشیار دیگر. یکی از این اختلالات جنسی پارافیلیا هستند. پارافیلیاها با خیالات ویزه جنسی، اعمال استمناء، استفاده از آلات جنسی مصنوعی، و خواستها و الزامهای مربوط به شریک جنسی مشخص می باشد. خیال ویزه با اجزاء آگاهانه و ناآگاهانه خود، عامل پاتوگونومونیک بوده و تحریک و ارگاسم به درجات مختلف به پرداخت های فعالانه این تصویر ذهنی بستگی دارد. نفوذ تصویر ذهنی و پرداخت آن در رفتار شخص وارد محدوده جنسی کشیده شده و زندگی شخص را تحت تاثر قرار می دهد. پارافیلیاها که انحراف دیگرگونی هم به آن اخلاق می شود، موقعیت مهمی در طیف بین سلامت و بیماری را اشغال کرده است.

در فرم خالص پارافیلیاها از نظر بالینی مشخص و مخصوص به خود است. معهذا، در یکی از قطب های طیف در سایه پسیکوزها و اختلال هویت جنسی قرار می گیرد و در انتهای دیگر، پارافیلیاها خصوصیات مشترک زیادی با اختلال شخصیت مرزی دارد.[2]

Sex و sexulity هر چه هست و هر چه باشد حریم خصوصی و فضای شخصی هر فرد است که ماهیتی دینامیک و پویا دارد. هرگز در تعاریف و چارچوب های جامع از پیش تصویب شده و بدون تغییر نمی گنجد. مسلم است که آموزش بهداشت جنسی و نحوه صحیح ارضاء تمایلات و انجام رفتارهای جنسی که تبیین احساسات و پاسخ های جنسی سالم گام آغازین است برای جلوگیری از انحرافات جنسی و مشکلات و اختلافات جنسی و داشتن جامعه ای سالم با روابط جنسی سالم[3]

II تعریف انحراف جنسی

واژه انحراف جنسی از دو واژه یونانی به معنای در کنار و عشق آمده است. پارافیلیاها، خیالپردازی های غیرمعمول، امیال شدید و یا رفتارهای جنسی هستند که معمولاً حالت تکرای داشته و از لحاظ جنسی برانگیزاننده اند.

پارافیلیا به حالتی اشاره می شود که در آن حالت برانگیختگی جنسی و عملکرد فرد به تصوری بسیار خاص چه ادراکی، چه یادآوری بستگی دارد نه به تصور شریک جنسی. در همه پارافیلیاها عوامل روان شناختی رفتار فیزیکی را تحت تاثیر قرار می دهند. پارافیلیاها هنگامی جنبه آسیب شناسی پیدا می کنند که بیش از خود شدید، پایدار و مضر باشد. معیار شخصی آسیب شناسی، عبارت است از درد، رنج و از دست دادن احساس سلامت، میعارهای اجتماعی ممکن است زیان آور بودن برای دیگران یا تهدید علیه سلامت و تندرستی آن باشد.[4]

III طبقه بندی

1- یادگار خواهی یا تمایل جنسی به اشیاء Fetishism

2- بچه بازی یا تمایل جنسی به اطفال Pedophilia

3- نمایشگری یا بدن نمایی Exhibitionism

4- نظر بازی Voyeurism

5- آزار خواهی جنسی (مازوخیسم) Sexual Masochism

6- آزار دهی جنسی (سادیسم) Sexual Sadism

7- یادگار خواهی همراه با مبدل پوشی Transvestic fetishism

8- مالش Frotteurism

9- پارافیلیاهایی که به گونه ای دیگر مشخص شده است (NOS) یا پارافیلیاهای ناجور

A- مدده پرستی Necrophilia

B- حیوان دوستی Zoophilia

C- عضو خواهی Partialism

D- هرزه درائی تلفنی Telephone Scatalgia

E- مدفوع خواهی Coprophilia

F- ادرار خواهی Urophilia

G- میل به استفاده از تنبیه  Klismaphilia

IV همه گیر شناسی epidimidogy

انحراف جنسی درصد کوچکی از جمعیت را مبتلا می سازد ولی ماهیت تکراری این اختلال موجب شروع قابل توجه ارتکاب چنین اعمال می شود. در میان موارد شناخته شده از نظر قانونی، میل جنسی به اطفال یا بچه بازی در بین سایر انحرافات شایعتر از همه است. چون در این میان پای کودکی در میان است موضوع جدی تر گرفته شده و در مقایسه با سایر پارافیلیاها کوشش بیشتری برای ردیابی متهم یا مقصر به عمل
می آید.

نمایشگری نیز چون نمایش آلت تناسلی به دختران نوجوان در ملا عام را شامل
می گردد، به دستگیری عامل می انجامد.

نظر بازها ممکن است دستگیر شوند معهذا احتمال خطر آنها کمتر است. سادیسم و مازوخیسم در تخمین ها شیوع کمتر از میزان واقعی نمایانده شده اند. مازوخیسم زمانی مورد توجه قرار می گیرد که شخص در تخمین تاب به تحمل خود دچار اشتباه شده و به کنار از آسیب های دائم، نتایج غمباری بوجود می آورد. سادیسم معمولاً فقط در موارد تاثیرآور تجاوز به عنف، وحشی گری و قتل های شهوانی مورد توجه قرار می گیرد.

انحرافات دفعی یا ترشحی بندرت گزارش می شود چون هر گونه فعالیتی معمولاً بین دو شخص بالغ موافق صورت می گیرد، یا بین فواحش و مشتری. فیتشنیرم معمولاً منجر به درگیری با سیستم قانونی نمی گردد. ترانس وستیت ها ندرتاً وقتی آشکارا مرد هستند و لباس زنانی را پوشیده اند ممکن است به جرم بر هم زدن آرامش دستگیر شوند، ولی دستگیر شدن در اختالات هویت جنسی شایعتر است. میل جنسی به حیوانات بعنوان یک پارافیلیای واقعی نادر است. یادگار خواهی معمولاً همیشه در مردان دیده می شود، در بیش از 5% منحرفین جنسی، اختلال بیش از سن 18 سالگی شروع شده است. رفتارهای انحرافی بین 15 تا 25 سالگی به اوج می رسد و پس از آن فرو می نشیند. در مردهای بالای 50سال وقوع انحرافات جنسی، نادر است و اگر بروز کند، در تنهایی انزوا با شریک جنسی موافق صورت می گیرد بیماران مبتلا به انحرافات جنسی، اغلب بطور همزمان یا در زمان های مختلف به 3 تا 5 نوع انحراف مبتلا هستند. [5]

V سبب شناسی etiology

احتمالاً پای عوامل سرشتی در رفتار جنسی در میان است اما به احتمال زیاد بعنوان یک پسخوارند[6] feed back ضعیف که هماهنگ با کانون های متعدد موثر واقع می گردد، عمل می نماید. قرائن موجود حاکی است که عوامل تجربی و روانی در پیدایش انحرافات تاثیر عمده دارند. در چند ماه اول زندگی اگر سازماندهی خارجی کیفیت پایینی داشته باشد، کودک به امان انگیزه های درونی خود سپرده می شود که قویاً تحت تاثیر اجزاء دهانی aral و مقعدی anal بودن و بر علیه یک سوپر ایگوی ابتدایی عمل می کند. انگیزه ها و تصاویر ذهنی از خود و از موضوع ممکن است به گروه های پرخاشگری و لیبدوئی تقسیم شود. موضوعات درونی شده، خام بوده و همانند سازی ها ابتدایی است. خصوصیات جنسی متوقف شده در این سطح، با زمینه های انحراف سادوخیسمی و مازوخیسمی مشخص است. در عین حال، حساسیت شدیدی نسبت به ترک شدن یا بر عکس غرق شدن در دریای توجه دارد که با نوسان ناراحت کننده مربوط به میزان تماس های نزدیک همراه است. در تلاش برای مدارا، تدابیری نظیر فتیش ها (fetishes) که امکان دوری و نزدیکی را در زمان دلخواه فراهم می سازد، مورد استفاده قرار می گیرد.

و در محدوده تمایلات جنسی قرار می گیرد. چون شناخت تفاوتهایتشریحی مرد و زن بعنوان اساس روانی سکس و تولید مثل در این مرحله صورت می گیرد، اختلال در این سطح با گمراهی های انتخاب موضوع جنسی و آشفتگی بافت احساسات مربوط به پدری و مادری همراه می گردد. وجود تصویر تن نامشخص و بی ثبات از خصوصیات پاتولوژی انحراف های جنسی است. در مورد بقاء موقعیت، اندازه و عمل آلت مردانه و آثار و صفات گونادها تردید وجود دارد. انحرافهای مردانه آثار آشکاری از تسلط بر ترس از اختگی دارند. انحراف های زنانه بطور عمدی بی سر و صدا بودن و با میل به تطابق با انحراف های جنسی مقابل تظاهر می کنند با مایه ایی از خشم اختگی، انحراف های زنانه نشان دهنده طغیان نهانی بر علیه احساس پستی تناسلی است.

علت پارافیلیا از نظر عوامل زیستی: در تعدادی از مطالعات، یافته های عضوی غیرطبیعی در افراد مبتلا به انحرافات جنسی دیده شده است. در بین بیمارانی که دارای یافته های مثبت بوده اند، 74% اختلال هورمونی، 27% علائم عصبی خفیف یا شدید، 24% ناهنجاری های کرموزومی، 9% تشنج، 9% نارساخوانی، 4% الکترو آنسفالوگرافی، 4% اختلالات روانی عمده و 4% عقب ماندگی ذهنی داشته اند. اما سوال اساسی این است که آیا این هنجارها سبب علایق انحرافی شده اند یا یافته های تصادفی هستند که هیچ ارتباطی با انحرافات جنسی ندارند.[7]

علت هر کدام از انواع پارافیلیاها بطور اخص

A مبدل پوشی

1- سابقه سردرگمی درباره هویت جنسی در افراد مبدل پوش ممکن است به نخستین سال های زندگی او باز گردد.

2- ممکن والدین او فرزندی از جنس مخالف را ترجیح می داده اند.

3- احتمالاً رشک و غلبه نسبت به جنس مخالف در کار باشد.

4- تصور می شود که مرد مبدل پوش، با کسب هویت زن مذکر نسبت به اضطراب اختگی خود واکنش نشان می دهد. مادران چنین بیمارانی اغواگر گزارش شده اند.

5- مبدل پوشی به عنوان شخصی دارای رشک آلت رجولیت در نظر گرفته می شود.

مثال شماره 5: یک زن زیبای سوئدی سانوردنج (که سنگدل ترین زنی که لباس مردان را می پوشید و همجنسان خود را می کشت) این زن در جوانی مردی را به حد پرستش دوست داشت، مرد نسبت به او بی وفائی کرد و با زن دیگری ازدواج نمود. (سانوردنج در شهری نزدیک معدن کلاً اقامت کرد و زندگی خود را صرف انتقام از همجنسان خود کرد. او لباس مردان را می پوشید و بصورت تاجر طلا درآمد و با زنان و دختران آشنا می شد و با آنها ازدواج می کرد و آنها را به انواع مختلف آزار و اذیت می کرد و بعضی را هم که به گونه ای وحشت انگیز به قتل می رساند او با 17 زن ازدواج و 7 تن آنها را به قتل رساند.

B سادیسم[8]

بر اساس نظریه فروید اگر لیبیدو در فرایند و تکاملی خود در موقعی که در لب و دهان کودک متمرکز می شود در مرحله دوم دهانی زمانی که کودک دندان درآورده و از گاز گرفتن لذت می برد در اثر تربیت نادرست (بیش از حد ارضا شدن- یا ناکام شدن) تثبیت شود کودک به پرخاشگری رو می آورد و در دوران بلوغ به شکل سادیسم یا شهوت دیگر آزاری خودنمائی می کند که انگیزه های جنسی او فقط با آزار دادن و شکنجه دادن طرف جنسی خود ارضا می شود.

C مازوخیسم

در نظریه روانکاوی فروید شخصیت انسان از سه نوع فرایند پویا و متعادل ساخته شده است: id (نهاد)، ego (من)، superego (من برتر).

نهاد= از تکانه ها لذت طلبانه ناخودآگاه، تشکیل می شود و اگر انحراف یابد حالت مازوخیسمی در فرد بوجود می آید.

من: که وجدان بیدار انسان است خود را برای آزاد دیدن قانع می کند و بدین ترتیب فرد مازوخیسمی خود را راضی می سازد که چون فلان کار کرده ام پس آنم که خود را مجازات کنمو یا اینکه به تقدیر متوسل می شود و آزاد و اذیت دیدن را یک مصلحت طبیعی می داند.

من برتر= در برابر فشار نهاد و منطق من تسلیم شود و انحراف را تایید می کند.[9]

D فتیشیزم

اختصاص به مردان دارد و موقعی بر خود عارض می شود که شیء بتواند برای او جای انسان را بگیرد. دلایل این امر را می توان چنین برشمرد:

1- فتیشیزم با عقده اختگی که در اوایل کودکی ریشه می گیرد ارتباط دارد. (فروید1950

2- فتیشیزم ترس و نگرانی بیمار از ضعف و ناتوانی جنسی در برابر جنس مخالف است و به علت این ترس به آلت جنسی خود که در دوران کودکی باعث تحریک جنسی اش می شد و توجه زیاد پیدا می کند.

3- اگر فرایند تکاملی بلوغ بطور عادی طی شود و میل ماندن او در آغوش مادر پالایش نگردد کودک در زمان بلوغ دچار فتیشیزم جنسی خواهد شد. (هلد فیلد 1950)

4- برخی نیز انحراف فتیشیزم را ناشی از محرومیتهای جنسی، ضعف نیروی جنسی، عقده حقارت و ندیدن مهر و محبت در دوران کودکی از طرف پدر و مادر می دانند.

E بدن نمائی[10]

1- بدن نمائی یا خودنمائی جنسی مانند همجنس بازی و بچه بازی نماینده نوعی تثبیت یا برگشت به مرحله پیشین تکامل جنسی و روانی شخص است.

2- شخصی که بدن خود را نشان می دهد خودشیفته (یعنی عاشق خود) است. او از احساس اخته شدن رنج می برد و می کوشد تا با نشان دادن آلت مردی خود که نشانه قدرت است با این احساس مقابله کند و او می خواهد تماشاگران نسبت به آلت او واکنش نشان دهند.

3- اصولاً تمایلات خودنمائی جنسی از روابط فرد با مادرش حاصل می شود که غالباً سلطه جو و بیش از اندازه مراقب حال او بده است.

4- علت وجود مادری تهدید کننده فرد مبتلا به بدن نمائی تا آن حد مضطرب می شد که احساس اختگی و تسلیم می کند در واقع او بطور خودآگاه یا ناخودآگاه باید با مادر خود رقابت کند ولی در این موقعیت رقابت آمیز او چیزی در عوض می خواهد یعنی دوستی و عشق مادر را طلب می کند تحت این شرایط است که او خود را می نمایاند. (ایواهمس، 1371-1338)

VI تشخیص و خصوصیات بالینی[11]

در DSM-IV ملاک تشخیص انحراف جنسی عبارتند از: وجود خیالات ویژه و تشخیص گذار و احساس نیاز شدید برای اقدام روی خیالات مزبور یا تاثیر آنها در رفتار فرد. بنابراین خصوصیات بالینی را می توان به دو گروه تقسیم کرد: 1- خصوصیات مشترک برای تمام اختلالات طبقه 2- آنهایی که با زیر شاخه های خاص مربوط اند.

1- خصوصیات مشترک در تمام انحرافها، وجود وابستگی اجباری یا تقریباً اجباری تحریک و ارگاسم به یک تصویر جنسی متشکل از اشیاء و اعمالی است که سبب تخفیف پیوستگی بین حالت جنسی، تماس های تناسلی، و روابط انسانی می گردد. بر خلاف نوروزها که در آنها اجزاء انحراف ناخودآگاه هستند، خیال و تصویر ذهنی در پارافیلیا آگاهانه است هر چند که خصوصیات ناخودآگاه شدت آن را معین می سازد، و با تعدیل بصورت رفتار آشکار در می آید. هر پارافیلیایی با ماهیت خاص تصویر ذهنی و رفتارهای ویژه نظیر زنانه پوشی همراه با تحریک در ترانس وستیم، لذت بخشی درد در سادوخیسم و مازوخیسم و نمایش شوم مرده بازی مشخص می شود.

هم حالت خصوصیات بالینی و هم درمان پذیری انتهائی پارافیلیاها اساساً تحت تاثیر قدرت ایگو ego است. یکی از نشانه های مهم قدرت ایگو انعطاف پذیری روانی است. مراحل معمول عبارتند از انعطاف پذیری نسبی (سلامت روانی)، عدم انعطاف نسبی (نوروزها)، عدم انعطاف (شخصیت مرزی)، شکنندگی و از هم پاشیدگی (پسیکوزها). اصل کلی این است که برای حصول انحراف اندکی توانایی در ایگو لازم است. بطور کلی، انحراف هم سبب ثبات شخصیت می شود (stablized) و هم باعث تثبیت آن می گردد (fixes). وقتی قدرت ایگو کمی بیشتر شد وابستگی کامل به تصویر ذهنی و خیال انحرافی و دامگذاری آن برای تحریک و اورگاسم بوجود می آید. ایگوی قوی تر انقیاد به انحراف را کاهش می دهد، و در سطوح بالای قدرت ایگو، اجزاء انحرافی در زندگی خیالی شخص بصورت ناخودآگاه درآمده و نوروز بوجود می آید. به همین صورت پارافیلیاهای مختلف میل به آراستن خود با اجزائی از انحراف در روابط موضوعی نشان می دهند. در فتیشیزم[12]، سادیسم، مازوخیسم، ترانس وستیم احتمال حفظ روابط با موضوع بالغ وجود دارد. رابطه با همنوع در پدوفیلیا هم باقی می ماند، اما با موضوع ناپخته، در نمایشگری و شهوت تماشا، رابطه انحراف یافته و بطور کلی اتیستیک است. در اورولاگنیا و کوپروفیلیا ممکن است پای شریک جنسی در میان باشد، اما احتمالاً رابطه با معنی تر با موضوع بیشتر تنزل یافته و جا به جایی یافته است. ندرتاً اشاره شده است که خیال انحرافی و نیازهای تحریک آنقدر ناجور و غریب است که بتواند رابطه با شریک جنسی موافق را منتفی سازد. معهذا، این موضوع احتمالاً در مورد منحرفین شدیداً بیمار، که هیچ راهی به جز حذف صفات انسانی هر شریک جنسی را ندارند، صدق می کند. روابط آنها شکننده بود و از هم می گسلد. برای آنها که آشفتگی روانی کمتری داشته و توانایی ایجاد روابط موضوعی را دارند، شریک های موافق قابل وصول است

خصوصیات مشترک پارافیلیاها[13]

خصوصیات اساسی

خصوصیات فرعی

سایر خصوصیات

1- انحراف هسته ای از ابهام در تفاوتهای جنسی و تناسلی و تیرگی در تعیین حدود مادر- کودک بخصوص در زمینه تناسلی حاصل می شود

1- خیالات جنسی مداوم، مکرر و نافذ بصورتی غیرعادی وجود دارد.

1- ممکن است اشیاء بمنظورتحریک جنسی بر انسان ترجیح داده شوند.

2- پارافیلیا برای پوشاندن نقص احساس تمامیت جسمی و درک واقعیت بکار می رود.

2- خیالات بطور عمده مطلوب برای ego است هر چند شخص به غیرعادی بودن آنها واقف است.

2- ممکن است اعمال جنسی تکراری همراه با تحمل یا تحمیل رنج و تحقیر واقعی یا تصنعی صورت بگیرد.

3- پارافیلیا محافظی در مقابل اضطراب اختگی و اضطراب جدائی است.

3- تحریک جنسی و اورگاسم بصورت الزامی به خیالات انحرافی وابستگی دارند.

3- ممکن است اعمال جنسی تکراری بدون رضایت طرف مقابل صورت بگیرد.

4- پارافیلیا راه خروجی برای انگیزه های پرخاشگری، جنسی فراهم می کند.

4- خیال انحرافی انگیزه سازمان دهنده قوی در زندگی بیمار محسوب می شود

4- علاقه جنسی روی اعمال یا اشیاء جانشین شونده یا موضوع پست و دفع شده متمرکز می گردد.

5- خیال و رفتار انحرافی، حالات جبرانی ناشی از تعارض های تکوینی و ناراحتی مربوط به آن است.

5- خصوصیات پسیکوپاتولوژیک کلی طیف اختلالات شخصیت مرزی وجود دارد.

 

 

1- یادگارخواهی یا تمایل جنسی به اشیاء Fetishism

یک واژه پرتغالی است و به معنای شیء طلسم شده که به بت پرستی و شیء پرستی ترجمه شده و به انحرافی می گویند که شخص پس از دیدن شیء یا عضوی از جنس مخالف تحریک می شود و از آن لذت می برد. فرد منحرف به جای آنکه با جنس مخالف خود عشق بورزد و با خود تماس عادی و طبیعی حاصل کند بوسیله یکی از اعضای بدن یا شیء متعلق به معشوق مانند کفش، دستمال، عطر و بو انگیخته می شود که ارتباط نزدیکی با بدن آدمی دارند. این اختلال منحصر به مردها است و در دوره نوجوانی شروع می شود هر چند ممکن است در دوران کودکی تثبیت شود. این اختلال پس از استقرار بصورت مزمن در می آید. تشخیص خاص رابطه ایی شخصی نزدیک از دوران کودکی بیمار داشته و کیفیتی دارد که با شخص مورد علاقه، نیاز یا منع ضربه روحی بیمار ارتباط پیدا می کند. فعالیت جنسی ممکن است متوجه خود فتیش باشد، نظیر استمناء بایابه درون کفش، و یا جزئی از فضای کلی جنسی را تشکیل می دهد، نظیر تقاضا از شریک جنسی برای پوشیدن کفش پاشنه بلند. فتیشیزه شدن را پدیده مرکزی در تمام تحریکات جنسی، خواه انحرافی، خواه نرمال، دانسته اند. فتیش ممکن است وسیله واقعی برای جبران خلا احساس واقعیت باشد که انکار واقعیت جنسی بجای گذاشته است یعنی، انکار تفاوت تشریحی بین دو جنس.

 

خصوصیات فتیشیزم

خصوصیات اساسی

خصوصیات فرعی

سایر خصوصیات

1- وسیله ای با کیفیات سحرآمیز بعنوان سری دفاعی در مقابل اضطراب خستگی مورد انتقال قرار می گیرد

1- استفاده از وسیله بی جان بعنوان وسیله کمکی لازم یا انتخابی به منظور کسب تحریک، فعالیت جنسی- یا اورگاسم مورد استفاده قرار می گیرد، به استثناء پوشیدن لباس زنانه بوسیله مرد

فتیش یا طبقه فتیش هی انتخابی مثلاً کفش، دستکش، معمولاً با گذشت زمان تعویض نمی شود.

2- این وسیله همچنین بعنوان شیء رابط مشابه یک شیء انتقالی- بعنوان سری دفاعی در مقابل اضطراب جدائی بکار گرفته می شود.

2- فتیش، در خیال با واقعیت، با محیط انسانی و بیش از همه بدن انسان مربوط است.

 

 

ملاک های تشخیص Fetishism

1- در طول یک دوره 6 ماهه امیال جنسی، تخیلات برانگیزاننده شدید حسی یا رفتارهای مربوط به کارکرد اشیاء بی جان مثل لباس زیر زنانه دیده می شود.

2- اشیاء یادگار ماتکه هایی از لباس های زنانه که در مبدل پوشی بکار می ورد مثل یادگار خواهی همراه با مبدل پوشی، یا وسیله تحریک لمسی (مانند ویبراتور) نیست.

3- تخیلات، امیال و رفتارهای جنسی و ناراحتی قابل ملاحظه بالینی و تخریب در عملکرد اجتماعی شغلی یا سایر زمینه های مهم به وجود می آورد.

 

 

2- بچه بازی pedophilia

به ترجیح فعالیت جنسی با بچه ها در خیال یا در واقعیت اطلاق می شود. فعالیت÷ جنسی واقعی یا خیالی مرد بالغ با بچه های پیش از سن بلوغ- رفتار اساسی در بچه بازی ممکن است منحصراً با همجنس یا غیرهمجنس بوده و در داخل خانواده بین آشنایان و بیگانگان اتفاق افتد.

انحرافات مربوط به میل جنسی نسبت به کودکان در بارزترین اصولش تفاوتهایی با هم دارد. در بعضی موارد اغواگری اذیت کننده مسلط است، فرد بیمار با بچه ها بازی می کند و تدریجاً بازی را به زمینه جنسی هدایت می کند. اغلب، بچه در بازی  ورق که بازنده آن باید لباس خود را درآورده، کشانده شده بازی به لخت شدن طفل می انجامد.

بیمار با حصول چنین موقعیتی احساس پیروزی کرده و تحریک می شود، بطور پنهانی استمناء کرده یا پس از رفتن کودک آشکار به این عمل دست می زند. در این اختلال، بازی کردن حیله های مبارزه و برای تسلط یافتن به تردیدهای کودک، و نگاه کردن اجزاء محرک هشیارانه را تشکیل می دهد. در سایر موارد طفل به دستکاری آلت تناسلی خود یا آلت بیمار واداشته می شود.


خصوصیات بچه بازی

خصوصیات اساسی

خصوصیات فرعی

سایر خصوصیات

1- همانند سازی و تمایل نارسیستی به موضوع جنسی نابالغ بمنظور جبران محرومیت در سنین کودکی

کنترل تسلط و اغوا کردن کودک بمنظور جبران درماندگی در سنین طفولیت بکار گرفته می شود.

خیال انحرافی اصلی و انتخابی بعنوان موضوع جنسی، بر روی کودکان متمرکز است.

فعالیت جنسی با کودکان ترجیح داده می شود و مکرر روی می دهد.

موضوع انتخاب شده ممکن است همجنس یا غیرهمجنس باشد معهذا همیشه منحصر یکی از این دو حالت است.

 

ملاک های تشخیص بچه بازی

الف) در طول یک دوره حداقل 6 ماهه رفتارها، امیال یا تخیلات برانگیزاننده جنسی مربوط به رابطه جنسی با یک کودک یا کودکان زیر سن بلوغ عموماً 13 سال به پایین، وجود دارد.

ب) شخص حداقل 16 سال سن دارد و دست کم 5 سال از کودک یا کودکان ذکر شده در ملاک ب بزرگتر است.

توجه: افرادی را که در سنین اواخر نوجوانی است و با فرد 12 یا 13 ساله رابطه جنسی دارد جزو این اختلال محسوب نکنید.

مشخص کنید: گرایش جنسی نسبت به پسرها، گرایش جنسی است به دخترها، گرایش نسبت به پسرها، گرایش نسبت به دوجنس مشخص کنید. اگر محدود به زنا با محارم است مشخص کنید: نوع انحصاری (فقط به کودکان گرایش دارد) نوع غیرانحصاری.

 

3- نمایشگری یا بدن نمایی axhabition

انحراف جنسی است که فرد منحرف با نشان دادن آلت تناسلی خود به زنان یا در مکان هایی که در معرض دید همگان و رهگذران باشد تحریک شده و به خیال خود ارضا می شود. نمایشگری به نمایش آلت تناسلی خود به بیگانه یا کسی که انتظار چنین اقدامی را ندارد اطلاق می شود. در نمایشگری قدرت فالوس با مشاهده واکنش ترس حیرت- هراس یا نفرت فردی که با آن مواجهه می گردد نمایانده می شود.

انیگونه منحرفین قبل از انجام عمل دچار هیجان و تپش قلب و اضطراب شده پس از بدن نمایی در خود احساس راحتی می کنند. نمایشگرها یا بدن نماها از انواع مختلف روان نژندی یا روان پویشی رنج می برند. بعضی از آنها نقص فکری دارند و در برخی دیگر اختلال منشی دیده می شود که روان کاوی را در مورد آن ها بسیار دشوار می سازد.

ملاک تشخیص

1- در یک دوره 6 ماهه تخیلات برانگیزاننده قوی و امیال شدید جنسی و عود کننده و رفتارهای جنسی به نمایش آلت تناسلی فرد به بیگانه ای نامنتظر مربوط می گردد.

2- تخیلات امیال جنسی یا رفتارهای جنسی ناراحتی های قابل ملاحظه بالینی و تخریب در عملکرد اجتماعی، شغلی یا سایر زمینه های مهم بوجود می آورد.

4- نظربازی Voyearism[14]

رفتار نابهنجاری است که فرد با تماشای اندام های جنسی مخالف که در حال برهنه شدن و یا در حال عمل جنسی است به لذت می رسد. در این حالت معمولاً فرد بطور مخفیانه نکاه می کند و این شکل تماشاگری برایش لذت بخش است. نظربازی یا تماشاگری جنسی عبارت است از اشتغال ذهنی مکرر با تخیلات و اعمال مربوط به دید زدن افراد برهنه یا کسانی که در حال تعویض لباس یا فعالیت جنسی هستند. نخستین عمل تماشاگری جنسی معمولاً در زمان کودکی روی می دهد و در مردها شایع تر است. این افراد معمولاً به جرم ولگردی دستگیر می شوند.

ملاک های تشخیص:

1- در طول یک دوره حداقل 6 ماهه بصورت عود کننده- تخیلات جنسی قوی و برانگیزاننده امیال جنسی یا رفتارهای مربوط به مشاهده شخص غیرمنتظره و عمل مشاهده یک فرد نامنتظر که برهنه یا در حال تعویض لباس یا مشغول عمل جنسی است.

2- تخیلات امیال جنسی یا رفتارهای جنسی ناراحتی های قابل ملاحظه بالینی و تخریب در عملکرد اجتماعی، شغلی یا سایر زمینه های مهم بوجود می آورد.

 

خصوصیات نمایشگری و نظربازی

خصوصیات اساسی

خصوصیات فرعی

سایر خصوصیات

ابراز همانند سازی زنانه و مقاومت در مقابل آن به صورتی وسواس گونه از طریق آزمون دوباره آلت تناسلی و واکنش نسبت به مشاهده آنها تکرار می شود.

1- خیال اساسی انحراف مربوط به نمایش آلت تناسلی به شخص دیگر بصورت فعال یا انفعالی- نشان دادن یا نگاه کردن به ترتیب.

خصوصیاتی که در DSM-II اساسی شمرده می شوند.

نشان دادن آلت تناسلی یا آرایش کردن برهنگی یا عمل جنسی جزء مقدم فعالیت جنسی بوده و ممکن استمکرر اتفاق بیفتد.

 

2- نمایشگری و نظر بازی قطب های مقابل انحراف اسکوپیتوفیلیگ مشخص می سازند

 

 

5- آزارخواهی جنسی sexualmasochism[15]

بر طبق DSM مبتلایان به آزار خواهی جنسی، اشتغال ذهنی تکراری با امیال جنسی و تخیلات مربوط به تحقیر کشیدن، کتک خوردن، به بند کشیده شدن و هر نوع رنجی در این زمینه دارند. اعمال آزار خواهی جنسی در مردان شایع تر است. مازوخیسم نتیجه بیماری سادیسم بوده و عبارت است از گرایش بیمارگونه به ایجاد درد در خود توسط خودش یا دیگران. به عبارت دیگر مازوخیسم حالتی است که در آن فرد از درد کشیدن به لذت جنسی می یابد. این درد به صورت کلامی و توهین کرده به شریک جنسی به جای ایجاد درد بدی و جسمی می تواند برای فرد لذت بخش باشد. حدود 30% مبتلایان به آزادخواهی جنسی، تخیلات آزارگانه نیز دارند.

ملاک های تشخیص

الف) در طول یک دوره حداقل 6 ماهه به طور مکرر، رفتارها یا امیال یا تخیلات برانگیزاننده قوی جنسی مربوط به اعمال واقعی (نه وانمودی) تحقیرشدن، کتک خوردن، به بند کشیده شدن یا هر عمل رنج آور درگیری دیده می شود.

ب) رفتارها، تخیلات و امیال جنسی سبب ناراحتی چشمگیر بالینی یا ابتلا در عملکرد اجتماعی شغلی یا سایر حوزه های مهم کارکردی می شود.

6- آزارگری جنسی Sexual sadsim[16]

فرد مبتلا به سادیسم را سادیک می گویند. سادیک شخصی است که میل به آزاد و اذیت دیگران دارد و ایجاد نیستی در او یک میل طبیعی است. این حالت ممکن با حالات خفیف یا شدید وجود داشته باشد. شروع اختلال قبل از 18 سالگی و اکثراً مرد هستند.

خنیف: بیشتر در اخلاق و رفتار بیمار مشاهده می شود، چنین بیماری سعی می کند دیگران را از نظر روانی آزار داده یا تحقیر نماید. تنبیهات شدید و رفتارهای خشونت آمیز برخی از معلمان[17] یا والدین نسبت به شاگردان و فرزندانشان یا شوهرانی که از مضروب کردن زنان خویش چنین احساسی را دارند می توان نمونه ای از (سادخویی) است دانست. مضروب کردن- کتک زدن- تجاوز به زور توهین و متلک گویی رفتارهایی از این گونه اعمال هستند.

ملاک های تشخیص سادیسمDSM-IV[18]

1- اعمال واقعی یا وانمودی که در آن ایجاد رنج جسمی و روان شناختی برای قربانی از نظر جنسی تحریک کننده است مربوط می گردد.

2- در طول یک دوره حداقل 6 ماهه رفتارها، رفتارهای برانگیزاننده و امیال جنسی مربوط به اعمال واقعی و (وانمودی) وجود دارند. طی آن زجر دادن روانی یا جسمی قربانی از جمله (تحقیرکلامی) شخص را از لحاظ جنسی تحریک می کند.

3- تخیلات امیال و رفتارهای جنسی ناراحتی قابل ملاحظه بالینی و تخریب در عملکرد، اجتماعی، شغلی یا سایر زمینه های مهم بوجود می آورد.

انواع سادیسم[19]

ذهنی- سمبولیک- بدنی

A- سادیسم ذهنی: بجای اینکه به دیگران آزار و اذیت روا دارد صحنه های اعمال سادیسمی را در ذهن خود تصور و مجسم می کند و از آنها لذت می برد.

توجه: افرادی که دارای ارزش اجتماعی خاص هستند اگر به این انحراف مبتلا شوند امیال خود را از طریق تفکر، تکلم، نویسندگی، نقاشیبه مرحله عمل در می آورند.

مثالی از سادیسم ذهنی: مرد 25 ساله ای است که او از سن 10 سالگی دارای احساسات جنسی بوده و از مشاهده صحنه های خود به لذت جنسی رسیده است. مشاهده خون و تصور آن در ذهن خود بخصوص تصور منظره خون ریزی از بدن زنان در ذهن او بدون وجود تحریکات خارجی باعث استمناء او می شده است.

چهره روان شناختی: این مرد در غیر این مواقعی که به این حالات دچار می شد مردی مودب و با نزاکتی بود و تا مدتی پس از استمناء دچار ندامت می شد و خود را با موازین و مقررات اجتماعی و اخلاقی انطباق می داد.

B- سادیسم سمبولیک: رفتار انحرافی و غیرعادی روانی است که مبتلا به آن بجای وارد کردن زجر و شکنجه بدنی کوشش می کند با تحمیل و آزار روانی به آنها برای خود یک حالت ارضاء روانی ایجاد کند.

هدف از اعمال و رفتار زجر آور روانی عبارت است از تمایل به توهین کردن و و پایمال کردن شخصیت افرادی که با آنها برخورد می کنند.

1- مثال: مرد ثروتمندی[20] که مستاجران بسیاری داشت دستور می داد مستاجران زن را به نزد او بیاورند و او روی صندلی دسته دار و گرانقیمت خود می نشت و از زنان می خواست جلوی او زانو زده و دستش را ببوسند و این کار باید آنقدر ادامه پیدا می کرد تا او به مرحله انگیزش جنسی دست یابد.

C- سادیسم بدنی: افراد مبتلا به سادیسم بدنی کسب لذت و ارضاء جنسی را در تحمیل آزار و اذیت بدنی و ایجاد دردهای جسمی برای دیگران می بیند و این اعمال را بعضی اوقات حقی تا مرحله قتل و کشتار مرتکب می شود. بعضی افراد سادیک برای ارضاء میل جنسی خود حیوانات را مورد زجر و شکنجه قرار می دهد و با آزار دادن حیوانات[21] به ارضاء خاطر روانی و جنسی دست می یابند.

تذکر: بسیاری از این افراد که مورد آزمایش قرار گرفته اند مادرانی سختگیر و ظالم و دیگر آزار داشتند که ظاهراً بچه هایشان را نامطمئن و در مقابل زنان ترسو بار آورده بودند و از آن جایی که پرخاشگری توام با دیگر آزاری زیاد در این خانه ها دیده می شد این بچه ها با این تفکر بزرگ شده بودند که زنها را باید به زور تصرف کرد و چنین بچه هایی در موقع ازدواج زنانی را انتخاب خواهند کرد که به اندازه مادرانشان پرخاشگر و دیگر آزار باشند.

علائم و روشهای ارضاء تمایلات سادیستی[22]

1- بازی با احساس و عواطف دیگران مانند برخی پسران که با روشهای گوناگونی با عواطف دخترها بازی می کنند.

2- میل به استثمار دیگران که شخص سادیستی از کلاهگذاری و استثمار لذت می برد.

3- میل به محروم ساختن دیگران و دریغ از آنها

تذکر: البته دریغ به این معنی نیست که شخص یاسادیستی هرگز چیزی به کسی نمی دهد بلکه در شرایط معینی ممکن است خیلی مهم دست و دلبار باشد ولی چیزی که مشخص است خنثی کردن و از بین بردن لذتی است که دیگری از این دست و دلبازی می برد.

4- میل به نکوهش دیگران

البته باید دانست که تمام این جریانات بدون آگاهی صریح او صورت می گیرد.

7- یادگارخواهی با مبدل پوشی Transverstic fetishism

به رفتار نابهنجاری گفته می شود که فرد با پوشیدن واقعی یا خیالی جنس مخالف به لذت جنسی می رسد و این افراد تقریباً در زندگی با جنس مخالف[23] سازگاری خوبی دارند اما برای رسیدن به لذت جنسی و تهییج لباس جنس مخالف خود را می پوشند. عده مبتلایان[24] به این انحرافات را با همجنس گرایان و بچه بازها یکی می دانند. تعدادی از مبدل پوشش ها مردان همجنس گرایی هستند که لباس جنس مخالف خود را می پوشند تا مردان غیرهمجنس باز ارتباط جنسی (معاشقه) برقرار کند اما سعی می کنند هویتشان فاش نشود.[25] بیمار پیش از یک تکه از لباس جنس مخالف را به تن می کند. اغلب تمام البسه جنس مقابل مورد استفاده قرار می گیرد.

ملاک های تشخیص

A- در طول حداقل یک دوره 6 ماهه یک مرد غیرهمجنس گرا به طور مکرر دچار رفتارها، امیال یا تخیلات جنسی برانگیزاننده ای در مورد مبدل پوشی می شود.

مشخص کنید: با مدال جنسیتی که شخص مستمراً در مورد نقش و هویتا جنسی احساس ناراحتی می کند.

B- رفتارها امیال و تخیلات جنسی، ناراحتی چشمگیری و قابل ملاحظه بالینی و تخریب در عملکرد اجتماعی شغلی و سایر زمینه های مهم بوجود می آورد.

Transvestic fetishism

خصوصیات اساسی

خصوصیات فرعی

سایر خصوصیات

1- لباس زنانه پوشیدن به منظور ابراز همانند سازی به کار گرفته می شود

1- همانند سازی زنانه در اوایل زندگی، میانسالی و پیری عامل مسلط تری است تا در جوانی و نوجوانی

1- یکی از کانون های خیالات ویژه پوشیدن لباس جنس مقابل است.

2- تحریک و ارگانیسم تسلط بر همانند سازی زنانه را بیان می کند.

2- در نوجوانی و جوانی کانون توجه تحریک جنسی و رهایی از آن است

2- کانون دوم خیال تحت انقیاد درآوردن یک زن است.

3- برای حفاظت در مقابل اضطراب اختگی و جدایی بکار گرفته می شود

 

3- تشخیص آن محدود به مردهای غیرهمجنس گرا و غیر ترانس سسکوال است

 

سندرم آشکار بالینی یادگارخواهی همراه با مبدل پوشی ممکن است در دوره نهفتگی Latensy رشد شروع شود ولی اغلب درد بلوغ یا اوایل بزرگسالی آغاز می گردد.

 

8- مالش دوستی frotteurism

ملاک تشخیص:

A- که به لمس اندام یا مالش و اندام فرد دیگر بدون رضایت او مربوط می گردد.

B- تخیلات و امیال و رفتارهای جنسی ناراحتی قابل ملاحظه بالینی و تخریب در عملکرد اجتماعی شغلی یا سایر زمینه های مهم بوجود می آورد.

پارافیلیاهای ناجور یا به گونه ای دیگر مشخص نشده است[26]: NOS

این طبقه برای ثبت پارافیلیاهایی است که ملاک هیچ یک از طبقات خاص را در بر نمی گیرد.

نمونه های آن مشتمل است بر:

1- مرده دوستی[27] necrophilia

2- حیوان دوستی (میل جنسی نسبت به حیوان) Zoophilia

3- عضوخواهی (تمرکز انحصاری بر بخشی از بدن) parlialism

4- هرزه درایی تلفنی telephone Scatalgia

5- مدفوع خواهی Coprophilia

6- ادرار خواهی Urophilia 7- میل به استفاده از تنبیه Klismaphilia

VII نسبت جنسیتی

اکثراً همیشه بیشتر منحرفان جنسی (پارافیلیا) مرد هستند[28] به طور مثال سادسیم.[29] در زنان کمتر از مردان وجود دارد زیرا نقش و وظایف اجتماعی زنان به صورتی است که کمتر امکان برتری آنان بر مردان و تحت تسلط درآوردنشان وجود دارد و مازوخیسم ها حدود 5 تا 10 درصد زنان و مردان برای اینکه به اوج لذت جنسی برسند باید درد بکشند یا ایجاد درد و ناراحتی برای شریک جنسی خود بکنند.

VIII تشخیص افتراقی

1- درمانگر باید انحرافات جنسی را باید از مواردی که بخاطر کسب تجربه تازگی انجام می شود و حالت واجب یا وسواسی بودن ندارد افتراق دهد، فعالیت انحرافی بیشتر در دوره نوجوانی دیده می شود.

2- برخی انحرافات جنسی بخصوص NOS یا پارافیلیاهای ناجور همراه با سایر اختلالات روانی مثل اسکیزوفرنی هستند.

3- بیماریهای مغزی ممکن است سبب آزاد سازی تکانه های انحرافی شود باید از حالت تکانه های مداوم تکراری همان انحراف جنسی تمیز داده شود.

 

 

IX سیر و پیش آگهی

1- مواردی از انحرافات جنسی که همراه با پیش آگهی بد است عبارت است از: شروع زودرس، دفعات بالای اعمال انحرافی، نداشتن احساس گناه یا شرم در مورد اعمال مزبور و سود مصرف مواد

2- وقتی بیماران علاوه بر انحرافات جنسی سابقه آمیزش جنسی نیز داشته باشند، انگیزه تغییر را دارند. وقتی خودشان برای درمان مراجعه کنند نه اینکه از سوی موسسات قانونی ارجا داده شود سیر و پیش آگهی خوب است.

X پیشگیری و درمان

انحرافات جنسی تا زمانی که به صورت مزمن و خطرناک در نیامده باشد بهتر قابل کنترل و درمان است اما اگر به حالت حاد و مزمن درآمده باشد درمان آن مشکل تر و زمان زیادتری می طلبد.[30]

درمان ها

روان درمانی- گروه درمانی- درمان های دارویی و هورمونی- رفتار درمانی

1- روان درمانی بینش گرا

شایع ترین رویکرد درمان انحرافات جنسی[31] است و در این نوع درمان بیماران فرصت می یابند پویایی های خود و حوادث پدید آورنده انحرافات جنسی خود را درک کنند و بخصوص از حوادث روزمره ای آگاه شوند که سبب می شود آنها روی تکانه های خود عمل نمایند و همچنین به بیمار امکان می دهد تا دغدغه های خود نظیر وارد شدن واقعی یا خیالی را به گونه مناسب حل کند و روش مناسبی ارائه شود و عزت نفس خود را باز یابد. مهارت های بین فردی اش را بهبود بخشد و روشهای قابل قبولی برای ارضاء جنسی پیدا کند.

2- روان درمانی

روانکاوی فرصت ردیابی وضع بیماری از هسته اش را فراهم می سازد. این روش از طریق احیای دوباره انتقال هیجانات و روابط متمرکز در انحرافات جنسی موثر واقع می گردد. روان درمانی دینامیک احتمالاً مفیدترین روش معالجه است. کاستن و توازن بخشیدن[32] به فشارحاصل از انحراف و کمک به بازسازی سایر وجوه زندگی به صورتی است که تا حد امکان از تداخل انحراف رها باشد و روشهای تعیین رفتار در پوشش برای سم زدایی رفتار در موارد انحراف های شدید و ناتوان کننده های خود را دارد.

3- گروه درمانی

گروه درمانی نیز بعد از روان درمانی، بینش مدار بسیار رایج است. گروه درمانی با توجه به روشها و دستورالعمل ها و شیوه های خاصی که به کار برده می شود به بیماران بسیار کمک می کند.

4- درمان دارویی[33] و هورمونی:

A- اگر انحراف جنسی همراه با اسکیزوفرنی یا اختلالات افسردگی باشد داروهای ضد جنون و ضد افسردگی ضرورت پیدا می کند.

B- آرام بخش های قوی نیز ممکن است در انحرافهای حاد و خطرناک وسواس گونه ضرورت پیدا کند.

C- داروهای آنتی آندروژن نظیر سپروترون استات در اروپا و مدرکسی پروژسترون استاتن در آمریکا به طور تجربی مورد استفاده قرار گرفته اند.

سپروترون استات در انحرافهای همراه با فعالیت های جنسی زیادی گزارشاتی از کاهش رفتار هیپرسکسوال داده شده است.

مدرکسی پروژسترون استات بنظر می رسد در بیماری که هیپرسکسوالتی شدید نظیر استمناء و تماس جنسی در هر فرصتی که پیش آید و رفتار جنسی خشن و وسواس گونه و غیرقابل کنترل و خطرناک مفید واقع گردیده است.

D- عوامل سروتونرژیک نظیر فلئوکیتین (پروزاک) در برخی موارد انحراف جنسی به طور محدود موثر بوده است.


منابع

1- انجمن روانپزشکی آمریکا. (کاپلان و سادوک) انتشارات ارجمند- سال 1371- مترجم نصرت الله پورافکاری- ص222-227. ص326-324

2- روان شناسی جنایی: هدایت الله ستوده- بهشته میرزائی- افسانه پازند- انتشارات آوای نور- تهران 1384- چاپ چهارم

3- چگونه دیگران را بشناسیم: محمدرضا تقدمی- انتشارات کتاب درمانی- 1381- چاپ پنجم

4- احساسات و پاسخ های جنسی انسان- جلد 1- ویلیام مسترز- ویرجینا جانسون- مترجم: دکتر بهرام اوحدی- انتشارات اصفهان نقش خورشید- 1381- چاپ اول- ویراست پنجم

5- مسائل جنسی و اختلالات روان تنی: کاپلان و سادوک- مترجم: نصرت الله پورافکاری- انتشارات تابش تبریز- 1368- چاپ دوم

6- درمان اختلالات جنسی (دیدگاه شناختی رفتاری): سوزان اچ اسپنس- مترجمان: حسن تو زنده جانی- مسعود محمدی- جهانشیر توکلی زاده- محمود دهگان پور انتشارات فرهنگ- 1383- چاپ دوم

7- روان شناسی و تربیت جنسی کودکان و نوجوانان: و.د. کوچکتف، و.م.لابیک- مترجم: محمد تقی زاد- انتشاات بنیاد- 1369- چاپ دوازدهم

8- جامعه شناسی روابط جنسی- آندره مورالی دانینو- مترجم: حسن پویان- انتشارات توس- 1384- چاپ دوم (پاییز)

9- تمایلات و رفتارهای جنسی انسان- تالیف دکتر بهنام اوحدی- چاپ دوم

10- اختلالات روان تنی- تالیف: بنجامین ولمن- مترجمان: نجاریان؛ محسن دهقانی- بهرام دباغ

11- روان درمانی اختلالات جنسی- نوشته دکتر سوزان اچ اپنس- ترجمه بهزار رحمتی

12- درمان های دارویی در درمان اختلالات جنسی جلد 2- تالیف: دکتر حمیدرضا شیرمحمدی پایه گذار- ناشر: کرج شکوه زبان پژوه

13- بیماری های جنسی زنان- تالیف: هادی خوبرو- ناشر: فخرالدین- سال انتشار 1384- چاپ اول

14- www.aftab.com ساعت 30/11 صبح 27 فروردین 1387

15- www.sciencedirect.com ساعت 5/9  صبح 2 اردیبهشت  1387

16- www.novinjensi.com سایت: طب نوین جنسی- دکتر حمیدرضا شیرمحمدی- 2/12/1386

17- هشدار: مهسا و حسن توفیقی (1374) تهران- بررسی موارد کودک آزاری جنسی- مجله علمی پزشکان قانونی ص 5 ص20-12

 

 

 

عنوان تحقیق:

انحراف های جنسی پارافیلیا

 

Motafa najafi
فهرست مطالب

عنوان                                 صفحه

مقدمه                                       1

تعریف                                       3

طبقه بندی                                   3

همه گیر شناسی epidemiology                       4

سبب شناسی etiology                             6

ملاک های تشخیصی و خصوصیات بالینی                     12

نسبیت جنسیتی                                29

تشخیص افتراقی                                29

سیر و پیش آگهی                              30

درمان                                       30

منابع                                       33

کار اضافه                                  



1- تمایلات و رفتارهای جنسی انسان ص15 (پاراگراف دوم)

1 مسائل جنسی و اختلافات روان تنی، ص33

2- احساسات و پاسخ های جنسی انسان، ص9

[4] تمایلات جنسی انسان، ص205-206

[5] مسائل جنسی و اختلافات روان تنی، ص 35-34

[6] مسائل و اختلالات ران تنی- کاپلان-سادوک. ص124-122

[7] کاپلان و سادوک- ص65-64

[8] روان شناختی و تربیت جنسی، ص 53-52

[9] جامعه شناسی روابط جنسی، ص52-51

[10] روان شناسی جنابی

[11] انجمن روان پزشکی آمریکا- کاپلان و سادوک- ص 122-220

[12] احساسات و پاسخ های جنسی انسان جلد 1، ص 82-80

1- تمایلات و رفتارهای جنسی انسان ص218-217

[14] نظربازی را در زبان عادی چشم چران خوانده می شود

1- جامعه شناسی و روابط جنسی ص20 تا 22

1- سادیسم از نام مارکی دوسا نویسنده و افسر فرانسوی گرفته شده است

2- کریکل مدیر بی رحم مدرسه (سالم هاوس) در داستان کاپرفیلد چارلز دیکنز نمونه ای از فردسادیست است

3-

1- روان شناسی جنایی ص 205-202

1- روانشاسی جنایی ص205

1- جعفری دامر: قاتل و آدمخوار امریکایی در ده سالگی به پاک کردن استخوانهای مرغ های مرده- خفه کردن حشرات و جدا کردن سر از بدن جوندگان علاقه بسیاری داشت. (Davis, 1991:90)

2- چگونه دیگران را بشناسیم.

1- جامعه شناسی روابط جنسی ص40-39

2- روانشناسی جنایی ص 200 پاراگراف دوم

3- احساسات و پاسخ های جنسی انسان جلد اول ص60 پاراگراف آخر

1-انجمن روانپزشکی امریکا ص190-188- کاپلان و سادوک-1370

2- انحرافی جنسی است که مبتلا به آن لذت جنسی را فقط از طریق تماس جنسی با اجساد مردگان کسب می کند. در بین برخی اقوام و ملل به خصوص مصریان رواج داشته است.

1- روانشناسی جنایی ص215

2- www.aftab.ir

1- مجله علمی پزشکی قانونی ش 5 ص20-12

2- www.novinjensi.com 2/12/1386- ساعت 14

1- روان درمانی اختلالات جنسی ص130 تا 133

1- درمان های دارویی در درمان اختلالات جنسی جلد 2 ص 152-150

نوشته شده توسط مصطفی نجفی در 11:35 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 22 اسفند1390

هراس ( فوبي )-مصطفی نجفی

 

 

موضوع تحقيق : هراس ( فوبي )

 

گرد آورنده : مصطفی نجفی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست

مقدمه                                                                                                          3

تفسير رفتار گرايانه ترس                                                                                    4

تفسير روانكاوانه ترس                                                                                       5

چشم انداز فلسفي ترس                                                                                     7

تعاريف                                                                                                         8

تاريخچه                                                                                                         9

همه گير شناسي                                                                                            10

انواع هراسها                                                                                                 10

فوبي ساده                                                                                                   10

فوبي از حيوانات                                                                                            11

فوبي از بيماري                                                                                             12

فوبي خون                                                                                                   13

فوبي اجتماعي                                                                                             13

ترس از غذا خوردن در جمع                                                                              14

ترس از ازدحام                                                                                             15

گذر هراسي                                                                                                 15

فوبيها در دوران كودكي                                                                                  16

دلايل فوبي ها                                                                                           17

نشانه ها و علائم                                                                                       19

معيار هاي تشخيصي DSM-IV-TR براي هراس اختصاصي                                   20

معيار هاي تشخيصي DSM-IV-TR براي هراس اجتماعي                                    20

سبب شناسي                                                                                            21

عوامل زيستي                                                                                            21

عوامل رواني – اجتماعي                                                                              21

نظريه هاي شناختي – رفتاري                                                                         22

نظريه روانكاوانه                                                                                         23

ديدگاه شناختي                                                                                          24

سير و پيش آگهي                                                                                      24

زمينه هاي نظري درمان                                                                               25

معرفي درمان                                                                                           26

رويارويي مرحله به مرحله                                                                              27

طراحي تكاليف عملي                                                                                   27

رويارويي واقعي                                                                                          28

رويارويي تجسمي                                                                                        28

درمان گروهي و درمان دارويي                                                                        29

مقدمه

سوالی که به ناچار در بحث های  مربوط به اضطراب  پیش می آيد این است که چرا مردم این همه وقت صرف اندیش تهدیدهای مبهم میکنند در حالی که اینهمه خطرهای واقعی نگران کننده وجود دارد.شاید درجه ترسی که در مورد حادثه بلقوه زیان اوری احساس کنیم درابتدا به درجه تهدید ان ربطی ندارد.یاحتی به میزان اسیبی که تصورمیکنیم درصورت وقوع بدترین واقعه ممکن است متحمل شویم نیز مربوط نیست  بلکه به کیفیت تحریف واقعیت یا خود موقعت بستگی دارد.برای اینکه افراد مبتلا به هراس تنش وناراحتی شدیدی تجربه کنند لازم نیست درجوار شی یا موقعیت ترسناک باشند.شروع بسیاری ازهراسها انقدر تدریجی است که گفتن اینکه ایا عوامل تسریع کننده خاصی وجودداشته اند یا نه مشکل است.در موارد دیگرزمان ظاهری شروع(هرچند ضرورتا علت ان  نیست )میتواند به طورقیق معین شود{روانشناسی مرضی ساراسون}

تقریبا تمام افراد از چیزی می ترسند کسی که از هیچ چیز نترسد به احتمال زیاد حقیقت را نمی گوید حتی اگر دروغ نگوید نباید به او حسادت کرد زیرا ترسیدن فعالیتی بسیار مهم برای سلامت و زنده نگهداشتن افراد است اصطلاح ترس مرضی  یا فوبی به معنای ترس افراطی از یک موضوع .شرایط یا موقعیت خاصی و معین است .فوبی اختصاصی عبارت است از ترس شدید ومداوم از شی یا موقعیتی معین.

برای مثال ترس از ازتفاع انسان را از پرتاب شدن به پائین حفظ میکند وترسیدن از موجودات زهر دار انسان را از بیم انان نجات می دهد .ترس غیر عادی Phobia به حالتی گفته میشود که این ترس حالتی غیر منطقی به خود گرفته وزندگی روزمره شخصی را مختل کند .بعضی از افرادترسهایی چنان شدید دارند  که در تمام مدت به چیزی که از ان وحشت دارند فکر میکنند.اشخاصی که دچار ترس از عنکبوت هستند تمام سوراخهای ریز خانه را پرمیکنند تا عنکبوتی نتواند وارد خانه شود.{{phobiallst.com.psyonline.nl

 

 

 

 

 

تفسیر رفتارگرایانه هراس یا فوبی

یکی ار روش‌های روان‌درمانی موفق در مقابله با هراس‌های بیمارگونه چون هراس از محیط بسته و آسانسور و یا هراس از هواپیما و مار، شیو‌ه‌های مختلف «رفتاردرمانی» کلاسیک، کاربردی و یا ذهنی (شناختی) است. در نگاه مکاتب مختلف رفتاردرمانی، اصولاً سؤال اولیه این است که بیمار از «چه» هراس دارد. این مکتب علت این هراس را یا ناشی از حالت «شرطی شدن بیمار» به علت یک تجربه کابوس وار مانند گرفتاری چندساعته در آسانسور می‌داند؛ یا هراس از هواپیما و مار را ناشی از «یادگیری اجتماعی» و دیدن ترس افراد مورد اعتماد از این موضوعات و یادگیری هراس می‌بیند. یا هراس ناشی از ایجاد پیوندهای ذهنی میان موضوعات مختلف مانند یک امتحان و تصور شکست و بی‌آبرویی و ایجاد هراس از امتحان است. از این رو نیز این شیوه روان‌درمانی سعی می‌کند به انواع و اشکال مختلف، بر این حالت «شرطی شدن» و یا بر تصورات فاجعه‌‌آور و پیوندهای ذهنی ترس‌ساز چیره شود.

سه شیوه عمده این سیستم‌های روان‌درمانی به شرح ذیل است که البته به اشکال مختلف می‌تواند صورت گیرد. در حالت اول، شخص بیمار به همراه روان‌درمان‌گر به شکل یک دفعه و یا گام به گام با موضوع هراسناک مثل موش یا جمعیت روبه‌رو می‌شود تا بدین شکل هراس قدرتش را از دست بدهد.

در حالت دوم، به شیوه «عدم حساسیت سیستماتیک» و با تمرینات رفع هیجان و حساسیت، روان‌درمان به بیمار کمک می‌کند که هراس و اضطرابش را به کنترل خویش در آورد و سپس گام به گام به موضوع هراس‌انگیز نزدیک شود.

در حالت سوم و شیوه موفقیت‌آمیز «رفتارگرایی ذهنی» سعی می‌شود که ابتدا با گفت‌وگو موضوع هراس مشخص شود و سپس با تمرین‌های ذهنی هراس به کنترل شخص در آید. یا پیوند میان موضوع هراس مانند جمعیت و تصورات و حالات هراسناک چون لرزش، وحشت و تصورات وحشت‌انگیز شکسته شود.

یکی از شیوه‌های جالب این راه سوم، شیوه «عمل‌کرد پارادوکس» است. در این حالت، برای مثال به بیماری که از عنکبوت می‌ترسد، می‌گویند که خیال کند در تختش دراز کشیده است و ناگهان یک عنکبوت از بالا رو تنش می‌افتد. سپس یکی دیگر و باز هم یکی دیگر، تا جایی که تمام تخت و اطاقش را عنکبوت پر کند. به زبان ساده بیمار از لحظه‌ای به بعد به خود می‌گوید که «آب از سر گذشت، چه یک وجب و چه صد وجب» و کم‌کم حساسیتش را از دست می‌دهد. البته توجه به تحمل و توان بیمار در این زمینه امری مهم است.

شیوه رفتاردرمانی در درمان هراس یا فوبی موفقیت زیادی نشان می‌دهد و در حالی که در درمان «ترس نامشخص» و بیماری‌هایی چون وسواس و وحشت‌زدگی مداوم یا مقطعی موفقیت روان‌کاوی بیشتر است. مشکل شیوه رفتاردرمانی این است که به علل ماهوی و «چرای» نهفته در پشت هراس‌ها نمی‌پردازد. چون این هراس‌ها می‌توانند در واقع بیان‌گر معضلات روانی و یا ارتباطی دیگری نیز باشند.

پس به ناچار بعد از مدتی بیمار می‌تواند به یک «هراس تازه» مبتلا شود و این دفعه از بلندی بترسد؛ زیرا مشکل اساسی‌اش حل نشده است. از این رو نیز بسیاری از روان‌درمان‌گرهای مدرن در واقع از یک شیوه چندسیستمی و ترکیبی استفاده می‌کنند و قدرت‌های مکاتب مختلف را به شیوه خویش با یکدیگر ترکیب می‌کنند.(www.radio zamaneh.com )

تفسیر روان‌کاوانه ترس

در نگاه فروید، هر ترسی در واقع یک «آژیر خطر» است و به فرد نشان می‌دهد که در درونش احساسات و عواطف خطرناکی در حال سر باز زدن و نمایان شدن هستند که بهایش تنبیه توسط دیگران و اولیاء یا تنبیه درونی توسط اخلاق است۲. این تنبیه در ذهن کودک و یا بیمار به معنای تهدید به «کستراسیون» و لمس هراس‌های دوباره گره ادیپ در انسان است.

او دوباره احساس می‌کند که اگر به این اشتیاقات اروتیکی یا خشم‌آمیز خویش تن دهد، توسط محیط بیرون یا اخلاق درون تنبیه می‌شود و یا محکوم به از دست دادن عشق و احترام افراد بیرونی و یا تصاویر درونی پدر و مادر خویش است. از این رو «من» انسان با ایجاد حس ترس و اضطراب این احساسات را سرکوب می‌کند. اما سرکوب نهایی هیچ وقت ممکن نیست. مهم تبدیل این اشتیاقات به تمناهای سمبولیک اروتیک و خشمگینانه و در چهارچوب قانون و یا «نام پدر» است.

به این دلیل بیمار گرفتار به «وسواس تمیزی» مرتب می‌خواهد در واقع خشم و اشتیاقات ممنوعه خویش را پاک کند و مرتب حدس می‌کند که باز هم آن‌ها حضور دارند، پس باید مرتب میز را پاک کند و یا دست‌هایش را بشورد. یا ناآگاهانه به کمک مکانیسم‌های دفاعی سعی در سرکوب کردن این احساسات می‌کند.

برای مثال در حالت وسواس مرتب با کمک مکانیسم دفاعی «توجیه عقلی» می‌خواهد به خود بگوید که وسواسش منطقی است. لکان در وسواس در واقع تلاش ناآگاهانه بیمار را می‌بیند که معتقد است تمنایش غیر قابل ارضاست و نمی‌تواند این اشتیاقات خویش را به تمناهای سمبولیک قابل ارضا مبدل سازد۳.

در حالت هراس و فوبی، این خطر درونی که بایستی پس زده شود، حالت برونی و واقعی می‌یابد و فرد هراس‌مند از مار و یا از محیط باز، در واقع ناآگاهانه در مار و محیط باز تبلور احساسات ترسناک خویش به دنبال قتل پدر یا رقیب و نیش زدن او و خطر سر باز زدن اشتیاقات اروتیکی خویش در محیط باز را می‌بیند.

از این رو موضوع ترسناک مثل ‌مار هم نماد پدری است که به بیمار می‌گوید بایستی احساساتش را قانونمند و مرزدار سازد؛ وگرنه تنبیه می‌شود و هم میل خشم و اشتیاق اروتیکی اوست که می‌خواهد هر مرزی را بشکند و قانون و پدر را نیش زند و به اشتیاقات نارسیستی و اروتیکی خویش تن دهد. از این رو این هراس هم ترسناک است و هم هراس درنده است۴.

لکان در واقع تئوری فروید را تکامل می‌بخشد و نشان می‌دهد که اساس ترس و نیز بیماری ترس را نوعی رابطه خیالی با یک عشق مطلق، مانند رابطه کودک با مادر تشکیل می‌دهد. کودک و یا انسان در حال ترس و وحشت شدید، در واقع احساس درماندگی و تنهایی عمیق می‌کند و این حسرت و درماندگی و «دیده نشدن» او را فلج می‌کند و یا به وحشت عظیم می‌افکند۵.

در حالت اختلالات بیمارگونه ترس و وحشت، در واقع فرد هنوز در مرحله «آینه» و رابطه شیفتگانه/متنفرانه نارسیستی با «غیر» و یا با دیگری باقی مانده است. از این رو یا مسحور نگاه و تصویر «غیر» واقعی یا خیالی است، یا وحشت‌زده از خلاء کمبود اوست.

او هراسناک از نگاه خشمگین و خطرناک مادر و پدر واقعی یا خیالی است و یا مثل انسان هیپنوتیزم شده اسیر نگاه مسحورکننده آینه خویش است و یا نگاهی وحشت‌انگیز می‌بیند و احساس می‌کند که چیزی او را می‌بلعد و از این رو جیغ می‌کشد. در حالت هراس و فوبی این رابطه مسحورانه/هراسناک، به یک موضوع خارجی چون هراس از مار یا موش پیوند داده می‌شود که فرد را هم دچار ترس و هم اسیر و مجذوب این ترس و اضطراب می‌سازد.

موضوع روان‌کاوی تبدیل ترس و اشتیاقات خویش به قدرت‌های مرزدار اروتیکی و خشمگینانه قابل تحول خویش است. یا در حالت پسامدرنی و لکانی، تبدیل مار ترسناک خویش به یک هویت تازه و «مار خندان و زیرک» خویش و توانایی تن دادن به تمناهای اروتیکی و عشقی خویش در محیط باز و ایجاد دیالوگ است؛ بدون آن‌که اسیر ترس از محیط باز و یا بی‌شرم شویم. زیرا تمنا روی دیگر قانون است و انسان یک کثرت در وحدت متحول است.

(www.radio zamaneh.com )

چشم‌انداز فلسفی ترس

کیرکه گارد در کتاب معروفش «مفهوم ترس» نشان می‌دهد که ترس در واقع یک احساس اساسی و اگزیستانسیال بشری است و با فردیت و آزادی بشری پیوند تنگاتنگ دارد۵. او با مثالی جالب حالت ترس را نشان می‌دهد که من مثال «پریدن از تخته پرش» و لمس ترس او را به شکل دیگری مطرح می‌کنم.

فرض کنید که در کافه‌ای نشسته‌اید و چند میز آن‌طرف‌تر مرد یا زنی زیبا را می‌بینید که می‌خواهید به سمتش روید و او را به گفت‌وگو دعوت کنید. در کجا بیشتر از هر موقع احساس ترس می‌کنید؟ در حین بلند شدن، در میان راه و یا در حین بیان خواست خویش؟

به قول کیرکه گارد، اوج حس لمس ترس در میان راه و در حالت خلاء است. زیرا در این خلاء و هیچی، امکانات مختلف نهفته است و لمس این امکانات مختلف و لمس آزادی بشری به شیوه لمس حس ترس صورت می‌گیرد. در میان راه شما امنیت را از دست داده‌اید و حال ترس و نگاه دیگران بر خویش را احساس می‌کنید. از این رو یا از میان راه برمی‌گردید و یا ناتوان از حرف زدن می‌شوید و یا سرانجام خواست‌تان را بیان می‌کنید.

از این رو به قول کیرکه گارد ما ترس نداریم؛ بلکه ترس هستیم. ترس احساس همراه فردیت و آزادی بشری است و پیوند تنگاتنگ با ایمان و دیالوگ بشری دارد. انسان با «یادگیری ترسیدن» به لمس امکانات و آزادی و فردیت خویش و نیز به پارادوکس ایمان و ضرورت ایمان دست می‌یابد.

مکتب «پدیدارشناسی» اما نکته مهم دیگری را مطرح می‌کند. لیوتار در کتاب «پدیدارشناسی» نشان می‌دهد که وقتی ما با ترس خویش روبه‌رو می‌شویم، هم‌زمان به قول مرلوپونتی به ترس‌مان معنا و شکل و تفسیر می‌بخشیم؛ زیرا شناخت از ترس غیرمستقیم است۶. ما ترس را می‌سازیم و می‌توان در یکایک ترس‌های ما نوعی سناریو دید که ما آن را ساخته‌ایم. مثل سناریو انسانی که مرتب حس می‌کند بیمار است و مرتب به ضربان قلبش فکر می‌کند و از این رو ضربان قلبش و ترسش مرتب بالا می‌رود.

لکان با قبول این نگاه پدیدارشناسانه ، هم‌زمان به خطای پدیدارشناسی اشاره می‌کند که ما هر تفسیری و هر معنایی به ترس و هراس‌مان نمی‌توانیم دهیم بلکه این تفسیر و معنا بایستی بر اساس آرزومندی نهفته در درون ترس و هراس‌مان باشد۷. به این دلیل نیز ترس همیشه در عین ترساندن، مانند آهن‌ربا جذاب و قدرتمند است. زیرا در خویش آرزومندی فردی و تمناهای او را در بر دارد. از این رو ما از تاریکی، از فیلم ترسناک و وحشت‌انگیز هم می‌ترسیم و هم لذت می‌بریم زیرا او برای ما یک «آشناغریبه» است و آرزوهای پنهان ما را در بر دارد. از این رو وقتی به چیزی می‌نگریم که ما را می‌ترساند، در همان لحظه احساس می‌کنیم که او نیز و یا کسی از درون این خانه تاریک به ما می‌نگرد و نگاهش ما را مجذوب و یا فلج می‌کند. آلفرد هیچکاک استاد بیان این حالات مختلف ترس بود. (www.radio zamaneh.com )

تعاریف

FEAR ازکلمه ی انگلیسی قدیمی FEAR به معنای خطر ناگهانی مشتق شده است این ترس قابل توجیه وخطر ایجاد کننده ان ذاتی واقعی ومعلوم است. ترس متناسب با خطر است وگاهی اگر ضرورت فرار از اسیب وجود داشته باشد مفید هم هست{فوبی گودوین پورافکاری} ANXIETY از کلمه لاتین AILXIUS به معنی احساس فشردگی در قفسه سینه ریشه میگیرد.اضطراب به ترس بدون منشا مشخص اطلاق میشود یعنی شخص نمیداند چرا میترسد.یا ترس او نسبت به خطر نامتناسب به نظر میرسد بیمار معمولا با احساس تنگی که در قفسه سینه میکند اظهار میدارد:(فقط احساس میکنم که مضطربم).{فوبی}PANIC:به اوج حالت ترس اطلاق میشود.این اصطلاح از کلمه PAN الهه روستایی یونان باستان مشتق میگردد.پان گاهی یک الهه قهرمان است که از گوسفندان وشبانها مراقبت میکندوعاشق موسقی ست.اما گاهی هم موجب زهره ترک شدن مردم میگرددخلاصه پان نعمت مرکبی ست همانند هراس دریک اتش سوزی که ممکن است شما را به سوی در خروجی ویا اشتباها به سوی در عوضی براند{فوبی}PHOBIA:یک ترس شدید عود کنندوغیر منطقی ست.چنین ترسی به میل شدیدی به اجتناب از موقعت هراسی می انجامد.با وجود انکه بیماران غالبا تشخیص میدهند که این اجتناب منطقی نیست.هراسها بر عکس سایر ترسها که خصوصیت انطباقی دارند فلج کننده هستند به طوری که انجام فعالیت های معمولی را با اشکال مواجهه میکنند{رفتار درمانی شناختی قاسم زاده ص:135}

 

تاریخچه

فوبوس که یکی از خدایان یونانی بوده همیشه برای ترساندن دشمنان به یاری خوانده میشد.وبرای این منظور شبیه او را روی ماسکها وسپرها نقاشی میکردند فوبوس یا فوبیا تدریجا به معنی{ترس وهراس} در آمد. کلمه ی فوبیا برای نخستین بار حدود 2000سال پیش در لغات طبی روم دیده شد است؛ یعنی در زمانی که اصطلاح {ترس از آب} برای توصیف علامتی در هاری مورد استفاده قرار گرفت.هرچند این اصطلاح با مفهوم روانپزشکی ان تا قرن نوزدهم به کار نرفت ؛اما ترسهاو رفتارهای فوبیک از مدتها پیش در منابع طبی به کار رفته شده است .بقراط حد اقل در مورد دو بیمار فوبیک شرح داده است . یکی از انها از شنیدن صدای نی {دچار هراس }می شده و دیگری قادرنبود از کنار کم عمق ترین گودال ها عبور کند.در صورتی که میتوانست در داخل  خود گودال راه بروند. اصطلاح فوبی به شکل فرایندهای در توصیف ترس های بیمار گونه در قرن نوزدهم بکار گرفته شد.در سال 1848 در یک واژه نامه پزشکی اصطلاحی دیده شدبه معنای{ترس بیمار گونه ازسیفلیس که موجب پیدایش علائم خیالی بیماری می گردد.{زیگموند فروید}نوروز فوبیک را از {نوروزوسواسی –جبری ونوروزاضطراب} تفکیک نمود.بعضی از روانپزشکان تمام انواع فوبی را تظاهری از بیماری{مانیک وپرسیو}میشمارند. معهذا اکثریت انان معتقدندکه ممکن است فوبی ها در بسیاری از حالات گوناگون روان پزشکی دیده شوند،ازجمله اینکه از تظاهرات اولیه اختلالات فوبیک اختصاصی باشند.

همه گیر شناسی:

در مطا لعات همه گیر شناسی شیوع مادام العمر اختلال پانیک را 1/5  تا5 درصد وشیوع مادام العمر حمله های پانیک را سه تا پنج و شش دهم درصد گزارش کردند.مثدر مطالعه ای بر روی بیش از 1600 بزرگسال که بطور تصادفی در تگزاس انتخاب شدندمعلوم شدکه شیوع  مادام العمر اختلال پانیک 3/8%حمله پانیک %5/6 و حمله ی پانیکی که علایم اندکی داشته باشد ودارای تمام معیارهای تشخیص نباشد 2/2% است.زن ها دو تا سه برابر از مرد ها ممکن است مبتلا شوند که البته تشخیص کمتراز واقع اختلال پانیک در مردان نیز ممکن است در این عدم تساوی نقشی داشته باشد .تنها عامل اجتماعی که در پیدایش  دخیل دانسته شده طلاق یا جدایی اندکی پیش از شروع اختلال است . اختلال پانیک بیش از همه ی جوانان روی دهد به طوری که میانگین سنی تظاهر ان حدود بیست و پنج سالگی است البته هم اختلال پانیک هم بازار هراسی در هر سنی ممکن است پیدا شود .گزارش شده که اختلال پانیک در کودکان ونوجوانان هم روی می دهد و احتمالآ در انها کمتر از واقع تشخیص داده می شود.شیوع مادام العمر بازار هراسی را از خیلی کم یعنی حدودشش دهم درصد تا خیلی زیاد یعنی شش درصد گزارش کرده اندبه نظر می رسد هراسهای خفیف بسیار شایع باشند،یک نهم افراد بالغ را در بر بگیرند .این ترسها مخصوصادر  دوران اولیه کودکی بسیار شایعند اگر چه بیشتر انها تا سن6 سالگی از بین میروند .در دوران بزرگسالگی ،هراسها در زنان فقاندگی بیشتر از مردها مشاهده می شود .حدود 80درصد بیرون هراسها زن هستند؛در حالی که این نسبت در مورد هراس اجتماعی 50درصد است .حدود 60درصد از بیماران هراسی که بطور سر پایی به درمانگاهها مراجعه میکنند،بیرون هراسی دارند.بیماران دارای هراساجتماعی دومین گروه را تشکیل می دهند.

 

انواع هراس ها

فوبي ساده

« فوبي ساده» عبارت است از : « ترس منفرد از يك شيء يا موقيت واحد كه منجر به اجتناب از روبرو شدن با آن شيء يا موقعيت مي گردد.» اين ترس غير منطقي و مفرط است ، امّا نا توان كننده نيست؛ زيرا به آساني مي توان ازآن اجتناب كرد؛ مثلاً دوري از مار به هنگامي كه شما در شهر زندگي مي كنيد.

فوبي ساده معمولاً با ساير علائم يا اختلالات روانپزشكي مثل افسردگي ، همراه نيست. تا زماني كه شخص فوبيك در مقابل شيء يا موقعيت فوبيك  قرار نگيرد، مشخص نمي شود كه در مقايسه با ديگران، دچار اضطراب بيشتر يا كمتر است. امّا در مواجهه با شيء يا موقعيت ترساننده بيش از اندازه هراسان و ناآرام مي شود و علائمي پيدا مي كند كه با حملة هراس ارتباط دارد؛ مثلا تپش قلب ، تعريق ، احساس سرگيجه و دشواري د رنفس كشيدن. شخص فوبيك حتّي با انديشيدن در مورد رويارويي احتمالي با محرك فوبيك ، دچار ترس مي شود ، به اين حالت ، « ضطراب انتظار » يا پيش بيني مي گويند. اين اضطراب سبب مي شود كه شخص از هر گونه موقعيتي كه ممكن است محرك فوبيك درآن حضور داشته باشد،‌اجتناب كند.(فوبی ، گودوین ، ترجمه پور افکاری ،ص 40 )

اسامي معمول شايع ترين انواع فوبي ساده عبارتند از : ترس از حيوانات ، بلندي ، فضاهاي بسته ، پزشكان و دندانپزشكان ، باد ، طوفان ، رعد و برق، صداهاي بلند، رانندگي اتومبيل ، پرواز با هواپيما، رفت و آمد با قطار زير زميني ، تزريق آمپول ، و خون(فوبی ، گودوین ، ترجمه پور افکاری ،ص 42 )

فوبي از حيوانات

اين فوبيها بيشتر از هر نوع ديگر فوبي مطالعه شده اند. تقريباً هميشه در كودكي و غالباً قبل از 7 سالگي شروع مي شوند. قبل از بلوغ معمولاً فروكش مي كنند، امّا بسياري از افراد ، حتّي سنين پس از بلوغ نيز دچار اين فوبي هستند و گاهي حتي تا لب گور دامنگير آنهاست. ترس از حيوانات به ندرت به عنوان شكايت عمده نزد روانپزشكان مطرح مي شود. ميزان شيوع آنها در جمعيّت كلي ، نا معلوم است.

اكثر كساني كه از حيوانات مي ترسند ، در واقع نسبت به نوع خاصّي ازآنها فوبيك هستند؛ مثل گربه ، سگ ، اسب، ساير حيوانات اهلي ، پرندگان ، عنكبوت ، موش ، كرم ، مار ، قروباغه ، ماهي ، و حيوانات وحشي مثل خفاش . بسياري از مردم به طور جدّي از كرم، موش ، عنكبوت و مار مي ترسند ؛ و یا ازآنها بيزارند . اما اين ترس به آساني كنترل مي شود و اين افراد حتّي از احتمال رويارويي با اين حيوانات اجتناب نمي كنند . گاهي فوبي مربوط به خصوصيتي از حيوان مثلاً پرهاي او مي شود.

فوبي از حيوانات تقريباً هميشه از دوران كودكي شروع مي شود فوبي از حيوانات اگر در بزرگسالي شروع شود، معمولاً شوم تر است و از وقوع افسردگي « اساسي» و يا يك اختلال جدّي حكايت مي كنند. .(فوبی ، گودوین ، ترجمه پور افکاری ،ص 44 )

 

به عبارت ديگر ، فوبي از حيوانات ، « سن خطر» خاص دارد و اگر شخص تا 12 سالگي دچار آن نشود، احتمال ابتلاء بعدي به آن كم است .

فوبي از بيماري

همة ما از بيماري مي ترسيم ؛ هر چند ممكن است بعضي نپذيرند و اين هراس را نشان ندهند. وجود لكه هايي روي پوست و يا سرفه هاي مكرر، شايد مهمّ نباشد، امّا چگونه مي توان مطمئن شد كه خطري ندارد. عدّه اي از مردم به محض مشاهده آثار ناراحتي به نزد پزشك مي شتابند ؛ البتّه همة مردم اين طور نيستند و عدهّ اي ، كمي نگراني مي كشند و منتظر مي مانند تا ناراحتي خود به خود از بين برود و معمولاً هم مي رود . امّا عدّه اي از مرم خودخوري مي كنند و حتّي پس ازآنكه لكه ها ناپديد شدند و سرفه ها از بين رفتند ، دچار ترس مبرم ، مفرط و غير منطقي مي گردند: يعني دچار يك نوع فوبي (فوبی ، گودوین ، ترجمه پور افکاری ،ص 47 )

فوبی خون

اين طبقه جديدترين طبقه فوبي هاي اختصاصي هستند و براي اولين بار در سال در 1994ظاهر شدند.اينگونه افراد فوبيك در موقعيتهايي كه شامل ديدن خون ، تزريقات و آسيب ها هستند ، بسيار مضطرب مي شوند و ممکن است دچار ضعف شده واز حال بروند. آنها اغلب به خاطر ترس شديدخود از تشريفات پزشكي اجتناب مي كنند؛ همچنين آنها نمي توانند ديدن فيلمهاي خونين را تحمل كنند.

تقريبآ 4% درصد جمعيت بهنجار حداقل با درجه متوسط ، اين فوبي را نشان مي دهند.در بعضي از منابع نسبت شيوع اين فوبي را در مردان و زنان تقريبآ 1 به 1مي دانند (كاپلان وسادوك، ترجمه پورافكاري) ولي در كل به نظر مي رسد كه ميزان مبتلايان در زنان(55 تا 70% را زنان تشكيل مي دهند) بيشتر باشد. آغاز آن معمولآ در اواخر كودكي و اوج شروع حدود 5 تا 9سالگي است هر چند شروع در سنين بالاتر هم روي مي دهد.اين فوبي احتمال بيشتري است كه اعضاء متعدد خانواده را در نسلهاي پياپي مبتلا كند.

الگوي روان فيزيولوژيكي اضطراب افراد مبتلا به فوبي خون ، ‌كاملآ با الگوي افراد مبتلا به فوبي هاي ديگر فرق دارد. زماني كه يك فرد مبتلا به فوبي گربه ، گربه اي را مي بيند، فشار خون و ضربان قلب او ناگهان افزايش مي يابد ؛ برعكس زماني كه فرد مبتلا به فوبي خون، زخمي را مي بيند، فشار خون و ضربان قلب او به طور چشمگيري كاهش مي يابد و ممكن است ضعف كند. همين واكنش فيزيولوژيكي غير معمول است كه فوبي خون را در طبقه ي مخصوص به خود جاي مي دهد .

اين درمان توسط لارس- گورن اوست ، رفتاردرمانگر سوئدي ابداع شد كه درمان عالي براي فوبي هاي خون است و تقريبآ هميشه نتيجه بخش است . اين درمان از همان منطقي استفاده مي كند كه ولپي هنگام ابداع حساسيت زدايي منظم از آن استفاده كرد(فرد نمي تواند درعين حال آرميده و مضطرب باشد).

لارس گورن اوست متوجه شد كه افراد مبتلا به فوبي خون هنگام مواجه شدن با محرك فوبيك خون در مقايسه با افراد فوبيك ديگري كه با محرك فوبيك خود مواجه مي شوند، واكنش بدني متضادي دارند. فشار خون و ضربان افراد مبتلا به فوبي خون افت مي كند و اغلب از حال مي روند. اوست استدلال كرد كه اگر اين افراد عضلات خود را منقبض كنند، فشار خون و ضربان قلب آنها بالا خواهد رفت،‌ بطوريكه با ديدن خون، نمي توانند واكنش فوبيك از حال رفتن را داشته باشند.

در اين شيوه بيمار عضلات دستها، پاها و سينه خود را منقبض مي كند تا اينكه صورتش آكنده از گرما شود. بعد تنش خود را رها مي كند.او بارها اين كار را تكرار مي كند تا اينكه بتواند هنگام مواجه شدن با خون، آن را به كار برد. به اين ترتيب ديگر افت فشار خون و ضربان قلب به وجود نمی آيد و علائم اين فوبی ظاهر نمی شود و فوبی درمان می شود.

فوبيهاي اجتماعي

« فوبي اجتماعي » اساساً ترس از مورد نظاره ديگران واقع شدن است. اين ترس ممكن است تا حدودي ذاتي بوده باشد ميمون و ساير حيوانات از نگاه خيره خوششان نمي آيد. امّا وقتي نگاه خيره ، چه به عمد ( واقعي) و چه با تصوّر فرد ( خيالي) در موقعيتهاي خاص ناراحتي فوق العاده اي ايجاد كند، نتيجة آن « فوبي اجتماعي » است ؛«اجتماعي» به اين معني كه نگاه دقيق ديگران هميشه به نوعي وجود دارد . مورد مضحكه واقع شدن ، به صورت پنهان وجود دارد(1) . پشت ان ترس نيز« ترس از عملكرد» ، يعني ترس از اينكه شخص قادر به ايفاي نقش خود نباشد و يا كنترل خود را در مقابل نگاه ديگران از دست بدهد ، وجود دارد. ترس از عملكرد غالباً موجب همان چيزي مي شود كه شخص بيش از همه از وقوع آن مي ترسد ؛ يعني عملكرد معيوب. (فوبی ، گودوین ، ترجمه پور افکاری ،ص 53)

هراسهاي اجتماعي پيچيده ترند ، چون بر حول محور ترس از رويدادهاي غير قابل مشاهده مانند ارزيابي منفي ، انتقاد و يا طرد شدن از جانب ديگران ، مي چرخند ، هراسهاي اجتماعي ممكن است متوّجه جنب هاي خاصّي از تعاملهاي اجتماعي ، از قبيل سخن گفتن ، غذا خوردن و يا نوشتن در حضور جمع ، گردند . د راين صورت ، مشابه هراسهاي ساده به نظر مي رسند . البتّه معمولاً از حالت فراگيرندگي بيشتري برخوردارند. در هراسهاي اجتماعي ، افكار ناراحت كننده ، مخصوصاً نقش مهمي دارند. اين افكار غالباً ب موقعيتّهايي مربوط مي شوند كه فرد در آنها مورد توجه و يا ارزيابي منفي قرار مي گيرد. اجتناب موفّق ، در مقايسه با ساير انواع هراسها زياد مورد استفاده قرار نمي گيرد ، چون كا رچندان ساه اي نيست.(رفتار درمانی شناختی ، ترجمه حبیب الله قاسم زاده  ص 135 ) .

 

ترس از غذا خوردن در جمع

ترس از غذا خوردن در حضور ديگران ، با بي اشتهايي همراه نيست . ممكن است كاهش وزن ديده شود، ولي دليل آن تمايل بيمار به كم كردن وزن و يا وسواس مربوط به لاغري ، به گونه ياي كه در بي اشتهايي عصبي ديده مي شود ، نيست . بيماران مبتلا به بي اشتهايي عصبي دچار فوبي شديد از غذا هستند . امّا بي اشتهايي عصبي با تغييرات فيزيولوژيك نظير قطع قاعدگي و رفتارهاي غير عادي مثل احتكار غذا و ايجاد استفراغ عمدي همراه است.

فوبيهاي مربوط به خوردن از يك نظر به فوبيهاي مربوط به تخليه شباهت دارد؛ از اين نظر كه هر دو با اعمال نيمه خودكار مربوط به رفلكسها و عضلات لوله گوارشي ارتباط دارند .اين رفلكسها و عضلات ، نسبت به هيجانات قوي مثل ترس و خشم حساس هستند . ترس و خشم ممكن است موجب انقباض حلق و سفتي عضلات اسفنگتر گردد. وقتي فوبي اجتماعي مربوط به ترس از عملكرد اين مكانيسمهاي ظريف باشد، خود ترس موجب افزايش احتمال عملكرد معيوب مي گردد. (فوبی ، گودوین ، ترجمه پور افکاری ،ص 57و58 )

 

ترس از ازدحام

شخص مبتلا به « فوبي اجتماعي از ازدحام» را بايد از شخص مبتلا به گذرهراسي تفكيك نمود . « فوبي اجتماعي ازدحام» به « ترس از زير نگاه ديگران قرار گرفتن » مربوط مي گردد؛ امّا ترس از ازدحام در گذر هراسي ، به ترس از محبوس و خفه شدن مربوط مي شود . مورد دوّم جدّي تر از فوبي اجتماعي است و درآن ، شخص معمولاً هر كاري را تا زماني كه مورد مداقه ديگران قرار نگرفته است ، مي تواند انجام دهد. ممكن است با ناراحتي همراه باشد؛ مثلاً ،ترس از ازدحام ممكن است فعاليتهاي شخص را به گونه اي محدود كند كه فقط بتواند ساعاتي را كه افراد معدودي بيرون هستند، براي خريد از خانه خارج شود. اين فرد مسلماً از رفتن به مسابقات ورزشي خودداري مي كند . اين فوبي ممكن است مربوط به برخورد چشمي هم باشد، مثلاً اينكه شخص براي فرار از برخورد چشمي با مسافرين توي قطار ، سرپا بايستد.

فوبي اجتماعي اگر منفرد باشد، معمولاً ناتوان كننده نيست. گذر هراسي اگر با چندين فوبي مربوط شود، ناتوان كننده است. (فوبی ، گودوین ، ترجمه پور افکاری ،ص 60 )

 

گذر هراسي

گذر هراسي، اضطراب بر اثر دوري از خاستگاه ايمني و نيز نزديكي به محّرك هراس انگيز ، ايجاد مي شود. بيرون هراسي ،مجموعه اي از موقعيتّها را در بر مي گيرد. ازآن ميان ، موقعيتهايي كه بيش از همه ذكر مي شوند عبارتند از ترس از ورود به مكانهاي شلوغ كه ترس از مكانهاي محدود را نيز در بر مي گيرد. (مكانهايي مانند آرايشگاه ها ، فروشگاهها ، سينماها و غيره) ؛ ترس از استفاده از وسايل حمل و نقل عمومي ؛ و ترس از فاصله گرفتن از خانه، نشانه ها هم شامل ترس و هم شامل اجتناب بارز از موقعيتّهايي مي شود كه فرار كردن از آنها و يا كمك گرفتن در موارد اضطراري درآن موقعيتّها ، دشوار است. اين بيماران معمولاً ، البته نه هميشه ، وقتي در خانه هستند ، احساس ايمني مي كنند و هر قدر فاصله خود را زاآن جاي امن دور تر سازند، بيشتر مي ترسند . اگر بتوانند از موقعيّت  فرار كنند ممكن است حالت آسيمگي پيدا كنند و يا احساس كنند كه كنترل خود را از دست مي دهند و دچار حالت غش و يا ضعف مي شوند . برخي از اين بيماران اگر شخص مطمئني آنها را همراهي كند و يا اگر كالسكه بچه را حمل كنند و يا چتري را با خود داشته باشند ، دچار اضطراب كمتري مي شوند ،‌اين عدّه از اينها به عنوا ن « حايل » استفاده مي كنند . نظامهاي تشخيصي از قبيل كتاب راهنماي تشخيصي و آماري ، ويرايش سوم ( انجمن  روانپزشكي آمريكا، 1980) دو نوع بيرون هراسي  تشخيص مي دهند: بيرون هراسي با حملات آسيمگي و بيرون هراسي بدون حملات آسيمگي . با اين همه روشن نيست كه آيا آنها دو اختلال جداگانه اي هستند كه هر يك روش درماني خاص خود را دارد و يا يك اختلال واحدي هستند كه شدّت تظاهرات باليني آنها فرق مي كند. (رفتار درمانی شناختی ،قاسم زاده ص136 )

گذر هراسي ناتوان كننده ترين انواع فوبي است ودرمان آن نيز از تمام انواع فوبيها مشكل تر است. در حالات شديد ، ممكن است مثل انواع وخيم « اسكيزوفرني » ناتوان كننده باشد. هر چند « گذرهراسي » غالباً مزمن نمي شود و مستلزم بستري شدن طولاني نيست ، امّا گاهي بيمار ماه ها و يا حتّي سالها قادر به بيرون آمدن از خانه نيست . در انواع بسيار شديد ، بيمار از اتاق يا حتّي از رختخواب خود نيز بيرون نمي آيد و معمولاً اصطلاح « خانه دار وابسته به خانه » در مورد او به كار مي رود.(فوبی ص66).

گذر هراسي هميشه بي مقدمه ظاهر نمي گردد؛ گاهي پس از يك بيماري جسمي با استرسي نظير امتحان مشكل ، يا مشكل زناشويي پديد مي آيد . علائم ممكن است ناگهاني و يا به تدريج شروع شوند ؛مثلاً بعضي از آگورافوبيكها ناگهان يك روز در يك ايستگاه اتوبوس یا فروشگاهي بزرگ دچار هراس مي گردند و خود را با عجله به خانه مي رسانند؛ تا مدتّها بيرون نمي روند و تا سالها نيز بعد از مكانهاي عمومي از جمله ايستگاه هاي اتوبوس و يا فروشگاه هاي بزرگ اجتناب مي كنند . بعضي از آنها نمي توانند زمان شروع بيماري خود را به دقت بيان كنند.(فوبی ص 70)

فوبيها در دوران كودكي

كودكان به اين دليل دچار ترسهاي غير منطقي مي شوند كه خودشان آدمهاي غير منطقي كوچكي هستند . آنها وقتي بيشتر ياد مي گيرند ، ترسهاي غير منطقي كودكي را دور مي ريزند و ترسهاي منطقي بزرگان را پيدا مي كنند . ولي باز هم معلوم نيست كه چرا بعضي از كودكان، نسبت به كودكان ديگر ترس بيشتري دارند و چرا بچه ای از فلان و بهمان مي ترسد و ديگري نمي ترسد. مي توان گفت كه اين يك امر « سرشتي » ست . ترديدي نيست كه در بعضي از موارد چنين است، نخستين واكنش « ترسن كودك را در نظر بگيريم : « رفلكس از جا پريدن» د رمقابل صداي بلند ، بچه ها از نظر اين واكنش تفاوت وسيعي باهم دارند . بچه اي به صداي باد از گهواره اش بيرون مي پرد؛ و ديگري به صدايي كه او را از خواب بيدار مي كند و او نسبت به دوباره خوابيدن ، واكنش نشان مي دهد. اين تفاوتها را نمي توان به نحوة مراقبت مادر و يا هر چيز ديگري كه در زندگي كودك مي گذرد ، منسوب كرد. (فوبی ص 70)

دلا يل فوبي ها

1- در نظريه هاي روانکاوانه فرض بر اين است که اشخاص مبتلا  به همچنين معتقدند علا وه بر اينکه ممکن استفوبي در ابتداي زندگي خود براي محفوظ ماندن از خطر به افراد پيرامون خود اعتماد مي کنند ولي بعدها با ترس در مي يابند که اين اشخاص بالغ - معمولا  والدين -  قابل اعتماد  نيستند، آنها نمي توانند با اين بي اعتمادي يا ترس فراگير از ديگران زندگي کنند. براي اينکه مجددا به افراد اعتماد پيدا کنند، به طور ناهشيار ترس از ديگران را به ترس از اشيا و موقعيت هاي کلي منتقل مي کنند. زماني که فرد در بزرگسالي در معرض فشار رواني قرار گيرد، فوبي پديدار مي شود.

2- گاهي گزارش شده است که فوبي از يک شي» يا موقعيت خاص،  بعد از تجربه دردناک ويژه اي در رابطه با آن شي» ايجاد شده است. برخي افراد بعد از يک سقوط شديد از بلندي و ارتفاع مي ترسند و برخي  بعد از وقوع يک حمله قلبي در اتومبيل شان، دچار فوبي از رانندگي مي شوند. همچنين افراد مبتلا  به فوبي اجتماعي اغلب وقايع و رويدادهاي اجتماعي آسيب زايي را گزارش مي کنند. به همين دليل نظريه هاي رفتاري معتقدند که خيلي از اوقات فوبي ها حاصل تداعي و همراه شدن يک شي» يا واقعه خنثي، با يک حادثه آسيب زا هستند. اما خيلي از اوقات بسياري از افراد مبتلا  به فوبي - مخصوصا فوبي اجتماعي - هيچ رويداد آسيب زا يا تکان دهنده اي را  در رابطه باشي يا موقعيتي که از آن مي ترسند به ياد نمي آورند. براي اين افراد چه توجيهي داريم؟ نظريه هاي رفتاري گاها ترس در اثر يک رويداد ناخوشايند آموخته شود، اين امکان نيز وجود دارد که با تقليد واکنش هاي ديگران آموخته شود، به يادگيري ترس از طريق مشاهده رفتار ديگران يادگيري جانشيني مي گويند. بنابراين با ديدن صحنه ترس شديد مادرش از گربه ممکن است دچار فوبي  گربه شود. همچنين يادگيري جانشيني مي تواند از راه دستورالعمل هاي کلا مي نيز صورت پذيرد يعني علا وه بر مشاهده ترس فردي ديگر، اين امکان هم وجود دارد که واکنش هاي فوبي با شنيدن توصيفات آن شخص از ماوقع آموخته شود. مثال ملموس اين امر مي  تواند والدي باشد که دائما به فرزندش درباره ارتکاب عملي هشدار مي دهد تا مبادا اتفاق هولناکي برايش بيفتد.

3- چرا افراد معمولا  فقط از برخي اشيا و وقايع مثل عنکبوت، مار و بلندي هراس دارند و از ساير چيزها مثلا  گوسفند نمي ترسند؟ دليل اين امر اين است که برخي از اشيا به گونه اي هستند که انسان در برابر آنها به لحاظ فيزيولوژيکي نوعي آمادگي دارد، گرايش ذهن براي ترسيدن از مار يا بلندي اساسا بيشتر از محرک هاي خنثي چون کتاب است.
4- کاستي مهارت هاي اجتماعي در فوبي اجتماعي، مطابق اين ديدگاه فرد مبتلا  به فوبي اجتماعي ياد نگرفته چگونه با ديگران رفتار کند تا احساس راحتي نمايد، يا مکررا اشتباهاتي مي کند که از نظر اجتماعي نابجا و نامناسب است و در نتيجه دوستان و معاشرانش وي را مورد سرزنش و انتقاد قرار مي دهند. شواهد تاييد کننده اين ديدگاه از يافته هايي سرچشمه مي گيرد که نشان مي دهند اشخاص مضطرب اجتماعي، به لحاظ برخورداري از مهارت هاي اجتماعي رتبه پاييني مي گيرند و تناسب زماني و مکاني  پاسخ هاي آنان در تعاملا ت اجتماعي (مثل تشکر کردن در زمان مناسب) بهم ريخته است. احتمالا  فردي که فاقد مهارت هاي اجتماعي است باعث «ايجاد» موقعيت هايي با ديگران مي شود که آزارنده يا ناخوشايند هستند. براي نمونه ناآگاهي از نحوه پاسخ دادن به شکلي مودبانه و در  عين حال قاطع در برابر ديگران مي تواند باعث حمله فرد به ديگران شود و موقعيت هاي بين فردي ناشيانه اي به وجود آورد که حتي به وخامت تعارضات مي انجامد. مي توان انتظار داشت که در نتيجه دريافت تنبيه از ديگران، بيمار حتي بيش از گذشته از تعامل با سايرين خواهد ترسيد.
5- علا وه بر مساله وراثت و نقش آن در ايجاد فوبي ها، يکسري کژکاري هاي زيستي مغزي نيز در افراد مبتلا  ديده شده است که مي توان به نااستواري دستگاه عصبي خودمختار و سهولت برانگيختگي اين دستگاه اشاره کرد. افراد نااستوار يا بي تاب کساني هستند که دستگاه عصبي خودمختارشان به آساني و در گستره وسيعي از محرک ها برانگيخته مي شود.{لطفا نترسید ،محمد امین شریفی}

نشانه ها و علائم

نشانهای حاصل از تماس بیماربا شی ترسناک را میتوان به سه نوع تقسیم کرد:1 نشانهای فیزیولوزیک، کلیه احساسهایی را در بر میگیرند که مثلا فردی که در معرض برخورد با اتوموبیلی قرار میگیرد، پیدا میکند: ضربان قلب، تعریقة لرز، تنفس شدید، تنش و یا ضعف عضلانی، احساس دل آشوبی، تهوع وغیره.گاه این نشانها ممکن است با حملات سراسیمگی همراه باشد.این حالت بیش از همه دربیرون هراسی روی میدهد(بارلو وکرسک1988) الگوی نسبتا متفاوتی از نشانها در هراسهای مربوط به خون ویا اسیب مشاهده میشود.در این نوع هراسها افت شدیدی  در ضربان قلب پیش می اید که ممکن است به غش بیانجامد.

نشانه های رفتاری

اشکارترین انها فرار کردن و یا میخکوب شدن است یعنی به سرعت از جا پریدن ویا به طور موقت در یک جا ثابت ماندن.

مسلما نشانه های ذهنی باید از گزارشهای کلامی ورفتار بیمار استنباط شوند.این نشانه ها شامل افکاری مانند:کم مانده بود که مرا بکشد، مردم به نحو خطرناکی بی دقتی میکنند و هیجانهایی مانند خجالت، دستپاچگی، خشم و نیزترس می گردند.نوسان در نشانه های فیزیولوزیک، رفتاری، ذهنی، ممکن است با هم هتفاق بیافتد و ممکن است با هم اتفاق نیافتد(راچمن و هاج سون1974)

نشانه های جسمی

 لرزیدن، تکان خوردن، احساس لرز يا کمر درد، سردرد يا تنش عضلانی، تنگی نفس، هیپرونتیلاسیون، پاسخ یکه خوردن، بیش فعالی اتونوم، گر گرفتکی و رنگ پریدگی، تعریق، سردی دست ها، اسهال، خشکی دهان تکرار ادرار، بارستزی.{دستنامه روان پزشکی بالینی217}

علائم روانشناختی

احساس وحشت، اشکال در تمرکز، بیخوابی، کاهش لیبیدو، ناراحتی معده .

 

 

 

 معیارهای تشخیصیی DSM-IV-TR برای هراس(فوبی) اختصاصی

1) ترس بارز وپایداری که مفرط یا غیر معقول بوده و در حضور یا با پیشبینی وجود یک شی یا وضعیت خاص ایجاد میشود.

2) مواجهه با محرک هراس اور تقریبا همواره سبب بر انگیختن یک پاسخ اضطرابی فوری میشود که ممکن است شکل یک حمله هراس وابسته به وضعیت یا تشدید شده با وضعیت را به خود بگیرد.

3) فرد میداند که ترسش مفرط یا غیر معقول است.

4)فرد از مواجهه با موقعیت هراس اور اجتناب میکند ویا با ناراحتی عمیقی با انها برخورد میکند

4)اجتناب، پیش بینی اضطراب.یا ناراحتی حاصل از وضعیتهای هراس اور.اختلال قابل ملاحظه ای در عملکرد طبیعی ومعمولی شغلی.یا فعالیتهای اجتماعی وجود دارد.

5)در افراد زیر 18 سال، مدت اختلال حداقل 6 ماه است.

6)اضطراب، حملات پانیک، یا اجتناب فوبیک مرتبط با اشیا یا وضعیت های اختصاصی را نمیتوان به شکل مناسب تری به یک اختلال روانی دیگر منتسب کرد نظیر اختلال وسواس-جبری ،اختلال فشار روانی پس از سانحه اختلال اضطراب جدایی، فوبی اجتماعی، اختلال هراس همراه با گذر هراسی یا گذر هراسی بدون سابقۀ اختلال هراس.

انواع ان:نوع حیوانی، نوع محیط طبیعی، نوع خون –تزریق –آسیب، نوع وضعیتی.{دست نامه روانپزشکی بالینی 220}

 

معیارهای تشخیصی DSM-IV برای هراس اجتماعی

1)ترس بارز وپایدار ازیک یاچندوضعیت اجتماعی یا کارکردی که در انها شخص با افراد نااشنا روبه رو شده ویا احتمالا در معرض مشاهده دیگران قرار میگیرد.در این حالت فرد میترسدکه عملی انجام دهد که موجب مسخرگی یا شرمندگی وی شود.

2)مواجه با وضعیت اجتماعی هراس اورتقریبا همیشه سبب بروز اضطرب میشود وممکن است شکل یک حمله ی هراس وابسته به وضعیت یا تشدید شده به علت وضعیت را به خود بگیرد .

3)فرد میداند که ترس وی مفرط یا غیرمعقول است.

4)موارد 4و5 صفحه قبل.

5)این ترس یا اجتناب در نتیجه اثرات فیزیولوژیک مستقیم مصرف یک ماده ویا یک بیماری طبی عمومی ایجاد نشده

6)در صورت وجود یک بیماری طبی عمومی ایجاد نشده یا یک اختلال روانی دیگر٬ترسی که درمعیار1ذکر شده است با ان ارتباط ندارد مثلا ترس مذکور با لکنت زبان یا لرزش ناشی از بیماری پارکینسون ارتباطی ندارد{دست نامه روانپزشکی بالینی 221}

سبب شناسی

با وجود انکه علت دقیق هراسها معلوم نیست ،اما عموماترسها اکتسابی تلقی می شوند:ترسهای که از طریق شرطی سازی مستقیم، شرطی سازی جانشینی ویا انتقال اطلاعات ویا اموزشها یاد گرفته میشود.شرطی سازی،شکلی از یادگیری است که در طی ان ،بین یک محرک و پاسخ به ان محرک ،ارتباط جدیدی شکل می گیرد .مثلا کودکی که با یک سگ خانگی بازی می کندممکن است بدون قصد دم او را بکشدو سگ گازش بگیرد در این صورت ،کودک با ترس وناراحتی از خود پاسخ نشان میدهد و یاد میگیرد که در اینده از سگ اجتناب کند .اما بیمار هراسی ،معمولا نمیتواند رویداد تکان دهنده واحدی مانند گاز گرفتن شدن را بعنوان تاریخ شروع اختلال خود ذکر کند.معمولا ترس به تدریج شکل می گیرد:در نتیجه تجربع های مکررو کم و بیش ترسناک و یا ،یادگیری اجتماعی. گاه این واکنش در زمان استرس ویا برانگیختگی شدید ،یعنی زمانی که پاسخ های ترس به اسانی فرا گرفته می شوند ،اتفاق می افتد .هراسهای ساده ممکن است به تدریج واز میان ترسهای دوره کودکی شکل بگیرند و ترسهای اجتماعی عموما از اواخر دوره نوجوانی اغاز می گردند . بیرون هراسی به نظر میرسد بیش از همه ،یا در اواخر دوره نوجوانی یعنی زمانی که انتظار می رودزنها استقلال بیشتری داشته باشندخود را نشان دهد ویا حوالی 30 سالگی به نظر مارکس (1969)وجود وماهیت عوامل اشکار ساز ارتباط مشهودی با سیر بعدی اختلال ندارد . ضرورتی ندارد که برای در مان موفقیت امیز هراس ،حتما علت دقیق ان را بیابیم{ رفتار درمانی شناختی٬ قاسم زاده ص:138}.

 

عوامل زیستی

از پژوهش درباره اساس زیستی اختلال پانیک ،یافته های متفاوتی حاصل شده است یک تغییر در این مورد ممکن است که علایم اختلال پانیک می تواندبا انواع واقسام نا بهنجاری های زیستی در ساختاروکارکرد مغزمرتبط باشد.بیشترین کار در زمینه استفاده از محرک های زیستی در ساختار کارکرد مغز مرتبط باشد .بیشترین کار در زمینه استفاده از محرک های زیستی ای بوده است که حمله پانیک را در بیماران مبتلا به اختلال پانیک القا می کنند.کژتابی دستگاه عصبی محیطی و تیز مرکزی را در پاتولوژی اختلال پانیک دخیل می دانند ،دستگاه عصبی خودکار در برخی از بیماران مبتلا به پانیک فعالیت  سمپاتیک از خود نشان میدهد،با تکرار محرک کند تر منطبق میشود ،و به محرک های متوسط واکنش بسیار شدیدی نشان میدهد.متخصصین ژنتیک اعتقادی به تورات*صفات اکتسابی ندارند .اما هیچ کس تردیدی ندارد که هر چه از نظر شیمیایی برای ما در روی می دهد برای نوزاد او ممکن است روی دهد وبو کردن وترس به واکنش های شیمیایی مربوط میشوند تجارب داخل رحم ممکن است ربطی به فوبی های بعد از تولد نداشته باشند ،اما باز شاید هم داشته باشند وبه خاطر داشتن این سخن دکارت که:همیشه "ژنتیک"نیست ،مفید است .یک ماده شیمیایی هست به نام اسید لاکتیک که انسان را مضطزب می سازد.این ماده به طور طبیعی هم در درون ساخته می شود ،اگر در حالت ارامش به شخص تزریق شود،علائم اضطراب به وجود می اورد،اما فقط در کسانی که قبلا حملات اضطراب داشته اند امکان دارد کسانی که دچار فوبی میگردند نسبت به افراد مقاوم در مقابل فوبی ،سطح بالاتری از اسید لاکتیک در خون داشته باشند اما با این موضوع معلوم نیست؟ {فوبی پورافکاری ص :107}گری پایه اضطراب را منطقه سیتو-هیپو کامپ در نظر می گیرد که بین شناخت و هیجان نقش میانجی دارد .وی هم چنین روی  فرافکنی های این منطقه به قطعه پیشانی و ترشح منوامینرزیکهای مرکز رسان از ساقه مغز متمرکز میشوند{انگیزش وهیجان ص:324 }                                                                                                                     

 

عوامل روانی اجتماعی

نظریه های شناختی_رفتاری

طبق نظریهای رفتاری اضطراب پاسخی ست اموخته شده چه با الگوکیری ازرفتار والدین و چه از طریق روند شرطی سازی.طبق رهیافت شرطی سازی سنتی اختلال پانیک وبازار هراسی محرک نامطبوعی نظیرحمله پانیک در صورت بروز همزمان با محرک خنثایی مثل سوار شدن به اتوبوس میتواند به اجتناب از این محرک خنثی بیانجامد{کاپلان جلد دوم ص:324 }

در واقع ترس ممکن است نسبت به هر چیزی حالت شرطی پیدا کند.رفتارگرایان تصور میکنند که ادراکات افراد مبتلا  به اضطراب مضمن از تدن خود والگوهای سایه وروشن محرک شرطی برانگیزنده اضطراب میگردند.هراتفاقی که بر ما میافتد باچیزی همزمان است٬ حتی اگر ضربان قلب ما وحرارت محیط باشد.اگر در معرض خطر قرار بگیریم و احساس ترس قابل توجیهی داشته باشیم ضربان قلب ما وحرارت محیط باحضور همزمان به هنگام وقوع خطر٬ممکن است بعدها ترس غیر قابل توجیه٬ یعنی فوبی به وجود اورند.نظریه یادگیری ساده ترازنظریه فرویدی ست.فروید هم معتقد بود که فوبیها اموخته میشوند اما از طریقی پر پیچ و تاب٬ در صورتی کهواکنش شرطی پدیده مستقیمی است.{فوبی٬ پورافکاری}

 

نظریه های روانکاوانه

در نظریه های روانکاوانه٬ حمله پانیک را نتیجه دفاعی ناموفق در برابر تکانهای اضطرابانگیز میدانند.انچه در گذشته اضطراب هشدار دهنده خفیفی بود به احساس فلج کنندهای بدل میشود وسپس علایم جسمی کار را یکسره میکنند.در بازار هراسی نیز نظریهای روانکاوانه از دست دادن یکی از والدین در کودکی وسابقه اضطراب جدایی را مورد تاکید قرار میدهند.تنها ماندن در اماکن عمومی اضطراب کودکانه یهنگام تنها گذاشتن او را احیا میکند.مکانیزم های مورد استفاده عبارتند از:واپسرانی٬ جابجایی٬ اجتناب و نماد سازی.جدایهای اسیب زایی که در دوران کودکی روی میدهد٬ میتواند دستگاه عصبی در حال رشد کودک راچنان تحت تاثیر قرار دهد که او را به اضطرابهای دوران بز رگسالی اسیب پذیر سازد.ممکن استیک اسیب پذیریعصبی_فیزیولوزیک زمینه ساز وجود داشته باشد که در اثر تعامل با انواع خاصی ازعوامل استرس زای محیطی٬ در نهایت به بروز حملی پانیک منجر گردد.{کاپلان جلد دوم ص:145}بدونرد عقیده اساسی فروید مبنی بر اینکه فوبیها نشان دهنده یک "حالت دفاعی در مقابل اضطراب "است پیروان بعدی فروید معتقدند که:"حتی منابع غیر جنسی بالغین ممکن است موجب پیدایش فوبی گردد."البته انها روی یک شرط تکیه میکنند که:"شخص باید از منبع اضطراب خود نااگاه بماند"و یمطلب فرویدی که معقول به نظر میرسد٬ اینکه وقتی شخص نمیداند منبع واقغی ترس او کجاست ترجیح میدهد که از یک چیز واضح ومشخص بترسد تا انکه دچار اضطراب ازاد گردد.از این نظر روان انسان را میتوان کارخانه ای دانست که مدام مواد خام"اضطراب مواج ازاد"را به ترسهای واقعی که قابل مدارا هستند تبدیل میکند. حتی اگر این ترسها مثل ترس از فضاهای باز٬ گربه نرو یا مردی که پیراهن صورتی پوشیده است٬ مهمل به نظر برسند{فوبی پورافکاری ص:101}نظریه پردازان روان پویشی وبسیاری از متخصصان دیگرمعتقدند تعیین کنندهای عمده اختلالات اضطراب٬ حوادث درون فردی و انگیزهای ناخوداگاه هستند. انها بر این باورند که وقتی خود در معرض خواسبهای محیطی قرار میگیرد یا وقتی در نظام نهاد-خود-فراخود تنش وجود داردة اضطراب تحربه میشود.{مرضی ساراسون ج1 ص:394}

 

دیدگاه شناختی

طبق ادعای نظریه پردازان شناختی٬ اشفتگیهای فکری که تنها در مکانها یا در رتبطه با مشکلات خاص رخ میدهد منابع اضطرابند.این نوع اشفتگیها شامل ارزیابی های غیر واقعی موقعیتها وغلو همیشگی درباره جنبهای خطرناک انهاست.به عنوان مثال ممکن است در درجه واحتمال اسیب اغراق صورت گیرد.بنابراین طرز تفکر وضعیت روانی شخص میتواند غامل اسیب پذیری به شمار اید که با ویزگی موقعیتها تعامل میکند از این نقطه نظر حوادث تسریع کننده یک نگرش یا ترس زیر بنایی را ایجاد کرده یا تزرگ جلوه میدهد و به گوشبزنگی زیاد میانجامد به موازات قدرت گرفتن این نگرش٬ افکار مرتبط با خطر به واسطه موقعیتهایی که قابل اجتناب وکمتر اختصاصی هستند اسانتربرانگیخته میشوند.در نتیجه فرد مضطرب بطور مستمرمحرکهای درونی و خارجی را درپی علائم خطر میکاود.{مرضی ساراسون ج2 ص:408}

 

سیر و پیش اگهی

اختلال پانیک :1)سیر این اختلال مزمن بوده وبا دوره های از بهبود و وخامت همراه است 2)حملات پانیک معمولا 2تا3بار در هفته عود می کنند 3)بیماران مبتلا به اختلال پانیک ممکن است در معرض خطر اقدام به خود کشی باشند4)در صورت درمان ترکیبی با دارو وروان درمانی پیش اگهی عالی است .{کاپلان ص230}

اختلال فوبیک:

1)سیر مزمن دارد2)در صورت عدم درمان ممکن است فوبی ها وخیم تر شده ویا گسترش پیدا کنند 3)اگر درمان انجام شود پیش اگهی خوب یا عالی خواهد بود 4)گذر هراسی مقاوم ترین نوع تمام فوبی ها است{دست نامه روانپزشکی بالینی ص:230}

 

 

زمينه هاي نظري درمان

رفتار درماني هراسها مستقيماً از يافته هاي روان شناختي تجربي، بخصوص كارهاي ولپي ( 1958 ، 1961 ) درباره حساسيت زدايي منظّم ، حاصل آمده است. اين درمان بر اين فرضیه استوار است كه اكثر رفتارهاي « نابهنجار » همانند رفتارهاي « بهنجار» ياد گرفته مي شوند. نتيجة پذيرش اين فرضيّه اين خواهد بود كه هر چه را كه فراگرفته مي شود، مي توان از ياد زدود و به جاي آن واكنشهاي سازگارتري نشاند. واين از طريق نزديك شدن به شيء مورد ترس به شيوة « رويارويي مرحله به مرحله» حاصل مي شود ونه از طريق اجتناب كردن ازآن . اگر تمايل به فرار كردن ، كنار كشيدن و يا صرفاً اجتناب كردن از موقعيّتهاي هراس معكوس شود، اين يادگيري برای بیمار انکانپذیر می شود که در واقع ،موقعیت ترسناک نیست ؛کودکی که به هیچ وجه به سگ نزديك نمي شود ، همچنان ترس از سگ رادر خود نگه مي دارد، امّا كودكي كه سعي مي كند خود را به سگ نزديك سازد ممكن است در خود، اطميناني حاصل كند . بنابراين در درمان، خواسته مي شود كه بيمار به طور مكرّر با اشياء مورد ترس ، تماس حاصل كند و اين تماس ، اين قد رادامه يابد تا ترس ، شروع به كم شدن نمايد. رويارويي ، دور باطلي را كه نشانه ها را حفظ مي كند ، فرو مي پاشاند و يادگيري جديد را تسهيل مي سازد . بيمار به واسطة روبروشدن با چيزهاي مورد ترس ، چگونگي برخورد مؤثر با آنها را ، از نو ياد مي گيرد. (رفتار درمانی شناختی ص 141)

بدين ترتيب ، درمان به منظور خاموش سازي ( يا كاهش ) اضطراب و اجتناب ، از طريق روبرو ساختن منظّم بيمار با موقعيّتهاي ترسناك ، طراحي مي شود. نتيجة مستقيم اين كار اين است كه مسئلة اصلي درمانگر قادر ساختن بيمار براي ورود به موقعيتهايي است كه از نظر او ناخوشايند و ترسناك هستند.

 

معرفي درمان

از لحاظ نظري ، مي توان هراسها را از طريق مواجه با اشياي ترس آور از بين برد. امّا وقتي مي خواهيم نظريه را در عمل به كار بگيريم بايد مدل را توضيح دهيم. بدين منظور مي توانيم از تك تك نشانه هاي بيمار استفاده كنيم و نقش دور باطل را در تداوم نشانه ها روشن سازيم . مثلاً يك بيمار بيرون هراس توضيح داد كه يكي از روزها وقتي سوار اتوبوس شده بود احساس داغي و ضعف شديدي پيدا كرده بودوهفته بعد از ترس وقوع آن حالت ،پیاده به سرکار خود رفته بود  ( نشانة فیزیولوژک را تداوم مي بخشد) . و به تدريج از تنها رفت به سركار خود رفته بود( واكنش اجتنابي كه اضطراب را تدام مي بخشد ) . و به تدريج از تنها رفتن به جايي دچار وحشت شده بود( اضطراب انتظاري ، واكنشي ديگر) و شوهر و دوستان خود را وادار ساخته بود كه او را براي خريد به مركز شهر برسانند ( رفتار ديگران ، اجتناب او را تداوم مي بخشيد ) . اگر از اين زنجيره دربارة آنچه اتّفاق افتاده استفاده كنيم ، به طور كاملاً طبيعي به پيام اصلي مي رسيم و آن اين است كه اگر وضعيّت را بر عكس كنيم ( يعني به جاي اجتناب ، از روي آوري استفاده نماييم) و به طور تدريجي و به شكل مراحلي قابل كنترل اين كار را انجام دهيم، درآن صورت ، ترس فرونشانده خواهد شد. در اين مرحله ، بيمار احتمالاً  حدس مي زند كه درمانگر بعد از اين چه خواهد گفت. بنابراين بهتر است درمانگر به اين شكل سؤالي را مطرح سازد:« بدين ترتيب ، هدف درمان ، بيرون آمدن از اين دور باطل است. به نظر شما چه طور بايد اين كار را انجام داد؟ » اين كار نه تنها بيمار را تشويق مي كند كه فعالانه دربارة مسأله بينديشد ، در عين حال ، به درمانگر كمك مي كند كه اطلاعات بيشتري دربارة انتظارات بيمار ، كسب نمايد.

توجيه خود – ياري كه بدان وسيله درمان ارائه مي شود از اين مدل ، مايه مي گيرد؛ چرا كه بدون نقش فعال بيمار، شكستن اين حلقة معيوب ، امكان پذير نيست . درمانگر بايد توضيح دهد كه درمان ، مستلزم يادگيري اين نكته است كه چه طور مي توان به طور مستقّل و كار ساز ، به حلّ مسأله پرداخت . بنابراين ، جلسات درماني بايد به وسيلة تكاليف خانگي ، مورد پشتيباني قرار گيرند و بهبود دروضع بيمار ، حاصل كوششي مشترك ، خواهد بود. درمانگر ، اطلاعاتي را دربارة مدل و راهبردهاي درماني فراهم مي آورد و بيمار اطلاعاتي را كه براي اين مدل و اجراي راهبردها ضرورت دارد و البته زماني را نيز كه براي درمان اختصاص خواه داد ، در اختيار درمانگر قرار مي دهد . لازم است كه از تمرينهاي درماني ، ياداشتي فراهم شودو از اين يادداشت ، هم در بازنگري پيشرفت و هم در تشخيص موانع اتفّاقي ، استفاده شود. نقش تمرين ، همان است كه در يادگيري يك مهارت جسمي و يا فيزيوتراپي خود را نشان مي دهد : يعني فقط براي هدفي خاصّ مفيد است و نه براي هدفهاي وسيع تر . مثلاً مراجعه روزانه به فروشگاه به منظور خريد مايحتاج زندگي صورت نمي گيرد ، بلكه به منظور تكرار رويايي و بي اعتتبار سازي انتظارات ( اضطرابي ) صورت مي پذيرد و كار اصلي درمانگر اين است كه دربارة چگونگي غلبه بر ترس ، بيمار را راهنمايي كند. فقط بيمار است كه بايد گامهاي لازم را بردارد و درمانگر بايد به ياد داشته باشد كه اين كار ممكن است ابتدا اضطراب را افزايش دهد و براي تمرين ، استقامت و شهامت لازم است . تشويق بايد بلافاصله به عمل آيد ، مخصوصاً مواقعي كه بيمار لازم است به انجام كارهايي بپردازد كه از نظر ديگران ، ساده و يا لذت بخش است مانند رفتن به مهماني و يا به سينما.(رفتار درمانی

شناختی ص 152 )

 

رويارويي مرحله به مرحله

اجراي دقيق رهنمودهايي كه قبلاً برشمرديم ، در عمل هميشه آسان نيست . درمان نيازمند خلاقيّت زيادي است چه از جانب بيمار و چه از جانب درمانگر . در اين جاما رويارويي را به تفصيل توضيح مي دهيم . مي توان روشهاي مختلف ديگري را نيز با آن ، تلفيق كرد. در اين باره ، در قسمت روشهاي سودمند ديگر درماني ، توضيح خواهيم داد.

 

طراحّي تكاليف عملي

غالباً تنظيم فهرست مدرجّي از تكاليف ، دشوار است. امّا چند راهبرد مفيد وجود دارد كه در صورت بروز اين مشكل ، به كار مي آيد . اگر هراس ، وضعيت محدود و مشخص دارد مانند جانور هراسي و هراس از بيماريهاي بخصوص ،‌مي توان از هر وسيلة ارتباطي به عنوان پايه اي براي درمان ، استفاده كرد . دراين صورت، بيمار ممكن است بتواند دامنة تكاليف را از طريق خواندن ،‌نوشتن و يا حرف زدن دربارة شيء مورد هراس ،‌تماشاي برنامه ها و يا فيلمهاي مناسب تلويزيون و يا گوش دادن به برنامه هاي راديويي و غيره، گسترش دهد.

راهبرد ديگر ، تشخيص عواملي است كه سطح اضطراب مورد تجربه را تعديل مي كند . مثلاً اشكال در موقعيتهاي اجتماعي ممكن است بر حسب تعداد افراد خاص ، سن ، جنس و ميزان اقتدار در ارتباط بيمار و يا بر حسب متغيرهايي مانند رسمي بودن موقعيت ، موقعي از روز و يا شرايط محيطي ، فرق كند . اطاق گرم ، ممكن است نشانه هاي ناراحت كنندة اجتماعي از قبيل عرق كردن را تحريك كند. هميشه خوب است اين سؤال را مطرح سازيم كه « چه چيزي انجام كار را براي شما آسان تر / دشوار تر مي سازد؟ » و نيز به ياد داشتنه باشيم كه عوامل زمينه اي مانند احساس خستگي شديد و يا سرماخوردگي جدّي ، ممكن است كه تمرين را به طور موقتي ، تا حدي دشوارتر گرداند. (رفتار درمانی شناختی ص 152 و153)

 

رويارويي واقعي

هدف عمدة درمان ايجاد اطمينان خاطر در بيمار است كه مي تواند با چيزهايي كه مورد اجتناب او بوده است ، روبرو شود. به همين دليل است كه بر تكليف خانگي و شرايط واقعي تمرين ، زياد تأكيد مي شود . با اين همه ، در شروع كار بهتر است هنگام رويارويي بيمار با موقعيت ، او را همراهي كرد. اين كار ممكن است اضطراب او را كاهش دهد و / يا حركت در فهرست مرتبه بندي را تسريع كند و نيزاين كار مي تواند شيوه اي براي نشا ن دادن مهارتهاي خاص مثلاً در كنترل اضطراب و يا تعاملهاي اجتماعي باشد. امّا خطر آن اين است كه بيمار به جاي آن كه بر خويشتن تكيه كند بر همراه تكيه مي كند . پس بهتر آن خواهد بود كه از بيمار بخواهيم در صورت امكان ، به تنهايي تمرينها را انجام دهد و پيش از آن كه درمان پايان پذيرد بدين ترتيب صورت گيرد: 1- سوار شدن اتوبوس با همراه ؛ 2- سوار شدن اتوبوس در حالي كه همراه جاي ديگري از اتوبوس نشسته است؛ 3- ملاقات بيمار در ايستگاه /0 اول خط ) ؛ 4- ملاقات بيمار در انتهاي خط. (رفتار درمانی شناختی ص 156 )

 

رويارويي تجسمّي

در مواردي مانند ساعقه هراسي و يا پرواز هراسي ، انجام رويارويي زده و واقعي كار آساني نيست . در اين موارد مي توان به جاي زوياويي واقعي از رويارويي تجسّمي استفاده كرد . رويارويي تجسمي ، نيز همانند رويارويي زنده بايد مرحله به مرحله صورت پذيرد و در موارد ممكن ،آن دو بايد با هم تلفيق شوند . بدين ترتيب از بيمار پرواز هراس خواسته مي شود كه در ذهن خود، مسافرت را ترتيب دهد و نيز به او گفته مي شود كه خواندن مطالبي دربارة پرواز ، صحبت درآن باره ، رفتن به فرودگاه ، و البته مسافرت معمولي با هواپيما ( باشگاههاي محلّي و يا مدارس پرواز ، گاه در اين باره مايل به كمك هستند ) نيز مي توانند سودمند باشند.

 

 

درمان گروهي

شباهتهايي كه بين افراد هراسي وجود دارد،آنها را مستعد درمانهاي گروهي مي كند( به عنوان نمونه مراجعه شود به هفنر و ميلتون ، 1977 ؛ امل كمپ ، مرش، ويسيا و ون درهلم ، 1985 ؛ هايم برگ ، داج و بكر ،1987) . اعضاي گروه غالباً مي توانند افكار خوددربارة مقابله با موقعيتها را با ديگران در ميان بگذارند و يكديگر را مورد حمايت و تشويق قرار دهند .

رويارويي گروهي در ورد بيماران بيرون هراس ، معمولاً به شكل مسافرت گروهي به مركز شهر و يا فروشگاهها برنامه ريزي مي شود و بعد اعضاي اصلي گروه مي توانند به تنهايي و يا دوتايي ، متناسب با نيازهاي خود، كار درماني را ادامه دهند. سه جلسة گروهي در هفته و هر جلسه به مدت تقريباً نصف روز مي تواند بهبود كافي در بيماران ايجاد كند تا خود به تنهايي و با درمان گروهي اندك حمايتي از اعضاي گروه ، به كار خو ادامه دهند . هراسهاي اجتماعي نيز مي توانند از درمان گروهي استفاده كنند و در هر دو مورد اگر از تكاليف خانگي – كه به طور فردي طرّاحي شده اند – به عنوان پشتوانة جلسات گروهي ، استفاده شود اثر درماني بيشتر خواهد شد. (رفتار درمانی شناختی)

 

درمان داروئی فوبی ها :

در دهه ی 1960 گرفتار درمانی شروع به شکوفایی نمود . گروهی از روانپزشکان در انگلستان وگروهی دیگر در نیویورک شروع به مطالعه تاثیر داروها روی فوبیها کردند . فوبیک ها از زمان بسیار قدیم دارو مصرف می کردند ؛ برمورها ، کلرال هیدرانه ، باربیتورانها ، مشتقات تریاک ، حشیش والبته الکل .

همه اینها رفع اضطراب می کنند اما به طور موقتی ، خماری یا آثار محرومیت به وجود می آورند وبا احتمال اعتبار همراست .

پزشکانی که منطقی فکر می کنند در قرن بیستم سعی می کنند از این داروها حداقل استفاده را بنمایند .در دهه 1950 سه طبقه جدید دارو وارد بازار گردید . یک گروه برای پسیکوزها بود ، دومی برای اضطراب ، سومی برای افسردگی .

داروهای خاص پیسکوزها ، " آرامبخش قوی " یا " نورولپتیک " نامیده می شوند . قرائنی از تاثیر این داروها بر فوبی ها وجود ندارد .داروهای ویژه اضطراب ؛ " آرام بخش ضعیف " یا " اضطراب زا " نامیده می شوند . ومعمولاً به طبقه بفرودیازپین " اطلاق می گردند . و" دیازپام " و" کلردیازپوکسید " نمونه هایی از آنهاست چون فوبی ها حالت اضطرابی برتر هستند انتظار می رود هر داروی موثر بی فوبی ها ، دارویی خواهد بود که اضطراب را رفع می کند ، مثل " والیوم " و" لیبریوم " که بدون تردید این کار را می کنند . (فوبی ص 127 و126 ) .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع و ماخذ :

1-  خداپناهی ، محمد کریم ، انگیزش و خیجان / تهران : سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) 1379 .

2-  سادوک ، بنجامین ، خلاصه روانپزشکی جلد دوم ، ترجمه دکترحسن رفیعی و دکتر خسروسبحانیان ، تهران انتشارات ارجمند ، چاپ دوم 1384 .

3-  ساراسون – ایروین جی ، روانشناسی مرضی (جلد 1) ، ترجمه دکتر بهمن بخاریان ، محمدعلی اصغری مقدم – محسن دهقانی / تهران انتشارات رشد 1383 .

4-  گودین ، دانلد ، فوبی ، ترجمه دکتر نصرت الله پورافکاری ، تهران ، انتشارات رشد ،1372 .

5-  هاوتون کیت ... و دیگران ، رفتار درمانی شناختی : راهنمای کاربردی در درمان اختلالهای روانی / مترجم حبیب الله قاسم زاده / تهران ، انتشارات ارجمند 1382 .

6-    WWW.googel.com//    همه گیرشناسی هراس // WWW.radiozmaneh.com

7-    WWW.googel.com// همه گیرشناسی هراس   //www. Turkmenstudents .com

8-    WWW.googel.com// phobialist . com . psyonline . nI

 

نوشته شده توسط مصطفی نجفی در 11:16 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 18 بهمن1390

اسکیزوفرنی

فهرست مطالب

عنوان                                                                      صفحه

1

5

9

9

12

23

25

27

36

37

40

41

43

44

45

46

46

47

48

49

51

 


پیشگفتار

تاریخچه مختصر

اسکیزوفرنی چیست

روان نژندی ها وروان پریشی ها

اسکیزوفرنی چگونه بروز می کند

چگونه می توان اسکیزوفرنی را طبقه بندی کرد

چه عواملی سبب اسکیزوفرنی می شود

عوامل دخیل در ایجاد اسکیزوفرنی

تشخیص اسکیزوفرنی

عوامل زودرس اسکیزوفرنی

برنامه ریزی برای درمان اسکیزوفرنی

نمونه ای از حالاتی که اسکیزوفرنی به حساب نمی آید

نمونه ای از شروع حاد در اسکیزوفرنی

نمونه ای از شروع کند در اسکیزوفرنی

نمونه ای از رژیم غذایی یک بیمار اسکیزوفرنی

اسکیزوفرنی از دیدگاه ادبیات

اسکیزوفرنی از دیدگاه هنر

اسکیزوفرنی از دیدگاه تاریخ

داروهای جدید در درمان بیماری اسکیزوفرنی

منابع
پيشگفتار4

نگارش كتابي درباره آشنايي با اسكيزوفرني آسان نيست . اغلب بيماران بيماري خود را مي پذيرند  و آماده اند به توصيه هاي مربوط به نحوه كنار آمدن با بيماري گوش فرا مي دهند ، گرچه ممكن است به آن عمل نكنند – مانند افرادي كه مشكل قلبي يا ريوي دارند ولي به كشيدن سيگار ادامه مي دهند ، با ديابتي هايي كه مرتباً از غذاهاي ممنوع مي خورند ، يا كساني كه فشارخون دارند ولي در مصرف داروي خود اهمال مي ورزند چون احساس نمي كنند كه بيمارند .

متأسفانه در برخي مراحل اسكيزوفرني آگاهي به بيماري از ميان مي رود ، و بيمار نمي پذيرد كه بيمار شده است . اما به عقيده من حتي در اين هنگام نيز بخشي از وجود او مي داند كه اوضاع آن طور كه بايد باشد نسيت و دليل سردرگمي ، افسردگي و ترس او نيز همين است . ترديدي نيست كه اين ناآگاهي يكي از دلايلي است كه كنار آمدن با بيماري را براي خويشاوندان بسيار دشوار مي كند .

به سختي مي توان پذيرفت خواندن چنين كتابي براي كسي كه در مراحل حاد بيماري اسكيزوفرني است سودي داشته باشد، زيرا سرشت آن به گونه اي است كه ذهن فرد را چنان درگير مي كندكه تقريبا همه چيزهاي ديگر به كنار رانده مي شوند. وضع آنان در اين موارد مانند كساني است كه به دليل حمله قلبي در پخش مراقبت هاي ويژه بستري شده اند و نمي توانند به خواندن كتابي با عنوان چگونه مي توانيد با قلب بيمار خود مدارا كنيد، ميلي داشته باشند. البته، اميدوارم كه اين كتاب به بيماراني كه با درمان، حالشان رو به بهبود است كمك كند كه بيماريشان را بهتر بفهمند و درباره زندگي و مداواي بيماري خود تصميم هاي درستي بگيرند. علاوه بر اين ، اميد دارم كه اين كتاب براي خويشاوندان اين بيماران كه غالبا بار عظيم مراقبت از آنان را بر دوش دارند مفيد باشد .

كمتر بيماري را مي توان يافت كه درباره آن به اندازه اسكيزوفرني برداشت غلط وجود داشته باشد. اسكيزوفرني بيماري غم انگيزي است، چون جوانان را گرفتار مي كند، آن هم در زماني كه تواناييها و اميدشان به آينده در اوج خود قرار دارد. ولي نگرش جامعه ، به طور عام، نيز بر عمق فاجعه مي افزايد . خوشبختانه، دوراني را كه ابتلا به بيماري رواني دليلي براي گرفتار كردن فرد در غل و زنجير بود پشت سر گذاشته ايم، ولي هنوز براي رسيدن به همدردي عمومي راه درازي در پيش داريم . وقتي مي شنوم، افرادي كه درساير موارد هوشمندانه و انساني رفتار مي كنند، واژگاني چون «خل وچل» و«ديوانه خانه»و«دارالمجانين» به كار مي برند واسكيزوفرني را موضوعي براي لطيفه هاي سخيف تلقي مي كنند، به شدت احساس انزجار مي كنم.

شكي نيست كه اين نگرش را آميزهاي از ترس و جهل وجود آورده است. چون افراد مبتلا به اسكيزوفرني هميشه طبق انتظار رفتار نمي كنند، ديگران نمي دانندكه در برابر آنان چگونه واكنش نشان دهند. اين دستپاچگي منحصرا در برخورد با بيماران رواني، رخ نمي دهد، بلكه در برابر افراد داغديده، از شكل افتاده، و حتي مبتلايان به سرطان ديده مي شود. جهل ما را به سوي اين تصور سوق مي دهد كه فرد مبتلا به اسكيزوفرني ممكن است غيرقابل پيش بيني و خشن شود. درست است كه گاه از اين بيماران رفتارهاي عجيب و حرف هاي نا مربوط سر مي زند، ولي مطمئناً ، اين دليل ترسيدن از آنها نمي شود. اگر ما افراد    بي آزاري را كه تنها گناهشان آن است كه رفتارشان با هنجارهاي مورد پذيرش اجتماع وفق نمي كند بهتر تحمل مي كرديم، جامعه غني تري داشتيم. اين تصور كه افراد مبتلا به اسكيزوفرني براي ارتكاب اعمال هولناك و خشونت آميز آمادگي دارند، مردود است. بيشتر اين جنايات توسط كساني صورت مي گيرد كه به عنوان بهنجار- صرف نظر از معناي آن –آزادانه در اجتماع مي گردند: نفهميدن انگيزه آنان دليل ابتلايشان به اسكيزوفرني نيست. اميدوارم كه كتاب حاضر بتواند اين نكته را روشن كند كه اسكيزوفرني نوعي بيماري با مجموعه معيني از علائم و نشانه هاست، نه بر چسبي كه بتوانيم به هركس كه اعمال شريرانه اش را نمي فهميم، بزنيم. اكثر ارادي كه گرفتار اسكيزوفرني هستند مطيع قانون و با توجه به رفتار جامعه با آنان، بايد گفت كه بي اندازه صبورند.

از آنجا كه علت اين بيماري هنوز روشن نيست، طبيعتا نظريه هاي بسياريبراي تبيين آن مطرح شده اند. برخي از اين نظريه ها اسكيزوفرني را نتيجه فشار محيطي مي دانند يا حتي آن را افسانه اي ساخته و پرداخته جامعه براي كنار آمدن با اعضاي متمرد خود تلقي ميكنند. تصور نمي كنم كسي كه با بيماران مبتلا به اسكيزوفرني زياد كار كرده باشد، هيچ  يك از اين دو توضيح را بپذيرد. نظريه هاي فوق با اين واقعيت كه اسكيزوفرني در تمام فرهنگ ها و تا آنجا كه بتوان محقق كرد، درتمام ادوار تاريخ فراوان بوده است سازگار نيستند. علاوه برآن، اين باورها معمولا مورد پذيرش افرادي هستند كه قرباني جامعه بودن را از قرباني اختلال زيست-شيميايي بودن «محترمانه»تر مي دانند، واز آنجا كه امكان درمان درآنها ناديده گرفته شده، كاملا پوچ انگارانه اند. طبيعتا، استرس در ايجاد اين بيماري نيز، مثل اكثر بيماريهاي ديگر، نقش دارد، ولي همه شواهد به نفع آن هستند كه در سبب شناسي اسكيزوفرني عوامل ديگري نيز مطرح مي شوند . در واقع، اگر نظريه هاي زيست-شيميايي جهت تقريبا درستي بيابند، در درمان قطعي چندان دور از دسترسمان نخواهد بود.

به هر حال، اين واقعيت كه از ديدگاه اكثر روان پزشكان اسكيزوفرني نوعي بيماري است نه بر چسبي كه جامعه به اعضاي ناسازگار خود بزند، جامعه را از مسئوليت تحمل وحمايت اين افراد معاف نمي كند. درمانهاي قديمي غالبا وضع بيمار را بدتر و او را منزوي تر مي كردند. ولي از سوي ديگر، وجود شمار اندكي از انگاره هاي  عجيب، نيز دليل موجهي براي كاربرد روش هاي اصلاحي نمي شود. آنچه سعي كرده ام در اين كتاب نشان دهنده آن است كه اسكيزوفرني يك نوع بيماري( ياگروهي از بيماري ها) است با علائم و نشانه هاي قابل فهم كه غالبا ناراحت كننده اند، ولي ممكن است با درمان تخفيف يابند. اين تصور كه افراد مبتلا به آن تماس هاي اسرار آميزي با نيروهاي ماوراء الطبيعه دارند يا حقايق جاوداني اي بر آنان مكشوف مي شود كه باقي افراد بشر از كشفشان محرومند، يكي ديگر از پندارهايي است كه معمولا كساني ان را مطرح مي كنند كه واقعيت بيماري را در جنبه هاي دلخراش تر آن هرگز نديد ه اند. تلاش آنان براي فهميدن  دنياي گرفتاران به اسكيزوفرني قابل احترام است، ولي ابتلا به اسكيزوفرني ندرتاً تجربه اي حيات افزاست و تصور مي كنم كه اگر ان را بيماري ناتوان كننده اي بپنداريم كه اميدواريم در مان آن بزودي كشف شود سود مندتر خواهد بود .


تاريخچه مختصر

معناي تحت الفضلي اسكيزوفرني (( فكر چند پاره)) است . اين اصطلاح را نخستين بار روان پزشك آلماني ، اويگن بلويلر در سال1911به كار برد . او از ان براي اشاره به آنچه اختلال اساسي در اين بيماري رواني مي دانست ، يعني چند پاره شدن افكار يا سست شدن ارتباط ميان آنها ، به نحوي كه تفكر كاملاً نظامش را از دست بدهد و شكاف ايجاد شده ميان تفكر و هيجان به رفتار نا مناسب منجر شود ، استفاده كرد.

اعصار نخستين

نشانه هايي را كه امروز تحت عنوان اسكيزوفرني گروه بندي مي كنيم از زمان هاي قديم  مي شناختند . احتمالا بيشتر كساني كه در گذشته انها را ديوانه مي دانستند و محبوسشان مي كردند به اسكيزو فرني گرفتار بودند . هر چند در برخي كشورها اين افراد را به دليل افكار عجيب و رفتار غريبشان در تسخير نيروهاي اسرار اميز مي دانستند ، اما در اكثر نقاط آنها را هدف رفتار هاي بي ملاحظه و سنگد لانه قرار مي دهند ، به عنوان جا دوگر در آتش مي سوزاندند يا مي گذاشتند چون گدايان تهيدست در روستا ها سر گردان شوند . بعدها در آسايشگاه هاي قديمي مانند بدلم آنان را به زنجير مي كشيدند و با آنها چون حيوانات رفتار ، به شيوه هاي گوناگوني تحقيرشان مي كردند و غالباً آنها را نمايش سر گرم كننده اي براي گردش هاي خارج از شهر خود به شمار مي آوردند .

در سال 1795عصر انساني تري آغاز گشت پينل تحت تاثير افكار بدو انقلاب فرانسه با اين باور كه محبوس كردن بيمار رواني بي ترديد حال او را وخيم تر مي كنددر هاي آسايشگاه سالپتر ير در پاريس را گشود و در آنجا بيماراني يافت كه چنان به دست فراموشي سپرده شده بودند كه هيچ كس به ياد نمي آورد چه وقت به آنجا وارد شده اند . بسياري از آن ها به ندرت آفتاب را مي ديدند وبرخي ديگر هميشه زيجير به دور بدنشان پيچيده بود ، فقط به اين دليل كه تقلا هاي از سر استيصالشان به غلط دليل بر خشونت تلقي مي شد او در يافت كه در برخي تمام نشانه هاي بيماري از ميان رفته است و مراقبت مناسب و محيط عادي براي اكثر آنها بي نهايت سود بخش است.

نيازي نيست اشاره كنيم كه اكثر افرادي كه مسئول مراقبت از اين بيماران بودند از جمله پزشكانشان ، حساسيت خود را به مشكلات بيماران از دست داده و نسبت به آنان بي تفاوت شده بودند . حتي بيماري جرج سوم كه مبتلا به اسكيزوفرني نبود ، اما احتمالاً از جنون ادواري ناشي از نوعي اختلال سوخت وساز به نام پورفيري رنج مي برد ، به محبوس شدن او تحت شرايطي بسيار ظالمانه منجر شد ، بدون آنكه به مسا له سلطان بودن او كوچكترين عنايتي شود.

 

قرن حاضر

پيدايش روانكاري بر درمان اسكيزوفرني چيزي نيفزود چون فرويد مي پنداشت كه اين بيماري به روش هاي او پاسخ نمي دهد . ولي روانكاوان با اثبات آنكه عوامل روانشناختي مي توانند به نشانه هاي جسمي نظير فلج ، كوري و از دست دادن حافظه منجر شوند ، در كل نگرش تازهاي به بيماري رواني ايجاد كردند . علاوه بر آن ، نشان دادند كه اگر استرس هاي زمينه ساز با روش هاي روان درمان گرانه بر طرف شوند مي توان مشكلات رواني را درمان كرد و در نتيجه اين تصور را كه جسم روان دو واحد كاملاًمجزا هستند از ميان بردند و و بلا خره معلوم شد كه ابتلا  به بيماري رواني  براي هر كسي پيش بيايد.

شماري از بيماري هاي رواني رفته رفته قابل فهم شدند ، اما اسكيزو فرني همچنان رازي سر به مهر باقي ماند . گذشته از آن ، به رغم اين حقيقت كه حدود يك چهارم بيماران ، حتي، در دوره قبل از معرفي درمان هاي مؤ ثر خود به خود بهبود مي يافتند ، هنوز هم شهرت داشت كه اسكيزو فرني بيماري هولناك و درمان نا پذيري است . روش هاي درماني به كار رفته – بخش هاي بسته ، جدا كردن دو جنس ،‌داروهاي غير مؤ ثر و نامطبوع ، وشايد مهم تر از همه انزواي اجتماعي – بيش از آنكه بيماري را بهبود بخشد آ ن را وخيم تر مي كرد . بسياري از بيماران با تكاليف زندگي روز مره نظير خريد كردن ، نگهداشتن حساب پول ، آشپزي ، اياب و ذهاب با وسائط نقليه عمومي و نظاير آن قطع مي شد . آ‌نها مجبور بودند لباسهايي را به پوشند كه بيمارستان برايشان تهيه مي كرد ،‌نه آنچه خود انتخاب مي كردند لباسهايي كه بيشتر شبيه يونيفرم بود تا اگر به دنياي خارج فرار كردند به آساني شناخته شوند.

اصلاحات واقعي تنها در سال هاي 1950 و با پيدايش روش هاي تازه در مان آغاز شد . عقايد قبلي درباره  دادن آزادي و احترام به خود به بيماران ، اعتقاد به آنكه كار بيماران قديمي نبايد تنها نشستن در محيط پر ازدحام ، زشت، و بي روح آسايشگاه ، بلكه بايد پرداختن به كار ها ي مفيد و ارضا كننده باشد ، از نو زنده شدند . افكار تازهاي درباره رعايت شاٌن بيماران مبتلا به اسكيزوفرني پديدار گشت و اين ديدگاه كه آنها نيز بايد حقوقي يكسان با بيماران ديگر داشته باشند مطرح گرديد .

مراقبت جامعه گرا

امروزه بسياري از بيماران مبتلا به اسكيزوفرني مي توانند به خانه و نزد خانواده خود باز گردند ، چون دوره بستري آنها بسيار كوتاه تر از سابق است و جامعه نيز از آنان حمايت مي كند . ولي به هر حال ، تعدادي نيز هستند كه جز خود اتكايي ندارند و مراقبت از آ نها حساسيت قابل ملاحظه اي را ايجاب مي كند . نياز آشكاري براي ايجاد تسهيلات بيشتر در جامعه احساس مي شود . تعطيل كردن بيمارستان هاي رواني بزرگ چه سودي دارد اگر بيماراني كه حداقل در  آنجا آسايش داشتند و تنها نبودند خود را در شرايطي بدتري بيابند . استحقاق بيماران رواني چيزي بيش از سر گرداني و تكدي در خيابان ها و خوابيدن بر روي زمين سخت و بد تر از آن به زندان افتادن براي ارتكاب جرائم ناشي از بيماري و صرفاً‌به اين دليل است كه بخش هاي روان پزشكي براي آنها جا ندارد . آنها بيش از هر گروه ديگري ، نه فقط به جا ومكان بلكه به محيطي تفاهم آميز نياز دارند تا آنان را در كنا رآمدن با حمله هاي بيماريشان ياري دهد بيمارستانهاي رواني فقط در صورتي بايه تعطيل شوند كه بتوان براي تمام بيماران نيازمند مراقبت مناسب در جامعه فراهم نمود.


اسكيزوفرني چيست؟

اسكيزوفرني نوعي اختلال رواني شديد است كه بر كل شخصيت تاثير مي گذارد . ميزان تاثير با سن شروع بيماري مرتبط است . اسكيزوفرني را مي توان به عارضه اي نظير ديابت تشبيه كرد كه طيف شدت آ ن گسترده است ، ولي همه نشانه هايش را مي توان با درمان كنترل كرد . بدين نحو كه فردي با ديابت شديد به مصرف قرص يا تزريق انسولين نياز دارد در حالي كه در نوع خفيفتر كه شروع ديررس دارد و احتمالا با چاقي مر تبط است مي توان با گرفتن رژيم و رسيدن به وزن نرمال و حفظ رژيم محدود از لحاظ كربو هيدرات تمام نشانه ها را بر طرف كرد به همين ترتيب نيز برخي از مبتلا يان به اسكيزوفرني براي دوره محدود تري نياز به دارو دارند و بالاخره عده اي نيز كه بيماري آنها در پي استرس حاد نظير بيماري جسمي يا زايمان شروع شده ممكن است طي مدت زمان نسبتاً‌كوتاهي بهبود با ليني كامل پيدا كنند .

 

روان نژندي ها و روان پريشي ها6

مرسوم است كه بيماري هاي رواني را به دو گروه اصلي تقسيم كنند :

روان نژدي ها

در روان نژندي الگو ها ي بهنجار تشديد ميشوند تا جايي كه به ناتواني فرد منجر مي گردند . مثلاً اضطراب اگر در پاسخ به استرس باشد واكنشي بهنجار  وگاه نجات بخش حيات به شمار مي آ يد ، ولي هنگامي كه پس از رفع استرس ، ادامه مي يابد و لحظه به لحظه شديد تر مي شود بله پاسخس نا بهنجار تبديل ميشود اضطراب ممكن است به تعميم يابد به گو نه اي كه فرد مبتلا در وحشت دائم به سر برد ،گر چه خود نمي داند كه چرا يا ممكن است بر شئ يا موقعيت خاصي متمركز شود ، به طوري كه فرد را به هراس (فوبي) از ارتفاع فضاهاي بسته ، جانوران ونظاير آن دچار كند به همين ترتيب تميل به هنجار براي رعايت نظم وقراردادن اشياء در جاي خود يا توجه به درست يا غلط بودن كارها در حالت وسواس تشديد مي شود و توجه افراطي به نظافت يا مشغله ذهني داوم با برخي خطاهاي جزيي رفته رفته تمام زندگي فرد را اشغال مي كند .

مبتلايان به روان نژندي مي فهمند كه اين نشانه ها نا بهنجارند ، هر چند كه اين آگاهي الزاماً‌ به تخفيف نشانه ها كمكي نمي كند شخصيت وقواي ذهني آنان حفظ مي شود و گرچه غالباً به شدت ناتوان هستند ولي مي توانند زندگي كم و بيش بهنجاري را بگذرانند.

روان پريشي ها :

روان پريشي تمام شخصيت فرد را درگير مي كند وسبب از ميان رفتن آگاهي او نسبت به وضعيت خود مي شود به گونه اي بهيچ وجه نمي تواند بيماري خود را بپذيرد . اين بيماري به بروز تغييراتي  در هيجان وتفكر منجر مي شود و افكار نا بهنجاري را به وجود مي آوردكه اغلب در جامعه مشكلاتي براي فرد ايجاد مي كند . در حالي كه اكثر مردم مي توانند تصور كنند كه در شرايط خاصي دچار روان نژندي شوند ، تصور ابتلا به روان پريشي براي آنان بسيار دشوار است ، به طوري كه افراد دچار روان پريشي غالباً اطرافيان را با خود بيگانه مي يابند . دو گروه اصلي روان پريشي ها عبارتند از :

1-                       روان پريشي شيدايي – افسردگي (مانيك- دپرسيو)

2-                       اسكيزوفرني

در روان پريشي شيدايي – افسردگي ، بين سر خوشي و فعاليت مفرط- يعني شيدايي- وافسردگي عميق ، نو سان هاي متناوبي ديده مي شود . در شيدايي، ممكن است به شدت بر انگيخته و تحريك پذير باشند . راجع به موقعيت اجتماعي ، ثروت وكلاً توانايي هاي خود ، افكار بزرگ منشانه داشته باشند . اين افكار مشكلات زيادي در اجتماع برايشان به بار مي آورد . مثلاً يكي از بيماران من كه با مستمري نا چيزي گذران مي كرد در برابر چشمان نا باور همسرش كاري كرد كه 5 اتومبيل رولزرويس دم در خانه اش حاضر شود.

نقطه مقابل حالت شيدايي ، حالت افسردگي عميق است ، در اين حالت بيمار ارتكاب جنايتي اهريمني را به خود نسبت مي دهد كه بايد براي آن تا ابد مجازات شود . اين افراد از خوردن وخوابيدن باز مي مانند واغلب ذهنشان در گير افكار خودكشي مي شود آنها چنان احساس گناه مي كنند كه ممكن است به هر جنايت جنجالي اي اعتراف كنند . در يكي از تحقيقات جنايي كه در آ ن دو كودك خردسال در مجاورت حياط بيمارستان رواني به قتل رسيده بودند ، كار آگاهان پليس از كثرت اعترافات بيماران افسرده سالمند حيرت زده شدند.


اسكيزوفرني چگونه بروز مي كند ؟

در بحث راجع به نشانه هاي اسكيزو فرني ،مشكل تا حدودي ناشي از آن است كه چون هنوز هيچ علت شناخته شده اي براي بيماري يافت نشده است ،‌نمي توان نشانه ها و عليت ها را به نحو قابل اعتمادي با يكديگر مرتبط كند . اين احتمال نيز وجود دارد كه اسكيزوفرني يك بيماري واحد نباشد ، بلكه مجموعه اي از بيماري ها را شامل شود گذشته از آن با توجه به سن ، شخصيت و مشكلات انفرادي هر بيمار ، تنوع گسترده اي در نشانه هاي بيماري ديده مي شود . اسكيزوفرني ممكن است كاملاً ناگهاني ، معمولاً در پاسخ به رويدادي استرس زا ، ايجاد شود يا به كندي طي هفته ها يا ماهها قبل از تشخيص بيماري به وجود آيد . نحوه شروع علايم هر چه باشد ، اسكيزوفرني سبب اختلال در فرايندهاي فكر ومحتواي آ ن مي شود ، احساسات غريبي  را به وجود مي آورد كه به آشفتگي هيجاني منتهي مي شوند ادراك بيمار را از دنياي خارج دچار اختلال مي كند و سبب رويگرداني وي از واقعيا ت مي شود.اين نشانه ها را مي توان به انواع زير تقسيم كرد:

اختلال تفكر

اختلال احساس

هذيان ها

توهم ها

اختلال حركت   

اختلال تفكر:

تفكر در اسكيزوفرني دچار اشكال مي شود ، به طوري كه فرايند هاي فكر غير منطقي ، وپيوند ميان افكار متوا لي  سست مي شود . اين وضع سبب مي شود كه فرد مبتلا به اسكيزوفرني مرتباً موضوع را دور بزند ، به طور يكه ديگران مي فهمند او سعي دارد پاسخ سؤال را بدهد ولي نمي تواند افكارش را منظم كند مثلاً وقتي از او بپرسند كجا بوده ممكن است دهد (تو وبيرون) دوروبر ، همه به هم مربوط اند همين ارتباطات است كه باعث مي شود هر كسي ردي از خودش به جا مي گذارد . به خوبي ديده مي شود كه بيمار تلاش مي كند پاسخ سئوال را بدهد ولي ذهن او تحت تاثير افكار نا مربوط زيادي قرار مي گيرد كه قادر نيست آنها را از يكديگر جدا كند . به عبارت ديگر، روش بهنجاري كه از طريق آ ن مغز برخي افكار را انتخاب مي كند و در كنار هم قرار مي دهد تا اطلاعات قابل فهمي پديد آورد ، عميقاً بر اثر اسكيزوفرني آسيب ديده است . اين بيمارآشكار سوال را فهميده و در واقع آ ن را تا حدودي پاسخ داده است اما ، سپس توجه او به واژه نا خوانده (مربوط ) جلب شده كه او را به سوي واژه مشابه (ارتباط) هدايت كرده است و آن را نيز به فكر (هر كسي ردي بر جا ميگذارد) كه ماهيت گزند و آسيب دارد ملحق نموده است.

اگر از بيمار بخواهيم ضرب المثلي را كه قاعدتاً‌نبايد برايش دشوار باشد تفسير كند كه مي توانيم نا تواني او را در پاسخ به جان كلام ببينيم مثلاًاگر از او معني (آشپز كه دو تا شد آش يا شور مي شود يا بي نمك) را سوال كنيم ممكن است پا سخها يي از اين دست را بشنويم (بيشتر به آشپزخانه مربوط مي شود) (آدمهاي زيادي آنجا هستند ) (دخالت غذاي خوب را خراب مي كند ) اگر تفكر اين افراد به  هنجار بود كا ملا مي توا نستند معناي كلي را برسانند مثلا  بگويند كه دخالت بيش از اندازه از سوي آدمهاي زيادي مي توانند باعث خرا ب شدن هر برنامه يا عملي شود يكي از علايم بهبود اين بيماران نظم يافتن افكار آنهاست .

اختلال در تفكر همه بيماران اسكيزوفرنيايي ديده مي شود .در موارد شديد ممكن است كاملا گنگ شوند يا فقط يكي دوكلمه بگويند يا در پاسخ به پرسشي فقط با  يك كلمه واحد و ظاهرا نامناسب جواب دهند گاهي از يك واژه تازه- نو واژه- كه كاملا ابداعي است استفاده مي كنند نظير (بلانكتي بو) براي احساس غم يا(گرو لينگر ) براي احساس خشم .يكي از نخستين نشانه هاي بيماري در نوجواني آن است كه به شكلي روز افزون و ناتوان كننده بيان آنچه مي خواهند بگو يند برايشان دشوار مي شود  مثلا جواني كه هوش بهنجار دارد در ورقه امتحان چيز هايي مي نويسد كه كاملا بي معني است . فرد مبتلا به اسكيزوفرني گاه احساس مي كند كه افكار در سرش از يكد يگر پيشي  مي گير ند وقابل كنترل نيستند يا بالعكس احساس مي كند كه افكار او بند آمده اند.

بسياري از بيماران تصور مي كنند كه ذهن وافكار آنان تحت تاثير كنترل  عا ملي خارجي است نشانه اي كه به آن احساس انفعال گفته مي شود . آنها بر اين باورند كه ديگران مي توانند افكار شان را بخوانندافكار بيگانه اي را در ذهن آنان بكارند يا افكارشان را از مغز شان بيرون بكشند .جالب است بدانيم كه اين عقايد با زمان همگام هستند و اطلاعات بيماران درباره رويدادهاي پيرامونشان روز آمد است .هواپيمايي ربايي جنايت يا رفتار غير عادي شخصيتي بر جسته به سرعت نقطه اي براي تمركز فكر بيمار مبتلا به اسكيزوفرني مي شود به طوري كه رفته رفته تصور مي كند خود نيز در آن نقشي دارد . اخيرا يكي از بيمارانم مي گفت كه وزارت دفاع يك(مقلد) در مغز او كار گذاشته كه از طريق آن مي تواند تمامي افكارش را روي پرده اي منعكس كند تا مطمئن شود كه به آنان خيانت نخواهد كرد . امروز تلوزيون از نظر افراد مبتلا به اسكيز وفرني وسيله اي عادي براي پخش افكارشان و نما يش دادن خطا هايشان براي عموم است . اين حقيقت كه بيماران تصور  مي كنند شخصيت هاي تلويز يوني جز ئيات خصوصي زندگي شخصي آنها را به جها نيان نشان مي دهند شايد يكي از دلايل آمار بالاي شكسته شدن گيرندهاي تلويزيون در بخش هاي روان پزشكي باشد .

فرد ممكن است به شكلي كاملا بي ثمر به تعمق در عقايد مبهم عرفاني و فلسفي بپردازد .پرسش هايي نظير (خدا چيست؟) و(جهان چه معنايي دارد؟) ذهن بيمار را مشغول مي كنند تا جايي كه همه امور ديگر راكنار مي گذارد بدون آنكه نتيجه اي حاصل او شود . گاه اين مشغو ليت هاي ذهني ماهيت افسرده كننده دارند مثلا فرد مي انديشد كه تيك تاك ساعت دقايق باقيمانده عمر او را اعلام مي كند . گاه نيز ممكن است صفحات بسياري را با جملات تكراري و بي معني سياه كند كه خود تصور مي كند مطلبي فوق العاده ودر حد شاهكار است.

يكي ديگر از نشانه ها، مشغوليت ذهني با جزئيات است. افراد مبتلا به اسكيزوفرني قادر نيستند پديده ها را دركلياتشان ببينند. به همين دليل، در هنگام رسم يك تصويرممكن است فقط گوشه ي كاغذ را نقاشي كننديا اگر از آنها طرحي را تفسير كنند، تنها به وجه كوچكي از آن بپردازند بدون آنكه به باقي آن توجهي نشان دهند.

فقر فكري، كه بيمار خودآن را تشخيص مي دهد، ممكن است به پاسخ هاي كوتاهي نظير « ممكن است»،« احتمالا »، « نمي دانم» منتهي شودكه براي افراد غريبه، نشانه عدم همكاري است، در حالي كه، در واقع، بيانگر اختلال عميق فرايندهاي فكري بيمار است.

 

اختلال احساس

پيش درآمد شروع اسكيزوفرني ممكن است نوعي تغيير در خلق ، افسردگي يا ندرتاً سرخوشي

باشد گاه ، حالت جذبه رخ مي دهد وفرد در سكوت غرق در سير و سلوك مي شود . از حس افتادن واكنش هاي هيجاني در برابر بسياري از موقعيت هاي زندگي ، تقريباً در همه موارد ، ديده مي شود به طوري كه بيمار با رويدادهاي مهم زندگي با نوعي بي تفاوتي آشكار روبرو مي شود و اين نشانه اي است كه به خصوص براي نزديكان بيمار دردناك است . ناهمخواني هيجاني سبب مي شود كه با شنيدن اخبار ناگوار قهقه بزند، تجارب هذياني مخوف خود را با لبخندي آشكار بازگو كند يا در مواجهه با رويدادي خوشايند گريه سر دهد .

آنها با دنياي خود مشغولند و نمي توانند با افراد پيرامون ارتباط برقرار كنند ، و نزديكان غالباً به وجود نوعي ديوار شيشه اي بين خود و بيمار اشاره مي كنند كه به خوبي بيانگر اين احساس است كه نمي توانند به او نزديك شوند .

 

هذيان ها

هذيان ها باورهاي غلطي هستندكه با استدلال ، نمي توان تغييري در آنها ايجاد كرد و مهمتر آنكه با زمينه فرهنگي و هوشي بيمار نيز بيگانه اند . به عبارت ديگر ، شايد اعتقاد به ورد و جادوگري را براي فردي از قبايل بدوي چندان غير عادي به شمار نياوريم ولي اگر شخصي ، از اهالي حومه ووكينگ يا چلتن هام مصرانه به آن اتقاد ورزد ، كم و بيش برايمان غريب و نامأنوس خواهد بود .

در افراد مبتلا به اسكيزوفرني اين هذيان ها از هذيان اوليه نشأت مي گيرند . به اين معني كه فرد به طور ناگهاني و به شكلي كه فقط براي خود او متقاعد كننده است باور مي كند كه يك رويداد عادي روزمره اهميتي عميق و مخصوص دارد .

شكل اين باور به شخصيت قبلي بيمار مربوط مي شود . مثلاً ممكن است دختري كه به شدت مذهبي است دفعتاً به اين نتيجه برسد كه نحو تا كردن روزنامه توسط همسفرش نشانه آن است كه او براي انجام هدفي مهم ومخصوص برگزيده شده و مثلاً نظر كرده پرودگار است . مردي بدگمان ممكن است از نحوه پارك كردن اتومبيل ها در خارج خانه تصور كند كه دائماً تحت نظر جاسوسي است كه مي خواهند اطلاعاتي را كه نزد اوست به دست آورند . بر مبناي هذيان اوليه به آساني مي توان فهميد كه چگونه رويدادهاي زندگي و نگرش شكاكانه ديگران به ايجاد تفسير هذياني ثانويه-يعني به آنكه بيمار خود را قرباني بي گناه آزاري گسترده بداند-منجر مي شود .

هذيان ها ممكن است اشكال مختلفي داشته باشند:

v در هذيان هاي پارانوئيد ( بدگمانانه ) داراي ماهيت تعقيب و آزار هستند ؛ بيمار اعتقاد دارد كه تحت نظر است و سرانجامي خطرناك براي او در نظر گرفته شده است .

v در هذيان هاي بزرگ منشي بيمار بر اين باور است كه فردي استثنايي و داراي نيروهاي عظيم است .

v در هذيان هاي افسردگي بيمار معتقد است كه جنايت وحشتناكي را مرتكب شده يا مسئول رويدادهاي هولناك جهاني است .

اينگونه هذيان ها مي توانند به انواع رفتارهاي غريب منجر شود. بيماري كه معتقد است ماموريتي اطلاعاتي به وي محول شده ممكن است تمام شب را در جستجوي محل اختفاي انبار مهمات، ماموران مخفي يا پيام هاي ويژه در بيرون شهر سرگردان باشد؛ وتعجبي نخواهد داشت اگر صبح زود در وضعيتي آشفته به منزل بازگردد وتمام روز در خواب باشد. فردي كه معتقد بود رسالت يافته است مردم را به ديني تازه دعوت كند، اصرار داشت راه را بر رهگذران ببندد وآنها را به كيش خود در آورد، و با آنكه از سوي افرادي كه به اصول اعتقادي اوتوهين مي كردند تهديد مي شد، به سرزنش آنان بپردازد.

موضوع باورهاي هذياني بحث فراواني را در ميان صاحب نظران غير پزشك برانگيخته است. در اين رابطه غالبا به افرادي كه به اسرار غيبي آگاهي دارند اشاره مي شود، چون آنان نيز احساس مي كنند كه داراي نيروهاي استثنائي وبا خداوند در ارتباط هستند. تفاوت دراين است كه آنان هماهنگ با باورهاي خود عمل مي كنند، در حالي كه افراد نبتلا به اسكيزوفرني رفتارهاي نا متناسب نشان مي دهند. مثلا زني كه تصور مي كند ملكه انگلستان ومالك ثروتي شگفت آور است به ماندن در بيمارستان قانع است وحاضر نيست لباس تازه اي براي خود بخرد. من معالجه دو بيمار را بر عهده داشتم كه دوستان بسيار خوبي بودند، در بخش روي دو تخت مجاور هم خوابيدند وهمه جا با هم بودند. يكي از آنها كمونيست متعصبي بود كه اعتقاد داشت تمام بخش دستخوش توطئه اي كاتوليكي است. كاتوليكي دو آتشه بود، كه او نيز اعتقاد داشت قرباني كمونيسم بين المللي است.

به هر حال هذيان، به خودي خود، به رغم فشاري كه گاه از سوي جامعه اعمال مي شود، موردي براي درمان به شمار نمي آيد؛ درمان منوط  به آن است كه اين هذيان ها تا چه ميزان مزاحم زندگي فرد يا اطرافيانش شده يا تا چه اندازه اسباب نا شادي بيمار را فراهم آورده اند . اگر مادر مبتلا به اسكيزوفرني تصور كند فرزند بهنجارش دچار نا بهنجاري شديدي است كه اگر او را از ميان ببرد در حقش محبت كرده است بايدنگران بود، زيرا روشن است كه او نه تنها ارتباط خود را با واقعيت از دست داده است بلكه در خطر ارتكاب جنايتي است كه با شخصيت عادي او به شدت در تناقص است و پس از بهبودي عميقا مايه تاسف او خواهد شد. كسي كه تصور مي كند دائما مورد تعقيب است و ماموراني كه قصد كشتن اش را دارند در همه جا در پي او هستند،كاملاً امكان دارد به فكر خود كشي بيفتد . از سوي ديگر ، باور هاي هذياني ممكن است كاملاً بي ضرر و حتي منبع آرامش باشند . سال ها ،‌ پزشك بانوي سالمندي بودم كه هميشه خود را باردار مي دانست ، ميزان مصرف كامواي صورتي وآبي او با لا بود ، ولي او با تولد بچه هايش ، عروسك ها و خرس هايي كه همه آنها اسم داشتند وبا نظم روي كا نا په اش چيده شده بودند ، پاداش اش را دريافت مي كرد در اين موارد بيشتر نزديكان و همسايگان اند كه نمي توان موقعيت را بپذيرند .

لازم است تاكيد كنم كه به رغم اعتقاد راسخ وماهيت غالباً‌ نا خوشايند باور هاي هذياني ، تعداد بسيار اندكي از بيماران تمايلي جدي به رفتار هاي خشونت آميز و ضد اجتماعي نشان مي دهند.

 

توهم ها

توهم ادراك كاذب محركي است كه واقعيت خارجي ندارد . اين ويژگي ، وجه افتراق توهم از خطاي ادراكي است كه در آن ادراك شئ واقعي به غلط تفسير مي شود ؛ مثلاً ، تكه كاغذي كه باد آن را به حركت در آورده است به شكل مخلوقي كوچك نظير موش ديده مي شود .

توهم در همه حواس ايجاد مي شود ؛ ولي در اسكيزو فرني ، توهم بيشتر از نوع شنوايي و به شكل صداهايي است كه بيماررا مسخره مي كنند ، به او فحاشي مي كنند ، يا حرف هاي مضحك مي زنند و سبب مي شوند كه بيمار به شوخي هايشان بخندد . گاهي صداها به صداي فردي آشنا تبديل مي شوند ، ولي غالباً‌بيمار حتي در تشخيص جنسيت صدا نيز در مي ماند . ممكن است بيمار احساس كند كه اين صداها از حيوانات صادر مي شوند ؛ احتمالاً‌برخي از جادوگران بدبختي كه در آتش سوازانده شدند دچار توهم شنوايي بودند يعني صدايي از حيوان دست آموزشان ، گربه اي سياه ، مي شنيدند . عده اي ديگر تصور مي كنند كه اين صداها از تلوزيون خارج مي شوند ، صداهايي كه از هر حركت آنها انتقاد مي كنند ، خصوصي ترين افكارشان را افشا مي كنند و يا راجع به زندگيشان اظهار نظر مي كنند . بيماران اغلب بر سر اين صداها فرياد مي كشند ويا به گفته هاي خنده دارشان مي خندند . آنها اغلب در مورد آنچه صداها مي گويند بسيار تو دار هستند و كمتر از هذيان ها آنها را با زگو مي كنند .

توهم بينايي : در اسكيزوفرني كمتر ديده مي شود . رويت صحنه هاي كامل ، بيشتر ويژگي روان پريشي هاي ناشي از مواد ، نظير حشيش ، است . به هر حال ، گاه بيماران ، و يا چيزهايي  را كه وجود ندارد مي بينند يكي از بيمارانم فكر مي كرد كه روح برادر شوهر مرحومش روي صندلي مخصوصي در اتاق نشيمن نشسته است . متاسفانه روح در برابر تمام تلاش هايي كه براي دور كردنش مي شد مقاومت مي كرد و هرگاه صندلي را از اتاق مي بردند جايش را عوض مي كرد .

توهم لمسي : ممكن است به اين باور منجر شود كه آزار كنندگان بيمار براي او مزاحمت جنسي فراهم كرده اند يا برق از بدن او عبور مي دهند . بانوي ميانسال محترمي كه يكي از اركان جامعه محلي به شمار مي آمد در ميان بهت و ناباوري سايرين در حين انجام مراسم مذهبي برسر كشيش وحشت زده فرياد كشيد كه فوراً بايد (توجه جنسي تخيلي) خود را به او متوقف كند ، دختر نو جواني نيز در گرد همايي مدرسه با اعلام آنكه مدير مدرسه خصوصي از طريق تله پاتي اورا باردار كرده است و پدر فرزند به دنيا نيامده اش به شمار مي آيد ، مدير بخت برگشته را گيج وحيرت زده كرد.

توهم چشايي و بويايي: نيز ممكن است رخ دهند ؛ مثلاً مزه خاص يك غذا ممكن است سبب شود كه فرد بد گمان تصور كند كه قصد مسموم كردنش را دارند . در اين مورد ممكن است امتناع از خوردن غذا ، در شكل شديد و خطر ناك آن ديده شود كه در صورت درمان نشدن زندگي فرد را به مخاطره مي اندازد  يك زوج متاهل كه به طور اشتراكي داراي هذيان مسموم شدن بودند به گونه اي بسيار ساده اين مشكل را حل كرده بودند ؛ زن كه فرد مسلط بود به شوهر مطيع خود دستور داده بود كه قبل از او از همه غذاها بچشد و خودش فقط پس از اطمينان از سلامت غذا ، از آن مي خورد .

اگر ماهيت متقاعد كننده اين توهمات را به ياد بياوريم ، از اينكه سبب تهييج ، تخاصم وگاه پر خاشگري بيمار مي شوند ، تعجب نخواهيم كرد . هنگامي كه بيمار صداي افراد مورد علاقه اش را مي شنود كه نقشه نابودي او را مي ريزند به شدت پريشان مي شوند گاه نيز صداها به بيمار دستور مي دهند به زندگيش خاتمه دهد . اين صداها كه بيمار تلويحاً آنها را مي پذيرد كاملاً‌جنبه مجاب كننده دارند.

اختلال حركت  

بسته به شرايط گه فعا ليت مفرط يا تحريكات شديد در بيمار ديده مي شود ؛ به طوري كه لاينقطع با حالتي بي هدف ، اما عصباني در حركت است گاه نيز با لعكس ، حالت كندي شديد در او ديده مي شود به طوري كه تمام روز را روي صندلي مي نشيند يا در بستر مي ماند و از بر خاستن امتناع مي ورزد .

الگوي مشابهي را در اختلال اراده مي توان ديد كه به خواب آلودگي دائمي بيمار منجرمي شود به نحوي كه نمي توان اورا وادار به انجام تكاليف روزمره ، نظير برخاستن از خواب ورفتن سر كاركرد . مادر مبتلا به اسكيزوفرني ممكن است از فرزندش غافل بماند ، نه عمداً‌، بلكه صرفاً‌ به دليل آنكه اراده بر خاستن و غذا دادن يا مراقبت از اوراندارد . يكي از مشكلات عمده در توان بخشي افرادي كه براي مدتي طولاني به اسكيزوفرني دچار بوده اند واز باز گرداندن آنان به جامعه آن است كه بر انگيختن آنها به مراقبت كافي از خود وحفظ برنامه كاري منظم ونظاير آن ، به تلاش زيادي نياز دارد . مي توان حدس زد كه اين نشانه ها سبب رنجش و ناراحتي نزديكان مي شوند ، ولي بايد تاكيد كرد كه اين بي ميلي به شروع كار ناشي از بي ميلي است ، نه تنبلي وفقدان تلاش از سوي بيمار.

 

چگونه مي توان اسكيزوفرني را تقسيم بندي كرد ؟

طبقه بندي قديمي

طبقه بندي قديمي ، بيماري را به چهار گروه تقسيم كرد :

1: اسكيزوفرني ساده: كه در آن بيمار از اوايل دوره نوجواني شروع مي شود و خصيصه مسلط آن متلاشي شدن شخصيت است. در اين بيماران بيشتر فقدان قوه ابتكار ، سطحي شدن عواطف وكناره گيري از زندگي مشاهده مي شود تا هذيان ها وتوهم هاي متعدد

2: اسكيزوفرني هبه فرني: كه در اواخر دوره نوجواني يا اوايل بيست سالگي آغاز مي شود و در آن اختلال فكر علامت مسلط است .

هم اسكيزوفرني ساده وهم هبه فرني بيشتر به سمت نوع بلند مدت ومزمن بيماري سير مي كنند .

3: اسكيزوفرني كاتاتونيايي(قوام باخته) : كه دا آن شروع بيماري در سن بالاتر ، در اواسط يا اواخر بيست سالگي ، است نشانه هاي مسلط بيماري شامل حا لات حاد تحريكي يا كناره گيري افسرده وار است كه با هذيان ها وتوهم هايي كه ماهيت گذرا دارند همراه مي شود اين بيماري ناگهاني ايجاد مي شود و به درمان خوب پاسخ مي دهد ومعمولاً‌بهبودي در آن كامل است.

4 : اسيكيزوفرني پارانوئيد : در اين حالت خصيصه مسلط هذيان هاي ثابت تعقيب وآزار است كه با توهم شنوائي همراه مي شوند در اين بيماري شخصيت نسبتاً خوب حفظ مي شود و پاسخ به داروهاي روانگردان نيز مثبت است.

 

طبقه بندي جديد

از آنجا كه در انواع فوق بسياري از نشانه ها با يكديگر همپوشي دارند در حال حاضر روان پزشكان بيشتر تمايل دارند كه از طبقه بندي جديد تر استفاده كنند .

نوعl اسكيزوفرني كه نشانه هاي مثبت زيادي دارد.

نوعll اسكيزوفرني كه در آن نشانه هاي منفي بيشترند.

اين تمايز از لحاظ دور نما و درمان بيماري اهميت دارد نشانه هاي مثبت ، نظير هذيان ، توهم ، تغييرات خلق شامل حالت تحريك يا افسردگي واختلال فكرحاد، بيمار را وادار مي كنند فعالانه واكنش نشان مي دهد و به درمان سريعاً‌پاسخ مي دهند .

نشانه هاي منفي بي سر وصدا ظاهر مي شوند وشامل آنچه بيمار انجام نمي دهد است نظير فقدان اراده سطحي شدن عواطف كناره جويي از اجتماع به طوري كه فرد از برقراري ارتباط ومعاشرت با ديگران ناتوان است در اين مورد پاسخ به درمان چندان بارز نيست.

 چه عواملي سبب اسكيزوفرني مي شوند ؟ 4

پاسخ اين است كه متاسفانه  در حال حاضر هيچكس نمي داند و دليل وجود نظريه هاي فراوان نيز همين است . هيچيك از بيماري ها علت ساد ه اي ندارند . حتي عفو نت هايي نظير سرخك يا ورم لوزه كه ظا هرا واكنش مستقيمي در برابر حمله نوعي ويروس يا باكتري به شمار مي آيند به عوامل ديگري از قبيل تماس قبلي با عامل بيماري زا سطح ايمني فرد و ميزان مقاومت او بستگي دارند .بديهي است در بيماري هاي پيچيده تر عوامل علي تنوع بيشتري دارند . به مشكل شايعي نظير لخته شدن خون در عروق  تغذيه كننده قلب (حمله قلبي)

فكر كنيد؛ گرچه اطلاعات ما درباه عوامل خطر آفريني نظير افزايش فشار خون ، با لا رفتن كلسترول سرم استعمال دخانيات ، چاقي ،وتاريخچه فاميلي زياد است ،با وجود اين ممكن نيست بدانيم چه سبب مي شود كه فردي دچار حمله قلبي شود در حالي كه ديگري با وجود همان عوامل خطر به آن گرفتار نمي شود. مثلا  روشن نيست كه نقش استرس در اين بيماري و بسياري از بيماري هاي ديگر تا كجاست . قلب در قياس با مغز ،عضوي ساده است ؛ در نتيجه درك آنكه بيماري هاي رواني چرا وچگونه ايجاد مي شوند بسيار مشكل تر است .اسكيز وفرني تنها موردي نيست كه آگاهي ما از آن ناقص است ، به اين ترتيب وقتي مي بينيم دانش ما در زمينه علل آن ظرف يكي دو دهه اخير تا كجا پيشرفت كرده است دلگرم مي شويم .در سال هاي اخير پژوهش هاي بسياري در زمينه ، زيست – شيمي روانشناسي وهمه گير شناسي اين بيماري صورت گرفته و از همه آنها نتايج جالب بيشماري به دست آمده است . اين نتايج را، مثل قطعات يك پازل ، بايد به شكلي درست كنار هم قرار داد ؛ ترديدي نيستكه قطعات گمشده اي نيز وجود دارند ولي احتمالا در آينده اي قابل پيش بيني  مي توان نظريه اي  را در توجيه دلايل گر فتاري برخي از افراد به اسكيزوفرني صورت بندي كرد . تصور مي كنم درست اگر بگو ييم كه در حال حاضر ، بر مبناي دانش روان پزشكي ، سبب شناسي بيماري اسكيزوفرني چند عاملي به شمار مي آيد به اين معني كه ممكن است بيماري اسكيزوفرني در نتيجه اختلال محيطي  استرس رواني يا بيماري جسمي در فردي كهاز لحاظ ژنتيكي مستعد ابتلاي به اين بيماري است بر انگيخته شود .

از اين رو مي توان عوامل علي احتمالي را تحت عناوين زير بررسي كرد:


   ژنتيك

   عوامل زيست محيطي- شيميايي وعضوي در مغز

   روان شناختي

 

عوامل ژنتيك يا ارثي

 درقياس با نرخ بروز 1درصد اسكيزوفرني براي جمعيت عمومي، اين نرخ برا ي خويشاوندان نزديك افراد مبتلا به اسكيزوفرني بسيار با لاتر است. خطر ابتلا به اسكيزوفرني براي خواهر يا برادر بيمار 12درصد است-يعني شانس ابتلابه اين بيماري براي آنان 12برابر افرادي است كه سابقه اسكيزوفرني در تاريخچه فاميلي آنها وجود ندارد. همين نرخ براي كودكي كه يكي از والدينش به اسكيزوفرني دچار است تا16درصد واگر هر دو والدين به اين بيماري مبتلا باشندتا 40درصد افزايش مي يابد.

كيك از روش هاي عمده برآوردكردن نقش ارث در نوع بخصوصي از بيماري انجام مطا لعات مقايسه اي بين دو قلوهاي همسان وناهمسان است. دوقلوهاي همسان ( يايك تخمكي) براثردو پاره شدن يك تخمك لقاح شده واحد در اوايل باروري به وجود كي آيند و بنابراين از لحاظ ژنتيك كاملا يكسانند. دوقلوهاي نا همسان( دوتخمكي) در مواردي به وجود مي آيندكه دو تخمكي مجزا با دو اسپرم متفاوت بارور مي شوند و بنابراين از لحاظ ژنتيك فرقي با خواهر برادرهاي عادي ندارند. ارقام نشان مي دهند كه اگر يكي از دوقلوهاي يك تخمكي به اسكيزوفرني گرفتار شده باشد، شانس ابتلاي ديگري تا50درصد افزايش مي يابد، درحالي كه براي دوقلوهاي دوتخمكي اين رقم 14درصد وبا رقم مربوط به خواهران و برادران معمولي يكسان است. جالب است بدانيم كه اگردوقلوهاي يك تخمكي جدااز يكديگرپروش يابند، نرخ50%فوق كاهش نمي يابد در واقع، نرخ اسكيزوفرني به فرزند يك والد بيمار كه پس از تولد در خانواده هاي بدون اسكيزوفرني به فرزند خواندگي پذيرفته شده اند، با مواقعي كه در خانواده اصلي باقي مانده اند، فرقي ندارد. هردوي اين داده ها نشان مي دهند كه محيط و تربيت به تنهايي سبب اسكيزوفرني نمي شوند ونقش عامل ارث را در اين ميان بايد مسجل دانست.

با اين وجود، نبايد در برآورد نقش عامل ارث نيز اغراق كرد. اين طور نيست كه اسكيزوفرني، نظير هموفيلي يا كره هانتيگتون ( بيماري داءالرقص، نوعي بيماري استحاله اي مغز)، از نسلي  به نسل ديگر به گونه اي واضح انتقال يابد. دقيقتر آن است كه آن را بيماري فاميلي بدانيم، يعني آنكه در برخي از خانواده ها بيشتر ديده مي شود. ازسوي ديگر خطر ابتلاي به ان به اندازه عارضه اي نظيرديابت، كه در آن حداقل در50درصد موارد سابقه فاميلي مثبتي يافت مي شود، نيز نيست. افزايش نرخ اسكيزوفرني در برخي از خانواده ها با شكل غالب يا مغلوب توراث- يعني الگوهايي كه نشان مي دهند بيماري توسط ژني منفرد( ژن، واحد ماده ارثي است)كنترل مي شود- نيزنمي خواند. محتملترين توجيه آن است كه در افراد مستعد ابتلا به اسكيزوفرني، ژن هاي متعددي وجود دارند كه صفات مختلفي را كنترل مي كنند، و برخي از عوامل محيطي مي توانند اين ژن ها را فعال سازند و به بروز بيماري منجر شوند. اين توجيه از بسياري جهات شباهت به علل احتمالي فشار خون بالا دارد، كه در آن يافته هاي مربوط به ميزانبروز بيماري در خانواده ها مشابه اسكيزوفرني است ونيز نقصي زمينه اي در فعاليت هاي زيست-شيميايي بدن فرض شده است. تا كنون پژوهش هاي ژنتيك در تعدادي از بيماري ها كه عوامل ارثي درآن دخالت دارند نقش بسيار مهمي ايفاكرده اند، شايد درمورد اين بيماري نيز سرانجام موفق شوند سر نخهاي مهمي، به دست آورند.

انواع مختلف اسكيزوفرني ممكن است با انواع متفاوت تركيبهاي ژنتيكي مربوط باشند، حدوديك سوم بيماران اسكيزوفرني سابقه وجود شخصيتي كمرو، كناره جو، ومنزوي نشان مي دهند كه شروع آن به اوان كودكي آنها باز مي گردد. بيماري آنها تدريجا شكل مي گيرد، واز اين لحاظ با فرم حاد بيماري كه در شخصيت هاي فعال و برون گرا ديده مي شود فرق دارد. شخصيت، خود به ميزان زيادي تحت تاثير عوامل ارثي است واين شخصيت كه « اسكيزوئيد» خوانده مي شود، ممكن است به دليل وديعه ژنتيكي خود در برابر استرس هاي محيطي آسيب پذيرتر باشد.از سوي ديگر ، براي آنكه در اين بحث چشم انداز بيش تري داشته باشيم ، لازم است تاكيد كنيم كه بسياري از بيماران به هيچ وجه سابقه فاميلي اين بيماري را ندارند اين يا فته نيز در تاييد آن است كه نه يك عامل بلكه چندين عامل ژنتيك در اين بيماري دخا لت دارند كه بر حسب تصادف در كنار يكديگر قرار مي گيرند.

 


عوامل زيست شيميايي:  

چنين فرض شده است كه زمينه ارثي اين بيماري ممكن است نوعي اختلال زيست – شيميايي در مغز باشد كه هنوز به طور كامل شناخته نشده است بسياري از روان پزشكان قديمي تر به اندام نحيف وگردش خون محيطي ضعيف كه در اين بيماري زياد ديده مي شود توجه كردند.

يافته هاي فوق به اين گمانه زني منتهي شدند كه اسكيزوفرني نوعي اختلال سوخت وساز است در سال هاي اخير نشان داده شده است كه شماري از اين اختلالات ، كه غالباً‌ناشي از وجود نقصي ارثي در استفاده از برخي مواد شيميايي ضروري هستند ، مي توانند به مشكلات رواني شديدي منجر شوند . يكي از قديمي ترين اختلالات شناخته شده فنيل كتونوري است كه عارضه اي نادر است و در آن انزيم هاي مسئول تجزيه ماده اي به نام فنيل آلانين در مغز وجود ندارد اين اختلال در صورتي كه بلا فاصله پس از تولد به روش بسيار ساده آزمايش خون نوزاد به منظور يافتن فنيل كتون هاي غير طبيعي (آزمايش گوتري) كشف وبا كاربرد رژيم غذايي مناسب اصلاح نشود ، به عقب ماندگي ذهني شديدي منجر خواهد شد .

اين تصور كه شايد منشا بيماري اسكيزوفرني ، نوعي اختلال زيست – شيميايي است در پي برخي از پيشرفت ها ي جديد تقويت شده است اثبات شده است كه چندين نوع از داروهايي كه توهم زا خوانده مي شوند نظير مسكالين و ال اس دي مي توانند تابلويي نظير اسكيزو فرني ايجاد كنند گر چه توهماتي كه بر اثر اين داروها ايجاد مي شوند بيشتر از نوع بينايي هستند تا شنوايي . داروهاي ديگري كه كاربرد درماني دارند خصوصاً داروهاي استروئيدي ، نظير كورتيزون كه آثار گسترده اي بر سوخت وساز بدن دارند نيز مي توانند بيماري پارانوئيدي مشابهي به وجود آورند . علاوه بر اين ، مقادير زياد آمفتامين ها داروهاي محركي مانند دكسدرين يا بنز درين مي توانند سبب بروز نوعي روان پريشي مشابه اسكيزو فرني شوند كهبا هذيان هاي پارانوئيدي توهم وتغييرات خلقي همراه است آمفتامين ها سبب آزاد شدن ماده اي به نام دو پامين در مغز مي شوند وغلظت آن را افزايش مي دهند . دوپامين نوعي ميانجي عصبي يا ماده اي شيميايي است كه در درون مغز پيام ها را از سلولي به سلول ديگر مي رساند داروهاي  نوروليپتيك (آرام بخش هاي قوي) كه دردرمان اسكيزوفزني به كار ميروند ،  همه ضد گيرنده هاي دو پامين در مغز عمل مي كنند و غلظت دوپامين را كاهش مي دهند يكي از آثار جانبي آنها يعني اختلال شبه پار كينسون ، نيز به همين كاهش فعاليت دوپامين مربوط است.

مجكوعه عوامل فرق اين فرضيه را مطرح كردند كه در بيماري اسكيزوفرني آن دسته از راه هاي دستگاه عصبي مركزي در مغز كه با دخالت دوپامين كار مي كنندبيش از حد فعال مي شوند واين فعاليت افراطي به نحوي با نشانه هاي بيماري مربوط است. چنين فرض شده است كه رويدادهاي محيطي ممكن  است سبب بروز نوعي ناتواني ارثي در مقابله با دوپامين يا يكي از پيشتازان آن شوند،وشايد دليل اين كه بيماري تا دوره نوجواني يا اوايل دوره جواني تظاهر نمي كند، همين باشد. از طريق تكنيك هاي تخصصي با اشعه ايكس مي توان نشان داد كه غلظت دوپامين در مغز تعدادي از بيماران افزايش يافته است ولي هنوز تا رسيدن به ادله كافي براي اثبات اين فرضيه جالب راه درازي در پيش داريم . در واقع ، شايد اختلال دو پامين فقط بخشي از اختلال گسترده تر در كاركرد مغز باشد.

 

عوامل عضوي در مغز

از زمان هاي قديم مي دانستند كه عارضه هايي كه در آنها برخي از نواحي مغز آسيب مي بينند، نظير ضربه هاي سر ، تومورهاي مغز ،‌وصرع لب گيجگاهي ، مي توانند سبب بروز نشانه هاي روان پريشي مشابه اسكيزوفرني شوند . در سال هاي اخير به كمك برش نگاري رايانه اي سي تي اسكن مي توان مغز و نواحي مختلف آن را به تصوير كشيد . اين روش، شكل تخصصي تر اشعه ايكس است كه در آن تصاوير دو بعدي از جمجمه به توسط رايانه پردازش مي شوند تا تصاويري از همه نواحي مغز را با جزئيات ترسيم كنند . از اين تكنيك در مراحل اوليه بيماري اسكيزوفرني استفاده ونشان داده شده است كه بطن ها يا مجاري يا فضا هاي دروني مغز كه مايع مغزي – نخاعي در آنها جريان دارد ، در بسياري از بيماران متسع مي شوند. اين يافته به آن معني است كه چون مغز در جعبه اي سخت ، يعني جمجمه ، محبوس شده است ، پس قاعدتاً‌بايد نسج مغز اندكي از بين رفته باشد . اين اتساع بطن ها از نخستين مرحله بيماري وجود دارد و پيشرفت نمي كند .

اين يافته توجه را به احتمال آسيب زود رس مغز به مثابه علت بيماري اسكيزوفرني جلب كرده است . يكي از عوامل احتما لاً‌مرتبط با اين يافته آن است كه بيماران مبتلا به اسكيزو فرني در كشور هاي شمالي بيشتر متولد ماه هاي سرد زمستان هستند . پيشنهاد شده است كه نوعي عامل محيطي همبسته با تولد هاي زمستاني نظير نوعي ويروس يا عوارض حاملگي يا زايمان ممكن است منجر به آسيب مغزي زود رس شوند . بزرگ شدن بطن ها ، در سي تي اسكن اين بيماران نشان داده شده است ، در افرادي كه سابقه عوارض زايماني در هنگام تولد دارند بيشتر ديده مي شود . برخي از محققين فرض كرده اند كه اين آسيب تا زماني كه مغز به بالندگي كافي نرسيده و فراخواني سطوح پيچيده تركار كردي به عمل لازم نشده است ظاهر نمي شود . شايد اوج گيري ميزان بروزبيماري در نوجواني يا اوايل جواني نيز به همين دليل باشد . احتمال ديگر آن است كه ژن هاي تنظيم كننده تكامل دستگاه عصبي مركزي (مغز ونخاع) مرتكب نوعي خطا مي شوند . بديهي است كه اين خطا فقط مي تواند خطايي جزيي باشد چون تكامل عمومي مغز مشكلي پيدا نمي كند – معمولاً‌شواهدي دال بر تاخير در تكامل هوش افرادي كه بعداً‌ به اسكيزوفرني دچار مي شوند ديده نمي شود .

علاوه بر اين ، شواهدي نيز هستند كه نشان مي دهند نوعي عدم توازن در برتري دو نيمه (نيمكره ها) مغز در بيماران مبتلا به اسكيزوفرني وجود دارد ؛ معمولاً‌نيمكره چپ غالب است به طوري كه اكثريت مردم راست دست هستند . مركز گفتار ،‌افكار ، هيجان واعمال منتج از آنها در نيمكره غا لب قرار مي گيرند . چنين تصور مي شود كه در مواردي كه روشن نيست نيمكره غا لب كدام است ، مغز ممكن است محرك هاي توليد شده را غلط تفسير وآنها را به شكل توهم هاي شنوايي ، اختلال فكر وهذيان درك كند.

 

عوامل روان شناختي:

نا كاميابي دريافتن دليل جسمي درمان پذير براي نشانه هاي اسكيزوفرني سبب شده است كه علاقه به ارائه  تفسير هاي روان شناختي براي اين عارضه بيشتر شود. برخي از پژوهشگران ، اسكيزوفرني را نوعي پاسخ رفتاري به پيام هاي متضاد حاصل از روابط هيجاني غير منطقي و تحمل ناپذير به شمار مي آورند . براين اساس، خاستگاه بيماري، وجود روابط بين فردي تحريف شده در درون خانواده تلقي مي شود. وبهبودي بيمار به تغيير اين روابط از طريق اتخاذ شيوه هاي روان درمانگرانه منوط خواهد بود. ازاين ديدگاه، بيمار به مثابه «سپربلا»يي تلقي مي شودكه مجبور است بار مشكلات و رنج خانواده را به دوش بكشد؛ مثلا، زوج دچار مشكلات زناشويي ممكن است  پسرشان را مسئول كليه مشكلات خود قلمداد كنند، واو نيز در جستجوي محلي امن به بيماري اسكيزوفرني پناه ببرد. پيشنهاد شده است كه چيرگي غير لازم يكي از والدين كه « زناشويي نامتقارن» خوانده مي شود يا پديده ي «بن بست دو سويه»كه در آن آنچه به ظاهر گفته مي شود همان نيست كه در واقع خواسته مي شود، نيز مي توانند سبب اسكيزوفرني شوند. «مادر اسكيزوفرني ساز»يعني مادري كه بين دو قطب نشان دادن آشكار احساس محبت وطرد غير منطقي كودك در نوسان است، مفهوم ديگري است كه در توجيه علت اسكيزوفرني ذكر شده است. علاوه براين گفته شده است كه اين مادران خود نيز داراي صفات شبيه اسكيزوفرني هستند واحتمالا ژن اسكيزوفرني را هم به فرزندانشان انتقال مي دهند؛ فرض پذيرفته شده آن است كه از لحاظ ژنتيك نقش غالب، متعلق به مادر است. ولي، اين حقيقت كه وقتي فرزند والد مبتلا به اسكيزوفرني، به بيماري دچار مي شود همان قدر كه والد مبتلا احتمال دارد پدر باشد مي تواند مادر باشد، با ادعاي فوق مغايرت دارد.

هيچ كس ترديدي ندارد كه برخي از اين مطالعات در افزايش آگاهي راجع به پويايي هاي خانواده سهم بسزايي داشته اند ، ولي هيچ يك از آنها نتوانسته اند ثابت كنند كه خانواده بيماران مبتلا به اسكيزوفرني با ساير خانواده ها تفاوت دارند . اختلاف بسياري از بيماران با خانواده خود بيشتر از معمول نيست ، و فقط اقليت لسيار كمي از آنان در دوره كودكي بيش از يك كودك عادي در معرض استرس هيجاني بوده اند . علاوه بر اين ، هنگام ارزيابي نقش منسوبين بايد در نظر داشت كه وجود فردي بيمار در خانواده مشكلات قابل توجهي ، خصوصاً ، براي والدين ايجاد مي كند . اختلاف هاي خانوادگي ، هر چند هم جدي نمي توانند ماهيت وخيم و طولاني بيماري را در برخي از موارد بيماري اسكيزوفرني كاملاً توجيه كنند .

برخي از كنكاش هاي انجام شده در دنياي بيماران اسكيزوفرني مدعي است كه اين افراد از دنياي خشن و غيرمنطقي كناره مي جويند تا به حالتي پناه برند كه در آن ، تجسم بهتري از زندگي دارند . به عقيده من ، اين ديدگاه را نمي توان اثبات كرد . تجسم جهان از ديدگاه هنرمندي چون ون گوگ يا شاعري مانند جان كلر بي شك به هنگام بيماري ، چيزي متفاوت بود اما نبايد از ياد برد كه هر دوي آنها در اين زمان به شدت ناشاد بودند . اكثر بيماران مبتلا به اسكيزوفرني نيز مانند آنان بر اثر بيماري خود پريشان خاطر و وحشت زده اند و آرامش ندارند .

 

تشخيص اسكيزوفرني

عوامل خطرآفرين :

 چه نوع عواملي افراد را در معرض خطر اسكيزوفرني قرار مي دهند ؟

سن : بيماري در اكثر موارد بين 18 تا 28 سالگي آغاز مي شود .

شخصيت : شخصيتي كه با عنوان « اسكيزوئيد » شناخته مي شود در شماري از افراد عاملي زمينه ساز براي اين بيماري به شمار مي آيد . فرد داراي اين نوع شخصيت از دوران كودكي كمرو ، درونگرا و منزوي است . اين گونه افراد با ورود به دوره نوجواني در برقراري رابطه با هر دو جنس مشكل پيدا مي كنند و برقراري تماس عاطفي با ديگران برايشان دشوار مي شود شايد به همين دليل است كه مشاغل و سرگرمي هايي را كه در آنها با تعداد نعدودي از افراد سروكار دارند ترجيح مي دهند . با اين وجود بسياري از افراد داراي اين شخصيت هرگز دچار هيچ يك از انواع اسكيزوفرني نمي شوند ، و بالعكس ، بسياري از افرادي كه دچار آن مي شوند شخصيتي معاشرتي و برونگرا دارند ؛ از اين رو ، قاعدتاً عوامل ديگر نيز در اين ميان نقشي دارند .

v      سابقه مصرف مواد توهم زا نظير ال اس دي يا آمفتامينها

v عفونت شديد يا عمل جراحي كه ممكن است به مثابه عاملي آشكارساز عمل كنند . در اين موارد نشانه هاي بيماري معمولاً ظرف چند روز اول به وجود مي آيند .

v زايمان تازه : خصوصاً در مواردي كه طولاني شده يا با خونريزي شديد همراه بوده و يا ضعف جسمي نوزاد نگراني هايي ايجاد كرده است .

v مصرف برخي از داروها به دليل نياز درماني ، خصوصاً مصرف مشتقات كورتيزون .

v نقص بينايي يا شنوايي : در موارد خاص افراد ميانسال يا سالمند ممكن است در معرض خطر قرار گيرند اين افراد معمولاً مجرد و مؤنث هستند تنها زندگي مي كنند و از نوعي نقص بينايي و يا شنوايي كه مانع درك صحيح محيط به توسط آنها مي شوند ، رنج مي برند .

v سابقه فاميلي : سابقه اسكيزوفرني در يكي از منسوبين نزديك پدر ، مادر ، خواهر يا برادر ، و خصوصاً دوقلوي همسان .

v استرس : استرس شديد در محل كار يا منزل تحت هر يك از شرايط ذكر شده فوق .

 

علائم زودرس اسكيزوفرني

علائم زودرس اسكيزوفرني كدامند ؟

كناره گيري تدريجي از اجتماع و دوستان

 فرد جوان ، رفته رفته و به طور روز افزون ، اوقات طولاني تري را در اتاق خويش به سر مي برد . البته چنين حالتي در دوره نوجواني نادر نيست ، ولي در مواردي كه اين حالت ، پيش درآمد بيماري اسكيزوفرني است با عدم فعاليت كامل همراه است . فرد كاملاً قانع به آن است كه تمام روز را در بستر بماند و دست به هيچ كاري نزند . اين خواب آلودگي در طي روز غالباً با فعاليت بيش از اندازه در هنگام شب همراه مي شود .

افراد سالمند ممكن است به دليل ترس از اينكه كسي قصد آسيب رساندن به آنها را دارد از باز كردن در بر روي منسوبين و دوستان خودداري ورزند . اين وحشت ممكن است به غذا و آشاميدني ، كه سالمند تصور مي كند توسط آسيب رسانندگان مسموم شده اند ، تسري يابد .

مشغوليت ذهني افراطي با وضع ظاهر

اكثر نوجوانان به اينكه در نظر ديگران چگونه مي نمايند زياد اهميت مي دهند و نگراني آنها درباره اضافه وزن ف جوش هاي صورت ، و يا جذاب بودن براي جنس مخالف و نظاير آن زياد است . افراط در اين كار ممكن است يكي از نشانه هاي پيش درآمد اسكيزوفرني باشد .

نوجوان ساعت هاي طولاني در برابر آينه مي ايستد و مرتباً جوش كوچكي را معاينه مي كند ، يا بي وقفه درباره اندازه دماغش يا اين كه خط مويش عقب رفته است به تفكر مي پردازد .

افسردگي

حالت اندوه و از دست دادن نشاط از نشانه هاي شايع مشكلات رواني در همه گروههاي سني است سكيزوفرني نيز مستثني نيست ؛ در اسكيزوفرني ، افسردگي بيشتر بخشي از بيماري است تا آنكه با استرس هاي واقعي زندگي مرتبط باشد . افسردگي ممكن است با احساس خستگي ، از دست دادن علاقه به همه چيز ، احساس بي ارزش بودن زندگي ، كم خوابي و كم اشتهايي تظاهر كند .

بيد يدآوري كرد كه افسردگي به عنوان مستقل ، بسيار شايعتر از اسكيزوفرني است ؛ بنابراين لزومي ندارد تصور كنيم هر نوجوان افسرده اي ه اسكيزوفرني مبتلاست .

 

تغيير در فعاليت

منادي شروع اسكيزوفرني ممكن است كاهش فعاليت باشد ، به طوري كه فرد هميشه خواب آلود است ، خسته به نظر مي رسد و تمام روز از بستر خارج نمي شود .

از سوي ديگر ،  خصوصاً در مواردي كه استعمال مواد اعتيادآوري مشكل جسمي در كار است فعاليت بي هدف بيش از حد ممكن است ديده شود . فرد بي قرار مي شود ، خانه را ترك مي كند ، و در خيابان ها سرگردان مي شود ، و سپس ژوليده و خسته به خانه باز مي گردد .در اين دوره رفتارهاي مزاحمت آميز بيمار ممكن است به دستگيري او توسط پليس يا نزاع با غريبه ها منجر مي شود. يكي از نخسين علائم بيماري اسكيزوفرني ناپديد شدن ناگهاني از خانه بدون هيچ دليل واضح است .

اختلال تفكر

از آنجا كه اختلال تفكر در اسكيزوفرني زياد ديده مي شود ، در مرحله تكوين بيماري اطرافيان ممكن است متوجه شوند كه فهم كامل سخنان بيمار براي آنها دشوار و گفته هاي او غالباً پر از اشاره به موضوعات فلسفي و اسرارآميز است كه وقتي خوب بررسي مي شوند هيچ معنايي ندارند . اين حالت خصوصاً در فردي واضح تر است كه قبلاً درك هوشمندانه اي از مطالب داشته و مي توانسته موجز و هدفمند صحبت كند .

بيمار ممكن است احساس كند كه ذهنش نابه سامان است و به شكل معما گونه از اين وضع شكايت كند.

توهمات

توهمات معمولاً به شكل « صداهايي » هستند كه بيمار را كلافه مي كنند . بيمار ندرتاً وجود آنها را آشكارا م يپذيرد ولي غالباً به شدت از آنها وحشت دارد . اين صداها ممكن است ماهيت تحقير كننده داشته باشند ، به بيمار بخندند و او را مسخه كنند . فرد براي پاسخگوئي به اين صداها نوعي اجبار در خود احساس مي كند و چون آگاه نيست كه اين صداها واقعي نيستند ، وقتي مي شنود فردي كه قبلاً مورد علاقه و احترام او بوده اكنون سخناني دردناك و ريشخند آميز به او مي گويند ، عميقاً ناراحت مي شود . طبيعتاً اين وضع او را به سوي احساس بي اعتمادي و كناره گيري بيشتر مي كشاند . در برخي از موارد نيز صداها سرگرم كننده اند و سبب مي شوند كه بيمار با خود بخندد .

 

برنامه ريزي براي درمان اسكيزوفرني

درمان اسكيزوفرني ر بر مبناي ماهيت و شدت بيماري مي توان به چند مرحله تقسيم كرد ، كه در همه حال بايد مبتني بر موارد ذيل باشد :

v      ارزيابي اوليه بيمار و تعيين شدت بيماري

v گفتگو با بيمار و خانواده اش و تشريح بيماري و درمانهاي پيشنهادي

v بحث درباره آنكه آيا اين درمان را بايد به شكل بستري ارائه كرد يا روزانه يا سرپايي .

v      درمان نشانه هاي بيمار از طريق تجويز داروهاي مناسب.

v تدوين برنامه اي بلند مدت براي كمك به بيمار در جهت ادامه فعاليتش در جامعه با مثابه عضوي از خانواده ، در محل كار يا در محيط قبلي زندگي .

ارزيابي

بيماران مبتلا به اسكيزوفرني معمولاً  يا در درمانگاه ، يا ضمن عيادت در منزل ، و گاه نيز در مركز بهداشت معاينه مي شوند . در حال حاضر مراكز روان پزشكي مستقر در سطح جامعه روز به روز بيشتر مي شوند . درمانگاه هاي روان پزشكي در بيمارستانهاي عمومي ، دقيقاً به همان شيوه ساير درمانگاه ها اداره مي شوند و بيماران توسط پزشك خانواده به انها ارجاع مي شوند .

گاه پزشك خانواده ممكن است احساس كند كه مشكل چنان جنبه اضطراري دارد كه بهتر است روان پزشكي در منزل از بيمار عيادت به عمل آورد . با اين كار متخصص مي تواند از شرايط منزل مطلع شود ، با اعضاي خانواده گفتگو و درباره بهترين راه كمك به بيمار تصميم گيري كند .

اسكيزوفرني به اشكال مختلف تظاهر مي كند .

 

حالاتي كه اسكيزوفرني به شمار نمي آيند :4

نخست ، افرادي كه به هيچ وجه به اسكيروفرني مبتلا نيستند ، اما ديگران مي ترسند كه انها به اين بيماري گرفتار شده باشند .

جين ، دختر 16 ساله كمرويي بود كه دوست شدن با ديگران برايش بسيار دشوار بود . او ترجيح مي داد كه اوقاتش را به تنهايي و در منزل صرف مطالعه كند تا از آنچه به زعم او طرد اجتناب ناپذير به توسط همسالانش بود پيشگيري كرده باشد . والدينش ازدواج نامطلوبي داشتند و مادرش هميشه اين نكته را به جين گوشزد مي كرد كه تا چه اندازه روابط جنسي براي او ناخوشايند است . به همين دليل جين از پسرها كناره گيري مي كرد ، لباس هاي امل مي پوشيد و مورد تمسخر دختران مدرسه قرار مي گرفت چون به نظر آنان « تو باغ » نبود . بسياري از دختر هاي وراج كلاس درباره تجارب جنسي خود لاف مي زدند اما جين پس از آنكه دست به خود كشي زد به پزشك معالجش گفت كه علت اقدام او آن بود كه تصور مي كرد (تنها با كره كلاس) است . والدين جين نمي توانستند بپذيرند كه وضعيت فرزندشان به طرز برخورد آنان ربط دارد . آنها اخيراً مقاله اي درباره اسكيزوفرني خوانده ومطمئن بودند كه دخترشان به اين بيماري دچار شده است . ولي جين هيچيك از نشانه هاي كلاسيك اسكيزوفرني را نداشت ومشكل او به مشاوره و پاره اي تغييرات درشرايط زندگي او نياز داشت.

پائولا، نوجوان آشفته اي بود كه سابقه آسيب رساني به خود داشت . پليس او را در جاده ماشين رو سرگردان يافته بود . او از دادن نام وآدرسش خودداري كرده وهيچ چيز درباره خودش نگفته بود . بازوهاي او پوشيده از آثار بريدگي بود . سرو وضعي ژوليده وكثيف داشت . در طي مدتي كه در بيمارستان تحت نظر بود روشن شد كه رفتارش كاملاً هدفدار است . هيچ نشانه اي از پيش بيني ناپذيري يا واكنش به هذيان ها وتوهمات كه در اسكيزوفرني يافت مي شود در او وجود نداشت . نهايتاً‌مشخص شد كه وي به دليل سوء استفاده هاي جنسي مكرر وخشونت از منزل گريخته است.

   

نمونه اي از شروع حاد در اسكيزوفرني

دوم ، اسكيزوفرني واقعي ممكن است به شكل بسيار حاد يا كم وبيش بي سرو صدا تظاهر كند

ويژگي بيماري اسكيزوفرني حاد، شروع بسيار سريع است كه غالباً با استرس هايي  نظير بيماري جسمي ، شكست در ازدواج ، زايمان ، داغديدگي ، مشكلات شغلي ونظاير آن مرتبط است . پاسخ به درمان نيز به همين اندازه سريع است ، ولي بسياري از بيماري هاي حاد به پذيرش در بيمارستان ، حداقل ، براي مدت كوتاه نياز دارند.

اميلي    22  ساله ، واهل جزاير هند عربي بود كه اخيراً‌ به كشور وارد شده بود و افراد معدودي را مي شناخت . او براي آنكه بتواند پرستار بخش سوانح شود. در بيمارستاني لندن آموزش مي ديد . يكي از شب هاي شنبه در جريان كتك كاري ، چند حوان مست با او رفتاري تهديد آميز واهانت بار داشتند . ظرف چند روز بعد ، اميلي به شكلي حاد پارانوئيد شد . او ازخروج از اطاق خود امتناع  كرد وحاضر نشد غذا بخورد ، چون تصور مي كرد غذايش مسموم است . هم دوره اي هايش را متهم مي كرد كه بر عليه اش توطئه مي كنند او كاغذي بر در اتاقش چسبانده و روي آن چيزهايي نوشته بو تا در صورت مرگش ، پليس بفهمدچه كسي مسوول بوده است . تلاش هايي كه براي انصراف او از اين افكار انجام شد با مقاومت او روبروشد . او با لباس خواب در بيمارستان پرسه مي زد يا به سوي كلانتري مي دويد و از آنها تقا ضاي محافظت مي نمود . با لاخره پليس  اورا در خيابان ، در حالي كه سعي مي كرد از دست دشمنان خيالي خود يگريزد دستگير كرد پاسخ او به درمان سريع بود .

 

نمونه اي از شروع كند در اسكيزوفرني

دربسياري از موارد شروع اسكيزوفرني بي سروصداست وبيماري طي دوره اي چند هفته اي يا چند ماهه رفته رفته ، تظاهر مي كند. گري 16سال داشت . او در يك ميماني كه توسط دوستانش ترتيب داده بود شروع به مصرف حشيش كرد . والدينش متوجه شدند كه او روز به روز بيشتر كناره گير مي شود . وضعيت تحصيلي او خراب شد وبه جاي آنكه در كلاس حاضر شود در خيابانها پرسه مي زد . شب ها بيدار بود ودرون منزل مي گشت ولي صبح ها نمي توانستند او را بيدار كنند ، مگر به سختي . وقتي از او باز خواست مي كردند ، پاسخ هاي غير مسئولانه مي داد ديگران رفته رفته متوجه شدند كه خنده هاي نامتناسبي  مي كند وبا خودش حرف ميزند . تمام  گرماي هيجاني او از ميان رفته بود ودست به كار هاي غريبي مي زند ، مثلاً ورق از كتاب مي كند وآن را مي سوزاند يا تكه هايي از مويش را مي بريد . يك روز سرش را كاملاً‌تراشيد و به مادرش گفت كه موهايش شپش گرفته بود . در ابتدا والدينش وضع او را به مشكلات رفتاري دوره نوجواني منتسب مي كردند ، ولي بعداً‌ معلوم شد كه حا لات وي نشانه شروع بيماري اسكيزوفرني است.

نمونه اي از برنامه ي غذايي يك بيمار :6

صبحانه:

گزينه اي از ميوزلي

با ميوه تازه

ماست

   يا  تخم مرغ آب پز شده با پوست يا بدون پوست

گوشت دودي يا ژامبون بدون چربي تنوري

گوجه فرنگي

قارچ

نان سبوسدار

ناهار:

پروتئين به شكل

تخم مرغ

پنير

گوشت

يا       ماهي

سالاد فراوان مركب از سبزيهاي خام

سيب زميني يا نان تهيه شده از آرد سبوس دار

ميوه تازه

شام:

گزينه اي از

يك بشقاب برنج سبوس دار

سبزيجات كم تفت داده شده

سيب زميني پوست نكنده وپر كرده

تخم مرغ ، پنير ، گوشت، ماهي

ميوه

يا   شيريني هاي تهيه شده از آرد برنج سبوسدار

 اسكيزو فرني در ادبيات:

در هملت، شكسپير تراژدي افليا را به تصوير مي كشد كه ظاهراًدر او نشانه هاي كلاسيك اسكيزوفرني نمود يافته است . افليا پس از آنكه شاهد به قتل رسيدن پدرش به دست هملت مي شودو هملت او را طرد مي كند به بيماري رواني شديدي گرفتار مي شود . او سخنان نيمه مفهومي با خود مي گويد كه اطرافيان آن را نمي فهمند ، ولي از سوي ديگر ، مي پندارند معنايي در آن نهفته است . او در حالي كه خود را با حلقه هاي خيال انگيزي از ((گل تاج خروس ، گزنه ، مينا وارغوان)) پوشانده است ، به درون رود خانه اي مي افتد ودر حالي كه آواز اندوهناكي مي خواند به درون امواج آب كشيده شده وغرق مي شود . اتللو وبانو مكبث نيز شرح هوشمندانه اي از فرو پاشي رواني هستند يكي از حسد وديگري از گناه.

روشن است كه شكسپير در مورد رفتار بيماران رواني نيزمطالعاتي انجام داده است . در داستان شب دوازدهم ، وقتي مالووليو در حالي كه لباس عجيبي برتن كرده ظاهر مي شود با اين پندار كه مايه سرگرمي اليويا خواهد شد ، او را بيمار رواني به شمار مي آورند ودر اتاقكي تاريك محبوس مي كنند تا شكنجه شود در شاه لير ، ادگار خود را به شكل تام بيچاره (گداي ديوانه) يا به عبارت ديگر يك بيمار مبتلا به اسكيزوفرني ولگرد در مي آورد . يكي از نشانه هايي كه او به آن وانمود مي كند توهم شنوايي است ؛ او مدعي است كه روح شرير متعفني با صداي بلبل او را به تسخير در آورده است.

اسكيزوفرني در هنر:

هوگارث به ما نشان داده است كه در آن زمان در تيمارستان به سر بردن به چه مي مانده است . در تابلوي (عياش) ، وي زندگي مرد خوشگذراني را تصوير مي كند كه در لحظات پاياني عمر سرو كارش به تيمارستان بدلم افتاده است . اين تابلو صحنه اي هولناك است كه درآن همه گونه بيمار رواني ترسيم شده اند ، شامل مردي با هذيان بزرگمنشي كه تاج شاهي سر گذاشته است ، مرد ديگري كه بي تفاوت و با نگاهي تهي به فضا خيره شده است ،‌وبالاخره خشكه مقدسي كه انجيل در دست دارد . عياش در غل وزنجير است وسيله اي  براي مقيد كردن فيزيكي افراد كه در آن دوران متداول بوده وتنها هنگامي برداشته مي شده كه فرد توان ايستادن را از دست مي داده است . در سوي ديگر ، دو مرد شيك پوش و آراسته كه در روزهاي كامروايي عياش آشناي او بودند ، به نظاره ايستاده اند.

عده اي از هنر مندان به اختلال اسكيزوفرني دچار بودند . شايد مشهور ترين آنان وينسنت ون گوگ باشد كه در ،1888،زماني كه براثر فقرو جذب شور انگيز خود به هنر درهم شكسته بود ، به بيماري رواني دچار شد . او كه به زحمت مي توانست تابلويي بفروشد ، رفته رفته گرفتار توهمات شنوايي شد ودر پي آن بارها حمله بيماري او تكرار شد تا آنكه در جريان يكي از آنها گوش خود را بريد.

اسكيزوفرني در تاريخ:

اينكه اسكيزو فرني ميتواند هركسي را گرفتار كند ، در اين واقعيت نمود مي يابد كه تعدادي از افراد برجسته نيز به آن گرفتار بوده اند . لودويگ دوم ، شاه باواريا كه دوستي محكمي با واگنر ، آهنگساز معروف داشت اعتقاد پيدا كرده بود كه مظهر لوهنگرين ، يكي از شخصيت هاي اسطوره اي ژرمن ؛ است . او اقدام به احداث قلاع معروفي كه در ان اعتقادات هذياني خود را پياده كرده بود . او در شب هاي زمستان با تمام خدمه خود در حالي كهبه شيوه لويي چهاردهم لباس پوشيده بود دست به سواري هاي ديوانه واري در روستا ها مي زد . انتخاب شب ها براي سواري به اين دليل بود كه فكرمي كرد به اين ترتيب كه روز وشب را جابجا مي كند . او دستور داده بود تصوير ماه را روي  سقف اتاقش نقاشي كنند ودر تاريكي در حالي كه به گونه اي ملبس شده بود كه مي پنداشت لوهنگرين آنگونه لباس مي پوشد با قايق روي درياچه به اين سو وآن سو مي رفت.

نيژينسكي ، بالرين معروف روسي ، متاسفانه در سنين جواني خود به بيماري اسكيزوفرني دچار شد . اواز هذيان هاي گزند وآسيب دررنج بود وبقيه عمر خود را در بيمارستان ها وكلنيك ها سپري كرد . گاه بيماران وكاركنان بيمارستان ، هنگامي كه او سعي مي كرد برايشان بر قصد ، بارقه اي از نبوغ قديمي را در وي مي ديدند.

داروهاي جديد در درمان بيماري اسكيزوفرني:3

با توجه به پيشرفت سريع در درمان دارويي بيماري اسكيزوفرني ومعرفي داروهاي جديد به منظور روز امد كردن اطلاعات دارويي بيماران و خانواده هاي گرامي در زير به چند داروي متعلق به نسل دوم داروهاي ضد روان پريشي اشاره مي شود كه متخصصان عقيده دارند برروي علائم منفي موثرند همان طور كه اشاره شده است چون طول مدت كاربرد اين داروها كوتاه است هنوز اطلاعات كارشناسان درباره اثر بخشي وآثار جانبي آنها كامل نشده است بديهي است كه مصرف آنها نيز مانند هر داروي ديگربايد باتجويزپزشك ونظارت وي انجام شود.

ا لانزاپاين (olanzapin) : به شكل قرص هاي 2.5، 5 ، 7.5، 10و15ميلي گرم دردسترس است.

كواتياپاين(quetiapin) : به شكل قرص هاي  25، 100، 200، ميلي گرم در دسترس است.

زيپراسيدون(ziprasidone): به شكل كپسول هاي 20،40،60،80، ميلي گرم در دسترس است . اين دارو ، اولين دارو از نسل دوم است كه علاوه بر فرم خوراكي ، فرم تزريقي آن نيز در دست تهيه است.


منابع

1.      متن تجدید نظر شده راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانیDSM_IV_IR چاپ چهارم 2000،انجمن روان پزشکی آمریکا.ترجمه ی دکتر محمدرضا نیکخو.

2.      خلاصه ی روان پزشکی(علوم رفتاری/روان پزشکی بالینی)کاپلان وسادوک.جلد سوم،ویرایش نهم.تالیف:دکتر بنیامین جیمز سادوک،دکتر ویرجینا آلکوت سادوک.ترجمه:دکتر حسن رفیعی،دکتر فرزین رضاعی(2003).

3.      چکیده روان پزشکی باینی(کاپلان وسادوک)،مترجم:دکتر محسن ارجمند.

4.      زندگی با اسکیزوفرنی ،نویسنده : برندا لینتنر   Brendalintner ترجمه مهشید فروغان تهران – انتشارات اندیشه آور .

5.     www.multikulti.org.uk.

6.     www.aftab.ir or www.aftab.ae/

7.     www.Psatu.ir

8.     http://furun.niksaleh.com\

9.     www.pezeshk.us

 

 

نوشته شده توسط مصطفی نجفی در 19:45 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 22 دی1390

توصیه هایی برای بچه دار شدن

زوج های جوانی که قصد بچه دار شدن دارند حتما این مطلب را بخوانند

نکات جالبی در رابطه با باروری و ناباروری برای زوج های جوان

زن و شوهر های جوان زیادی هستند که گرچه خواهان بچه هستند ولی با اینکه چند سال از ازدواج آنان گذشته ولی هنوز صاحب فرزند نشده اند . نکته عجیب این است که بدون آنکه به پزشک مراجعه کنند امید دارند که بارداری صورت گیرد و صاحب فرزند شوند در مطلب زیر نکاتی را مطرح می کنیم که هر زوج تازه ازدواج کرده ای باید بدانند.

۱- باردار شدن سهل است.

خیر اینطور نیست شانس حاملگی در یک زوج بارور تنـها ۲۵% در هر ماه است.

۲- اگر بطور مرتب مقاربت داشته باشیم حاملگی رخ میدهد.

خیر برنامه ریزی زمانی در امر بارداری بسیار مهم است. اسپرم قادر است ۵-۳ روز درون بدن زن زنده باقی بماند.

بهترین زمان مقاربت هنگام تخمک گذاری زن میباشد (معمولا ۱۲ تا ۱۵ روز پیش از آغاز قاعدگی بعدی). توصیه میشود که این آمیزش جنسی یک روز درمیان صورت گیرد.

۳- آیا ناباروری مشکل زنان است.

ثابت گردیده ۳۵% زنان ، ۳۵% مردان،۲۰% هر دو و ۱۰% عوامل ناشناخته، عامل ناباروری میباشند.

۴- ناباروری به مرور زمان رفع میگردد.

خیر ناباروری یک نارسایی سیستم تولید مثلی بوده و نیاز به درمان پزشکی دارد.

۵- ناباروری یک اختلال روانشناختی است.

خیر اینگونه نیست که با القاء ذهنی بتوان ناباروری را درمان کرد.

۶- ناباروری یک اختلال نادر است.

خیر از هر ۷ زوج یکی مشکل ناباروری دارند. اما با پیشرفت علم درمان ۸۰ تا ۹۰ درصد این زوجها موفقیت آمیز بوده و میتوانند صاحب فرزند شوند.

۷- سن و ناباروری ارتباط چندانی با هم ندارند.

خیر اوج قدرت باروری زن در سن ۲۰ سالگی میباشد که این وضعیت تا سن ۳۰ سالگی تقریبا ثابت می ماند. اما از ۳۵ سالگی به بعد قدرت باروری زن با سرعت بیشتری کاهش می یابد.

یک زن ۲۵ ساله که رابطه جنسی غیر محافظت شده دارد در ظرف یک سال ۸۶% شانس حاملگی دارد. این شانس در سن ۳۵ سالگی به ۵۲% و در سنین ۴۰ تا ۴۵ سال به ۵۰ تا ۱۰ درصد کاهش می یابد.

احتمال ناباروری، افزایش نواقص ژنتیکی در نوزاد و عوارض بارداری پس از سن ۳۵ سالگی در زنان و سن ۵۰ سالگی در مردان افزایش می یابد.

۸- بلافاصله پس از قطع قرصهای ضد بارداری حاملگی روی میدهد.

خیر پس از قطع مصرف اینگونه قرصها ۱ تا ۶ ماه (بطور متوسط ۳ ماه) طول میکشد تا زن قدرت باروری خود را باز یابد.

۹- چنانچه زوجی پس از چند ماه موفق نشدند بچه دار شوند نابارور تلقی میگردند.

خیر زوجی نابارور تلقی میگردند که پس از یک سال تلاش زن باردار نشده باشد.بنابراین چنانچه تا یکسال نزدیکی جنسی (بدون پیشگیری و به قصد تولید مثل) موفق به بچه دار شدن نشدید نگران نشوید اما پس از یکسال به پزشک مراجعه کنید.

۱۰- اگر نخستین فرزند براحتی متولد شده باشد احتمال ناباروری در زوج منتفی میگردد.

خیر بسیاری از زوجین پس از متولد شدن نخستین فرزندشان دچار مشکلات ناباروری میگردند.

چند نکته مهم در رابطه با حاملگی:

۱- اگر تصمیم دارید صاحب فرزند شوید حین مقاربت از مواد لغزنده کننده (حتی محلول در آب) و یا بزاق دهان استفاده نکنید. زیرا که این دو موجب کشته شدن اسپرم میشوند.

۲- برای باردار شدن زن، رسیدن به مرحله ارگاسم (اوج لذت جنسی) در مردان ضروری اما برای زنان غیر ضروری ست.

۳-کشیدن سیگار جنبندگی و تحرک اسپرمها را کاهش میدهد-مصرف الکل از کیفیت و کمیت اسپرم میکاهد-مصرف مواد مخدر شمار و کیفیت اسپرمها را تا ۵۰ درصد کاهش میدهد-بنابراین مردانی که قصد دارند پدر شوند حداقل از ۶ ماه قبل از حاملگی همسرشان می بایست از استعمال سیگار، الکل، هر گونه مواد مخدر و کافئین جدا خودداری کنند. همچنین مردان باید رژیم غذایی و تناسب اندام خود را بهبود بخشیده و از مصرف هر گونه دارو (مگر به تجویز پزشک) خودداری کنند. همچنین مردان باید سعی کنند کمتر در معرض محیطهای آلوده به مواد سمی قرار گیرند. وان آب داغ، جکوزی و سونایی که بیش از ۳۰ دقیقه بطول انجامد بطور موقت تولید اسپرم را کاهش میدهد. مصرف ویتامین E و روی تولید اسپرم را افزایش میدهد.

۴- زنان نیز میبایست شدیدا از سیگار، مشروبات الکلی، کافئین و هر گونه مواد مخدر حداقل از ۶ ماه پیش از باردار شدن اجتناب کنند. تناسب اندام در زنان از اهمیت بیشتری برخوردار است اضافه وزن و یا کاهش وزن در کیفیت زایمان تاثیر گذار است. زنان می بایست در رژیم غذایی خود حتما کلسیم، فولیک اسید، روی، آهن و ویتامینها را بگنجانند و از مصرف غذاهای دریایی خودداری کنند (به علت تجمع جیوه در بدن آبزیان). زنان پیش از حاملگی میبایست تست پاپ اسمیر و معاینات لگنی را انجام دهند. همچنین باید از سلامتی دندانهای خود اطمینان یابند.

۵- پیش از بارداری زن و مرد هر دو می بایست از سلامتی جسمی و روانی برخوردار باشند. نباید به هیچ یک از بیماریهای منتقله از راه جنسی مبتلا باشند. و حتما مشاوره ژنتیکی را انجام داده باشند.

۶- توصیه میگردد زنان پیش از بارداری واکسن سرخک وسرخجه، آبله مرغان، یادآور کزاز-دیفتری و هپاتیت B را بزنند. فاصله واکسیناسیون و حاملگی باید حداقل ۳ ماه باشد.

۷-با آزمایش ادرار و تعیین سطح hCG خون میتوانید از باردار بودن خود مطمئن گردید. تست حاملگی ادرار پس از دو هفته (۱۰ تا ۱۴ روز) از لقاح قابل انجام است. تست حاملگی از طریق خون نیز میسر است. تست خون دقیق تر بوده و پس از گذشت ۷ تا ۱۲ روز حاملگی قابل تشخیص است.

۸- زنانی که از فشار خون بالا، دیابت و صرع رنج میبرند میبایست زیر نظر پزشک اقدام به بارداری کنند.

۹-فاصله زمانی میان دو زایمان حداقل باید ۳ سال باشد.

۱۰-چنانچه قصد دارید صاحب فرزند شوید حداقل از ۶ ماه قبل خود را آماده کرده و برای این امر سرنوشت ساز برنامه ریزی کنید. حتما از ۶ ماه قبل و تا بدنیا آمدن فرزندتان تحت نظر یک متخصص زنان و زایمان قرار گیرید

نوشته شده توسط مصطفی نجفی در 13:3 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 17 آبان1390

اختلال وسواس -اجبار

فهرست

مقدمه ............................................................................................... 1

تاریخچه ............................................................................................. 1

تعریف................................................................................................ 2

سیرو پیش آگهی................................................................................... 3

سبب شناسی........................................................................................ 4

- عوامل زیستی و ارثی........................................................................... 4

همه گیر شناسی.................................................................................... 5

معیار های تشخیصی اختلال وسواسی-اجبار.................................................. 6

تشخیص افتراقی.................................................................................... 7

- اختلال فوبیک..................................................................................... 8

- افسردگی........................................................................................... 8

- اسکیزو فرنی..................................................................................... 8

- بیماریهای طبی................................................................................... 8

- اختلال توره....................................................................................... 8

- سایر بیماری های روانپزشکی................................................................. 9

اشکال مختلف وسواس............................................................................ 9

- تمیز کردن و ترس از آلودگی.................................................................. 9

- وارسی کردن.................................................................................... 10

- تکرار و شمارش................................................................................ 10

- کندی اجبار گونه................................................................................ 10

- صرفه جویی و اندوختن....................................................................... 11

- وسواس بدون اجبار............................................................................ 11

تشخیص شخصیت های وسواسی- اجبار...................................................... 11

از کجا می شناسیدشان؟.......................................................................... 11

بررسی دید گاههای مختلف وسواسی اجباری.............................................. 12

- دید گاه روان پویشی............................................................................ 13

- دیدگاه شناختی رفتاری...................................................................... 13

- الگوی زیست شناختی.......................................................................... 14

تظاهرات بالینی و طبقه بندی.................................................................... 14

درمان............................................................................................... 15

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه
اختلال وسواس فکری عملی اغلب موضوع لطیفه‌ها ، بذله گویی‌ها و شوخی‌ها بوده است. برخلاف الگوهای کلیشه‌ای ، اختلال وسواس فکری عملی واقعی موضوعی خنده‌دار نیست. وسواس یک اختلال اضطرابی دارای پایه زیست شناختی است که اغلب از کودکی شروع می‌شود و ممکن است الگوی خانوادگی داشته باشد. اختلال وسواس فکری – علمی با وسواس‌های فکری ، رفتارهای اجباری و یا هر دو آنها مشخص می‌گردد

وسواس‌های فکری افکار یا تجسم‌های نا خوانده‌ای هستند که به صورت مکرر وارد آگاهی می‌گردند. در حالی که رفتارهای اجباری ، در ظاهر امر رفتارها و عادات مکرر غیر قابل توقف هستند که شخص با هدف کاهش ناراحتی و اضطراب خود آنها را انجام می‌دهد. هم افکار وسواسی و هم رفتارهای اجباری معمولا توسط خود مبتلایان به آنها غیر واقع گرایانه و غیر منطقی ارزیابی می‌شوند، اما مبتلایان ، خود را ناتوان از متوقف کردن آنها می‌دانند

 

 

تاریخچه

توصیف بیماری وسواس اجباری از تاریخ معرفی اولیه آن توسط اسکیرول در 1838 (میلادی) تاکنون تغییری نیافته است یک سیمپتوموسواس معمولا به صورت زیر تعریف میشود یک ایده فکر، تصوّر یا حرکت مکرّر یا مصّر با نوعی احساس اجبا ری و ناچاری ذهنی و علاقه به شخصیّت خود بوده ار غیر عادی و نابهنجاری بودن رفتار خود آگاه است.

راهنمای تشخیصی و آماری انجمن روان پزشکان آمریکا بیماری و سواس را چنین تعریف میکند: ویژگی اصلی این بیماری  وسواسها یا اعمال ا ضطراری مکرّر می باشد وبه عنوان تجارب و احساسات ارادی تلقی نمی شود بلکه بصورت آرمانهایی جلوه میکنند که از خارج یه میزان آگاهی خود هجوم آورده باشند. و فرد خیلی می کوشداین افکار ناخواسته را سرکوب کند یا آنها را ندیده بگیرد.

 

                                                                                                              

تعریف اختلال وسواسی-اجباری

وسواس عبارت است از فکر،احساس، اندیشه،یا حسی عود کننده و مزاحم  که یک فرایند ذهنی است،اجبار نوعی رفتار است.(obsession) بر خلاف وسواس اجبار نوعی رفتار آگاهانه،معیارمند،و عود کننده است نظیر شمارش،وارسی کردن یا اجتناب.بیمار مبتلا به اختلال وسواسی – اجباری از غیر منطقی بودن وسواسهایش آگاهی دارد و این وسواس ها یا اجبارها را نا همنوا با خود (ایگو دیس تونیک)می یابد(یعنی به بصورت یک رفتار نا خواسته).

وسواس یكی از شایع ترین، پیچیده ترین و آزاردهنده ترین اختلالات روانی است كه زیرمجموعه بیماری های اضطرابی می باشد.
خصیصه اصلی اختلال وسواس و اجباروجود وسواسها یا اجبارهایی مکرر و چنان شدید است که رنج و عذاب قابل ملا حظه ای را برای فرد به بار می آورند.این وسواس ها و اجبار ها سبب اتلاف وقت می شوند و اختلال قابل ملاحظه ای را در روند معمولی و طبیعی زندگی،کارکرد شغلی،فعالیت های معمول اجتماعی،یا روابط فرد ایجاد می کنند.بیمار مبتلا به اختلال وسواسی-اجباری ممکن است فقط وسواس فکری،فقط اجبار،یا هر دوی آنها را با هم داشته باشد.                                                         به طور كلی وسواس شامل فكر، احساس، اندیشه یا تصویر ذهنی مزاحم است و اجبار شامل، رفتاری آگاهانه و عودكننده است كه به آن O.C.Dیا obsessive compulsive disorderیا اختلال وسواسی اجباری می گویند.
ریشه بیماری وسواس اضطراب است و به 2 شكل فكری و عملی بروز می كند.
افرادی كه دچار افكار وسواسی هستند، دچار اضطراب می شوند كه با انجام عمل وسواسی اضطرابشان كاهش می یابد و چنانچه فردی در مقابل انجام عمل وسواسی مقاومت كند، اضطرابش بیشتر می شود.
وسواس تا میزان قابل تحملی در بسیاری از افراد وجود دارد و به صورت تردید، نداشتن تمركز، كم خوابی و... ظاهر می شود.
گاهی اوقات كودكان هم دچار وسواس می شوند كه معمولا" علائم آن رفتارهای پرخاشگرانه، تكرار كلمات و یا لجبازی با اطرافیان است.                                                       

 

شروع بیماری

 شروع این بیماری معمولاً در زمان بلوغ و یا اندکی پس از آن است دراکثر موارد بیماری قبل از سن 15سالگی شروع میشود ولی قبل از ده سالگی هم فراوان دیده می شود در عدهّ کمی نیز علائم پس از دهۀ چهارم عمر است در رابطه با سایر بیماریهای نوروتیک افراد وسواسی در سنین پائین تری به پزشک مراجعه می کنند در عده ای از بیماران سن متوسط مراجعه برای درمان 22 سا لگی بوده است در حا لیکه برای اضطراب 3/32 سا لگی ذکر شده است در بیشتر بیماران تشدید کننده محیطی مشخص دیده می شود مثلاً مردی پس از عمل جراحی بواسیر دچار این وسواس شده بود که مبادا به علت غفلت آلودگی دیگران شود.

                        

 سیر و پیش آگهی

اظهار نظر در مورد سیروپیش آگهی بیماری و سواس نمی تواند دقیق باشد چرا که اطلاعات کافی دردست نیست و مطا لعات طولانی مدتاین مورد اندک است.در اولین ملاقات خود 65% بیماران سابقه ای دوره های قبلی بیماری میدهند و حدودده تا پانزده درصد ادعا میکنند این علائم قبل از سن ده سا لگی داشته اند. اکثر آنها حداقل یکدوره و سی درصد آنها چنین دوره از بیماری را بخاطر می آورند. در اکثر موارد دوره های بیماری کمتر از یکسال ولی در مواردی بیشتر از یکسال طول می کشدو مطا لعات مختلف دربارۀ پیش آگهی ارقام مختلفی را نشان ارقام ذیل در مورد بیمارانی است که بین یک تا ده سال پس از درمان مطا له شده اند خودو 25% کاملاً بهبود یافته اند. حدود 50% از بهبود نسبی برخوردار بوده اند و حدود 25% با تعییری در آنها حاصل نشده و یا تنی بدتر نشده اند.بیماران راکه از بهبودی بهره مند شده اند می توان به دو گروه تقسیم نمود:

گروه اول آنهائی که علائمشان در آن حدکاهش یافته است که قادرند کارهای اجتماعی روزمره خود را انجام دهند.

گروه دوم شامل بیمارانی است که نوسان داشته اند ولی بطور کلی از دوره های بهبودی نسبی بهره مند هستند در مجموع می توان وسواس را یک اختلال مزمن به حساب آورد. هر چه مدت بیماری قبل از مراجعه به متخصص کوتاهتر باشد. هر چه فشار خارجی از بیمار شدید تر باشد هر چه   محیط بازگشت بیمار مساعدتر باشد و هر چه قدرت تطابق و انعطاف بیمار بیشتر باشد بیش آگهی بهتر است.

 

 

سبب شناسی

 

عوامل زیستی

عصب- رسانه ها.دستگاه سرو تو نرژیک.آزمایه های بالینی بسیاری که بر روی انواع و اقسام دارو ها انجام شده،موید این فرضیه است که نوعی کژتنظیمی سروتونین در ایجاد علایم وسواس و اجبار در این اختلال دخیل است داده ها نشان می دهند که دارو های سرتو نرژیک موثر تر از دارو های هستند که بر سایر دستگاه های نورو ترانسمیتری اثر می گذارند. با این حال هنوز روشن نیست که آیا سروتونین به عنوان علت اختلال وسواسی –اجباری است یا نه.

 

وراثت شناسی

داده های وراثتی موجود در مورد اختلال وسواسی-اجباری با این فرضیه هم خوانی دارد که اختلال مذکور مولفه وراثتی قابل توجهی دارد اما براساس داده های مذ کور هنوز نمی شود اثر عوامل فرهنگی و رفتاری را بر انتقال این اختلال از اثر عوامل وراثتی تفکیک نمود در بررسی های انجام شده در مورد میزان همگامی دو قلو ها از نظر ابتلا به اختلال وسواسی-اجباری معلوم شده که میزان همگامیدو قلو های تک تخمکی بسیار بیشتر از میزان دو قلو های دو تخمکی است با بررسی خانواده های بیماران مبتلا به اختلال وسواسی-اجباری هم معلوم شده است که سی وپنج درصد از بستگان درجه اول این بیماران نیز خود به همین اختلال مبتلایند.

 

 

 

                                      

همه گیری شناسی

 میزان شیوع مادام العمر اختلال وسواس و اجباری در جمعیت عمومی حدود دو تا سه درصد است.طبق تخمین برخی از پژوهشگران،اختلال وسواسی اجباری در بسیاری از بیماران سر پایی مطبها و درمانگاههای روانپزشکی یعنی در ده درصد از آنها یافت می شود.با توجه به ارقام مذکور،اختلال وسواسی –اجباری چها رمین بیماری پس از فوبی

،اختلالات مرتبط با مواد و اختلال افسردگی عمده است.طبق بررسی های همه گیر شناختی انجام شده در اروپا،آسیاو افریقا ثابت شده است که این ارقام در تمام حوزه های فرهنگی یکسان است.

در میان بزرگسالان احتمال ابتلای مرد و زن به این اختلال یکسان است،ولی در میان نوجوانان،پسرها بیشتر از دختر ها دچار اختلال وسواسی-اجباری می شوند.میانگین سن شروع این اختلال حدود بیست سالگی و البته در مرد ها مختصری زودتر(حدود بیست و دو سالگی)است.در کل،حدود دو سوم بیماران پیش از بیست و پنج سالگی و تنها کمتر از پانزده درصد آنها پس ازسی  پنج سالگی علایمشان شروع می شود. اختلال وسواسی-اجباری می تواند در نوجوانی،کودکی،و حتی در برخی موارد در دو سالگی هم شروع  شود.افراد مجرد بیشتر از متاهلها به این اختلال مبتلا میشوند که البته این یافته می تواند نشانه مشکلی باشد که بیماران مبتلا به وسواسی-اجباری در حفظ روابط خود دارند. این اختلال در سیاه پوستان کمتر از سفید پوستان دیده می شود که باز هم میزان دسترسی به مراقبتهای بهداشتی می تواند توجیه کننده اصلی این تفاوت با شد،نه شیوع متفاوت آن در میان این دو نژاد.  

 

 البته شیوع اختلال شخصیت های و سواسی معلوم نیست شخصیت های وسواسی بیشتر بطرف مشاغلی می روند که در آنها نظم و ترتیب و اصول اخلاقی را به صمیمیت و گرمی ترجيح می دهند. خیلی از گزارشات حاکی از آن است که این گونه شخصیتها در مردها بیشتر از زنها دیده میشود که احتمالاً ناشی از تعصب مشاهده کننده به انتظارات متفاوت جامعه از زن و مرد است تجربیات با لینی نشان میدهد همان طور که شخصیت ضد اجتماعی بدلیل عدم انضباط در کانون خانواده از طرف وال دین ا ست شخصیت وسواسی بیشتر ناشی از انضباط و مقررات بیش از حد است. در جوامع غربی صفات شخصیت وسواسی را آداب و رسوم پرتستان اروپای شما لی وکنترل های هیجانی مربوط به از یاد جمعیت تکنولوژی و همچنین هوای سرد تقویت می کند.

 

 

معیار های تشخیصی اختلال وسواسیاجباری در DSM-IV-TR

وجود داشته باشد:(Compulsion)یا اجبار(Obsession)الف)وسواس

تعریف وسواس عبارت است از(1)،(2)،(3)،(4):

(1)افکار،تکانه ها،یا تصوراتی عود کننده و دایم که گاه درطول بیماری،فرد هحساس کند مزاحم و بی جا هستندو اضطراب یا رنج و عذاب  شدیدی ایجاد کنند.

(2)افکار،تکانه ها،یا تصورات مزبور نگرانی های صرفا افراطی به خاطر مشکلات زندگی واقعی نباشند.

(3)فرد سعی کند این افکار،تکانه ها،یا تصورات را نادیده انگارد یا سرکوب کند یا آنها را با نوعی تفکر یا عمل دیگر خنثی کند.

(4)فرد خود بداند که این افکار،تکانه ها،یا تصورات وسواسی،از ذهن خودش بیرون تراویده اند(نه آنکه مثل کاشت فکر از بیرون تحمیل شده اند.

تعریف اجبار عبارت است از(1)و(2):

(1)یک رفتار تکراری(مثل دست شستن،منظم ساختن اشیا،وارسی)یا یک عمل ذهنی تکراری(مثل دعا و استغاثه،شمارش،تکرار کلماتی در سکوت)است که فرد احساس کند در واکنش به یک وسواس،یا طبق قواعدی که حتما باید اجرا شود،مجبور است که انجام دهد.

(2)هدف از انجام این رفتار ها یا اعمال ذهنی این است که از رنج و عذاب فرد کاسته یا پیشگیری شود یا از وقوع واقعه یا موقعیت وحشتباری ممانعت به عمل آید،منتها این رفتار ها یا اعمال ذهنی با آنچه که برای پیشگیری یا خنثی کردنش طراحی شدهاند،ارتباطی واقع گرایانه ندارد یا به وضوح افراطی اند.

(ب)در زمانی از سیر این اختلال،فرد دانسته باشد که وسواس ها یا اجبارهای محسوس،افراطی یانا معقول اند.

(پ)وسواس ها یا اجبارهای مذبور رنج و عذاب زیادی ایجاد کنند،وقت گیر باشند(حداقل روزی یک ساعت وقت ببرند)یا به نحو قابل ملاحظه ای مخل روال زندگی عادی فرد،کارکرد های شغلی(یا تحصیلی)او،فعالیت های معمول اجتماعی یا روابطش باشند.

(ت)در صورت وجود اختلال دیگری در محور    ،محتوی وسواس ها یا اجبار های مذ کور محدود به آن نباشد(مثل اشتغال ذهنی به غذا خوردن،اشتغال خاطر به چیدن مو در مو چینش گری(تریکوتیلومانیا) نگرانی از ظاهر خود در اختلال کژدیسه تنی،اشتغال خاطر به مواد در اختلالت مصرف مواد،اشتغال ذهنی به یک بیماری وخیم در خود بیمار انگاری،اشتغال ذهنی به عزم یا تخیلات جنسی در کژکامی(پارا فیلیا یها)یا نشخوار های ذهنی با محتوی احساس گناه در اختلال افسردگی عمده.

(ث)علایم مذکور،ناشی از اثرات جسمی مستقیم یک ماده(مثلا از مواد مورد سوء مصرف یا از دارو ها)یا یک بیماری طبی عمومی نباشد.

معین شود که مورد زیر وجود دارد یا نه:

با بصیرت اندک:آن است که در بیشتر مدت حمله فعلی،فرد نداند که وسواس ها یا اجبارهایش افراطی یا نامعقول اند.

 

« تشخیص افتراقی »

اختلاف فوبیک: بعضی از صاحبنظران فوبی را در طبقه بندی وسواسی جای میدهند ولی بطور کلی وسواسی با فوبی تفاوت دارد.

بیمار فوبیک از موقعیت با موضوع خارجی میترسد و قادر است با دوری از آنها اضطرایش را کنترل کند در حالیکه بیمار وسواسی قادر نیست نه از افکار مزاحم و نه از اعمال وسواسی اجباری اجتناب کند.

 

 

« افسردگی »

حدود 20 در صد بیماران افسرده علائم و سواسی از خودشان میدهند و حدود 30 در صد آنها منش وسواسی دارند و قسمتهای ذکر شده در افسرگی ملانکولی بالاتر میباشد.

علائم وسواسی بیماران دو صورت مزمن میتواند باعث ایجاد افسردگی واضح گردد بیمار افسرده اجتماعی نیست و مایل است روابطش را محدود کند در حالیکه بیمار و سواسی روابط اجتماعی خود را حفظ میکند.

در بیمار افسرده معمولاً احساس گناه شدن علاقه بکار و زندگی کم شدن خواب کندی حرکات و بیقراری، اضطراب کم شدن وزن، بدبینی، کم شدن انرژی و حتی افکار و تمایلات خودکشی وجود دارد در حالیکه این موارد دو بیمار وسواسی بندرت دیده می شود.

« اسکیزو فرنی » :

اسکیروفرنی می تواند با علائم وسواسی خود را نشان دهد بطوریکه در ابتدا تنها شکایت بیمار از افکار و اعمال و سواسی گونه میباشد ولی سیر بیماری این اسکال را بر طرف میکند چرا که بیمار اسکیز و فرنی علائم خاص خود را پیدا می کند که واضحاً با وسواس قابل تشخیص است.

عده ای از بیماران مبتلا به وسواس مزمن نهایتاً به اسکیزوفرنی مبتلا می شود ولی این حالت را می تواند توجه کنند.

 

بیماریهای طبی

الزامی بودن رنج وعذاب فردی ومختل شدن کارکردها که درDSM-IV-TR برای تشخیص این اختلال قید شده ،افتراق آن را از افکار و عادات روزمره یا اندکی افراطی ممکن می سازد.اختلالات عصبی عمده ای که در تشخیص افتراقی اختلال وسواسی –اجباری باید درنظر داشت،عبارت است از اختلال توره ،سایر اختلالات پرش
( تیک) ،تشنج قطعه گیجگاهی( TLE) ،وگاه آسیب دیدگی سروعوارض پساانسفالیتی.

اختلال توره

علایم مشخصه اختلال توره ،پرش (تیک)هایی درعضلات حرکتی وتولید صداست که مکررا وتقریبا هر روز روی می دهد.اختلال توره واختلال وسواسی-اجباری در سنین یکسانی شروع می شود وعلایم مشابهی نیز دارد.حدود نود درصد ازبیماران  مبتلا به اختلال توره، علایم اجبارگونه هم دارند وبسیاری یعنی دو سوم از آنها واجد معیارهای تشخیصیاختلال وسواسی –اجباری نیز هستند.

 

سایر بیماریهای روانپزشکی

 اختلالات روانپزشکی عمده ای که در تشخیص افتراقی اختلال وسواسی – اجباری مطرح اند ،عبارتند از اسکیزوفرنی،اختلال شخصیت وسواسی –اجباری ،انواع هراس(فوبیا)واختلالات افسردگی.اختلال وسواسی –اجباریرا از اسکیزوفرنی معمولا می توان بر اساس نبود سایر علایم اسکیزوفرنی،وجود غرابت کمتر درماهیت علایم وبصیرت داشتن بیمار نسبت به اختلالش،افتراق داد.در اختلال شخصیت وسواسی –اجباری،کارکردهای فرد به اندازه اختلال وسواسی –اجباری مختل نمی شود.فوبی بر اساس  نبود رابطه ای میان افکار وسواسی واعمال اجبار گونه(که معمولا به صورت اجتناب اجباری هستند)،افتراق داده می شود اختلال افسردگی عمده گاه با افکار وسواسی همراه می شود اما بیماری که فقط اختلال وسواسی-اجباری دارد،نمی تواند واجد معیارهای تشخیصی اختلال افسردگی عمده باشد.

                                                                                       

اشکال مختلف اختلال وسواس _ اجبار چيست ؟

1)آداب تميز کردن و ترس از آلودگی :

در برخی بيماران ، ترس از آلودگی ممکن است منجر به آداب شستشو شود که اين آداب می توانند دهها سال بيش از 12 ساعت در روز به طول بينجامد . اين افراد اغلب برای پيش گيری از تماس با آلودگی ، از تمامی قسمتهای منزل ، شهر و حتی کشور اجتناب می کنند اگر شما به ترس از آلودگی دچار باشيد ، ممکن است نگران آلوده کردن ديگران نيز باشيد . ترس وسواس گونه از ابتلا به ايدز ، که اغلب به شستشوی ديوانه وار منجر می شود ، شيوع فزاينده ای يافته است .

 

2) آداب وارسی کردن و ترس های مربوط به سلامتی :

اگر شما به آداب وارسی کردن دچار باشيد ، نمی توانيد مطمئن شويد که مرتکب خطايي خطرناک نشده ايد – بنابراين برای حصول اطمينان ، به وارسی کردن مي پردازيد . معمولاً می ترسيد که در اثر خطايي که از شما سر زده است ، به خودتان و ديگران آسيبی برسانيد . شما ممکن است 12 مرتبه اجاق گاز و قفل درها را وارسی کنيد . اما هنگامی که به در قفل شده نگاه می کنيد باز هم از قفل بودن آن مطمئن نمی شويد . بنابراين ، ممکن است به مدت 30 دقيقه قفل در را باز و بسته کنيد تا آنکه بتوانيد خود را از خانه بيرون بکشانيد آن هم با خستگی بسيار . ممکن است برای اطمينان مجدد به طور مکرر از خانواده و دوستانتان کمک بخواهيد .

3) آداب تکرار و اجبارهای شمارش

اگر شما به آداب تکرار مبتلا باشيد ، احساس می کنيد که ناچاريد حرکات ساده ای را چندين بار انجام دهيد ؛ مانند وارد شدن به اتاق ، نشستن بخشی از بدن خود ، يا شانه کردن موهای سر به دفعات مشخص . ممکن است تا زمانی که اين حرکات را به همان تعداد انجام  ندهيد احساس راحتی نکنيد . ممکن است فکر کنيد در صورتی که اين اعمال را به تعداد « درست » انجام ندهيد ، حادثه ای برای شما يا شخص مورد علاقه تان رخ دهد .

4) کندی اجبار گونه

اگر شما علايم اختلال وسواس _ اجبار را داشته باشيد ، ممکن است به کندی در کار دچار باشيد زيرا زمان بسياری را صرف انجام آداب خاص خود می کنيد . اما برای عده کمی از بيماران مبتلا به اين اختلال ، کندی به خودی خود يک مشکل است . اين افراد ممکن است ساعت ها وقت خود را صرف انجام فعاليت های ساده ای مانند غذا خوردن و لباس پوشيدن کنند .

5) وسواس ها و اجبارهای خرافی

ممکن است خرافات بر همه زندگی مبتلايان به اختلال وسواس – اجبار سايه بيندازد .به طور معمول ، وسواس های خرافی بر ترس از مرگ و نمادهای آن متمرکزند . اگر شما به اين نوع اختلال وسواس – اجبار مبتلا باشيد ، ميان اشيايي ، که از آنها می ترسيد ، ارتباط هايي برقرار می کنيد – يعنی ، چيزهاي خاصی را با بدشانسی مرتبط        می شماريد و سپس از فعاليتها و مکان های خاصی که گمان می کنيد موجب بدشانسی می شوند اجتناب می کنيد .

 

 

6) آداب صرفه جويي و اندوختن

همه ما اشيايي را که بار احساس دارند يا چيزهايي را که ممکن است روزی به آنها نياز پيدا کنيم ، نگاه می داريم . اما افراد مبتلا به آداب اندوختن نمی توانند ميان اشيای محبوب و اشياي مورد مصرف تمايزی قايل شوند . آنها نمی توانند مطمئن شوند که يک تکه کاغذ ممکن است ارزشی نداشته باشد ، و به همين دليل ، برای حل اين مسئله ، ناچارند هر چيری را نگاه دارند .

7) وسواس بدون اجبار

شما ممکن است به افکار مذهبی يا جنسی پرخاشگرايانه ای دچار باشيد که به نظر می رسد به زور به ذهنتان راه می يابند . گرچه ممکن است آدابی عملی نداشته باشيد ، اما اين افکار وسواسي می توانند آن قدر شدت يابند که فعاليت های اجتماعی و کار را برای شما غير ممکن سازند.

                        

 

 

شخصیت‌های وسواسی‌‌اجباری (obsessive-compulsive):

1ـ از کجا می‌شناسیدشان؟
الف) اشتغال ذهنی بسیار شدید نسبت به جزئیات، حتی به این قیمت که کلیت یک موضوع از بین برود.
ب) ایده‌آل‌خواهی افراطی، آن‌قدر شدید که معمولاً نمی‌توانند هیچ پروژه‌ای را در موعد مقرر به پایان ببرند.
ج) خود را وقف کار کردن (بدون توجیه اقتصادی)، حتی به این قیمت که هیچ وقتی برای دوستان، آشنایان و پرداختن به علایقشان باقی نماند.
د) ناتوانی در دور انداختن اشیای بی‌ارزش و ازکارافتاده، حتی وقتی هیچ کارایی خاصی برای این اشیا متصور نیست.
ه) عدم تمایل به واگذاری کارها (حتی ساده‌ترین کارها) به دیگران، از ترس این‌که مبادا آن کار دقیقاًً مطابق میل شخصی‌شان پیش نرود.
و) پول، از نظر ایشان، صرفاً باید ذخیره شود برای روز مبادا
ز) سرسختی، لجبازی و انعطاف‌ناپذیری فوق‌العاده

2ـ و دیگر چه؟
توجه به این نکته ضرورت دارد که شخصیت وسواسی اجباری با بیماری وسواسی‌اجباری فرق دارد. آن‌هایی که وسواس در شستن دست یا چک کردن چندباره شیر گاز موقع خروج از منزل و وسواس به چیزهایی از این قبیل دارند، دچار بیماری وسواسی‌اجباری هستند (که با بحث فعلی ما: شخصیت وسواسی‌اجباری) فرق دارد. شخصیت‌های وسواسی‌اجباری، ویژگی‌اصلی‌شان همان ایده‌آل‌خواهی افراطی در همه کارهاست و این حس را نه فقط نسبت به خودشان، بلکه نسبت به سایرین و کارهای دیگران هم دارند.
و نکته آخر این‌که، حتی اگر تمام خصوصیات شخصیتی فوق‌الذکر در یک نفر وجود داشته باشد، باز هم تا وقتی که او از اختلال در زندگی شخصی و حرفه‌ای‌ خود شکایتی نداشته باشد، به او نمی‌گوییم بیمار.                                         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 بررسی دید گاه های مختلف در مورد اختلال وسواسی-اجباری:

 

1-دیدگاه روان پویشی:

فروید بر این عقیده است که یکی از سرچشمه های سازمان یافتگی وسواس این است که درجه تحول یافتگی(من)فراتر از کشاننده هایی باشد(من) آنها را نفی می کند و در این صورت،فرد معمولا از مکانیزم های دفاعی مجزا سازی،امحا و تشکل واکنشی سود می جوید.

آنهایی که به مکا نیزم مجزا سازی متوسل می شوند افکار نا خوشایند و نا خواسته را از خود نمی دانند  و به آنها به منزله محتوا های بیگانه می نگرند.

کسانی که از مکانیسم امحا استفاده می کنند به اعمالی دست می زنند کشاننده های نا خو شایند را خنثی کنند امحا یک مکانیزم دفاعی است که بر اساس آن فرد به گو نه ای عمل می کند که انگار افکار،سخنان،حرکات و اعمال گذشته آن هرگز به وقوع نپیو سته اند.

افرادی که مکانیزم تشکل واکنشی را انتخاب می کنند نوعی سبک زندگی را بر می گزینندکه با کشاننده سر کوب شده آنها متضاد است و به منز له واکنشی علیه آن محسوب می شود.

 

2-دید گاه شنا ختی - رفتاری

بر اساس این نظریه یک محرک یا رویدادخنثی بر اساس هم خوانی با یک واکنش اضطرابی می تواند به شکل یک محرک منزجر کننده(یعنی رویدادی نا مطبوع:نخستین عامل)در آید.سپس فرد می آموزد که برای کاهش اضطراب،از این رویداد منزجر کننده شرطی شده اجتناب کند. این رفتار اجتنابی به علت عدم بروز رویداد منزجر کننده مورد انتظار(عامل دوم)تقویت(به طور منفی)می شود.بدین ترتیب،اختلالهای وسواسی به صورت یک رفتار اجتنابی عاملی در می آیند،رفتاری که می تواند بر اساس تعمیم دهی به مو قعیت های دیگر،گسترش یافته و استحکام یابد.

 

 

3-الگوی زیست شناختی اختلال وسواسی-اجباری

به طور کلی در حال حاظر،دو خط عمده پژوهشهای زیست شناختی بسیار امید بخش به نظر می رسند:یکی از این خطوط بر سطح پایین  فعالیت سروتو نین در افراد مبتلا به اختلال وسواسی-اجباری تاکید می کند خط دیگر،کنش وری نابهنجار نواحی کلیدی مغز را بر جسته می سازد.

پژوهشهای دیگری،اختلال های وسواسی-اجباری را به کنش وری نا بهنجار نا حیه حدقه ای در کرتکس جبهه ای(بخشی از قشر مخ که کمی بالای حدقه چشم قرار دارد)و هسته دمدار(بخش هایی از هسته قاعده ای  که در زیر کرتکس مغز قرار دارند)نسبت داده اند.

              

« تظاهرات بالینی و طبقه بندی »

اختلال وسواسی اجباری دارای دو جنبه شناختی و رفتار است. این تقسیم بندی بر حسب نوع رفتار مسائل مفهومی جدّی بوجود می آورد که به موقع بررسی ارتباط علائم بیماری با ا ضطراب به چشم می خورد. اختلاف وسوا سی اجباری را معمولاً برحسب نوع رفتار تشریفاتی یعنی شتن یا تمیزکاری بررسی کردن شکلهای نادرتری ازقبیل تکرارکردن و منظّم نمودن طبقه بندي می کنند.

 

همه بیماران وسواسی اجباری علائم یا یا قرینه های درونی تری یعنی افکار تصوّرات یا تمایلات مزاحم را از خور نشان میدهند، برای نمونه این فکر که آیا در را خوب بستیم؟ ممکن است با ترس از حمله یک متجاوز جنسی به اتاق خواب همراه با شد به این ترتیب فکرهای وسواس را می توان به چند نوع تقسیم کرد.

 

1- وجود محتویات ذهنی یا شناختی مزاحم همراه با قرینه های خارجی ترس و ترس از پیامدهای فجیع

2- وجود محتویات ذهنی مزاحم همراه با علائم خارجی ایجاد کننده ترس ( ولی بدون ترس از عواقب و حشتناک )

3- وجود محتویات ذهنی مزاحم و ترس از عواقب وحشناک ( بدون اینکه علائم با قرینه های خارجی ترس در میان باشد )

4- یک نوع فکر وسواسی که نه باقرینه های ایجاد کننده اضطراب و نه با ترس از عواقب وحشناک همراه باشد نیز از نظر تئوری امکان است ولی ما بیمارانی را که دارای این نوع افکار وسواسی باشند مشاهد نکرده ایم ودر گزارشهای دیگران هم به این قبیل بیمارانی اشاره نشده است .

میزان دقیق بروز و شیوع و سواس به آسانی قابل تعیین نمی باشد. آثار و داستانهای پراکنده حکایت از آن دارد که بیماری در حوال تاریخ وجود داشته است و بنظر میرسد که از نظر ابتداء به این بیماری بین زن و مرد فرقی وجود ندارد و هر چقدر تعداد افراد مورد معا لجه بیشتر باشد درصد زن و مرد بیما ر به یکدیگر نزدیکتر می کردد. در صد زیادی از بیماران و سوا سی گاهی تا 50% درصد مجرّد می مانند و مطا لعات اخیر حاکی از آن است که میزان بروز این بیماری در افراد طبقات با لا جامعه و اشخاص با هوش بیشتر از بقیه جمعیّت باشد.

                  

درمان
درمان وسواس می تواند به 2 صورت دارویی و غیردارویی و یا توام با هم انجام گیرد كه معمولا" بهترین جواب را زمانی خواهیم داشت كه این 2 نوع درمان را در كنار هم داشته باشیم.
با اشاره به این كه 20 تا 30 درصد بیماران به خوبی به درمان جواب می دهند و حدود 40 درصد بهبودی متوسطی دارند، می گوید: متأسفانه حدود 20 تا 40 درصد از بیماران پاسخ خیلی خوبی به درمان نمی دهند.
عامل اصلی رفتارهای وسواسی یك میانجی شیمیایی به نام»سروتونین« می باشد و بیشتر درمان های وسواس مبتنی بر »مهار بازجذب سروتونین« است.

داروهای مهم وسواس
1 -قدیمی ترین داروی وسواس كه هنوز هم یكی از موثرترین آنها، كلومیپوامین است كه در حقیقت یكی از داروهای ضدافسردگی سه حلقه ای می باشد.
2 - داروهای اختصاصی مهاركننده بازجذب سروتونین مثل فلوكیستین و به طور اخص فلووكسامین و سرتراسین.

3 - اگر داروهای 2 گروه اول و دوم پاسخ ندهند، داروهای دسته سوم را به این داروها اضافه می كنیم؛ این داروها شامل: باسپیردن، كلونازپام و حتی داروهای آنتی سایكوتیك مثل هالوپیریدول، پیموزاید و رسپیریدون هستند و حتی گاهی از لیتیوم هم استفاده می كنیم.

 

درمان غیردارویی وسواس
روشی كه برای درمان غیردارویی وسواس استفاده می شود(R.E.P) یا Response exposure prevenition است كه مواجهه بیمار با موردی می باشد كه نسبت به آن وسواس دارد( مثل آلودگی ها) و این كه از پاسخ دادن جلوگیری كند كه در واقع نوعی حساسیت زدایی است.
اهمیت رفتاردرمانی برای درمان اختلال وسواس: گاهی اوقات كارایی این روش معادل ارزش درمان دارویی است و می تواند بسیار ارزشمند باشد.
به صورت كلی وسواس وابسته به شرایط محیطی است و قابلیت پیشگیری ندارد، مراجعه به موقع به پزشك را برای درمان بیمار، جهت جلوگیری از توسعه بیماری بسیار موثر می داند و به اطرافیان بیمار توصیه می كند كه برای درمان بیمار خود صبر و تحمل كافی داشته باشند.
به طور كلی میزان شیوع اختلال وسواس اجباری، 2تا 3درصد است.
بیشتر درمان های وسواس مبتنی بر مهار بازجذب سروتونین است.
احتمال ابتلای مرد و زن به اختلال وسواس اجباری یكسان است.

یکی دیگر از روشهای درمانی:

 

عصاره آبی گل گاوزبان دارویی موثر و بی خطر برای درمان بیماران مبتلا به اختلال وسواسی اجباری است. مهدی سیاح برگرد ، دستیار روان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران و حاتم بوستانی استادیار گروه روان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی اهواز و همکارانشان در تحقیقی به بررسی اثر بخشی و سلامت مصرف عصاره آبی گل گاوزبان با دور ثابت در درمان بیماران مبتلا به اختلال وسواسی اجباری در یک دوره شش هفته ای پرداختند. پژوهشگران با استناد به یافته های این تحقیق تاکید کرده اند که عصاره آبی گل گاوزبان ، دارویی موثر و بی خطر برای درمان بیماران مبتلا به اختلال وسواسی اجباری است ، اگر چه مطالعات بیشتر برای تایید آن لازم است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

-خلاصه روانپزشکی اثر کاپلان و سادوک

ترجمه دکتر حسن رفیعی،دکتر سبحانیان

 ویراست نهم،فصل شانزدهم،ص161،162

- روانشناسی مرضی تحولی از کودکی تا بزرگسالی

  دکتر پریرخ دادستان فصل پنجم ص158،159،164،166،167

- چکیده روانپزشکی بالینی اثر بنیامین سادوک و ویرجینیا سادوک

  ترجمه دکتر نصرت الله پورافکاری ،چاپ2007 ،ص138

-درمان اختلالات وسواسی

- روانشناسی ژنتیک،اثر دکتر منصور و دادستان،ص154،158

http//www.googel.com  

http//cheknevis.com

http//daneshnameh.roshd.ir

سازمان آموزش و پرورش خراسان www.khsool.ir

 

http//iranactor.com

 

http//iran20.ir

 

http//tandorosti.com

 

www.parswoman.com

نوشته شده توسط مصطفی نجفی در 10:14 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 8 خرداد1390

تومور(مصطفی نجفی)

                           فهرست

مقدمه..................................................................................................................3

فصل اول: تومور،علل،آثاروعلائم ............................................................................4

1-1             تعریف تومور.............................................................................................5

1-2             علل تومور مغزی.......................................................................................5

1-3             علائم و آثار تومور مغزی...........................................................................5

1-4             علائم وآثار تومورهای درون جمجمه( یافته های بالینی )........................6

1-5             سردرد......................................................................................................7 

1-6             علل بروز سردرد.......................................................................................7

1-7             عوامل افزایش دهنده خطر.........................................................................8

فصل دوم: انواع تومورها.........................................................................................9

2-1 انواع تومورهای مغزی..................................................................................10

2-2 تومورهای اعصاب محیطی............................................................................11

2-3 تومورکاذب مغز..........................................................................................12

2-4 خصوصیات تومورها.....................................................................................12

فصل سوم: بررسی و همه گیر شناسی تومورها .....................................................14

3-1 بررسی اپیدمیولوژیک تومورهای مغزی با منشأ سلولهای گلیال....................15

3-2 همه گیر شناسی تومورهای مغزی...............................................................16

3-3 میزان شیوع گلیوم مغزی در آمریکا و سنگاپور...........................................16

3-4 بررسی یک نمونه اثر تومور مغزی در گرایشات جنسی................................17

3-5 تغییرات شخصیت.......................................................................................18

3-6 اختلالات روانی ناشی از تومور مغزی ...........................................................19

3-7 عواقب مورد انتظار.......................................................................................20

خطر تبدیل سلولهای بنیادی جنینی به تومورهای مغزی .......................................21

فصل چهارم: روش های تشخیص ودرمان تومور ..................................................22

4-1 کشف روش جدید تشخیص تومور مغزی ....................................................23

4-2 تشخیص آزمایشگاهی تومورهای مغزی.......................................................23

4-3 نقشه برداری مغز با FMRI  می تواند تومور را بهبود بخشد .......................24

4-4 درمان تومور مغزی ....................................................................................26

4-5 روش های درمانی ......................................................................................27

4-6 رنگ آمیزی تومورها درمان جدید سرطان...................................................28

4-7 کاربرد فناوری نانو در پزشکی ....................................................................31

نتیجه گیری ......................................................................................................33

منابع و مآخذ........................................................................................................35

 

مقدمه    

مغز مسؤول کنترل حافظه ، یادگیری، حس و عاطفه می باشد. بعلاوه این عضو بر روی سایر قسمتهای بدن نظیر عضلات، ارگانها و عروق نیز نظارت دارد. سرطان مغز بیماری است که در آن سلولهای سرطانی داخل بافت مغزی شروع به رشد و تکثیر می کنند این نوشته به بررسی سرطانهای مغزی می پردازد. در اغلب موارد سرطانهایی که در مغز ایجاد می شوند ثانویه به گسترش سرطان از سایر قسمتهای بدن به این ناحیه می باشند. این نوع انتشار را اصطلاحاً متاستاز می نامند.

درتعریف تومور باید گفت: به توده‌هايي كه درون جمجمه رشد مي‌كند، تومور مغزي گفته مي‌شود كه معمولاً اين توده‌ها از عناصر مختلفي كه داخل جمجمه قرار دارد مانند پوشش‌هاي مغزي، عروق مغز، سلول‌هاي نگاه‌دارنده مغز و سلول‌هاي عصبي تشكيل مي‌شوند و بر حسب نوع، محل و نحوه رشد تغييراتي را ايجاد مي‌كند.

در این تحقیق برآنیم تا تعریفی از تومور مغزی، انواع آن و توضیحی از این بیماری ارائه دهیم و همچنین برخی از اثرات آن را بررسی کرده و در آخر هم راههای تشخیص و درمان این بیماری را ارائه دهیم.تحقیق حاضر از نوع کتابخانه ای می باشد همچنین سعی کرده ایم از مطالب روزنامه ها، مجلات و همچنین اینترنت نیز برای بهتر ارائه دادن موضوع استفاده شود. 

 

 

 

    فصل اول :

 

                  تومور، علل ، آثار و علائم

 

         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1-1- تعریف تومور

تومور مغزی‌ عبارت‌ است‌ از رشد یک‌ توده‌ غیرطبیعی‌ در مغز که‌ امکان‌ دارد خوش‌خیم‌ یا بدخیم‌ باشد. توجه‌ داشته‌ باشید که‌ یک‌ تومور خوش‌خیم‌ مغز ممکن‌ است‌ به‌ اندازه‌ یک‌ تومور بدخیم‌ ناتوانی‌ ایجاد کند، مگر اینکه‌ به‌ طورمناسب‌ تحت‌ درمان‌ قرار گیرد.[1]

 

1-2علل تومور مغزی  

بعضي از تومورها از بافت مغز منشأ مي گيرند (تومورهاي اوليه )، اما اغلب تومورهاي مغزي در اثر گسترش سرطان هاي ساير نقاط بدن به خصوص سرطان پستان ، ريه ، روده ، يا ملانوم بدخيم پوست ، به مغز ايجاد مي شوند. علايم در اثر افزايش فشار داخل جمجمه ناشي از بزرگ شدن تومور به وجود مي آيند.  

[2]علل ايجاد تومور‌هاي مغزي همانند تومور‌هاي ديگر به خوبي مشخص نيست اما در بعضي مواقع ممكن است ويروس‌ها و يا ضربه در ايجاد آنها دخالت داشته باشد( دكتر حميد رحمت، استاد دانشگاه علوم پزشكي تهران و رئيس انجمن جراحان مغز و اعصاب ايران)[3]

 

1-3علایم و آثار تومورمغزی

سردردي‌ كه‌ با دراز كشيدن‌ بدتر مي‌شود

استفراغ‌ همراه‌ با تهوع‌، يا استفراغ‌ ناگهاني‌ بدون‌ تهوع‌

اختلال‌ بينايي‌، از جمله‌ دو تا ديدن‌ اشياء

ضعف‌ در يك‌ طرف‌ بدن‌

عدم‌ تعادل‌ بدن‌؛ گيجي‌

از دست‌ دادن‌ حس‌ بويايي‌

از دست‌ دادن‌ حافظه‌

آثار و علائمی که در تومورهای مغزی دیده می شود به سه علت بوجود می آید:

1_ خود تومور نسج تومورال فضایی در مغز را اشغال می کند که باعث ایجاد علائم مخصوص بر حسب محل ضایعه می گردد و علاوه بر این فشار زیادی در محوطه داخلی جمجمه بوجود می آورد.

2_در بسیاری از موارد چه در تومورهای اولیه و چه در تومورهای متاستاتیک ادم شدید مغزی بوجود می آید.

3_و بالاخره بسیاری از تومورها سبب فشار بر وانتریکولها شده باعث بسته شدن مجاری و قنات سیلویوس و در نتیجه باعث افزایش فشار داخلی جمجمه می گردند.

 

1-4علائم و آثار تومورهای درون جمجمه ( یا فته های بالینی )

تومورهای درون جمجمه ممکنست باعث اختلال عمومی اعمال مغز و علائم و آثار افزایش فشار درون جمجمه گردند در نتیجه ممکنست تغییرات شخصیت ، کاهش هوش، بی ثباتی عاطفی و هیجانی، تشنجات و سر درد ، تهوع و ناراحتی عمومی در بیمار دیده شود.

تومورهای درون جمجمه بر حسب موضع خود موجب نقص های عصبی مشخص می گردند :

1-               ضایعات لوب فرونتال

2-               ضایعات لوب تمپورال

3-               ضایعات لوب پاریتال

4-               ضایعات لوب اوکسیپیتال

5-               ضایعات ساقه ی مغز و مخچه

6-               آثار مشتبه کننده ی موضع [4]

 

1-5سردرد

سردرد یکی از آثاری است که ممکن است در بعضی از تومورهای مغزی پیدا شود در بعضی از آمارها شیوع سردرد را در تومورهای مغزی تا 90 درصد دانسته اند و به کرات بیمارانی با تومور پیشرفته مغز دیده می شوند که سردرد علامت برجسته آنها نمی باشد .  خصوصیات سردرد ناشی از تومورهای مغزی این است که متناوب بوده در فواصل نا منظمی اتفاق افتاده و معمولا یکی دو ساعت ادامه داشته و بعد از بین می روند.

این سردرد ها با عواملی نظیر حرکت سر , سرفه و یا تغییر وضعیت تشدید می یابد.  تهوع و استفراغ و ادم پاپی نیز از علائم دیگری است که اهمیت داشته و باید به آن توجه شود.  

 

1-6عامل بروز سردرد

زمانی كه شخصی یك سردرد شدید ضربان دار را تجربه می كند ، غالبا هر دو دست را در دو طرف سر می گذارد و می گوید (انگار مغزم در حال بیرون آمدن از سرم است) و لذا فكر می كند بهتر است آن را نگه دارد. این احساس موجب یك برداشت غلط می شود مبنی بر این كه خود مغز در حال بزرگ شدن است و این حالت باعث احساس درد می شود اما جالب این است كه بافت مغز برخلاف پوست یا دیگر اندام ها ، درد را حس نمی كند. به دلیل آن كه مغز در یك پوشش سخت حفاظت كننده قرار گرفته ، مانند دیگر بخش های بدن به تماس یا احساس فشار پاسخ نمی دهد. در واقع یك جراح مغز می تواند بافت مغز را با چاقوی جراحی ببرد درحالی كه بیمار بیدار است و اصلا چاقو را احساس نمی كند. اما سردرد به دلیل فعال شدن یا التهاب ساختارهایی كه درد را حس می كنند از جمله پوست ، استخوان یا مفاصل گردن ، سینوس ها ، عروق خونی یا عضلات ، ایجاد می شود. زمانی كه شخصی دچار تومور مغزی می شود ، درد یك نشانه دیرهنگام است چرا كه تومورهای مغز تنها زمانی باعث درد می شوند كه به حدی رشد كرده باشند كه به استخوان فشار آورند یا در رگهای خونی یا اعصاب كشش ایجاد كنند.[5]

 

1-7عوامل افزايش دهنده خطر

عوامل خطر ذكر شده در زير مربوط به سرطان هاي ساير نقاط بدن كه به مغز گسترش مي يابند هستند:  تغذيه نامناسب ، به خصوص كم بودن فيبر غذايي (عامل خطر سرطان روده) سيگار كشيدن (عامل خطر سرطان ريه) افراط در مصرف الكل (عامل خطر سرطان كبد) قرار گرفتن بيش از حد در مقابل آفتاب (عامل خطر ملانوم بدخيم پوست ) وجود يك سرطان ديگر در هر نقطه اي از بدن[6]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم :

 

                            انواع تومورها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2-1انواع تومورهای مغزی

1_ تومورهای لوب فرونتال

2_تومورهای شکنج پاریتال ( آهیانه)

3_ تومورهای لوب اکسی پیتال

4_ تومورهای شکنج تامپورال

5_ تومور های ناحیه کپرسول داخلی

6_ تومورهای جسم ثفنی

7_تومورهای بطن طرفی و بطن سوم

8- تومورهای بطن چهارم

9_ تومورهای ناحیه پیتوئیتر و هیپوتالاموس

10_ تومورهای مغز میانی و پل دفاعی

11_ تومورهای زاویه مخچه و پل دماغی

12_ تومورهای بالای چادر مخچه شامل : 

_  تومور مننژیوم     

_ تومور آستروسیتوم

_ تومور گلیوپلاستوم مولتی فرم

_ تومور اولیگودندروگلیوم

_ تومور اپاندیموم

13_ تومورهای زیر چادر مخچه شامل:

_ تومور مدولوبلاستوم

_ تومور آستروسیتوم مخچه

_ تومور گلیوم ساقه مغز

_ تومور نورنیوم اکوستیک

14_ تومورهای غده صنوبری و مغز میانی

15_ تومورهای کاسه چشم

16_ تومورهای متاستیک

17_ تومورهای کارسینوماتوز منتشرمننژ [7]

 

2-2تومورهای اعصاب محیطی

تومورهای اعصاب محیطی به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند :

الف:  تومورهای خوش خیم شامل :

1_ شوانوم ها یا نورنیوم ها یا   neurilemoma

2_ فیبروم ها { منفرد یا متعدد ( نوروفیبروماتوزها) }

3_ تومورهای بافت چربی شامل هامارتوم لیپوفیبروماتو عصب که در واقع ارتشاح چربی در عصب است    macrodystrophia lipomatosa  و لیپوم های کپسول دار عصب

4_ همانژیومهای عصبی

ب: تومورهای بدخیم شامل:

1_ ساکورمهای منفرد

2_ تغییرات سرطانی در نوروفیبرو

3_ ماتوزو نورواپی تلیوم ها[8]

اگر چه تومورهای اعصاب محیطی ممکن است در هر نقطه ای از بدن از جمله ریشه های نخاعی و ناحیه دم اسب  cauda equine  یافت شوند اما اکثرا زیر جلدی بوده و به شکل توده متورم نرم و گاهی با تغییرات رنگ پوست مایل به بنفش تظاهر می کنند.[9]

2-3تومور کاذب مغز ( افزایش فشار خوش خیم درون جمجمه )

علائم تومور کاذب یا شبه تومور جمجمه عبارتند از سردرد ، دو بینی و دیگر اختلالات بینایی در اثر خیز پایی و انحراف عصب باصره . در آزمایش چشم بیمار خیز پایی و بزرگ شدن لکه های کور کشف می شود لیکن در جهات دیگر بیمار سالم به نظر می رسد . شبه تومور مغزی علل متعددی دارد . ترمبوز سینوس وریدی عرضی بعنوان یکی از عوارض غیرعفونی اوتیت میانی یا ماستوئیدیت مزمن یکی از علل مهم آنست.علل دیگر شامل بیماری مزمن ریوی، اختلالات اندوکرینی از قبیل هیپوپارا تیروئیدیسم یا بیماری ادیسون ، مسمومیت ویتامین A و مصرف تتراسیکلین یا ضد آبستنهای خوراکی است.

مع هذا در بسیاری موارد علت خاصی برای این عارضه نمی توان یافت وپس از چند ماه خود به خود بهبود می یابد . عدم درمان عارضه منجربه آتروفی ثانوی عصب بینایی و کوری دائمی می گردد.[10]

 

2-4خصوصیات اصلی تومورها ی مغز که آنها را از تومورهای سایر اعضاء جدا می سازند عبارتند از :

- ممکن است در بخشی از مغز قرار داشته باشند که برداشتن حتی یک نئوپلاسم خوب محدود شده ی خوش خیم راغیر ممکن سازند ( مانند اپاندیوم های کف بطن چهارم ) بنابراین، یک تومور خوش خیم از نظرآسیب شناسی، ممکن است از نظر بالینی بدخیم باشد.

- بسیاری از آنها تمایلی به رشد ارتشاحی فراتر از حدود آشکار تومور دارند درواقع برداشت درمان کننده غالبأ غیرممکن است.

- می توانند از طریق CSF منتشر شوند تا کارسیوماتوز مننژی را با رسوبات توموری بد روی مغز،نخاع ،و ریشه های عصبی ایجاد نمایند.این امر در مدولوبلاستوم شایع است،در آستروسیتوم ها شیوع کمتری دارد، وممکن است در متاسازهای آدنوکارسینوما و کارسینوم oat cell ریه و سرطان پستان نیز بروز نماید. متاستازهای خارج CNS نا معمول است اما بیشترین احتمال را در مدولوبلاستوم یا گلیوبلاستوم دارد.[11]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل سوم :

 

        بررسی و همه گیر شناسی تومورها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

3-1بررسی اپیدمیولوژیک تومورهای مغزی با منشاء سلولهای گلیان

شایع ترین تومور اولیه ی مغزی در بالغین آستروسیتوم بدخیم است ، البته این تومور تنها 2 درصد از کل تومورهای بالغین را تشکیل می دهد ، میزان بروز آن 5 مورد در هر صد هزار فرد بالغ در سال است . این تومورچهارمین دلیل شایع مرگ ناشی از سرطان تلقی می شود.

بر اساس تقسیم بندیWHO  تومورهای با منشاء سلولهای گلیان مغزی چهار نوعند :

درجه І شامل آستروسیتوم آناپلاستیک ، درجه П شامل آستروسیتوم درجه ی پایین ، درجه ی Ш شامل آستروسیتوم آنا پلاستیک و درجه ی IV   شامل گلیوبلاستوم مولتی فورم است . در درجه П آتیپی هسته ای مشهود است و در درجه Ш متیوتیک وآتیپی هسته ای مشاهده می شود و در درجه IV آتیپی هسته ای ، میتوز و تکثیر اندوتلیال ونکروز وجود دارد .

آستروسیتوم مخچه یکی از شایع ترین تومورهای مغزی اطفال است و درحدود 20-10 % از تومورهای داخلی مغزی در اطفال را تشکیل می دهد ، 70% از مواد آستروسیتوم مخچه دراطفال تشخیص داده شده است . پیش آگهی آن در کودکان بهتر از بالغین و در بیماران کوچکتر از 5 سال درهنگام تشخیص از بیماران بزرگتر از 5 سال بدتر است ، زیرا بیش از 40 % موارد به ساقه ی مغز دست اندازی می کنند از نظر بافت شناختی دو نوع پیلوستیک و فیبر پلاری وجود دارد .

انتشار و میزان شیوع بیماریها حاصل تداخل عوامل محیطی ( سبک زندگی – تغذیه – سنتهای قومی – عوامل بیولوژیک شیمیایی و فیزیکی بیماری زا ) و عوامل درونی ( خصوصیات فردی و استعدادهای ژنتیکی افراد و اقوام مختلف ) است و تفاوتهای جغرافیایی نقش ویژه ای در نوع بیماری ها و میزان انتشار آنها دارند درک آن از اقدامات اولیه و اساس شناخت علل اصلی و عوامل مستعد کننده بیماریها درهرجامعه است .

با توجه به محل تومور سرعت رشد و درجه بندی آن علایم و نشانه های اختصاصی شامل اختلال تکلم  ، تغییرات وضعیت شعوری و رفتاری ، درگیری اعصاب کرانیکال – اختلالات هورمونی بود.[12]

 

3-2همه گیر شناسی تومورهای مغزی

 بعد از سکته های مغزی, تومورهای مغزی شایع ترین علت مرگ در بیماران نورولوژیک می باشد و در کودکان بعد از لوسمی  شایع ترین بد خیمی ها را تشکیل می دهد.

از نظر آسیب شناختی تومورهای با منشا گلیان شایع ترین نئوپلاسم های اولیه مغز هستند.[13]   

 

3-3میزان شیوع گلیوم مغزی در آمریکا و سنگاپور

در یک بررسی در آمریکا بر روی 489 مورد گلیوم مغزی انواع با درجه پایین گلیوم بیشتر در سمت چپ و انواع با درجه ی بالا را در سمت راست مشاهده کرده اند .

در بررسی دیگری در سنگاپور میزان بروز تومورهای آستروسیک در حدود 25% گزارش شده است. [14]

 

 

 

3-4بررسي يك نمونه اثر تومور مغزي در گرايشات جنسی

اخيراً در يك كنفرانس علمي ساليانه انجمن متخصصان اعصاب داخلي آمريكا[15] اعلام شد كه رشد يك تومور تخم مرغي شكل در مغز يك مرد ۴۰ ساله باعث بروز تمايلات ناگهاني وي به بچه بازی( p.a.e.d.o.p.h.i.l.i.a ) شده است كه اين تمايلا با جراحي و برداشتن تومور از بين رفته است. اين توده سرطاني در لب راست كورتكس((orbifrontal كه مرتبط با اعمالي چون قضاوت، رعايت آداب و رسوم و رفتارهاي اجتماعي است قرار داشته است. بعقيده دكتر Russell Swerdlow  و دكتر Jeffrey Burns متخصصان اعصاب داخلي از دانشگاه ويرجينيا در Charlottesville اين اولين گزارش منتشر شده در مورد ارتباط وجود ضايعات اين قسمت از مغز با بچه بازي است. ضايعات اين قسمت از يكطرف باعث بي توجهي فرد به اخلاقيات شده و از طرف ديگر بيماري ميتواند تا مدتها پيشرفت كند بدون اينكه اثر واضحي در از بين رفتن سلامت جسمي فرد داشته باشد. خود فرد و اطرافيان وي ممكن است نياز چنداني به مراجعه به پزشك متخصص حس نكنند و يا پزشك اصلاً به وجود چنين ضايعه اي مشكوك نباشد. بنا به اظهار نظر اين پزشكان هرچند بندرت ممكن است اين افراد با چنين انحرافات جنسی تحت بررسي دقيقي از نظر وجود تومورهاي مغزي قرار بگيرند اما بروز تغيير شخصيت ناگهاني يا تغيير ناگهاني تمايلات جنسی ميتواند ما را به حضور يك مشكل جسمي قابل توجه مشكوك كند. بنا به سوابق، وي يك معلم مدرسه است كه اخيراً بصورت پنهاني اقدام به مراجعات مكرر به سايت هاي پورنوگرافی كودكان در اينترنت مي كرده است. در واقع او قبلاً هيچ سابقه اي از چنين اقداماتي نداشته است. در اين حال با وجودي كه وي متوجه زشت بودن اعمال خود بوده است به بيان خودش ” قدرت شهوت بر صيانت نفس پيروز شده بود”.

وي به بخش مراقبت هاي روانپزشكي ارجاع شده كه متوجه اشكال در حفظ تعادل وي ميشوند و اسكن MRI حاكي از وجود يك توده تخم مرغي شكل در مغز وي بود. آزمايشات تخصصي نشان داد كه او قادر به ترسيم و يا كپي كردن شكل ها هم نيست و اصلا ً متوجه اينكه به خودش ادرار كرده هم نشده بود. ۷ ماه بعد از عمل جراحي و برداشتن تومور وي توانست برنامه بازپروري را بخوبي طي كرده و به خانه برگردد. چند ماه بعد او دوباره اقدام به جمع آوري تصاوير پورنوگرافی

 كودكان كرد. باز هم اسكن راديوگرافي مغز نشان دهنده عود تومور قبلي بود كه با عمل جراحي مجدداً برداشته شد و علائم وي برطرف شد.[16]

 

3-5تغییرات شخصیت:

تغییرات شخصیت در بسیاری از موارد در مبتلایان به تومورهای مغز به صورت های مختلفی تظاهر می نماید البته هر چه تومور سریع تر رشد کند این تغییرات بیشتر محسوس است که بیشتر به صورت فراموشی , بی تفاوتی , گوشه گیری و کم حرفی تظاهر می نماید. در پاره ای از موارد که افزایش فشار داخل جمجمه وجود دارد خمیازه های مکرر , خواب آلودگی کنفوزیون نیز اضافه می شود. [17]

همچنین تومورهاي مغزي بسته به نواحي درگير مي‌توانند علائم بسيار متنوع و بعضاً گول زننده‌اي را پديد آورند. بعضي از اين علائم بحدي موذي و مرموز هستند كه گاه حتي متخصصين را هم به اشتباه مي‌اندازند بحدي كه گاه ماهها حتي سالها زمان لازم است تا توموري تشخيص داده شود.
اين علائم مي‌توانند بصورت حاد و ناگهاني - يا بسيار تدريجي و موذيانه پديد آيند. محل درگير، سرعت رشد تومور، ‌ميزان دقت فرد بيمار، سطح فرهنگي - اجتماعي او و بسياري از موارد ديگر مي‌توانند در سرعت تشخيص ارزش داشته باشند.(تومورهای مغزی :انواع و...،وب سایت دکتر مجید ظهرابی،متخصص جراحی مغز و اعصاب وستون فقرات)

 

3-6اختلالات روانی ناشی از تومورهای مغزی :

1_ افکار خود کشی در حدود 10 درصد بیماران وجود دارد که معمولا در طی حملات سردرد رخ می دهد .

2_اکثر بیماران مبتلا به تومورهای مغزی دارای علائم روان پزشکی نیز هستند  اگر چه برخورد با این مسئله در عرصه روان پزشکی به ندرت رخ می دهد.

الف:  تومورهایی که رشد آهسته ای دارند تغییرات شخصیت ایجاد می نمایند.

ب:  تومورهایی که رشد سریعی دارند تغییرات شخصیت به وجود می آورند.

3_ تومورهای لوب پیشانی:

افسردگی , عاطفه نامتناسب , مهارگسیختگی , دمانس , اختلال هماهنگی , علائم روان پریشی ، غالبا دمانس با دژنراتیواولیه اشتباه می شود ، نشانه های نورولوژیک غالبا وجود ندارد، ممکن است بی اختیاری ادرار یا مدفوع وجود داشته باشد.

4_ تومورهای لوب گیجگاهی(تمپورال) :

اضطراب , افسردگی , توهمات ( به ویژه توهمات چشایی و بویایی) , علائم tle ، روان پریشی شبه اسکیزوفرنی ، حافظه و گفتار ممکن است مختل شده باشند.

5_ تومورهای لوب آهیانه ای( پاریتال) :

علائم روان پزشکی کمتری مشاهده می شوند (بیماری نشناسی ، کردار پریشی {آپراکسی}، آفازی) ، ممکن است با هیستری اشتباه شود.

6_ کیستهای کولوئید:

این کیستها تومور نیستند ، در بطن سوم واقع شده و می توانند به دیانسفال فشار وارد کنند ، می توانند باعث بروز افسردگی ، روان پریشی( پسیکوز) ، بی ثباتی خلق، و تغییر شخصیت شوند.  به صورت کلاسیک سبب ایجاد سردردهای متناوب وابسته به حالت بدن می گردند.[18]

 

3-7عواقب مورد انتظار

در صورتي كه تومور مغزي درمان نشود، آسيب دايمي مغز يا مرگ در انتظار بيمار خواهد بود. رشد تومور به خارج توسط استخوان هاي جمجمه محدود مي شود، بنابراين اين مغز است كه در اثر رشد تومور، تحت فشار قرار مي گيرد.
اگر تومور زود كشف شود و به سرعت جراحي شود يا تحت اشعه درماني و شيمي درماني قرار گيرد، بهبود كامل اغلب امكان پذير خواهد بود[19].

 

 

 

3-8خطر تبديل سلول هاي بنيادي جنيني به تومورهاي مغزي

"استيون گلدمن" و همکارانش از مرکز پزشکي دانشگاه "راچستر" در نيويورک اعلام کردند: سلول هاي بنيادي جنيني انساني تزريق شده به درون مغز موش ها به سلول هايي تبديل مي شوند که به نظر مي رسد شبيه تومورهاي مغزي باشد. يافته هاي اين تحقيق که در نشريه پزشکي "نيچر" به چاپ رسيد، نشان داد: اين پيوند اگرچه به موش ها در درمان بيماريشان کمک مي کند اما برخي از سلول ها شروع به رشد و نمو در شرايطي مي کنند که در نهايت به ايجاد تومورهاي مغزي مي انجامد.

انواع مختلف پيوندهاي سلولي جهت درمان بيماري پارکينسون امتحان شده است. تيم تحقيقاتي "گلدمن" سلول هاي بنيادي جنيني را که از جنين چند روزه گرفته شده بود، براي تحقيق خود انتخاب کردند. اين سلول ها قابليت تبديل به هر يک از سلول هاي بدن  را دارا هستند.  در اين آزمايش سلول هاي بنيادي درون موادي کشت داده شدند و به سلول هاي مغزي تبديل يافتند. محققان آمريکايي سپس سلول هاي رشد يافته را به مغزموشها پيوند زدند و در اين شرايط وضعيت حيوانات بهبود يافت.

از سويي سلول هاي پيوند زده شده مناطقي را نمايان ساختند که نه تنها نورون هاي آزاد کننده دوپامين را تشکيل نمي دهند، بلکه به سلول هايي تمايز مي يابند که از استعداد تبديل شدن به تومورهاي مغزي برخوردارند.

دانشمندان قبل از دستيابي به اطمينان کامل در اين زمينه حيوانات را کشتند و اظهار داشتند: هرگونه آزمايشي روي انسان ها بايد با احتياط کامل انجام شود.
دانشمندان از اين مسئله بيمناک هستند که سلول هاي بنيادي جنيني انسان به دليل برخورداري از قابليت انعطاف پذيري به تومور تبديل شوند. مخالفان با انجام تحقيقات روي سلول هاي بنيادي جنيني به چنين تهديداتي اتخاذ سند کرده اند[20]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل چهارم :

 

          روش های تشخیص و درمان تومور

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

4-1كشف روش جديد تشخيص تومور مغزي

متخصصان امريكايي موفق به كشف روش جديدي براي تشخيص تومور مغزي در افراد مبتلا به سرطان شدند. به گزارش سلامت نیوزو به نقل از خبرگزاري شين هوآ، متخصصان دانشگاه هنزجوزف لنز در جنوب كاليفرنيا، پس از انجام آزمايش‌هاي لازم، روش جديدي را براي تشخيص تومور مغزي در افراد مبتلا به سرطان كشف كردند.

بنابراين گزارش، متخصصان با انجام آزمايش‌هاي ژنتيكي بر روي 197 بيمار كه شامل 72 بيمار مبتلا به سرطان روده كوچك و 125 نفر سرطان روده بزرگ بودند، به اين نتيجه دست پيدا كردند كه بيماران مبتلا به سرطان روده بزرگ و كوچك، تا 30 درصد بيشتر از بيماران ديگر تومور مغزي مبتلا مي‌شوند.

گفتني است‌، متخصصان با انجام آزمايش‌هاي ژنتيكي بر روي افراد مبتلا به سرطان روده كوچك و بزرگ، روشي را براي تشخيص اثر منفي اين نوع سرطان بر روي سلول‌هاي مغزي و ابتلا به تومور مغزي را كشف كردند.[21]

 

4-2تشخیص آزمایشگاهی تومورهای مغزی:

باپیدایش روشهای نگاره برداری کامپیوتری, امروزه نیاز کمتری برای پرتو نگاری ساده جمجمه و نوار مغزی باقی مانده است.

همچنین کشیدن مایع مغزی_ نخاعی (lp) به علت خطر بروز فتق مغزی انجام نمی شود و این شیوه تنها در مننژیت کار سینوماتوز و برای جستجوی سلولهای بدخیم در csf  به کار می رود.  دو روش مهم برای تشخیص تومورهای مغزی عبارتند از :

1_ ct_scan  مغزی

2_ mri

در گذشته آنژیوگرافی از متداولترین آزمایشها برای تشخیص تومورها بود ولی امروزه بیشتر جهت آنوزیسمها و تومورهای عروقی مانند همانژیوم به کارمی رود ،  ct_scan مغز به ویژه با تزریق ماده حاجب در همه تومورها توصیه می شود و نخستین اقدام پیشنهادی است.

Mri در تومورهای ساقه مغز ، مخچه، کف جمجمه و نخاع بر ct_scan ارجحیت دارد ولی برای بررسی ضایعات استخوانی ناشی از تومور و کلسیفیکاسیون درون تومور ، ct_scan وسیله بهتری می باشد.

در مواردی که ضایعات چند گانه مغزی به دلیل متاستازهای متعدد مطرح می گردد ، باید با بهره گیری از روشهایی مانند  پرتو نگاری ، برونکوسکوپی ، سونوگرافی و اندروسکوپی خاستگاه اولیه تومور را پیدا کنیم.

 

4-3نقشه برداری مغز با FMRI می تواند جراحی تومور را بهبود بخشد

 با هدف گیری نواحی حرکتی و ناحیه مربوط به زبان مغز با  FMRI جراحان می توانند تومورهای مغزی با دقت زیاد و به طور موفقیت آمیزی درمان کنند بدون اینکه فرایندهای حرکتی وادراکی دچارآسیب شوند.
در این مطالعه که در نشریه رادیولوژی در سپتامبر 2006 چاپ شد, 50%‌ بیماران مبتلا به تومور مغزی پس از انجام FMRI در مرکز پزشکی دانشگاه Duke (Durham, NC, USA)‏‌‏ , به دلیل مشخص شدن نواحی بحرانی مغزدچار تغییر در روش درمان شدند.

دکتر Petrella ,[22]: در بیمارانی که تحت FMRI قرار گرفتند تخمین زده می شود که تومورهای بیشتری در جراحی برداشته شدند ، زمان عمل کوتاهتربود و شکاف جمجمه کوچکتر بود.

وقتی تومورهای جمجمه در نواحی تفکر، احساس و حرکت قرار دارند به شدت می توانند بر توانایی اداراکی و فیزیکی فرد تاثیر گذارند. به علاوه حذف جراحی در این موارد بسیار خطرناک است به دلیل اینکه اگر چنین مراکز اصلی آسیب ببینند بیمار دچار عوارض بعد از جراحی نظیر ضعف اندامها،اختلالات زبانی و یا بینایی جزئی می شود. بیشتر از 120 نوع تومور مغزی شناسایی شده اند که این طراحی درمان موثر را مشکل می سازد. در این مطالعه 39 بیمار با تشخیص تومورهای مغزی قابل جراحی تحت FMRI قرار گرفتند. در خلال تصویربرداری بیماران آزمایشهای تکمیل جملات و کارهای دستی انجام می دادند تا نواحی مربوط به عملکرد زبان و نواحی حسی- حرکتی آنها مشخص شود. زمان کلی آزمون شامل زمان تمرین بیماران و تصویربرداری کمتر از یک ساعت طول کشید. محققین دریافتندکه در19 نفر از 39 نفر بیمار(%49) ،جراحان پس از دیدن نتایج FMRI روش درمانی را تغییر دادند. 18 نفر از 19 نفر بیمار با روشهای پیشرونده تری از قبل درمان شدند. به علاوه, نتایج FMRI به کوتاه شدن زمان جراحی از 15 تا 60 دقیقه در 22 بیمار کمک کرد. در 6 بیمار که تحت جراحی قرار گرفتند، متخصصین دریافتند که نتایج FMRI به برداشتن کامل تومور کمک زیادی کرد. هیچ گونه عوارض نورولوژیک در بیماران پس از جراحی مشاهده نشد.

        

 4-4درمان تومور مغزی

طبق نظر محققان ، درمان با آسپرین ، ادویل [23] یا ایبوپروفن ، و دیگر داروهای غیر استروئیدی ضد درد [24]ممکن است نقش حفاظت بخش، در برابر یک نوع تومور مغزی بنام گلیوبلاستوما ی مولتی فرم (چند شکلی) ، داشته باشد. به گزارش رویتر ، دکتر نیکول سیواک از دانشگاه اوهایو و همکارانش اظهار می دارند که ظاهرا مصرف این داروها احتمال ابتلاء به سرطان کولون را نیز کاهش می دهند.

طبق نظر آنها به دلیل آنکه سرطان کولون و برخی تومورهای مغزی منشا سلولی مشابه دارند ، این دو نوع تومور ممکن است مکانیزم های بازدارنده مشابهی نیز داشته باشند.

این محققان با 236 فرد مبتلا به گلیوبلا ستوما مولتی فرم (یا مراقبین آنها) و 401 فرد سالم مصاحبه حضوری انجام دادند. طی آن فهرستی از داروهای مسکن ژنریک و تجاری را به این افراد نشان دادند و از آنها در باره مصرف هر یک در 10 سال پیش از تشخیص ، یا در مورد افراد سالم طی 10 سال گذشته پرسش به عمل آوردند. آن دسته از افرادی که حداقل 600 عدد از این نوع قرص ها را مصرف کرده بودند ، تحت عنوان مصرف کنندگان منظم درنظر گرفته شدند. بیماران مبتلا به گلیوبلاستومای مولتی فرم نسبت به همتای سالمشان مصرف کمتری از داروهای فوق داشتند. محققان چنین نتیجه گیری کردند که اگر مطالعات بعدی نیز این یافته را تایید کنند ، شاید داروهای NSAID انتخابی برای جلوگیری از این تومور خطرناک باشند.

*داروهاي‌كورتيزوني‌براي‌كاهش‌تورم‌بافت‌مغز
*داروهاي‌ضدتشنج‌برای كنترل‌حملات‌تشنج‌
*داروهاي‌ ضد سرطان[25]‌  

4-5روشهای درمانی  

به طور کلی سه روش درمانی جهت درمان سرطان های مغزی مورد استفاده قرار می گیرد که شامل جراحی ، پرتو درمانی و شمیی درمانی است.           -    جراحی : جراحی شایعترین روش درمانی جهت درمان تومورهای مغزی به حساب می آید. به منظور دستیابی به تومور در ابتدا جراح قطعه ای از استخوان جمجمه را بر می دارد تا به مغز برسد. این عمل را اصطلاحاً کرانیوتومی می نامند.

بعد از آنکه پزشک بافت سرطانی را برداشت، قطعه ی برداشته شده را در محل خود قرار میدهد یا اینکه به جای آن از یک قطعه فلز استفاده می کند. جراح سعی می کند تا حد ممکن تمامی بافت سرطانی را بردارد اما دقیقاً معلوم نیست که کل بافت سرطانی برداشته شده است یا نه زیرا سرطان به بعضی قسمتهای بافت مغزی به گونه ای دست اندازی می کند که برداشتن آن نواحی باید همراه با برداشتن بخشی از بافت مغزی سالم باشد.

-   پرتو درمانی : در این روش از اشعه های پر انرژی به منظور ایجاد صدمه به سلولهای سرطانی و توقف رشد و تکثیر آنها استفاده می شود. این روش درمانی موضعی بوده و تنها ناحیه ای که تحت اشعه قرار گرفته است تحت درمان قرار می گیرد . پرتوها می توانند از یک منبع خارجی ( ماشین های تولید کننده پرتو ) یا از یک منبع داخلی ( بصورت استفاده از ابزارهای کاشتنی در بدن در نزدیک تومور) ساطع شوند.

- شیمی درمانی : در این روش از داروهای خاصی جهت کشتن سلولهای سرطانی استفاده می شود اکثر داروهای ضد سرطانی بصورت تزریق داخل وریدی یا داخل عضلانی مورد استفاده قرار می گیرند اما بعضی نیز خوراکی هستند این روش درمانی نوعی روش سیستمیک است بدین معنا که دارو از طریق جریان خون در تمامی بدن پخش می شود و در هر جایی از بدن که سلولهای سرطانی باشند، سبب نابودی آنها می شود. استفاده از این روش بصورت دوره ای بوده و بعد از طی دوره درمان یک دوره استراحت داده می شود و بعد از آن از نو یک دوره ی درمانی دیگر آغاز می شود.

 

4-6رنگ آميزي تومورها درمان جديد سرطان

(رنگ ويژه براي جراحي سلولهاي سرطاني)

محققان در آمريكا مي گويند جراحان با استفاده از يك نوع رنگ مي توانند با دقت بيشتري سلول هاي سرطاني را از بدن بيمار پاك سازي و از گسترش آن جلوگيري كنند.

در جريان مطالعات آزمايشگاهي در آمريكا، محققان متوجه شده اند كه اين رنگ، سلولهاي سرطاني در موش را «نوراني» كرده اما تاثيري روي سلولهاي معمولي نداشته است. آنها به اين نتيجه رسيده اند كه جراحان با استفاده از اين رنگ مي توانند محل تومور را كشف و آن را از بدن خارج كنند.
در برخي موارد بافت هاي سالم به جاي بافت هاي سرطاني جراحي مي شوند و در مقابل گاه سلول هاي سرطاني ناديده گرفته مي شوند. ديده نشدن بافت هاي سرطاني باعث مي شود كه پس از جراحي، تومورها دوباره رشد كنند.
اما كارشناسان بريتانيايي هشدار داده اند كه در اين زمينه به تحقيقات بيشتري نياز است و بايد روشن شود به چه دليل مولكول هاي اين رنگ به سلولهاي سرطاني و نه سلول هاي سالم مي چسبد. آنها همچنين نگرانند كه اين ماده رنگي در بدن انسان ايجاد مسموميت كند.

محققان بيمارستان «كودكان سياتل» و مركز مطالعات «فرد هاچينسون» در آمريكا، اين رنگ را از مولكول هايي موسوم به «كيميوتاكسين»[26]، ساخته اند؛ كيميوتاكسين از عقرب گرفته مي شود.

در گذشته محققان نشان داده بودند كه كيميوتاكسين به تومورهاي تكه برداري شده از سرطان مغز مي چسبد در حاليكه به سلول هاي معمولي مغز نمي چسبد. آنها در تحقيقات بعدي نيز نشان دادند كه كيميوتاكسين به انواع ديگر سلول هاي سرطاني نيز مي چسبد.

 

          رديابي تومورها

مولكول هاي اين رنگ از خود نور ساطع مي كند و اين نور به جراحان كمك مي كند سلولهاي سرطاني را شناسايي كنند. محققان با تزريق اين رنگ به موش قادر شدند سلولهاي بسيار كوچك سرطاني (با قطر يك ميليمتر) را در مغز اين حيوان شناسايي كنند. اين در حالي بوده كه سلولهاي سالم همجوار سلول هاي سرطاني روشن نشدند. نوراني شدن سلول هاي سرطاني به جراحان كمك زيادي مي كند چون در حال حاضر آنها براي شناسايي تومورها به رنگ، شكل و نوع خون رساني سلولهاي مشكوك تكيه دارند؛ ويژگي هايي كه در سلول هاي سالم و غيرسالم تفاوت كمي دارد. اما پاكسازي دقيق و كامل سلول هاي سرطاني، به خصوص در مغز كه سلول هاي عصبي سالم نبايد آسيب ببينند، بسيار حياتي است. در انواع سرطان هاي مغز، هشتاد درصد تومورها در اطراف محل جراحي شده دوباره رشد مي كنند.

پروفسور جان گريفيتس، رئيس راديولوژي انستيتو تحقيقاتي سرطان بريتانيا، مي گويد" از آنجايي كه سلولهاي سرطاني در مغز به بافت سالم نفوذ مي كند تشخيص مرز ميان سلولهاي ناسالم و سالم بسيار دشوار است. بنابراين اگر بتوان سلولهاي سرطاني را نوراني كرد احتمالا خيلي كار آسان تر مي شود."[27]

همچنین پزشكان انگليسي براي درمان كودكان مبتلا به تومور مغزي از داروی “تاليدوميد” استفاده مي‌كنند.

تاليدوميد يك داروي جلوگيري‌كننده از عوارض تهوع و سرگيجه مربوط به دوران بارداري در زنان است كه مصرف آن در سالهاي دهه ی ‪۵0و۶۰تولد ‪۱۰ هزار كودك ناقص‌الخلقه را به دنبال داشت.

عوارض جانبي شديد تاليدوميد كه منجر به تولد كودك بدون دست و پا و ديگر اعضاي بدن شد مسئولان بهداشتي را بر آن داشت اين دارو را در سال ‪۱۹۶۱ از بازار جمع كنند.

تاليدوميد تاكنون براي از ميان بردن غده‌هاي سرطاني در بيماران استفاده میشد، اما تجويز اين دارو براي كودكان بسيار محدود و تنها در موارد استثنايي صورت مي‌گرفت.

با اين حال اين دارو هم اكنون براي مداواي كودكان مبتلا به تومور مغزي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

پزشكان انگليسي اعلام كرده‌اند تاليدوميد تنها در صورتي براي كودكان مبتلا به تومور مغزي تجويز مي‌شود كه همه روش‌هاي ديگر درماني بي‌تاثير باشد و استفاده از اين دارو نيز در شرايط كاملا كنترل شده قرار دارد.

“ريچارد گراندي” از مسئولان موسسه پزشكي “كوئينز” در “ناتينگهام” گفت: استفاده از تاليدوميد در زنان حامله از ساخت رگ‌هاي جديد در بدن جنين جلوگيري مي‌كند.

وي افزود: ما قصد داريم با استفاده از اين خاصيت تاليدوميد از رسيدن خون به محل تومور در مغز جلوگيري كرده و به اين شيوه با تومور مبارزه كنيم.

اين محقق انگليسي تاكيد كرد خطر استفاده از تاليدوميد در كودكان بزرگتر بسيار كمتر از خطر استفاده از اين دارو در نوزاد و جنين است. [28]

 

4-7کاربرد فناوری نانو در پزشکی  

بررسی های اخیر نشان داده است که دانشمندان عرصه ی فناوری نانو اعمال فشار بیشتری بر انجام تحقیقات بیشتر و دقیقتر در خصوص کاربردهای آن در حوزه ی سلامت و زیست محیطی خواهند داشت ،زیرا تنها عرصه هایی هستند که دانشمندان بیشترین نگرانیها را دارند.

دانشمندان عرصه ی فناوری نانو از هم اکنون نسبت به خطرات کاربردهای مختلف فناوری نانو در آینده و درمانهای نوین پزشکی نگرانیهای خاص خود را مطرح کرده اند ،لذا در این میان لزوم وارد کردن مردم به جریان تحقیقات دانشمندان وروشن ساختن افکار عمومی از تاثیرات فناوری نانو بر زندگیشان کاملأ احساس می شود.

محققان به تازگی موفق به ساخت نانو سلاحهای طلایی جدید شده اند که برای از بین بردن تومورهای سرطانی بکار می روند . محققان دریافته اند که نانوذرات از جنس طلا با شاخه های پلیمری به نام دندریم که از سطح نانو ذرات بیرون زده اند می توانند به چندین روش به تومورها حمله ورشوند بازوهای دندریمری می توانند شمار زیادی از مولکولهای مختلف از جمله مولکولهایی که سلولهای سرطانی را مورد حمله قرار می دهند مواد تصویر برداری فلوئورسان و داروهایی که سلولهای سرطانی را تضعیف یا نابود می کنند حمل کنند . وقتی به میزان کافی از این نانو ذرات در درون سلولهای سرطانی جمع شوند محققان می توانند با استفاده از لیزر یا نور مادون قرمز با افزایش حرارت طلای جایگزین شده در داخل دندریمرها تومورها را نابود کنند به این ترتیب نانوذرات می توانند سلولهای سرطانی را با ترکیبی از دو روش شیمی - درمانی ودرمان فیزیکی از بین ببرند.[29]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگر تومور زود تشخیص داده شودو به سرعت جراحی شود وتحت شیمی درمنی و مراقبت قرار گیرد در اغلب موارد بهبودی کامل می شود.

تاثیرات روانی تومورها:

گاهی بعضی از تومورها با اختلالات جنسی , تغییرات شخصیتی و اختلالات روانی ناشی از تومورهای مغزی همراه می باشد.

روشهای تشخیص:

1- روشهای آزمایشگاهی      2-m.r.i       3-آسپرین_ادولین_اپوبروفن       و داروهای غیر استروئیدی ضد درد

روشهای درمان:

1-جراحی.       2- پرتو درمانی       3-شیمی درمانی       4-رنگ آمیزی تومورها.       5- استفاده از فناوری نانو  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مآ خذ

 

1-  روزنامه کیهان، چهارشنبه 3 مرداد 1386 - 10 رجب 1428 - 25 جولاي 2007 - سال شصت و چهارم -شماره 18859.

 

2- بررسی اپیدمیولوژیک تومورهای مغزی با منشاء سلولهای گلیان در بیمارستان لقمان حکیم طی سال 80-1360.دکتر سهراب صادقی – دکتر فریبا شامخ – دکتر علی ناظمی رفیع – دکتر امیدوار رضایی میرقاعد – دکتر کریم حدادیان

 

3- بیماری های مغز و اعصاب تالیف: دکتر داریوش سلیمانی، تالیف: دکتر داریوش سلیمانی  با همکاری:  انتشارات آزاده _ مرکز نشر اشارات _ انتشارات بشری_کتابیران ،چاپ هشتم ، پاییز 1373

 

4- اصول بالینی در تشخیص بیماری های اعصاب، تالیف:  دکتر تقی کیمیایی اسدی  (متخصص بیماری های مغز و اعصاب)، چاپ اول 1366-چاپ پژمان

 

5- اصول طب داخلی هاریسون ویرایش سیزدهم   1994بیماری های مغز و اعصاب، ترجمه دکتر مسعود دارا با مقدمه دکتر اکبر سلطان زاده، دانشیار نورولوژی دانشگاه علوم پژشکی تهران، ناشر:  شهرآب  /  نوبت چاپ اول، تابستان  1374

 

6- بیماریهای مغز و اعصاب و عضلات، نویسنده:  دکتر اکبر سلطان زاده ( متخصص بیماریهای داخلی مغز واعصاب ,  دانشیار نورولوژی دانشگاه علوم پزشکی تهران )، ویرایش و بازبینی:  پیام سلطان زاده ، ناشر:  انتشارات جعفری،چاپ اول،  تابستان1374چاپ دوم  پاییز 1376

 

7- دستنامه روانپزشکی بالینی کاپلان وسادوک، ترجمه:  دکتر محسن ارجمند، متخصص روانپزشکی م مرکز مطالعات علمی شناخت , رفتار و فرهنگ دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی با مقدمه دکتر احمد جلیلی، رئیس انجمن علمی روانپزشکان ایران ،انتشارات ارجمند   1385

 

8- ماهنامه ی جنگ صنعت / سال 18 / شماره 97

 

9- تشخیص و درمان طبی بیماریها – CURRENT MEDICAL DIAGNOSIS & TREATMENT 1992- ترجمه ی دکتر عباس ادیب، چاپ اول 1373

 

10- چکیده پایه آسیب شناسی بیماریها (رابینز) مولف: استنلی رابینز ، رامزی کاترن، وینی کومار /مترجمین: بهزاد حاجی علی محمدی، بیژن حسنی راد ، سعید حمیدی ، وحید خواجویی ، حمیدرضا خواجه انصاری ، بهفر دیانتی ، دکتر عباس فتوتی . نشر حیات / چاپ اول 1372                                      

 

11- دو ماهنامه پژوهشی پژوهنده ،سال یازدهم ،شماره 5

 

12- مقدمات نوروسایکولوژی،دکتر داوود معظمی،انتشارات سمت

 

13- شبکه ملی مدارس ایران ،رشد

 

14- انجمن درمانگران ایران،پایگاه اطلاعات پزشکی،تغذیه ،طب مکمل ،متافیزیک WWW.IRAN110.COM

 

15- خبر گذاری دانشجویان

 ایران،(ISNA)،WWW.ISNATUMS.COM

 

16- fghj.blogfa.com http://sd

 

17-  www.iran20.ir

 

18- www.salamatnews.com  

 

19- سایت پزشکان بدون مرز ،پایگاه اطلاع رسانی اخبار پزشکی  ایران و جهانWWW.PEZESHK.US

20- سایت پزشکی (سلامت و بهداشت) www.bia2doctor.com

 

21- سایت نوین جنسی www. novin_jensi .com

 



[1] .شبکه ملی مدارس ایران (رشد)

[2] . fghj.blogfa.com http://sd

[3] . WWW.ISNATUMS.COM

[4] . - بیماری های مغز و اعصاب، تالیف: دکتر داریوش سلیمانی ، با همکاری:  انتشارات آزاده _ مرکز نشر اشارات _ انتشارات بشری_کتابیران ، چاپ هشتم ، پاییز 1373

 

[5] .  www.iran20.ir

[6] . fghj.blogfa.com http://sd

[7] . بیماری های مغز و اعصاب تالیف: دکتر داریوش سلیمانی ، با همکاری:  انتشارات آزاده _ مرکز نشر اشارات _ انتشارات بشری_کتابیران ،چاپ هشتم ، پاییز 1373

 

[8] . اصول بالینی در تشخیص بیماری های اعصاب ،تالیف:  دکتر تقی کیمیایی اسدی  (متخصص بیماری های مغز و اعصاب)

چاپ اول ،1366چاپ پژمان     

 

[9] . اصول طب داخلی هاریسون ویرایش سیزدهم   1994،بیماری های مغز و اعصاب   ترجمه دکتر مسعود دارا با مقدمه دکتر اکبر سلطان زاده    دانشیار نورولوژی دانشگاه علوم پژشکی تهران ،لناشر:  شهرآب  /  نوبت چاپ   اول تابستان  1374

 

[10] . تشخیص و درمان طبی بیماریها – CURRENT MEDICAL DIAGNOSIS & TREATMENT 1992-  ، ترجمه ی دکتر عباس ادیب، چاپ اول 1373

-          [11] . (چکیده پایه آسیب شناسی بیماریها (رابینز) مولف: استنلی رابینز ، رامزی کاترن، وینی کومار /مترجمین: بهزاد حاجی علی محمدی، بیژن حسنی راد ، سعید حمیدی ، وحید خواجویی ، حمیدرضا خواجه انصاری ، بهفر دیانتی ، دکتر عباس فتوتی . نشر حیات / چاپ اول 1372 .    

 

[12] . بررسی اپیدمیولوژیک تومورهای مغزی با منشاء سلولهای گلیان در بیمارستان لقمان حکیم طی سال 80-1360.دکتر سهراب صادقی – دکتر فریبا شامخ – دکتر علی ناظمی رفیع – دکتر امیدوار رضایی میرقاعد – دکتر کریم حدادیان

 

[13] . بیماریهای مغز و اعصاب و عضلات ،نویسنده:  دکتر اکبر سلطان زاده ( متخصص بیماریهای داخلی مغز واعصاب ,  دانشیار نورولوژی دانشگاه علوم پزشکی تهران ) ،ویرایش و بازبینی:  پیام سلطان زاده ،ناشر:  انتشارات جعفری ،چاپ اول  تابستان ،1374چاپ دوم ، پاییز 1376

 

[14] . دو ماهنامه پژوهشی پژوهنده ،سال یازدهم ،شماره 5

[15] . American Neurological Association

[16] . برگرفته از سایت نوین جنسی دکتر شیر محمدی ،پورتال اطلاع رسانی مسائل جنسی ،www. novin_jensi .com

 

[17] . بیماری های مغز و اعصاب تالیف: دکتر داریوش سلیمانی  با همکاری:  انتشارات آزاده _ مرکز نشر اشارات _ انتشارات بشری_کتابیران ،چاپ هشتم ،پاییز 1373

[18] . دستنامه روانپزشکی بالینی کاپلان وسادوک ترجمه:  دکتر محسن ارجمند، متخصص روانپزشکی م ،مرکز مطالعات علمی شناخت , رفتار و فرهنگ دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی ، با مقدمه   دکتر احمد جلیلی  رئیس انجمن علمی روانپزشکان ایران ،انتشارات ارجمند، 1385

[19]. . fghj.blogfa.com http://sd

[20] . سایت پزشکی (سلامت و بهداشت) www.bia2doctor.com

[21] . سرویس خبری سلامت نیوز،www.salamatnews.com  

[22] .استادیار گروه رادیولوژی بخش رادیولوژی اعصاب در مرکزپزشکی دانشگاه Duke.

[23] . advil

[24] . NSAID

[25] . انجمن درمانگران ایران ،پایگاه اطلاعات پزشکی،تغذیه طب مکمل ،متافیزیک www.iran110.com

[26] .  chemeotaxin

[27] . روزنامه کیهان، چهارشنبه 3 مرداد 1386 - 10 رجب 1428 - 25 جولاي 2007 - سال شصت و چهارم -شماره 18859.

 

[28] . سایت پزشکان بدون مرز ،پایگاه اطلاع رسانی اخبار پزشکی  ایران و جهانWWW.PEZESHK.US

 

[29] . ماهنامه ی جنگ صنعت / سال 18 / شماره 97

نوشته شده توسط مصطفی نجفی در 13:55 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 27 اردیبهشت1390

ms

                      بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

عنوان تحقیق :

                  بیماری مولتیپل اسکلروز .ms

 

 

 

        

 

گرد آورندگان :

                                  محمد باقر روستا                       8420463                      

                                     محمد غم گشا 8301023                         

 

    فهرست :

ام اس چيست؟                                                                                       3

تاريخچه                                                                                  3

همه گير شناسي                                                                                    4

سبب شناسي                                                                                        4

  علايم نشانه ها تشخیص                                                                           8                    

  بعضي از علايم اوليه خاص بيماران ام اس                                                      9

روند تشخيص بيماري ام اس                                                               11

بعد از تشخيص بيماري                                                                              12

تأثير تشخيص ام اس در زندگي افراد                                                             13

     انواع                                                                                                                                                                         15   

تشخيص هاي افتراقي                                                                               16

سير بيماري                                                                                            17

تاريخچه درمان ام اس                                                                                18

گامهايي در مسير صحيح درمان                                                                    19

داروهاي كند كننده روند پيشرفت بيماري ام اس                                               20

ساير داروهاي كند كننده روند پيشرفت بيماري                                                 21

زمان استفاده از داروهاي كند كننده روند بيماري                                               22

درمان ام اس                                                                                            22

ساير روشهاي آزمايشي                                                                             24

درمان حملات حاد ام اس                                                                            25

درمان علايمي كه در حملات ام اس پيش مي‌آيد .                                            26

  تكنيك هاي مصاحبه                                                                                                             28

ام اس چيست؟

 

بيماري مالتيپل اسكلروزيس به معنای متعدد و سختئگیری  است .نوعی بیماری التهابی در سیستم اعصاب مرکزی یعنی مغز ونخاع است که در ضمن بیماری غلاف میلین تخریب می شود و در نتیجه هدایت ایمپالس ها از مغز ونخاع به سایر بخشهای بدن مختل می گردد.( 1)

 

 

تاريخچه

اين بيماري تا سال 1868 ميلادي كه دكتر ژان مارتين شاركو از بيمارستان سالپترير پاريس ، نام رسمي "اسكلروز آن پلاك" را به آن داد، هيچگونه نام رسمي نداشت. اين نام كه هنوز هم در كشورهاي فرانسوي زبان مورد استفاده قرار مي گيرد به معني لكه ها يا پلاكهاي سفت شده مي باشد كه دكتر ژان مارتين شاركو بعد از فوت اين بيماران و كالبد شكافي آنها، چنين يافته هايي را پيدا نمود.
دكتر شاركو كه امروزه بعنوان پدر عصب شناسي (نورولوژي) شناخته مي شود، همچنين توصيفات دقيقي از آسيبهايي كه در سيستم عصبي اين بيماران ايجاد مي گردد بيان نمود. مقالاتي كه دكتر شاركو در مورد اين بيماري ارائه داد باعث شد كه علاقه پزشكان در سراسر جهان به اين بيماري جلب شود و در نتيجه آن را بعنوان يك بيماري مستقل همانند بيماري صرع يا فلج مغزي طبقه بندي نمايند.
هنگامي كه پزشكان در سراسر دنيا با اين بيماري آشنا شدند، نامهاي ديگري به غير از نامي كه فرانسوي ها به اين بيماري داده بودند انتخاب كردند. دكتر ويليام هاموند، عصب شناس آمريكايي نام مالتيپل سربرال اسكلروز  را براي اين بيماري برگزيد كه بعدها اين نام، كوتاهتر شد و به مالتيپل اسكلروز تغيير يافت كه هنوز هم اين نام در كشورهاي انگليسي زبان به كار مي رود. معني مالتيپل اسكلروز (ام اس) عبارتست از سخت شدگي يا تصلب متعدد.

 


(1) دکتر اچ گراف ، جرج ،مارسی ،زندگی با ام اس ، علیرضا دبیر زاده ، انتشارات ثمره

 

 

 

 

 همه گير شناسي

سن

مولتیپل اسکلروزیس بیماری سنین جوانان می‌باشد و بیشتر در سنین بین 20 تا 40 سالگی تشخیص داده می‌شود اگر چه ممکن است در افراد جوانتر و یا مسن‌تر از این ، هم پیدا شود. سن متوسط تشخیص این بیماری 30 سالگی است .

جنس

جنس : زنان دو تا سه برابر  بيشتر از مردان به بيماري ام اس مبتلا مي شوند . (2)

سبب شناسي

نقش ژن ها در بيماري ام اس

گرچه دانشمندان هنوز ثابت نكرده اند كه چه دليلي باعث بروز واكنش خود ايمني و ايجاد بيماري ام اس مي گردد، اما تحقيقات اخير نشان دهنده نقش ژنتيك بعنوان يك جزء اصلي در بروز اين بيماري مي باشد. ژن ها قسمتي از مولكول دي ان اي مي باشند كه اطلاعات وراثتي را از والدين به فرزندان منتقل مي سازند. آنها را مي توان در مركز هر سلولي از بدن بر روي اجسامي كه به آنها اصطلاحاً "كروموزوم" گفته مي شود پيدا نمود. نحوه ترتيب و قرار گيري ژن ها بر روي هر مولكول دي ان اي  نشان دهنده كدهاي خاصي است كه دستورالعمل هاي ويژه اي را دارا مي باشد و به سلول مي گويد كه چه كار بايد انجام دهد.
اطلاعات ژنتيكي مي توانند هم بصورت مستقيم و هم به صورت مستعد شدن براي ابتلا به چيز خاصي به فرزندان منتقل شوند. مثالهايي از انتقال مستقيم صفات ژنتيكي شامل رنگ مو و رنگ چشم افراد مي باشد. اين صفات از همان بدو تولد، صرف نظر از محيط اطراف و وقايع بيولوژيكي به فرزندان منتقل مي شود. برخلاف آن، بعضي صفات هست كه فرد را مستعد به چيز خاصي مي كند و در صورتي كه عوامل ديگري نيز وجود داشته باشند اين صفات در فرد ديده خواهد شد.
متخصصين معتقدند كه در ايجاد بيماري ام اس، فرد از نظر ژنتيكي مستعد ابتلا به آن مي باشد. يعني افراد مبتلا به ام اس احتمالاً استعداد مبتلا شدن به بيماري را از بدو تولد به

(دستنامه جیبی روانپزشکی بالینی کاپلان وسادوک 2005 ترجمه محسن ارجمند )

 

ارث برده اند. به نظر مي رسد كه افرادي كه مستعد ابتلا به ام اس هستند فقط وقتي به

اين بيماري دچار خواهند شد كه عوامل محيطي باعث روشن شدن و شروع اين بيماري در آنها شوند.
تحقيقات دانشمندان نشان مي دهد كه بعضي از عوامل محيطي سبب آسيب رساندن به دي ان اي  مي شوند كه اين صدمه موجب مي گردد كه بعدها يك بيماري خود ايمني در فرد ايجاد شده و به ميلين آنها حمله كند. آسيب به ژن ها و كروموزوم ها بر اثر تغييراتي كه در ماده شيميايي كه دي ان اي را تشكيل مي دهد را اصطلاحاً "موتاسيون"  مي نامند. گرچه بعضي از موتاسيونهايي كه به فرزندان منتقل مي شوند مستقيماً از طريق اسپرم پدر و يا تخمك مادر به ارث مي رسند، اما چنين تغييراتي مي توانند همچنين از آسيبهايي كه به سلول ها در طول زندگي هر فردي رخ مي دهند نيز پديد بيايد. در مورد بيماري ام اس، دانشمندان عقيده دارند كه صدمه به دي ان اي  كه در طي سالهاي اوليه زندگي ايجاد مي شود و فرد را مستعد ابتلا به ام اس مي كند باعث خواهد شد كه چندين سال بعد بيماري ام اس بوجود آيد.


شواهدي براي يك ارتباط ژنتيكي
دانشمندان در حال حاضر در حال بررسي نقش دقيق ژنها در بروز بيماري ام اس مي باشند. يكي از موضوعاتي كه از نظريه به ارث رسيدن استعداد ابتلا به بيماري در بعضي افراد حمايت مي كند اين مسئله است كه اين بيماري در بعضي از خانواده ها بيشتر ديده مي شود.

دانشمندان كشف كرده ا ند كه داشتن سابقه خانوادگي از بيماري ام اس باعث افزايش خطر ابتلا به اين بيماري در افراد مي گردد. كودكاني كه يكي از والدين آنها دچار ام اس مي باشد، حدود سه درصد احتمال دارد كه خودشان نيز به اين بيماري مبتلا شوند در حاليكه خطر ابتلا به اين بيماري در ساير افراد جامعه يك در هزار مي باشد. دو قولوهاي يكسان كه داراي ژنهاي مشابهي هستند در خطر بيشتري مي باشند. اگر يكي از دوقلوهاي يكسان دچار بيماري ام اس شود، حدود ده درصد احتمال ابتلا ديگري نيز وجود خواهد داشت كه اين موضوع، نشان دهنده نقش قوي ژنها در ابتلا افراد به اين بيماري مي باشد.
مدرك ديگري كه نشان دهنده نقش مهم ژنتيك در ابتلا افراد به بيماري ام اس مي باشد اين است كه اين بيماري در بين سفيد پوستها شايعتر از بقيه نژادها مي باشد و حتي اگر چندين گروه از نژادهاي مختلف در يك منطقه جغرافيايي خاص زندگي كنند، سفيد پوستها بيشتر به اين بيماري مبتلا مي شوند. براي مثال سفيد پوستهاي كانادايي بيشتر از ساير كساني كه در كانادا زندگي مي كنند به ام اس دچار مي شوند، در حاليكه اسكيموهاي كانادا خيلي به ندرت به اين بيماري مبتلا مي گردند. به همين صورت، در بعضي از گروههاي نژادي مثل اسكيكوها كه ترجيح مي دهند از نژاد خود همسر اختيار كنند، اين بيماري به نظر مي رسد كه كمتر ديده مي شود. اين گروهها كه از نظر ژنتيكي مجزا و ايزوله هستند شامل كولي هاي شرق اروپا و هاتريت هاي  كانادا مي باشند.
تحقيق با استفاده از وسايل و تكنيك هاي مدرن و امروزي، اين امكان را در اختيار دانشمندان قرار داده است كه ژن ها و كروموزومها را بهتر بررسي نمايند و نقش عوامل ژنتيكي را در ايجاد بيماري ام اس تحقيق كنند. با تجزيه و بررسي مولكول دي ان اي با وسايلي مثل كروماتوگراف و ميكروسكوپ الكترونيكي كه اجازه مي دهد قسمتهاي مختلف مولكول دي ان اي ديده شوند، دانشمندان بعضي از الگوهاي ژنها را در افرادي كه دچار بيماري خاصي مي باشند شناسايي نموده اند. اين الگوهاي ژنها را در افرادي كه دچار بيماري خاصي مي باشند شناسايي نمده اند. اين الگوها را كه اصطلاحاً به آنها "ماركرهاي ژنتيكي  گفته مي شود مكن است در نشان دادن اين كه چه افرادي مستعد ابتلا به بعضي بيماريها در آينده هستند اهميت داشته باشند. براي مثال، در چند تحقيقي كه اخيراً انجام شده نشان داده شده است كه افرادي كه داراي يك ماركرژنتيكي براي يك آنتي ژن گلبول سفيد خون هستند به احتمال خيلي زياد به بيماري ام اس دچار خواهند شد.
كشف يك شاخص ژنتيكي خاص كه فرد را مستعد ابتلا به بيماري ام اس مي كند ممكن است زمينه اي باشد كه نشان دهد اين ماركر ژنتيكي حداقل مي تواند تا حدودي مسئول بروز اين بيماري باشد. در تحقيقات بعدي دانشمندان تلاش مي شود كه ساير ماركرهاي ژنتيكي خاص بيماران مبتلا به ام اس نيز پيدا شود به اين اميد كه ژن يا ژنهاي مسئول بروز اين بيماري بطور دقيق مشخص گردند. تا به امروز حدود بيست ژن مختلف در اين مورد شناسايي شده است.

 

 

عوامل محيطي

به غير از مستعد بودن فرد از نظر ژنتيكي براي ابتلا به بيماري ام اس و داشتن حداقل يك حمله خود ايمني، دانشمندان معتقدند كه براي بروز بيماري ام اس حداقل يك يا چند عامل محيطي لازم مي باشد. شواهد موجود نشان مي دهد كه يكي از اين عوامل محيطي، بعضي از انواع ويروسها مي‌باشد.
پزشكان از اوايل قرن بيستم به نقش ويروسها در ابتلاء افراد به بيماري ام اس مشكوك بودند و يكي از نخستين پزشكاني كه اين نظريه را مطرح نمود كه ويروسها مي توانند باعث بيماري ام اس شوند، دكتر دبليوايي بالوك  بود كه در سال 1913 ميلادي گزارش كرد كه با تزريق مايع مغزي نخاعي بيماران مبتلا به ام اس به خرگوشها و خوكچه هاي هندي، باعث شده است كه اين حيوانات نيز به اين بيماري مبتلا شوند. دكتر بالوك معتقد بود كه مايع مغزي نخاعي بيماران مبتلا به ام اس داراي ويروسي است كه مسبب اين بيماري مي باشد. ساير محققين نيز بعدها ادعا نمودند كه با انجام آزمايشاتي به همين رسيدند، اما نه دكتر بالوك و نه هيچ كس ديگري قادر نبود كه ثابت نمايد در مايع مغزي نخاعي، ويروس يا ماده عفونت زا ديگري وجود دارد.
همچنين تحقيقاتي كه اخيراً انجام شده است نتوانسته است تأييد كند اين بيماري از انسان به ساير حيوانات و يا انسانهام منتقل نمود و بنابراين يك بيماري مسري نمي باشد.
با اينحال، گرچه علم پزشكي ثابت نموده است كه بيماري ام اس به طور مستقيم بوسيله عفونت ويروسي فعال ايجاد نمي شود، اما شواهد زيادي وجود دارد كه نقش مهم ابتلا به يك عفونت، در چندين سال قبل از اينكه ام اس ايجاد شود را نشان مي دهد. بيماران مبتلا به ام اس در مايع مغزي نخاعي شان داراي آنتي باديهايي برعليه بعضي از ويروسها هستند و اين كشف باعث شده است كه دانشمندان در تلاش باشند ببينند كه چه ويروسهايي ممكن است در اين امر دخيل باشند. (3)

 

 

 


(3)دکتر لطفی ، جمشید ، مجله پیام ام اس ، انجمن ام اس ایران  شماره اول سال اول )

 

 

 

علايم نشانه ها تشخیص                                                                                      

از آنجايي كه بيماران مبتلا به ام اس مي توانند داراي درجات مختلفي از علايم و مشكلات جسمي، روحي و رواني باشند، پزشكان به اين بيماري بايد بصورت الگوهايي كه ايجاد مي كند نگاه كنند و نه اين كه با ديدن يك علامت خاص، تشخيص ام اس را براي بيمار بدهند.
هيچ آزمايش خاصي وجود ندارد كه تنها با انجام آن بتوان به تشخيص بيماري ام اس رسيد. يك پزشك عمومي وقتي مشكوك شود كه بيمارش ممكن است به بيماري ام اس دچار شده باشد معمولاً او را به يك متخصص اعصاب ارجاع مي دهد. متخصص اعصاب در برخورد با اين بيماران، ابتدا شروع به ارزيابي وضعيت و علايم آنها در طي مدت زمان مشخصي مي نمايد. با مشاهده بروز بعضي از علايم بيماري و انجام آزمايشهايي براي رد كردن ساير بيماريها، متخصص مغز و اعصاب قادر خواهد بود كه تشخيص بيماري ام اس را بدهد. اين الگوهاي بيماري شامل دو حمله عصبي مجزا كه حداقل يك ماه از هم فاصله داشته باشند و يا اينكه يك سري از حملات پيشرونده كه در طي شش ماه ايجاد مي شوند، مي باشد. براي تشخيص ام اس همچنين لازم است با انجام آزمايشهايي مشخص گردد كه بيش زا يك منطقه در سيستم عصبي مركزي وجود دارد كه ميلين آن آسيب ديده است (ايجاد پلاك).
با وجود چنين معيارهاي تشخيصي، چند ماه و يا حتي چندين سال لازم است تا پزشك بتواند تشخيص بيماري ام اس را در يك فرد بدهد. بعضي از علايم بيماري خيلي به آهستگي پيشرفت مي كنند و حملات بعضي از بيماران نيز به فواصل خيلي طولاني از يكديگر ايجاد مي شود. براي مثال خانم نانسي كه 36 سال سن دارد ابتدا متوجه شد كه يك چشمش تار شده است. او به چشم پزشك مراجعه نمود اما چشم پزشك هيچ مشكلي را در چشمهاي او پيدا نكرد و به همين دليل او را نزد يك متخصص مغز و اعصاب فرستاد. متخصص مغز و اعصاب نيز با انجام آزمايشاتي هيچگونه مشكلي را پيدا نكرد. بعد از مدتي چشم خانم نانسي دوباره وضعيت طبيعي خود را به دست آورد و بهبود يافت اما يكسال بعد دچار دردي پاي چپش شد. دوباره به متخصص مغز و اعصاب مراجعه كرد و اين بار نيز هيچ مشكلي يافت نشد. با اين حال، وقتي بعد از مدتي دست راست او دچار سوزش و گزگز شد، پزشك براي او تقاضاي انجام آزمايشهايي را نمود و مشخص شد كه او دچار پلاكهاي عصبي است و در نتيجه به تشخيص بيماري ام اس رسيدند .

 

بعضي از علايم اوليه خاص بيماران ام اس

بعضي از شايعترين علايم زودرس و اوليه بيماري ام اس، مشكلات بينايي همچون كوري قسمتي، ديد دوگانه و اختلال در تنظيم ديد مي باشد، التهاب عصب بينايي نيز شايع مي باشد. در التهاب عصب بينايي، درد، تاري ديد و نابينايي رخ مي دهد.
درد در قسمتهاي مختلف بدن، يكي از علايم اوليه بيماري ام اس مي باشد. درد مي تواند بصورت احساس سوزش باشد و يا اينكه به شكل يك درد ناگهاني همچون برق گرفتگي از پشت سر تا پايين ستون فقرات احساس شود.
اين نوع درد ناگهاني را اصطلاحاً "علامت لرميت"  مي نامند. نوع ديگري از درد كه بيماري ام اس شايع مي باشد، درد عصب سه قلوي صورت مي باشد كه بصورت ناگهاني قسمت صورت و فك را گرفتار مي سازد.
بيماران مبتلا به ام اس چنين اظهار مي دارند كه يكي از برجسته ترين علايم اوليه ام اس خستگي مي باشد كه بخصوص در آب و هواي گرم، بيشتر آزار دهنده است. انجام فعاليت در تمام طول روز و يا مسافرت كردن به جايي اغلب باعث تشديد اين خستگي خواهد شد.
يكي از بيماران دچار ام اس كه اين بيماري در او در سن 41 سالگي تشخيص داده شد، چنين اظهار مي دارد: "وقتي به يك سفر مي روم، چند هفته طول مي كشد تا خستگي آن از بدنم خارج شود". با اينحال خستگي اي كه در بيماري ام اس ديده مي شود ممكن است با انجام استراحت و خواب خوب، هيچ تغييري هم نكند. اين خستگي مي تواند در هر زماني اتفاق بيفتد، حتي بعد از يك ساعت كه از يك خواب كافي و خوب شبانه بلند شده ايم. بيماران مبتلا به ام اس، اين خستگي را بصورت احساس سنگيني و عدم توانايي در راه رفتن و انجام كارهاي روزمره توصيف مي كنند.
ضعف، بي حسي و لرزش بدن، از علايم شايع ديگري هستند كه بعنوان علايم اوليه ام اس در نظر گرفته مي شوند. گاهي اوقات اين علايم و مشكلات بقدري شديد هستند كه شخص بيمار از استفاده از آن اندام مبتلا شده (مثلاً دست يا پا) اجتناب مي كند.
حداقل 80 درصد مبتلايان به بيماري ام اس از عدم كنترل بر روي مثانه خود شاكي هستند كه اين امر به علت ايجاد پلاك در اعصاب كنترل كننده مثانه پديد مي آيد. اين عدم كنترل بر روي مثانه كه اصطلاحاً به آن "بي اختياري ادراري" گفته مي شود، مي تواند باعث افزايش تكرر ادرار شده و فرد نياز داشته باشد كه دائماً براي رفع ادرار به دستشويي برود. همچنين به علت نشت دائم ادرار، هميشه خيس هستند. در چنين مواردي احتمال عفونت در مثانه و دستگاه ادراري نيز افزايش مي يابد. در موارد نادري، بعضي از بيماران به غير از بي اختياري ادراري، دچار بي اختياري در رفع مدفوع نيز مي شوند. (4)

علايم اوليه بيماري ام اس
گرچه هر بيمار مبتلا به ام اس دچار علايم مختلفي مي شود اما بيشتر بيماران يك يا چند علامت اوليه اين بيماري را كه در زير مي آيد، تجربه مي كنند:
- اختلالات بينايي
- درد
- بي اختياري ادراري
- ضعف
- بي حسي

لرزش

خستگي
- گرفتگي عضلات
- سرگيجه
- اختلال در تعادل بدن
- فلج
- مشكلات شناختي
- افسردگي
- تغييرات خلق. (5)

ساير علايم و مشكلات اوليه
سرگيجه، اشكال در تعادل بدن و هماهنگي آن و اسپاسم يا گرفتگي عضله از ساير علايم اوليه بيماري ام اس م باشند كه بسياري از اين بيماران دچار آن مي شوند و اغلب منجر به بروز مشكلات ثانويه اي مثل عدم توانايي در راه رفتن، اشكال در گرفتن اشيا و مشكل بودن انجام بعضي از كارهاي روزمره مانند حمام كردن و لباس پوشيدن مي شود.

 

 

 


(4)تشخیص ودرمان مولتیپل . مسعود اعتمادی فر، فرشته اشتری)

(5)ناتوانی در بیماری ام اس : مسعود اعتمادی فر، الهام افتخاریناشر: آران - 25 دي، 1386)

همچنين بسياري از بيماران مبتلا به ام اس در بعضي از كارهاي معمول مثل بلع غذا نيز مشكل دارند زيرا بيماري ام اس مي تواند باعث درگيري عضلات بلغ شود و نيز تكلم اين بيماران را نيز بخاطر پيدا شدن پلاكها در ساقه مغز و مخچه مختل مي نمايد. به غير از اين مشكلات جسمي، از بين رفتن ميلين سلولهاي عصبي معمولاً منجر به مشكلات روحي و رواني نيز مي شود كه محدوده آن از اختلالات تفكر و حافظه تا افسردگي شددي و حالات پرخاشگرانه مي باشد. بيماران مبتلا به ام اس چنين اظهار مي دارند كه اين جنبه هاي رواني بيماري، جزو ناراحت كننده ترين و وحشتناك ترين مشكلات آنها مي باشد زيرا هميشه آنها اين ترس را دارند كه توانايي ذهني و روحي خود را از دست بدهند.
شايعترين اختلالات ذهني كه بيماران مبتلا به ام اس دچار آن مي شوند، اختلال در تمركز فكر، عدم يادگيري چيزهاي جديد و اختلال در حافظه مي باشد. براي مثال خانم مگان، 23 ساله در مورد اختلال در تمركز فكرش چنين اظهار مي دارد: "من در مورد هركاري كه مي خواهم انجام بدهم شروع به صحبت كردن مي كنم اما مسير صحبتهايم عوض مي شود و يادم مي رود كه ابتدا چه بحثي را شروع كرده ام. "متخصصين اظهار مي دارند كه حدود 40 درصد بيماران مبتلا به ام اس از مشكلات خفيف روحي و رواني رنج مي برند و حدود 10 درصد هم مشكلات متوسط تا شديدي دارند.
بعضي از بيماران در به ياد آوردن نام اشيا مشكل دارند و يا اينكه بخوبي نمي توانند كلمات را در كنار هم قرار داده و جملات را بسازند اما فقط عده كمي در توانايي حل مشكلات خود ناتوان هستند.
پزشكان اظهار مي دارند كه مشكلات روحي و رواني افسردگي كه اغلب همراه با بيماري ام اس مي باشد بعلت از بين رفتن ميلين بعضي از مناطق مغز است كه كنترل احساسات و هيجانات را بعهده دارد و بنابراين آنها را بايد جزو علايم و مشكلات اوليه اين بيماري در نظر گرفت. در بعضي مواقع، اين اختلالات روحي و روناي بعلت نا اميدي كه بر اثر وجود بيماري پيش مي‌آيد و يا بعلت عوارض جانبي داروهايي كه در درمان ام اس بكار مي روند ايجاد مي شود و در نتيجه بعنوان علايم ثانويه يا ثالثيه مطرح مي شوند.

 

روند تشخيص بيماري ام اس

اولين گام در روند تشخيص بيماري ام اس، آن است كه پزشك از بيمارش شرح حال كامل را بگيرد و بفهمد كه چه بيماريهايي در ساير افراد خانواده وجود دارد و اينكه اولين علايم اين بيماري از چه موقع شروع شده است. سپس پزشك اقدام به انجام معاينه مي كند كه اين معاينه شامل بررسي قدرت عضلات، رفلكس ها، هماهنگي و حس بيمار مي باشد. اين معاينات به پزشك كمك مي كند كه تعيين نمايد چه قسمتي از سيستم عصبي ممكن است كار خود را به خوبي انجام ندهد.
پزشكان ممكن است از تحريك الكتريكي بر روي پوست و يا از تحريكات بينايي مثل روشن و خاموش كردن چراغ استفاده كنند تا مشخص نمايند كه آيا سلول عصبي بخوبي علايم را انتقال مي دهد يا خير. عصب بيماران مبتلا به ام اس اغلب انتقال پيامها را آهسته تر انجام مي دهد زيرا ميلين آنها آسيب ديده است. بنابراين اگر در چنين آزمايشهايي مشاهده شد كه سرعت انتقال پيامها كمتر از حد طبيعي است، مي توان به وجود بيماري ام اس مشكوك شد.
پزشكان همچينن براي بيمار درخواست آزمايش خون مي كنند تا وجود بيماريهايي مثل ديابت (مرض قند) يا بيماري تيروئيد را رد نمايند زيرا علايم عصبي اين بيماريها نيز مي تواند شبيه بيماري ام اس باشد. همچنين از بيمار نوار قلبي (الكتروكارديوگرام) گرفته مي شود تا چگونگي كار قلب مشخص شود و نيز آزمايشهايي براي بررسي حافظه و قدرت تفكر بيمار انجام مي شود تا تشخيص را بيشتر مسجل نمايد.
همينكه پزشك تقريباً مطمئن شد كه مشكل بيمار در سيستم عصبي مركزي اش مي باشد، با استفاده از ام آر آي  مي توان تشخيص را قطعي نمود. در تصاويري كه از ام آر آي بدست مي آيد، پزشكان مي توانند ببينند كه پلاك ها در كدام قسمتها ايجاد شده و حتي مي توانند تخمين بزنند كه چه مدت است كه آنها بوجود آمده اند. گرچه حدود پنج درصد بيماران مبتلا به ام اس در اوايل بروز بيماريشان داراي عكسهاي ام آر آي طبيعي هستند، اما در 95 درصد موارد، پلاكهاي مشخص ام اس ديده مي شود. بنابراين با توجه به اين درصد بالاي تشخيصي كه در ام آر آي ديده مي شود مي توان گفت كه در حال حاضر ام آر آي دقيق ترين روشي است كه مي تواند به تشخيص بيماري ام اس كمك نمايد.
آزمايش ديگري كه پزشكان اغلب براي تأييد تشخيص بيماري ام اس از آن كمك مي گيرند، آزمايش مايع نخاع مي باشد. براي كشيدن مايع نخاعي، سوزن را بين مهره هاي ستون فقرات كمري فرو مي كنند و سپس مقدار كمي از مايع آن را بيرون مي كشند و به آزمايشگاه مي فرستند تا بر روي پروتئين هاي سيستم ايمني كه اصطلاحاً به آن "باندهاي اوليگوكلونال"  گفته مي شود آزمايش نمايند. وجود باندهاي اوليگوكلونال در مايع نخاعي به اين معني است كه التهابي در سيستم عصبي مركزي وجود دارد. حدود 90 درصد بيماران مبتلا به ام اس در مايع نخاعي شان اين پروتئين ها (باندهاي اوليگوكلونال) را دارا مي باشند. بنابراين پيدا کردن اين پروتئين ها در مايع نخاعي و مشاهده علايم ويژه ام اس، مي تواند پزشكان را به تشخيص قطعي اين بيماري نزديك تر نمايد.

بعد از تشخيص بيماري
گرچه پيش بيني دقيق روند دوره بيماري ام اس در آينده براي افرادي كه به تازگي تشخيص اين بيماري در آنها داده شده است مشكل مي باشد، اما الگوهاي علايم اين بيماري در طي پنج سال اولي كه به اين بيماري دچار مي شوند معمولاً نشانگر خوبي است كه نماي دراز مدت اين بيماري را در اين افراد نشان مي دهد. براي مثال، بيماراني كه در طي پنج سال اول بيماري، دچار حملات كمي شده اند معمولاً در آينده دچار مشكلات شديد و ناتوان كننده نخواهند شد، اما بيماراني كه در طي اين پنج سال اول دچار حملات مكرر و بيشتر و نيز لرزش اندامها و اشكال در راه رفتن شده اند، در دراز مدت مستعد ابتلاء به مشكلات شديدتري خواهند بود.
براساس اين الگوهاي علايم، پزشكان قادر هستند كه اين بيماري را به چهار نوع تقسيم نمايند. با اينجال حتي اگر به نظر برسد كه در مقطعي از زمان، بيمار در يكي از اين انواع قرار داشته باشد، ممكن است بعد از مدتي سير بيماري تغيير يافته و در نوع ديگري قرار بگيرد. بنابراين در صورتي كه تشخيص داده شود بيمار در يكي از اين چهار نوع قرار دارد، هيچ تضميني وجود ندارد كه اين بيمار تا آخر در همين نوع باقي خواهد ماند و بيماري او به انواع ديگري تغيير نخواهد كرد.

 

تأثير تشخيص ام اس در زندگي افراد

وقتي بيماري ام اس در فردي تشخيص داده مي‌شود بدين معني است كه بيمار و خانواده اش بايد بطور ناگهاني خود را با يك زندگي همراه با يك بيماري مزمن، ناتوان كننده و كاملاً غيرقابل پيش بيني هماهنگ كنند.
افراد مختلف وقتي كه مي شنوند كه دچار بيماري ام اس شده اند واكنش هاي متفاوتي ارائه مي كنند. بعضي از بيماران در چنين مواقعي براي خودشان احساس تأسف مي كنند، بعضي ها با عصبانيت از كوره در مي روند، بعضي ها ترس سراسر وجودشان را فرا مي گيرد و بعضي ها نيز دچار افسردگي شديدي مي شوند زيرا مي پندارند كه دچار يك بيماري خطرناك شده اند كه تا آخر عمر همراه آنان خواهد بود. خانواده هاي اين بيماران نيز از فهميدن اينكه يكي از اعضاء خانواده دچار اين بيماري شده است در رنج خواهد بود واكنش اطرافيان بيمار نيز در چگونگي برخورد با اين بيماري مي تواند بسيار متفاوت باشد.
احساس ترحم، ناراحت شدن و حتي تنفر، از واكنش هاي شايعي هستند كه اطرافيان بيمار، چه دوستان و چه اعضا خانواده ممكن است در مواجه شدن با چنين بيماراني از خود نشان دهند.
اغلب اعضاء خانواده، در برابر بيماران مبتلا به ام اس بي حوصله مي شوند زيرا بسياري از علايم اين بيماري مثل تار شدن چشم ها و درد از نظر آنها قابل مشاهده نبوده و ممكن است به نظر بي آيد كه بيمار فقط تصور اين مشكلات را دارد و در حال تمارض مي باشد. گاهي اوقات تغييرات شناختي كه در بيماران مبتلا به ام اس ايجاد مي شود ممكن است منجر به اختلالاتي در به ياد آوردن اسم چيزها، قرار هاي ملاقات و كارهاي روزمره شود. كساني كه مشكلات اين بيماري را درك نمي كنند، چه اعضا خانواده و چه دوستان يا همكاران فرد بيمار، ممكن است از اين فراموشي هاي بيمار دچار ناراحتي و دلخوري شوند. اين رنجش و دلخوري ها به نوبه خود مي تواند سبب عصبانيت بيمار شده و او را بيشتر از اطرافيانش منزوي و دور نمايد.
گاهي اوقات استرس هايي كه در هنگام تشخيص اين بيماري وجود دارد به قدري شديد مي باشد كه افراد اصلان از اينكه چنين بيماريي رخ داده است انكار مي كنند. از نظر متخصصين، انكار بيماري از طرف بيماران، روش خوبي براي مقابله با بيماري نمي باشد و در واقع مي تواند بسيار خطرناك هم باشد زيار باعث مي شود كه بيمار به دنبال درمان بيماري اش نرود.
بعضي از بيماران بعد از اينكه تشخيص داده شد كه آنها به بيماري ام اس مبتلا هستند احساس راحت تري مي كنند زيرا بعد از مدتها كه به دنبال علت وجود مشكلاتشان مي گردند بالاخره مي فهمند كه چه بيماري اي دارند. آنها از اينكه به مدت طولاني از اين دكتر به آن دكتر بروند و هيچكدام نيز به تشخيص نرسند خسته مي شوند و حالا كه مي دانند به چه بيماري اي مبتلا شده اند بطور عجيبي خيالشان راحت مي شود.
پزشكان و گروههاي حمايتي ام اس تمام تلاش خود را مي كنند تا به بيماران كمك نمايند تا افكار منفي را از خود دور نموده و يك زندگي خوب را در پيش بگيرند. ايجاد يك روحيه مثبت، عامل مهمي در كنار آمدن با ام اس مي باشد. به غير از اينكه ارتباط بين بيمار و پزشك بايد ارتباط خوبي باشد، متخصصين مي گويند كه تقويت ارتباطات شخصي بيمار مي تواند به كنار آمدن راحت تر با بيماري كمك نمايد. اين ارتباطات شامل ارتباط با والدين، همسر، فرزندان، ساير افراد خانواده و دوستان، باعث مي شود كه بيمار در وضعيت بهتري قرار بگيرد. (6)

 

 


6)درمان های علامتی در مولتیپل اسکلروز ( مروری جامع بر علایم وتشخیص )

سیدمسعود نبوی، افشین ایران پور(

 

 

انواع

چهار نوع اصلي بيماري ام اس عبارتند از:
1) نوع عود كننده - فروش كننده
2) نوع پيشرونده - اوليه
3) نوع پيشرونده - ثانويه
4) نوع پيشرونده - عود كننده

شايعترين نوع بيماري ام اس، نوع عود كننده - فروكش كننده مي باشد. حدود 75 درصد بيماران در ابتداي شروع بيماري شان در اين نوع قرار مي گيرند كه در اين نوع، بيماري بطور ناگهاني دچار حملاتي مي شود كه يك يا چند قسمت از بدنش را درگير مي سازد. سپس بيمار بطور كامل يا اينكه تا حدود زيادي بهبود مي يابد و بيماري تا حمله بعدي كه اتفاق بيفتد پيشرفت نمي كند. حمله بعدي مي تواند خيلي زود و يا اينكه سالها بعد اتفاق بيفتد.
خطرناك ترين نوع بيماري ام اس، نوع پيشرونده-اوليه مي باشد كه حدود 15 درصد بيماران مبتلا به ام اس به اين نوع دچار هستند. بيماران مبتلا به نوع پيشرونده-اوليه بطور پيوسته حالشان بدتر مي شود و در بين حملات، حالشان هيچگونه بهبودي نمي يابد و يا اينكه بهبود اندكي دارند. چنين بيماراني اغلب در طي پنج سال اول بروز بيماريشان دچار ناتواني هاي شديدي مي شوند.
بيماران دچار ام اس نوع پيشرونده-ثانويه ابتدا در نوع عود كننده-فروكش كننده قرار دارند و در آخر نيز به نوع پيشرونده تغيير خواهند كرد. در طي ده سالي كه از شروع بيماري مي گذرد، حدود 50 درصد بيماران كه در ابتدا در نوع عود كننده-فروكش كننده قرار داشته اند در نوع پيشرونده-ثانويه قرار مي گيرند. در عرض 25 سال حدود 90 درصد بيماراني كه ام اس آنها در نوع عود كننده-فروكش كننده قرار داشته است، به نوع پيشرونده-ثانويه تغيير خواهند نمود.
بيماراني كه به چهارمين نوع ام اس، يعني نوع پيشرونده-عود كننده مبتلا هستند از ابتدا دچار ضايعات پيشرونده اي هستند اما در طي آن دچار حملات حاد نيز مي شوند كه علايم آن ظاهر شده و بعد از مدتي از بين مي رود. حدود6 تا 10 درصد بيماران به اين نوع از ام اس دچار مي شوند.


انواع بيماري ام اس
-
نوع عود كننده- فروكش كننده: حمله ناگهاني، سپس تا حمله بعدي هيچگونه پيشرفتي در بيماري ايجاد نمي شود .
نوع پيشرونده- اوليه: به تدريج و بطور پيوسته حال بيمار بدتر مي شود.

نوع پيشرونده- ثانويه: ابتدا با نوع عود كننده- فروكش كننده شروع مي شود و در آخر به نوع پيشرونده تبديل مي شود.
نوع پيشرونده- عود كننده: آسيبهاي پيشرونده از شروع بيماري وجود دارد اما حملاتي نيز گاهي مواقع ايجاد مي شود.

بيشتر اين نوع در افرادي ديده مي شود كه بعد از سن 40 سالگي به اين بيماري مبتلا مي گردند.
به غير از اين چهار نوع ام اس، پزشكان همچنين نوع خفيفي از اين بيماري را شناسايي كرده اند كه اصطلاحاً به آن نوع "حسي خوش خيم" گفته مي شود. بيماراني كه به اين نوع ام اس دچار هستند دچار حملاتي مي شوند كه فقط باعث از دست رفتن بينايي و يا حس هاي ديگر آنها مي شود. اين علايم معمولاً موقتي بوده و اين نوع ام اس خيلي به ندرت باعث بروز ناتواني هاي دائمي مي شود، با اين حال حملات آن مي تواند همانند ساير انواع ام اس بصورت غير قابل پيش بيني رخ دهد.(7) 

تشخيص هي افتراقي

بیماری M.S به دلیل داشتن علائم متعدد و سیر متنوع با چندین بیماری دیگری ممکن است اشتباه شود. در تشخیص افتراقی M.S بایستی بیماریهایی که ضایعات متعدد در سیستم عصبی مرکزی دارند و یا بیماریهای سیستم عصبی مرکزی با سیر تشدید یابنده بهبود پذیر ،(8)

 


(7) ام اس : راهنمای جامع زندگی با مولتیپل اسکلروز پدیدآورنده: سهیل ادیب نژاد

ناشر: حیان - 01 آذر، 1384(

(8)درمان های علامتی در مولتیپل اسکلروز ( مروری جامع بر علایم وتشخیص )سیدمسعود نبوی، افشین ایران پور)

 

 

 مدنظر باشد. از جمله بیماریهایی که با M.S اشتباه می‌شوند عبارتند از بیماری لوپوس سیستمیک ، سندرم آنتی فسفولیپید آنتی بادی ، بیماری بهجت ، بیماری لایم ،سندرم  ، بیماریهای نخاع مخچه ای ، B12اکتسابی، استحاله‌ای ارثی ، کمبود ویتامین نقص تومورهای گودال خلفی جمجمه و  آرتروز مهره‌های گردن

                  

 

سير بيماري

سير اين بيماري اشكال متعددي دارد و اغلب بيماران دچار حملات تشديد و تخفيف علائم شده و بين حملات هيچ علامتي ندارند. عده ديگري دچار نوع مزمن و پيشرونده مولتيپل اسكلروز شده و با گذشت زمان بر شدت علائم آنها افزوده
مي شود.

پيشرفت حاد و سريع در اين بيماري به ندرت ديده مي شود و در بيشتر مبتلايان سير بيماري خوش خيم بوده و علائم آنقدر خفيف هستند كه حتي به پزشك هم مراجعه نمي كنند. شايعترين علائم مشخصه اين بيماري عبارتند از: خستگي مفرط, ضعف, كرخ شدن دست و پا, ناهماهنگي حركات و از دست دادن تعادل, درد, تاري ديد, حساسيت به گرما, گيجي و اختلالات شناختي, مشكلات دفع ادرار و مدفوع و اختلالات جنسي.برگشت بيماري اغلب با
دوره هاي استرس عاطفي يا جسمي شديد همراه است.

 

 

 

 

 


 (9)دستنامه جیبی روانپزشکی بالینی کاپلان وسادوک 20005 ترجمه محسن ارجمند )

 

 

 

تاريخچه درمان ام اس

در اواخر قرن نوزدهم ميلادي، دكتر ژان مارتين شاركو و ساير عصب شناسان سعي نمودند كه با استفاده از شوك الكتريكي و داروي استريكنين (سمي كه باعث تحريك اعصاب مي شود) بيماري ام اس را درمان نمايند. دكتر شاركو اعتقاد داشت كه علايم و مشكلات بيماران مبتلا به ام اس در صورتي كه اعصاب آنها با استفاده از اين روشها، پيامها را سريعتر انتقال مي دهد، از بين خواهد رفت و بهبود خواهند يافت. همچنين دكتر شاركو به بيماران دچار ام اس، طلا و نقره تزريق مي كرد، زيرا چنين تزريقاتي به نظر مي رسيد كه در درمان بيماري سيفليس (يك بيماري مقاربتي) با برطرف نمودن علايم عصبي آنها مفيد باشد. با اينحال هيچكدام از درمانهاي دكتر شاركو در آن زمان براي بيماران مبتلا به ام اس ارائه نمود مؤثر نبودند.
در آن هنگام پزشكان ديگري نيز سعي نمودند با استفاده از داروهاي گياهي و وادار كردن بيماران به استراحت در بستر، اين بيماران را درمان نمايند، اما اين اقدامات نه تنها باعث درمان بيماري ام اس نشد، بلكه از حملات آن نيز جلوگيري نكرد. در اواخر قرن نوزدهم، اميد به زندگي براي بيماران مبتلا به ام اس بعد از شروع بيماري شان، پنج سال بود.
در طي دهه هاي 1930 و 1940 ميلادي، پزشكاني كه به غلط فكر مي كردند كه وجود لخته هاي خوني و يا نارسايي در جريان خون باعث پيدايش بيماري ام اس مي گردد، از داروهاي رقيق كننده خون مانند ديكومارول براي حل كردن اين لخته ها استفاده مي كردند. اين داروها هيچگونه اثري بر روي پيشگيري از حملات حاد بيماري ام اس و يا كند كردن روند پيشرفت بيماري نداشت. اخيراً نيز استفاده از يك داروي رقيق كننده خون به نام هپارين نيز غير مؤثر اعلام شده است.
در طي دهه 1950 ميلادي، چند تن از پزشكان اقدام به تزريق خون به بيماران مبتلا به ام اس نمودند، زيرا معتقد بودند كه تزريق خون جديد ممكن است باعث تقويت سيستم ايمني در مواجهه با ويروسهايي كه ممكن است باعث بيماري شوند گردد. بعضي از پزشكان عقيده داشتند كه تزريق خون تازه مي تواند باعث رقيق شدن هرگونه ماده شيميايي غير طبيعي موجود در خون شود كه باعث بيماري شده است. با اينحال بعد از مدتي ثابت شد كه تزريق خون به اين بيماران، هيچگونه مشكلي را حل نخواهد كرد.
در دهه 1950 ميلادي بسياري از پزشكان براي درمان بيماري ام اس داروهاي مختلفي را امتحان نمودند تا شايد يكي از آنها بتواند براي درمان اين بيماري مؤثر واقع شود. سوكسينات ها (كه باعث بهبود اكسيژن رساني به بدن مي شود) تترا اتيل آمونيوم (كه باعث تقويت گردش خون بدن مي شود)، داروهاي پاين آورنده فشار خون، داروهاي ضدافسردگي، داروهاي ضد آكنه، هيستامين ها و ساير داروهاي ضد آلرژي و انواع ويتامين ها، داروهايي بودند كه براي درمان بيماري ام اس مورد آزمايش قرار گرفتند. گرچه بعضي از بيماران بعد از مصرف يك يا چند نوع از اين داروها، احساس نمودند كه حالشان بهتر شده است، اما تحقيقات بعدي پزشكان نشان داد كه چنين نتايجي بيشتر احتمال دارد كه بطور اتفاقي و برحسب شانس ايجاد شده باشد زيرا هيچ كدام از اين داروها واقعاً بر روي ام اس اثري ندارند.


گامهايي در مسير صحيح درمان
در طي دهه 1960 ميلادي، هنگامي كه دانشمندان شروع به درك صحيح تري از نقش سيستم ايمني بدن در ايجاد بيماري ام اس نمودند، پزشكان از هورمون كورتيزون و ساير داروهاي كورتون دار كه براي كاهش التهاب در بدن بكار مي رود، استفاده نمودند. وقتي كشف شد كه دادن هورمون استروئيدي  به حيوانات مي تواند آنها را از ابتلا به يك بيماري شبيه ام اس محافظت نمايد، پزشكان تصميم گرفتند كه از اين هورمون براي درمان مبتلايان به ام اس نيز استفاده كنند. در تحقيقي كه در سال 1969 ميلادي انجام شد، مشخص گرديد كه داروي  بعنوان اولين دارويي كه باعث سرعت بخشيدن در روند بهبود حمله حاد ام اس مي شود مطرح مي باشد. بلافاصله پس از اين كشف، انواع مختلفي از داروهاي استروئيدي براي درمان حملات حاد ام اس مورد استفاده قرار گرفت و بعنوان روش درماني استاندارد اين بيماري در نظر گرفته شد.
استروئيدها (يا همان داروهاي كورتون دار) باعث كوتاه شدن حملات حاد ام اس مي شوند كه اين كار را با كاهش التهاب در سيستم عصبي انجام مي دهند، اما اين داروها قارد به پيشگيري از عود يا كند كردن روند كلي بيماري نيستند. تا دهه 1980 ميلادي هيچگونه دارويي كه بتواند واقعاً باعث كند شدن بيماري ام اس شود وجود نداشت. اكثر داروهايي كه باعث كند شدن روند بيماري مي شوند، سيستم ايمني بدن را با استفاده از ماده شيميايي به نام اينترفرون تنظيم مي كنند. روش جديد ديگري كه از پيشرفت بيماري جلوگيري مي كند، استفاده از يك پروتئين مشابه ميلين مي باشد كه باعث مي شود سيستم ايمني بدن فريب بخورد و بجاي ميلين به آن حمله نمايد.
در حال حاضر براي درمان بيماري ام اس معمولاً از يك يا چند داروي كند كننده بيماري، داروهاي استروئديي (كورتون دار) براي كم كردن شدت حملات ناگهاني و نيز داروهايي ديگر براي كاهش علايم و مشكلاتي كه برا ثر از بين رفتن ميلين ايجاد شده است، استفاده مي كنند.


داروهاي كند كننده روند پيشرفت بيماري ام اس
داروهاي حاوي اينترفرون كه براي كند كردن روند پيشرفت بيماري ام اس استفاده مي      شود از انواع اينترفون بتا و اينترفون بتا  مي باشند. داروي بتاسرون  و داروي بتافرون  كه نامهاي تجاري اينترفرون بتا مي باشند، از سال 1994 ميلادي به بازار دارويي وارد شده اند و چون هنوز مدت زمان زيادي از مصرف آنها نمي گذرد، پزشكان هنوز از اثرات طولاني مدت آنها اطلاعي ندارند. اما در تحقيقات باليني نشان داده شده است كه اين داروها باعث كاهش تعداد و شدت حملات ام اس در حدود دو سوم بيماران مي گردند. همچنين اين داروها باعث كاهش تعداد مناطق جديد از بين رفتن ميلين مي شوند كه با استفاده از ام آر اي مشاهده مي گردد.
به نظر مي رسد كه اينترفون بتا در انواع ام اس عود كننده- فروكش كننده و پيشرونده- ثانويه بخوبي كار مي كند. اين دارو بصورت تزريقي بوده و بطور يك روز در ميان از آن استفاده مي شود. بعضي از بيماران يادمي گيرند كه خودشان آمپول را به خودشان تزريق نمايند اما بعضي ديگر ترجيح مي دهند كه افراد ديگري اين كار را برايشان انجام دهند. تزريق اينترفون بتا مي تواند باعث قرمز شدن، تورم و درد در محل تزريق شود. همچنين مي تواند باعث ايجاد علايم شبيه آنفلوآنزا و افسردگي شود. تزريق اين دارو در هنگام حاملگي باعث بروز نواقصي در جنين مي گردد.
دومين دارويي كه براي كند كردن بوند پيشرفت بيماري از آن استفاده شد، داروي اينترفرون بتا a بود كه در سال 1997 ميلادي با نام تجاري آوونكس  به بازار آمد. اين دارو از نظر شيميايي خيلي شبيه به اينترفروني است كه بطور طبيعي در بدن ساخته مي شود. مصرف داروي آوونكس براي بيماران بسيار راحت تر است زيرا بر خلاف اينترفرون بتا، اين دارو را مي توان هفته اي فقط يك بار تزريق نمود و در بسياري از افراد باعث هيچگونه التهابي در محل تزريق نخواهد شد. با اينحال همانند اينترفرون بتا، اين دارو نيز مي تواند علايم شبيه آنفلوآنزا و افسردگي ايجاد نمايد و نبايد آن را در هنگام حاملگي مصرف نمود.
داروي آوونكس همانند دو دارويي كه از اينترفرون بتا ساخته مي شوند (يعني بتاسرون و بتافرون) باعث كا/هش شدت و تعداد حملات ام اس مي شود و از تعداد پلاك هاي عصبي كم مي نمايد و به بيمار اجازه مي دهد كه عملكرد فعلي جسمي و روحي خود را به مدت طولاني تري حفظ نمايد.
در سال 2002 ميلادي، سازمان دارو و غذاي آمريكا  نوع ديگري از اينترفرون بتا  را با نام ريبيف  مورد تأييد قرار داد. داروي ريبيف شباهت زيادي به داروي آوونكس دارد و مزاياي آن نيز شبيه آوونكس است اما در بعضي از بيماران بهتر كار مي كند. با اين حال همه بيماران قادر به تحمل داروي ريبيف نمي باشند زيرا داراي عوارض جانبي اي مثل بروز التهاب در محل تزريق، مشكلات كبدي و كاهش تعداد گلبولهاي سفيد مي باشد.
گلاتامير استات با نام تجارتي كوپاكسون  داروي ديگري است كه براي كند كردن پيشرفت بيماري ام اس در دسترس مي باشد. اين دارو با فريب سيستم ايمني بدن باعث مي شود كه جلوي انهدام ميلين گرفته شود. از آنجايي كه داروي كوپاكسون خيلي جديد مي باشد، پزشكان هنوز نمي دانند كه در طولاني مدت اين دارو چگونه اثر مي كند، اما تا حالا به نظر مي رسد كه در افرادي كه دچار ام اس نوع عود كننده-فروكش كننده هستند باعث كاهش تعداد و شدت حملات حاد مي شود. با اينحال، گرچه اين دارو به آن اندازه كه اينترفرون بتا به بيماران كمك مي كند، اثر ندارد و بايد بطور روزانه هم تزريق شود، اما داروي كوپاكسون داراي عوارض جانبي كمتري مي باشد و بنابراين براي بيماراني كه نمي توانند اينترفرون بتا را تحمل نمايند، داروي مناسبي مي باشد.


ساير داروهاي كند كننده روند پيشرفت بيماري
به غير از داروهايي كه بطور معمول براي كند كردن روند پيشرفت بيماري ام اس استفاده مي شود، پزشكان امروزه مي توانند از داروي ميتوگزانترون با نام تجارتي نووانترون  نيز براي بيماران خود تجويز نمايند. اين دارو كه در ابتدا براي درمان سرطان ساخته شده بود، اخيراً توسط سازمان دارو و غذاي آمريكا  براي درمان ام اس هم تأييد شده است. آزمايشهاي باليني نشان داده است كه اگر اين دارو هر سه ماه يك بار بصورت داخل وريدي تزريق شود باعث كند شدن روند پيشرفت بيماري ام اس در انواع عود كننده-فروكش كننده، پيشرونده-ثانويه و پيشرونده-عود كننده خواهد شد و از تعداد پلاكهاي عصبي جديد نيز خواهد كاست. با اينحال اين دارو داراي عوارض جانبي زيادي مثل تهوع و ريزش مو مي باشد و مي تواند به نارسايي قلبي و كبدي نيز منجر شود، بنابراين بايد به مقدار كم مصرف شود و فقط براي بيماراني كه به ساير درمانها پاسخ نمي گويند تجويز شود.
براي بيماراني كه داراي بيماري خيلي شديدي هستند و از ساير درمانهاي ام اس استفاده نمي برند، تجويز داروهاي سركوب كننده ايمني مثل كلوسپورين كه معمولاً در بيماران پيوندي براي جلوگيري از رد عضو پيوند شده استفاده مي شود، مي تواند راه چاره مناسبي باشد، اين داروها را فقط بايد در موارد خاص و نااميد كننده ام اس مصرف نمود زيرا فقط گاهي اوقات كمك كننده هستند و گاهي اوقات نيز باعث بروز عوارض جانبي شددي مي شوند كه باعث بيمارتر شدن فرد مي گردند.

زمان استفاده از داروهاي كند كننده روند بيماري
صرف نظر از اينكه براي يك بيمار مبتلا به ام اس از چه داروي كند كننده روند بيماري استفاده مي شود، انجمن ام اس ايالات متحده آمريكا توصيه مي كند كه اين درمان بايد هرچه سريعتر انجام شود و نبايد به شدت يا ميزان عود بيماري توجهي نمود. اين انجمن در مورد اين توصيه به تمام پزشكان آموزشهايي را ارائه داده است زيرا بسياري از پزشكاني كه در مورد بيماري ام اس تخصص و آگاهي كافي ندارند از نياز اين بيماران به شروع درمان سريع خبر نداشته و در نتيجه منتظر مي مانند تا علايم بيماري بدتر شده و سپس درمان را آغاز مي كنند.
به غير از سريعتر آغاز نمودن درمان براي كند كردن روند پيشرفت بيماري ام اس، متخصصين توصيه مي كنند كه اين درمان بايد بطور نامحدودي ادامه يابد تا اينكه به روشني مشخص گردد كه بيمار از اين درمان بهره اي نمي برد و يا اينكه عوارض جانبي غيرقابل تحمل آنها ظاهر شود. انجمن ملي ام اس آمريكا چنين اظهار مي دارد كه قطع كردن درمان ممكن است باعث از سرگيري دوباره فعاليت بيماري شود كه در طولاني مدت مي تواند بسيار وخيم باشد. با اينحال حتي با اين توصيه هم، بسياري از بيماران بخاطر پيدا شدن اثرات نامطلوب، از مصرف اين داروها خودداري مي كنند. امتناع شركتهاي بيمه از پرداخت هزينه اين داروها به بيماران مبتلا به ام اس كه ماهانه هزاران دلار مي باشد و يا اين اعتقاد غلط كه تا عود حمله بعدي ام اس، هيچگونه آسيب عصبي رخ نخواهد داد، از علل عمده عدم استفاده بيماران از داروها در هنگام فروكش كردن بيماري مي باشد. در تحقياقتي كه با استفاده از عكسبرداري ام آر آي (MRI) انجام شده، نشان داده شده است كه حتي در بيماراني كه به نظر مي رسد كه در مرحله فروكش كردن بيماري هستند و هيچ مشكلي ندارند، از بين رفتن ميلين اعصاب همچنان ادامه دارد. به همين دليل متخصصين در تلاش هستند كه به بيماران و ساير پزشكاني كه اطلاع چنداني از اين بيماري ندارند اهميت ادامه استفاده از داروها را حتي در هنگام فروكش كردن بيماري، گوشزد نمايند.

گرچه در حال حاضر هيچگونه درمان قطعي براي بيماري ام اس وجود ندارد، اما تحقيقات دانشمندان باعث پيدا شدن داروها و درمانهايي شده است كه موجب كند شدن روند بيماري مي شود و به بيماري كمك مي كند كه با علايم و مشكلات بيماري اش بهتر كنار بيايد. با اين حال فقط در طي بيست سال اخير بوده است كه پزشكان توانسته اند با توجه به اطلاعات خوبي كه از اين بيماري به دست آورده اند، اين درمانهاي مناسب را به بيماران ارائه كنند.

تركيب چند دارويي

به غير از آزمايش بر روي داروهاي جديد، پزشكان همچنين در حال امتحان كردن تركيب چند داروي جديد و روشهايي براي تجويز داروهاي فعلي مي باشند. براي مثال، تركيب داروهاي آوونكس  و كوپاكسون  و نيز تركيب داروهاي بتاسرون  و نووانترون  در حال حاضر براي كند كردن روند پيشرفت بيماري مورد استفاده قرار مي گيرد و به نظر مي رسد كه تركيب اين داروها با يكديگر بهتر از مصرف هركدام از آنها به تنهايي باشد.
چندين گروه از دانشمندان در حال حاضر سرگرم آزمايش انواعي از اينترفرون بتا هستند كه مي‌توان آنها را از طريق خوراكي يا از طريق بيني مصرف نمود. ابداع چنين روشهايي باعث مي‌شود كه بيماران از تزريق مكرر اين دارو كه مي‌تواند ناراحت كننده باشد رهايي يابند.
استفاد آزمايشي ديگري از داروهاي ام اس در حال انجام است، آزمايش اين موضوع مي باشد كه آيا اينترفرون بتا و اينترفرون بتا a-1 مي‌توانند در درمان انواع پيشرونده بيماري ام اس به غير از عودكننده-فروكش كننده مؤثر باشند يا خير.

درمان با استفاده از ميلين

ارزيابي انواع داروهاي جديد و فعلي براي درمان بيماري ام اس، فقط يك شاخه از تحقيقاتي است كه دانشمندان براي درمان اين بيماري در آينده نزديك از آن استفاده مي كنند. بعضي از محققين در حال بررسي بر روي روشهايي هستند كه بطور كلي باعث متوقف كردن بيماري مي شود.
در يك روش آزمايشي كه به نام "القاء تحمل ايمونولوژيك" معروف مي باشد به بيماران مبتلا به ام اس، پروتئين ميلين را از طريق خوراكي مي دهند. منطقي كه پشت اين قضيه نهفته است اين است كه موادي كه خورده مي شوند معمولاً از طرف سيستم ايمني بدن به عنوان اجسام بيگانه و ناشناخته شناسايي نمي شوند. غذا براي فردي كه آن را مي خورد يك چيز خارجي و بيگانه است اما بطور طبيعي اين غذا مورد حمله سلولهاي ايمني بدن قرار نمي گيرند. دانشمندان مي گويند اگر پروتئين ميلين از طريق دهان بصورت خوراكي به بيمار داده شود شايد بدن بيمار تخريب آنها را متوقف نموده و در نتيجه از حملات آن پيشگيري شود.
يكي ديگر از درمانهاي آزمايشي كه در آن از ميلين استفاده مي شود، امتحان نمودن راههاي است كه كمك شود خود حفاظت ايمني سلولهاي عصبي (يعني ميلين) خودش را ترميم نمايد. يكي از اين روشهاي بررسي بر روي اوليگودندروسيتها  مي باشد كه همان سلولهاي زنده ميلين هستند. به نظر مي رسد كه اين سلولها بعد از حملات حاد ام اس، ديگر قادر به ساختن ميلين نمي باشند. تحقيقات ديگري نيز بر روي فاكتورهاي رشد شيميايي كه اصطلاحاً به آنها "نورگولين"  گفته مي شود در جريان است. اين فاكتورهاي رشد به سلولهاي خاصي علامت مي دهند تا شروع به ساخت ميلين جديد كنند.
راه ديگري كه دانشمندان در حال بررسي آنها هستند تلاش راي پيوند زدن ميلين سالم به بيماري مبتلا به ام اس مي باشد. در سال 2001 دانشمندان دانشگاه يئل  اولين اقدام را در اين مورد انجام دادند و سلولهاي توليد كننده ميلين را از قسمتهاي ديگري از بدن (خارج از مغز و نخاع) برداشتند و به داخل پلاكتهاي ايجاد شده در مغز چندين بيمار مبتلا به ام اس پيوند زدند. نتايج اين اقدام هنوز از طرف دانشمندان گزارش نشده است، اما پزشكان اميد زيادي دارند كه اگر اين روش بخوبي كار كند، گام بزرگي در درمان اين بيماري برداشته خواهد شد.


ساير روشهاي آزمايشي
دو روش آزمايشي ديگر براي درمان بيماري ام اس ابداع شده است عبارتند از: تعويض پلاسماي خون و پيوند مغز استخوان.
در روش تعويض پلاسماي خون، پزشكان تا آنجا كه ممكن است پلاسماي خون بيمار را بيرون مي كشند (پلاسما به قسمت مايع خون به غير از گلبولهاي آن گفته مي شود) سپس بجاي آن پلاسمهاي مصنوعي را كه از پروتئين و نمك ساخته شده وارد رگهاي بيمار مي كنند. اين كار با استفاده از دستگاهي به نام ماشين پلاسما فرز  انجام مي شود. در هربار حدود نصف فنجان تا يك و نيم فنجان خون بيمار گرفته مي شود، پلاسماي آن از گلبولها جدا مي گردد، پلاسما دور ريخته مي شود، گلبولهاي جدا شده با پلاسماي مصنوعي مخلوط مي شود و ازطريق يك رگ ديگر بيمار، به او باز گردانده مي شود. اين كار به مدت چند ساعت و چند جلسه انجام مي شود تا خون بيمار از پلاسماي طبيعي خودش پاك گردد.
منطقي كه پشت اين روش نهفته است آن است كه از آنجايي كه پلاسماي خون حالوي آنتي باديها و ساير مواد شيميايي ايمني خون مي باشد كه به ميلين حمله مي كنند، تعويض آن با پلاسماي مصنوعي بايد از روند خود ايمني حمله به ميلين جلوگيري نمايد.
نتايج اوليه روش درماني كه در كلينيك مايو  در آمريكا انجام شده است نشان مي دهد كه بيماران مبتلا به ام اس كه در عرض دو هفته هفت بار تعويض پلاسما شده اند بهبود قابل توجهي پيدا كرده اند، گرچه اين افراد به علت از دست دادن مقدار زيادي از گلبولهاي قرمزشان تا حدودي كم خون شده اند. پزشكان اميدوارند كه با اصلاح اين روش و رفع معايب آن، از اين مشكل كم خوني نيز رهايي يابند و اين روش را بتوان به خوبي براي بيماراني كه به ساير درمانهاي ام اس جواب نمي دهند، بكار برد.
پيوند مغز استخوان كه در حال حاضر براي درمان بعضي از سرطانها از آن استفاده مي شود روش ديگري است كه بر روي بيماران مبتلا به ام اس كه به ساير درمانها جواب نمي دهند، در حال آزمايش مي باشد. مغز استخوان كه يك بافت اسفنجي و نرم در داخل استخوانها مي باشد و توليد گلبولهاي خون به عهده آن است را با روش خاصي از بين برده و به جاي آن از مغز استخوان تازه اي از سلولهاي خود فرد رشد داده شده است و يا اينكه از مغز استخوان فرد ديگري استفاده مي كنند.
مغز استخواني كه پيوند زده مي شود داراي هيچكدام از سيستمهاي ايمني كه به ميلين حمله مي كنند نمي باشد، در نتيجه مي واند بطور بالقوه باعث متوقف شدن روند پيشرفت بيماري ام اس شود. اين پيوندها بسيار خطرناك مي باشند و بسياري از بيماران در اثر عوارض آن خواهند مرد، اما اين پيوندها مي توانند در بيماراني كه داراي شرايط نااميد كننده اي باشند شانس بهبودي ايجاد نمايند



درمان حملات حاد ام اس

برخلاف درمان طولاني مدت براي كند كردن روند پيشرفت بيماري ام اس، در مراحل حاد اين بيماري كه در انواع عود كننده- فروكش كننده و پيشرونده- عود كننده ديده مي شود درمانهاي كوتاه مدت با ساير انواع ديگر داروها انجام مي شود. داروهاي كورتيكواستروئيدي مثل پردنيزون و دگزامتازون در اين موارد معمولاً براي بيماران تجويز مي گردد. اين نوع از داروها حدود چهل سال است كه براي درمان بيماري ام اس استفاده مي شود. معمولاً پزشكان از مقادير زياد اين داروها بصورت تزريق داخل وريدي به مدت چهار روز تجويز مي كنند و سپس مقدار آنها را كم نموده و بصورت قرصهاي خوراكي به مدت دو تا چهار هفته به بيمار مي دهند. گرچه اين داروها اغلب باعث كاهش شدت و طول مدت حمله ام اس مي گردند، اما نمي توان آنها را به مدت طولاني مورد استفاده قرار داد زيرا اين داروها باعث اختلال در سيستم ايمني بدن شده و بيماران را مستعد ابتلاء به انواع عفونتها مي كنند. همچنين باعث تداخل در سوخت و ساز قند خون شده و منجر به بدتر شدن مرض قند و يا شروع آن مي گردند. داروهاي كورتيكواستروئيدي (كورتون دار) مي توانند باعث اضافه شدن وزن و احتباس مايعات در بدن نيز بشوند. بعلاوه اين داروها مي توانند سبب بروز زخمهاي معده، تغيير خلق، خستگي و بروز مادرزادي در جنين خانمهاي حامله اي كه از اين داروها استفاده مي كنند بشود. استروئيدها اغلب در رفع حملا تحاد ام اس كه در مراحل اوليه بيماري ايجاد مي شود بخوبي اثر مي كنند، اما اين داروها در بيماراني كه مدت زيادي است كه دچار اين مشكل هستند اثر كمتري دارند.
بعضي از پزشكان از كورتيكواستروئيدها در درمان ام اس پيشرونده-اوليه استفاده مي كنند. اين امر بدين خاطر است كه بعضي از بيماران دچار ام اس پيشرونده-اوليه بجاي اينكه حالشان يكدفعه بد شود، به تدريج بد مي شود و دوره هاي بهبودي آنها ممكن است به مقادير زياد هر ماه يكبار اين داروها بخوبي جواب دهد.


درمان علايمي كه در حملات ام اس پيش مي‌آيد
درمان دارويي ام اس بايد همچنين علايم و مشكلاتي كه براثر حملات گذشته و فعلي ام اس در هر بيماري پديد مي آيد را برطرف نمايد. بريا مثال بيماراني كه دچار بي حسي يا گزگز و يا دردهاي سوزشي هستند را اغلب بوسيله داروهاي ضد تشنج مثل كاربامازپين و يا داروهاي ضد افسردگي مثل آمي تريپتيلين درمان مي كنند. لرزش ها و حركات غيرقابل كنترل را مي توان با تجويز داروهاي آرام بخش مثل آلپرازولام درمان نمود. گرفتگي يا اسپاسم شديد عضلاني را اغلب مي توان با داروهاي شل كنده عضلات مثل باكلوفن و يا ديازپام برطرف كرد. بيماراني كه دچار اسپاسم مزمن هستند و با اين داروهاي خوراكي مشكل آنها رفع نمي شود را مي توان با كار گذاشتن يك پمپ حاوي داروي باكلوفن در ستون فقراتشان (بوسيله جراحي) درمان نمود. گاهي اوقات پزشكان، مقادير خيلي كمي از داروي بوتوكس  را به عضلاتي كه دچار گرفتگي شده اند تزريق مي كنند. داروي بوتوكس از سم بوتولينوم كه باعث فلج عضلات مي شود به دست مي آيد. با اين روش، با هر بار تزريق، به مدت چندين هفته و يا حتي چندين ماه، مشكل گرفتگي عضلات بيمار رفع مي شود. اين درمان بيشتر وقتي مؤثر خواهد بود كه فقط يك يا دو عضله دچار اسپاسم و يا گرفتگي شده باشند.
بسياري از بيماران مبتلا به ام اس كه دچار مشكلاتي در كنترل مثانه و بي اختياري ادراري هستند را مي توان بوسيله داروهاي آنتي كولينرژيك كه باعث بلوك كردن نوروترانسميتر استيل كولين مي شوند و يا استفاده از داروي پايين آورنده فشار خون به نام ترازوسين  درمان نمود. همچنين به نظر مي رسد كه مصرف بعضي از داروهاي ضدافسردگي نيز مي توانند در اين موارد كمك كننده اشند. در واقع، داروهاي ضدافسردگي كه براي بيماران تجويز مي شود تا مشكل افسردگي آنها در ارتباط با ابتلاء به ام اس برطرف شود، باعث مي گردد كه گاهي اوقات گرفتگي يا اسپاسم عضلات انها نيز رفع گردد.
بيماراني كه دچار خستگي شديد هستند را مي توان با داروي ريتالين  كه يك محرك سيستم اعصاب مركزي است درمان نمود. اين داروها را معمولاً در درمان كودكاني كه دچار اختلال فعاليت بيش از حد هستند تجويز مي كنند. همچنين اين دارو مي تواند باعث بي اشتهايي و اعتياد به دارو شود به همين دليل بسياري از بيمارن ترجيح مي دهند كه از آن استفاده نكنند.

درمان هاي مكمل

داروهايي كه براي درمان علايم و جلوگيري از پيشرفت بيماري ام اس استفاده مي شوند در اكثر موارد تنها نوع درمان مورد نياز نمي باشند. بسياري از بيماران همچنين به فيزيوتراپي، كاردرماني، گفتار درماني و مشاوره روانپزشكي نيز نياز دارند. اين انواع درمانها را همگي به عنوان درمانهاي مكمل نام مي برند زيرا باعث تكميل و يا تقويت درمانهاي دارويي مي گردند. گاهي اوقات نيز به آنها درمانهاي بازتواني گفته مي شود.
فيزيوتراپي توسط شخصي كه داراي ليسانس فيزيوتراپي مي باشد انجام مي گردد تا كمك شود كه در طي حمله ناگهاني ام اس و بعد از آن كه باعث بوجود آمدن ناتواني هايي در اندامهاي بدن مي شود، عملكرد اندامها تا حد ممكن حفظ شود. براي مثال، وقتي يك حمله حاد ام اس باعث فلج مي گردد، فيزيوتراپي با انجام كشش و ماساژ عضلات، از كوتاه شدن دائمي آنها جلوگيري نموده و به كاهش گرفتگي يا اسپاسم عضلات كمك مي نمايد. بعد از يك حمله حاد ام اس، از فيزيوتراپي براي بدست آوردن عملكرد اوليه عضلات استفاده مي شود تا عضلات بتوانند دوباره مثل قبل از حمله، عمل خود را انجام دهند. انجام بعضي از تمرينات ورزشي و اغلب استفاده از تحريك الكتريكي براي افزايش قدرت و توانايي حركات در اين موارد توصيه مي گردد. بعضي از بيماران ممكن است مجبور شوند كه دوباره راه رفتن را ياد بگيرند. همچنين در صورت لزوم ممكن است براي آنها عصا، اسپيلينت و يا صندلي چرخدار (ويلچر) در نظر گرفته شود. گرچه اين وسايل را مي توان بدون نسخه از بعضي از مغازه ها تهيه نمود اما متخصصين توصيه مي كنند كه هر بيماري با مراجعه به فيزيوتراپها يا افراد وارد در اين كارها از وسايل مناسب و اندازه خودش استفاده نمايد زيرا استفاده از وسايل نامناسب مي تواند باعث بروز ناراحتي و يا حتي عفونت گردد.   .

 

تكنيك هاي مصاحبه

اشكال در كنار آمدن با بيماريهايي مثل ام اس اغلب منجر به بروز افسردگي و ساير انواع اختلالات رواني مي شود. بعلاوه، بسياري از بيماران به علت از بين رفتن ميلين در بعضي از قسمتهاي مغز، دچار مشكلات روحي و رواني خاص مي شوند. بنابراين بسياري از بيماران مبتلا به ام اس نياز دارند كه براي رفع اين مشكلات به روانپزشك مراجعه نموده و از داروهايي كه برايشان در اين مورد تجويز مي شود استفاده نمايند.
بسياري از انواع روان درماني ها مي توانند براي بيماران مبتلا به ام اس مفيد باشند.
بيماران با بيان نگرانيها و اضطرابهاي خود به متخصصين روان درماني، آنها را راهنمايي خواهند نمود تا توصيه هايي در مورد تغيير در نحوه فكر كردن يا تغيير در رفتارشان طراحي كنند تا از دست مشكلات روحي و هيجان مرتبط به اين بيماري رهايي يابند. (10)

 

 

 

(10)تشخیص ودرمان مولتیپل . مسعود اعتمادی فر، فرشته اشتری

 

گفتار درماني

بسياري از بيماران مبتلا به ام اس نياز به گفتار درمان دارند زيرا پلاكهاي عصبي آنها باعث اختلال در صحبت كردن طبيعي آنها شده و باعث مي گردد كه كلماتي كه بكار مي برند نامفهوم بوده و يا اينكه فاصله بين كلمات آنها طولاني شده و بريده بريده حرف بزنند. متخصصين گفتار درماني مشكل خاص هر بيماري را ارزيابي و به او كمك مي نمايند تا ياد بگيرد كه طوري حرف بزند كه فهميدن آن راحت تر باشد. روشهاي جديد نفس كشيدن و تلفظ كلمات اغلب بايد آموخته شود. همچنين متخصصين گفتار درماني مي توانند به بيماراني كه مشكل بلغ غذا نيز دارند كمك نمياند. تمرينات ويژه و تغيير در رژيم غذايي معمولاً براي برطرف شدن مشكل اينگونه بيماران كافي مي باشد. با اينحال اگر فرد بيمار قادر به بلع هيچگونه غذايي نباشد، با استفاده از يك لوله به او غذا مي رسانند. (11)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


سفری اجباری با ام اس ارديبهشت1385: بدرالسادات نواب صفی الدینناشر (11)

 

 

 

 

منابع

- دکتر اچ گراف ،    جرج ،مارسی ،زندگی با ام اس ،   علیرضا دبیر زاده ، انتشارات ثمره

- دستنامه جیبی روانپزشکی بالینی کاپلان وسادوک 2005 ترجمه محسن ارجمند

- دکتر لطفی ، جمشید ، مجله پیام ام اس ، انجمن ام اس ایران  شماره اول سال اول

- تشخیص ودرمان مولتیپل . مسعود اعتمادی فر، فرشته اشتری   

25دي 1386 - مسعود اعتمادی فر، الهام افتخار ،ناتوانی در بیماری ام اس ناشر:آران،

- درمان های علامتی در مولتیپل اسکلروز ، مروری جامع بر علایم وتشخیص

 سیدمسعود نبوی، افشین ایران پور

- خلاصه مقالات سومین کنگره بین المللی ام اس . ایران . اصفهان

- سفری اجباری با ام اس: بدرالسادات نواب صفی الدینناشر: خلاق - 05 ارديبهشت، 1385

- ام اس چیست ؟ نقش تغذیه در بیماری ام اس نویسنده : بهناز صدیقی ناشر: ختن - 21 مرداد، 1386

- ام اس : راهنمای جامع زندگی با مولتیپل اسکلروز پدیدآورنده: سهیل ادیب نژاد

ناشر: حیان - 01 آذر، 1384

- دکتر نبوی ، سید مسعود ، مجله پیام ام اس اسفند 86

- دکترنوروزیان،مریم ، مجله پیام ام اس اسفند 86

- دکتر هوشمند ، فرناز ، مجله پیام ام اس اسفند 86

 

 

نوشته شده توسط مصطفی نجفی در 20:58 |  لینک ثابت   • 

شنبه 21 اسفند1389

فراروانشناسی

فراروانشناسی یا پاراسایکولوژی شاخه ای از روانشناسی ست که به مطالعه ی پدیده های روانشناختی به ظاهر ماوراء طبیعه می پردازد ...

 

 

 

از واژه ی یونانی para به معنای پهلو + psychology به معنای روانشناسی گرفته شده است (. فراروانشناسی یا پاراسایکولوژی شاخه ای از روانشناسی ست که به مطالعه ی پدیده های روانشناختی به ظاهر ماوراء طبیعه می پردازد . پدیده هایی که مطالعه می شوند عبارتاند از ادراک فراحسی ( extra-sensory perception) ، جنبش فراروانی ( psychokinesis) و بقای آگاهی ( هوشیاری ) پس از مرگ . در زبان ِ فراروانشناسان به این پدیده ها ، اصطلاحا ً PSI گفته می شود . یک اصطلاح بی طرفانه که هیچ چیز مثبت یا منفی در مورد علت این پدیده ها یا تجربه ها نمی گوید . تحقیقات ِ فراروانشناسان رو ش های مختلفی بهره می بردند . از جمله ی این روش ها می توان به تحقیقات آزمایشگاهی و تحقیقات ِ صحرایی اشاره کرد. این تحقیقات در آزمایشگاه های تعدادی از دانشگاه ها و بنیادهای خصوصی در سطح جهان انجام می شود .همچنین نتایج این تحقیقات معمولاً ً در نشریات ویژه ای نظیر نشریه ی فراروانشناسی ( journal of parapsychology ) و نشریه ی فراروانشناسی اروپا منعکس می شود . مقاله های تحقیقاتی فراروانشناسی نیز غالبا ً در نشریه های « مجله ی روانشناختی » (psychological Bulletin ) ، بنیاد های فیزیک ( Foundation of Pyysics) و نشریه ی روانشناسی بریتانیا ارائه می شود . آزمایش هایی که معمولاً ً توسط فراروانشناسان انجام می شود عبارتاند از :

* شماره انداز عدد تصادفی ( random number generator ) به منظور بررسی مدارک روان جنبشی ، * محرومیت حسی از طریق ِ آزمایش های گانزفلد ( Ganzfeld experiments) جهت تست ادراک فرا حسی
* تحقیقاتی که تحت قرارداد با دولت ایالات ِ متحده برای بررسی امکان قضاوت از راه دور ( remote viewing ) صورت می گیرد .

فراروانشناسان بر مبنای این تحقیقات تعدادی مطالعات فراتحلیلی ( meta-analytical ) انجام داده اند . در مطالعات فراتحلیلی ، داده های بدست آمده از آزمایش های پراکنده ، در یک مجموعه داده ی بزرگ با یکدیگر ترکیب می شوند . تعدادی از این تحلیل های آماری در صفحاتی از نشریات اصلی ارائه شده و در زمان خود بحث ها و جنجال هایی به راه انداختند . فراروانشناسی یک علم حاشیه ای محسوب می شود( fringe science ) می باشد ، چرا که شامل تحقیقاتی می باشد که در مناسب مدل های نظری استاندارد ( standard theoretical models ) قابل قبول برای جریان اصلی علم ( mainstream science ) نمی باشد . دانشمندانی نظیر ری هایمن ( Ray Hyman ) و جیمز الکوک در صدر منتقدان فراروانشناسی هم از لحاظ روش شناحتی فراروانشناسان و هم از لحاظ نتایج بدست آمده توسط فراروانشناسان قرار دارند . همچنین بسیاری از دانشمندان صاحب نام نیز که به محققان شکاک معروفند نشان داده اند که نقص های روش شناختی بسیار بهتر از توضیح های ناهنجار پیشنهاد شده توسط فراروانشناسان می تواند دلیل بدست آمدن آندسته از نتایج به ظاهر موفقیت آمیز فراروانشناسان را توضیح دهد . همچنین برخی منتقدان عنوان کرده اند که فراروانشناسی از خط علم به سمت شبه علم ( pseudosienc )متمایل شده است . تا این زمان ، هنوز هیچ مدرکی که وجود پدیده هایی ماوراء الطبیعه را اثبات کند توسط بنیادهای معتبر علمی ( scientific community) پذیرفته نشده است .
تاریخچه

واژه ی فراروانشناسی قبل از 1889 توسط روانشناسی به نام ِ ماکس دسویر ) ( Max Dessoirایجاد شده بود . به این حال جی . بی. رینه ( J.B. Rhine ) در دهه ی 1930 این واژه را به منظور نشان دادن تغییر چشمگیر و اساسی به سمت روش های آزمایشگاهی در مطالعه ی پدیده های روحی - روانی جایگزین واژه ی تحقیقات روحی- روانی نمود .
تحقیقات روحی - روانی اولیه

جامعه ی تحقیقات ِ روحی - روانی ( SPR ) در 1882 در لندن تأسیس شد . شکل گیری SPR اولین تلاش سیستماتیک و نظام مند برای سازمان دهی دانشمندان و محققان برای یک تحقیق منسجم و انتقادی از پدید های ماوراء الطبیعه بود . اولین اعضای SPR عبارت بودند از فیلسوف ها ، محققان ، دانشمندان، معلمان و ساستمدارانی نظیر هنری سیدویک ( henry Sidgwick ) ، آرتور بالفور( Arthur Balfour ) ، ویلیام کروکس ( William Crookes ) و چارلز ریچت. ( Charles Richet )

SPR موضوع های مورد مطالعه را به چندین قسمت طبقه بندی کرد : تلپاتی ( telepathy ) ، هیپنوتیزم ( hypnotism ) ، پدیده ی ریچنباخ ( Reichenbach`s phenomena ) ، روح ( apparitions ) ، رفت و آمد ارواح ( haunts ) و جنبه های فیزیکی از روح گرایی نظیر واژگون شدن میز؟ ( table – tilting ) و یا ظاهر شدن چیزی از یک منبع ناشناخته یا به عبارت دیگر تجسد ( مادی سازی ) ( materalization ) . یکی از نخستین تلاش های مشترک SPR سر شماری و طبقه بندی توهم ها بود که در این راستا تحقیقاتی در زمینه ی روح و توهم در افراد عاقل صورت دادند . این طبقه بندی اولین تلاش این انجمن در راستای ارزیابی آماری پدیده های ماوراء الطبیعه بود . نتایج این تحقیقات که در کتاب « توهم های زندگی » در سال 1886 منتشر شد همچنان به عنوان یکی از مقاله های قابل توجه در فراروانشناسی محسوب می شود. پس از آن SPR مدلی شد که انجمن های مشابهی در کشورهای دیگر اروپا و آمریکا در اواخر قرن 19 نیز به آن پرداختند . این انجمن ها تا حد زیادی توسط روانشناس معروف ویلیام جیمز( William James ) پشتیبانی شد و به این تریتب انجمن آمریکایی تحقیقات فیزیکی ( American Society for Psychical ) ( ASPR ) در 1885 در شهر نیویورک تأسیس شد . امروزه ، SPR و ASPR همچنان به تحقیقات خود بر روی پدیده های PSI ادامه می دهند . هدف SPR که در تمامی نشریه ها بارها توضیح داده شده است عبارت است از :: بررسی علمی ، بدون پیش فرض و عاری از هر گونه تعصب آندسته از توانایی های فکر بشر – واقعی یا فرضی – که در فرضیه های عموماً ً شناخته شده ی حال حاضرغیر قابل توضیح به نظر می رسد .
راین ارا

در 1911 دانشگاه استانفورد به عنوان اولین نهاد علمی درآمریکا به منظور مطالعه ی پدیده های ادراک فراحسی ( ESP ) و روان – جنبشی (PK ) در محیط آزمایشگاهی آغاز به کار کرد . رهبری این تحقیقات به عهده ی روانشناسی به نام ِ ژان ادگار کوور ( John Edgar Coover ) گذاشته شد. در 1930 دانشگاه ِ دوک ( duke ) دومین موسسه ی بزرگ آموزش آمریکا را برای مطالعات انتقادی ESP و PK در شرایط ِ آزمایشگاهی تأسیس کرد . رهبری این تحقیقات بر عهده ی ویلیام مک دوگال روانشناس معروف ) William McDougall ( و مشارکت دیگر اعضای دپارتمان از جمله روانشناسانی چون کارل زنر )Karl Zener ) ، ژوزف بی. راین )Joseph B. Rhine ( و لوسیا ای . راین Louisa E. Rhine ) ( گذاشته شد . آزمایشات ESP بر روی محصلان دانشگاهی داوطلب آغاز شد . در مقابل رویکرد های تحقیقات روحی – روانی که اصولا ً در جستجوی مدارک کیفی برای پدیده های ماوراء الطبیعه بود ، آزمایش ها در دانشگاه دوک به شیوه ی کمی – آماری و با استفاده از کارت وتاس و این قبیل چیز ها صورت گرفت . به دنبال آزمایش های ESP در دانشگاه دوک ، روش های آزمایشگاهی استاندارد برای بررسی ESP توسعه یافته و محققان زیادی از سرتاسر جهان از آن استقبال کردند. انتشار کتاب جی .بی .راین تحت عنوان « مرزهای جدید ذهن » در سال 1937 افکار عمومی را با یافته های آزمایشگاهی آشنا کرد . راین در کتابش واژه ی فراروانشناسی را که ماکس دسویر 40 سال پیش ابداع کرده بود برای توصیف تحقیقات انجام شده در دانشگاه دوک بکار برد و این وازه جا افتاد . راین همچنین آزمایشگاه ِ خودگردان فراروانشناسی را در داخل دانشگاه دوک بنا نهاد و همراه با مک دوگال نشریه ی فراروانشناسی را ارائه کردند . آزمایش های فراروانشناسی در دیوک باعث به وجود آمدن انتقاد های فراوانی توسط روانشناسان علمی گردید . این روانشناسان مفاهیم و مدارک ESP را به چالش کشیدند . راین و همکارانش تلاش کردند تا به این انتقاد ها از طریق طراحی آزمایش ها ، مقاله ها و کتب های پاسخ دهند . آنها تمامی پاسخ هایشان را در کتاب « ادراک فراحسی پس از 60 سال » جمع آوری کردند .پس از گذشت چند سال مدیریت انجمن دوک در زمینه ی فراروانشناسی ضعیف شد و پس از بازنشستگی راین در 1965 پیوند فراروانشناختی با دانشگاه از هم گسست. راین پس از چندی بنیاد تحقیقات ماهیت بشر ( FRNM ) و موسسه ی فراروانشناسی را به عنوان جانشین آزمایشگاه دوک تأسیس کرد . در 1995 به مناسبت صدمین سالگرد تولد راین ، FRNM به مرکز تحقیقات راین تغییر نام یافت . هم اکنون مرکز تحقیقاتی راین یک واحد تحقیقات ِ فراروانشناسی بوده که با هدف « کمک به تقویت وضعیت بشر از طریق ایجاد فهم علمی از آندسته توانایی ها و حساسیت هایی که به ظاهر فرارت از محدودیت های فضایی و زمانی معمول می باشند » ، به کار خود ادامه می دهد .
تأسیس انجمن فراروانشناسی

انجمن فراروانشناسی ( PA ) در دورهام )Durham ( ایالت کارولینای شمالی در 19 ژوئن 1957 تأسیس شد . ترکیب و ساختار آن توسط جی . بی . راین بر مبنای یک کارگاه فراروانشناسی که در آزمایشگاه سابق فراروانشناسی دانشگاه دوک بنا شده بود پیشنهاد شد . راین پیشنهاد کرد که گروه خود را به شکل یک هسته تحت عنوان یک جامعه ی بین المللی - تخصصی فراروانشناسی در آورد . هدف سازمان همانطور که در متن اساس نامه ی آن آمده است چنین اعلام شد : " پیشرفت فراروانشناسی به عنوان یک علم ، جهت گسترش دانش این رشته و کامل کردن یافته های دیگر شاخه های علم . " انجمن فراروانشناسی در سال 1969 تحت رهبری انسان شناس معروف مارگارت مید ) Margaret Mead ( ، قدم های بلندی در راستای پیشرفت رشته ی فراروانشناسی برداشت . اوج این تحقیقات هنگامی بود که انجمن آمریکایی پیشرفت علم ( AAAS ) یعنی بزرگترین جامعه ی علمی در جهان به همکاری با PA پرداخت .با این حال در 1979 فیزیکدانی به نام جان ای . ویلر) ( John A. Wheeler عنوان کرد که فراروانشناسی چیزی به جز یک شبه علم نبوده و AAAS بایستی در پذیرفتن PA و همکاری با این انجمن بازنگری کند . با این حال تلاش های او برای حذف وابستگی این رشته با AAAS بی ثمر ماند. هم اکنون ، PA از حدود 300 عضو از سراسر جهان تشکیل شده است که از AAAS حمایت می کنند. سالانه AAAS همایشی برگزار می کند که در آن فراروانشناسان می توانند تحقیقات خود را در معرض دید دانشمندان رشته های دیگر گذاشته و فعالیت های فراروانشناسی را تحت نفوذ سیاست های علمی AAAS ادامه دهند .

[ویرایش] دهه ی افزایش تحقیقات ( دهه ی 1970 )

وابستگی انجمن روانشناسی ( PA ) به انجمن آمریکایی پیشرفت علم ( AAAS ) ، همراه با مطرح شدن عمومی پدیده های روحی- روانی و اسرار آمیز در دهه ی 1970 منجر به افزایش تحقیقات فراروانشناسی طی این دوره شد .در همین راستا سازمان های برجسته ی دیگری نیز شکل گرفتند . سازمان هایی نظیر موسسه ی فراروانشناسی و پزشکی ( 1970 ) ، موسسه ی فراعلم ( 1971 ) ، موسسه ی تحقیقات دین و روح ، موسسه ی علوم ادراکی – معرفتی ) Institute of Noetic Sciences ( ( 1973 ) ، انجمن بین المللی تحقیقات کیرلیان ( 1975 ) ، و آزمیشگاه تحقیقاتی بررسی فنی پدیده های نامتعارف پرینستون ( 1979 ) . همچنین در همین زمان تحقیقات فراروانشناختی در موسسه ی تحقیقاتی استانفورد ( SRI ) نیز صورت می گرفت . در مجموع قلمروی فراروانشناسی در این سال ها گسترش یافت . در همین سال ها بود که روانپزشکی به نام یان استیونسن ) Ian Stevenson ( بخش زیادی از تحقیقات جنجال برانگیز خودش را در زمینه ی تناسخ انجام داد . روان شناسی به نام تلما موس ) Thelma Moss ( مشغول مطالعه ی عکس برداری کریلیان )Kirlian photography ( در آزمایشگاه فراروانشناسی UCLA شد . نفوذ معلمان روحانی از آسیا و ادعای آنها مبنی بر ایجاد ِ توانایی های خاص از طریق مدیتیشن ( تفکر ، عبادت ) باعث شد تا تحقیقاتی بر حالت های تغییر یافته ی هوشیاری صورت بگیرد . فیزیکدانی به نام راسل تارگ )Russell Targ (در 1974 اصطلاح قضاوت از راه دور را برای استفاده در برخی از کارهایش در SRI ابداع کرد . طی این دوره ، توجه آکادمی های بیرون از فراروانشناسی نیز به این موضع جلب شد . در 1979 طی آماری که از 1100 پروفسور دانشگاهی انجام شد معلوم شد که در آمریکا تنها 2 % از روانشناسان ادراک فراحسی را غیرممکن می دانستند. شمار بسیار بیشتری ( 34 % ) اظهار کردند که ESP را به عنوان یک واقعیت اثبات شده و یا ممکن قبول دارند . این درصد حتی در برخی مناطق بالاتر بود . 55 % دانشمندان علوم طبیعی ، 66 % دانشمندان علوم اجتماعی ( به استثنای روانشناسان ) ، و 77 % آکادمی های هنر و علوم انسانی و آموزشی عقیده داشتند که تحقیقات ESP ارزش بررسی دارند . موج تحقیقات ماوراء الطبیعه طی دهه ی 1970ادامه یافت و به دهه ی 1980 کشیده شد . در انتهای دهه ی 1980 ، انجمن فراروانشناسان گزارش داد که در بیشتر از 30 کشور جهان اعضای مشغول به کار دارد . علاوه براین ، تحقیقاتی جدا از PA در اروپای شرقی و شوروی سابق صورت گرفت .
فراروانشناسی در حال حاضر

از دهه ی 1970 ، تحقیقات ِ فراروانشناسی معاصر در آمریکا به طور قابل توجهی کاهش یافت . تحقیقات اولیه پس از بررسی مجدد بی دقت و بدون نتیجه در نظر گرفته شد و فراروانشناسان با مخالفت شدید همکاران آموزشی شان مواجه شدند . برخی اثرات نظیر عکس برداری کیرلیان که ماورا طبیعه و نا متعارف پنداشته می شد ، تحت شرایط کنترل شده ی دقیق تر لو رفت و عمر نظریه شان به پایان رسید . همچنین بسیاری از آزمایشگاه های دانشگاهی در آمریکا بسته شد ، دلیل این مساله ، فقدان استاندارد های لازم برای پذیرش توسط جریان کلی علم عنوان شد . در نتیجه فراروانشناسی به موسسه های خصوصی با منابع خصوصی محدود شد . پس از 28 سال تحقیق ، آزمایشگاه تحقیقات بررسی فنی پدیده های نامتعارف پرینستون PEAR در سال 2007 ادامه ی تحقیقات را بیهوده دانسته و اعلام بازنشستگی کرد . با این حال دو دانشگاه در آمریکا همچنان جان سختی می کنند و دارای آزمایشگاه هایی برای فراروانشناسی هستند . آنها تحقیقات را بین خود بدین شکل تقسیم کرده اند که حوزه روانپزشکی – پزشکی دانشگاه ی ویرجینیا به مطالعه ی امکان بقای هوشیاری پس از مرگ می پردازد و آزمایشگاه وریتاس دانشگاه آریزونا تحقیقات ِ آزمایشگاهی واسطه ها ( میانجی ها ) را هدایت می کند .همچنین چندین موسسه ی خصوصی ، از جمله موسسه ی علوم ادراکی – معرفتی ، به ترویج تحقیقات فراروانشناختی می پردازند . در اروپا نیز بریتانیا با تأسیس آزمایشگاه های خصوصی در دانشگاه های ادینبورگ ، نورتامپتون و لیورپول هوپ مطالعات فراروانشناسی را دنبال می کند . تحقیقات فراروانشناختی همچنین توسط دیگر شاخه های فرعی روانشناسی نیز دنبال می شود . این شاخه ها عبارت ست از روانشناسی انتقال شخصیتی) transpersonal psychology ( که جنبه های به اصطلاح متعالی یا روحانی ذهن بشر را مطالعه می کند و روانشناسی غیرمتعارف که به بررسی باورهای نامتعارف و ماورا الطبیعه و تجربیات ذهنی غیر عادی در قالب روش های روانشناسی سنتی می پردازد .
قلمرو

فراروانشناسان به مطالعه ی شماری از پدیده های ماوراء طبیعه ی ( صوری ) قابل مشاهده می پردازند . از جمله :

* تلپاتی ( دورآگاهی ) : انتقال اطلاعات مربوط به افکار یا حواس از فردی به فرد دیگر از طریقی غیر از 5 حس اصلی .
* پیش آگاهی ( الهام ) )Precognition (: ادراک اطلاعات در مورد مکان ها یا رویداد های آینده قبل از اینکه رخ دهند .
* غیب گویی (بصیرت) )Clairvoyance ( : کسب اطلاعات درباره ی مکان ها یا رویداد ها در مکان های دور دست ( ناشناخته برای علم کنونی بشر (
* روان - جنبشی : ( جنبش فراروانی ) توانایی ذهن برای تأثیر گذاری بر ماده ، زمان ، مکان یا انرژی ازطریق روشی ناشناخته برای علم کنونی بشر .
* تناسخ) Reincarnation( : تولد دوباره یک روح یا یک جنبه ی غیر – جسمانی دیگر از هوشیاری بشر در یک بدن ِ جسمانی پس از مرگ .
* رفت و آمد ارواح ) Hauntings (: پدیده ای که اغلب به ارواح نسبت داده می شود . همچنین شامل رویارویی فرد با افراد مرده یا همراه با تعلقات پیشین فرد که به طور مرتب رخ می دهد .

تعاریفی که در بالا ارائه شد ممکن است موارد کاربرد اصلی آنها را و همچنین نظریات تمامی فراروانشناسان و انتقاد هایشان را منعکس نکند . بسیاری از منتقدان عقیده دارند که فراروانشناسان به مطالعه ی پدیده هایی می پردازند که تحت شرایط آزمایشگاهی کاملاً ً دقیق و سخت گیرانه تمامی آنها ناپدید شده و معلوم می شود که فرایند هایی عادی و معمولی بیش نبودند . به گفته ی انجمن فراروانشناسی نیز اظهار کرده است که فراروانشناسان به مطالعه ی تمامی پدیده های ماوراء طبیعه نمی پردازند . آنها با طالع بینی ، بشقاب پرنده ها ، پاگنده ها ، الحاد گرایی ، خون آشام ها ، کیمیاگری یا جادوگری سر و کار ندارند .

روش شناسی

فراروانشناسان هنگام مطالعه ی پدیده های نامتعارف قابل مشاهده از رویکرد های گوناگونی بهره می گیرند . این روش ها عبارتاند از رویکرد های کیفی مورد استفاده ی روانشناسی سنتی ، و همچنین روش های تجربی کمی . اما مطالعاتی که بیش از همه جنجال برانگیز بوده اند مربوط به استفاده از فراتحلیل در بررسی مدارک اماری SPI می باشد
نوشته شده توسط مصطفی نجفی در 17:53 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر